این جاده لغزنده...

ای دوست تمنایی دارد ز تو این بنده            با عبد مدارا کن ای خالق بخشنده

سنگینی عصیانم بگرفته گریبانم                 محکوم به عقبایم منمای شتابنده

از بس که خطاکارم،‌ شرم از رخ تو دارم        بر روی تو از رویت مشتاقم و شرمنده

با خجلت و با حسرت هم سفره خوبانت       در حشر چه سازد این رسوای پناهنده؟

در محضر خوبانت مگذار شوم ضایع              حتی به کریمانت منمای تو پرونده

خوبان به روی مهمان در را که نمی‌بندند     وز خانه نمی‌رانند مسکین سرافکنده

آغوش مدارایت، دامان دل آرایت                بگشا به تسلای غم‌های پراکنده

ابلیس وقیحانه پشت در میخانه                 بنشسته به تزیین دنیای فریبنده

با این دل بی‌تقوا، با این خطر اغوا             یا رب چه کنم بین این جاده لغزنده؟

در توبه نصوحم کن،‌ نستوه چو کوهم کن      توبه ز من و بخشش باشد ز تو زیبنده

وقت است که دریابی در این شب مهتابی    این گوشه نشینت را با توشه آینده

تا حال چنین بوده، عفو از تو گناه از من        من بعد چه خواهد شد ای خالق بخشنده؟

 

دیدگاه ها (۷)

عزیزانی که بیماران بد حال و یا بیماران سرطانی دارید اگر میخواهید بیماران بهبود یابند و به سلامتی
کامل دست پیدا کنند.لطفا نام بیمار را به من اعلام کنید
یا با ایمیل من تماس بگیرید تا از راه فرا درمانی به لطف خداوند
حال بیمارتان بهبود یابد.
bardia.habibi@yahoo.com
سلام
مثل همیشه شعر قشنگی بود
هیئت می بینمت
نماز روزه هات هم قبول
ز مردم رو بگردان با خدا کن
خدا را وقت تنهایی صدا کن
در آن وقتی که اشکت می چکد گرم
غنیمت دان و ما را هم دعا کن
سلام.خوبی؟شعرت خیلی قشنگ بود.امیدوارم وقتی سر سفره افطار می شینی ما رو هم فراموش نکنی
سلام
وبلاگ جالبی دارین.این شعر هم خیلی حرف داشت؛ هر چند خیلی در شعر چیز زیادی نمی دونم!!!!
احسنت.مرحبا.ینی مرحبا و صد باریک الله به این دوگوله.مثل اینکه بالاخره یه تکونی به این دوگوله دادیا.ییییییییییییییییییییییااااااااااااااااااااا ییییییییییییییاییااااااااااایاایییییییییییییا
سلام. مرسی از شعرتون.
خوشم اومد. آفرین.
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.