قلب و زبان!

 

آن گدایی که در کوی تو جایی دارد                  از سر سفره‌ی تو آب و غذایی دارد
تو نه آنی که ز خود دور کنی سائل را              یار آن است که پیوسته عطایی دارد
پیش اغیار شکستن نبُوَد در خور ما                 دل چو بشکست برای تو بهایی دارد
در هیاهوی دعا ناله‌ی من گم نشود                هر نوا گوشی و هر گوش نوایی دارد
با تو یک رنگ نشد قلب و زبانم آخر                  بس که این بنده به هر لحظه هوایی دارد
با همه معصیتم نام مرا خط نزدی                    نازم آن یار که گسترده سَرایی دارد
بخشش و لطف تو جرات به گناهش داده           بنده‌ات تا که خطاپوش خدایی دارد

 

دیدگاه ها (۷)

دل چو بشکست برای تو بهایی دارد.خیلی قشنگ بود.کاش دستمون رو خیلی محکم بگیره تا رها نشیم.
خیلی دلنشین بود.ممنون
خیلی خوب بود مخصوصاَ بیت سومش بهم چسبید!
http://www.baran-mb.blogfa.com/
یار آن است که پیوسته عطایی دارد...
دیگه از نظرات پیوسته ی خود به ما عطا نمیکنی؟!
با این حال مثل همیشه این شعرت هم قشنگ بود....
سلام شعر بسیار زیبایی بود خیلی زیبا بود
همیشه دعا می کنم که خدایا منو یک آن به خودم وا نگذار الهی آمین

بسیار زیبا بود
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.