پژوهشگر

جمعه, ۱۹ آذر ۱۳۸۹، ۰۱:۵۵ ب.ظ

عبدالله بن حسن!

 

به این فکر می‌کردم وقتی عبدالله (ع) شنیده بود که پدرش در 7 سالگی چطور از مادر (س) حمایت کرد، چگونه می‌توانست قبول کند که به دلیل سن کم، او را از کمک به عمو منع کنند و دستان او را به دستان زینب (س) بسپارند؟

 

گر چه قدم کوچک است و بار ندارد                     بیشتر از یازده بهار ندارد

عشق تو با سن و سال کار ندارد                       سرکشی عشق من مهار ندارد

هر که شد از عشق مست، عبد حسین است      هر کسی عبدالله است عبد حسین است

از سر شوق است اگر که بی‌کفنم من                 مرد دفاع عمو حسین، منم من

طفل حسن زاده نه، خودم حسنم من                 عمه! مهیای جنگ تن به تنم من

یک تنه پس می‌زنم به لشگر کوفه                      عمه سپاهت منم برابر کوفه

حال که در خیمه‌های او پسری نیست                 از علی اکبرش دگر خبری نیست

ماندن من در حرم چنان هنری نیست                   دست ضعیفم که هست اگر سپری نیست

دست من از جنس دست مادر آقاست                  ارث قدیمی ما ز کوچه زهراست

 

* این شعر در شب 5 محرم سال 88 توسط حاج منصور خوانده شده است.



نوشته شده توسط قاسم صفایی نژاد
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم
کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۱ تیر ۹۶، ۱۲:۲۸ - دچـــــ ـــــار
    خطو ++!

عبدالله بن حسن!

جمعه, ۱۹ آذر ۱۳۸۹، ۰۱:۵۵ ب.ظ

 

به این فکر می‌کردم وقتی عبدالله (ع) شنیده بود که پدرش در 7 سالگی چطور از مادر (س) حمایت کرد، چگونه می‌توانست قبول کند که به دلیل سن کم، او را از کمک به عمو منع کنند و دستان او را به دستان زینب (س) بسپارند؟

 

گر چه قدم کوچک است و بار ندارد                     بیشتر از یازده بهار ندارد

عشق تو با سن و سال کار ندارد                       سرکشی عشق من مهار ندارد

هر که شد از عشق مست، عبد حسین است      هر کسی عبدالله است عبد حسین است

از سر شوق است اگر که بی‌کفنم من                 مرد دفاع عمو حسین، منم من

طفل حسن زاده نه، خودم حسنم من                 عمه! مهیای جنگ تن به تنم من

یک تنه پس می‌زنم به لشگر کوفه                      عمه سپاهت منم برابر کوفه

حال که در خیمه‌های او پسری نیست                 از علی اکبرش دگر خبری نیست

ماندن من در حرم چنان هنری نیست                   دست ضعیفم که هست اگر سپری نیست

دست من از جنس دست مادر آقاست                  ارث قدیمی ما ز کوچه زهراست

 

* این شعر در شب 5 محرم سال 88 توسط حاج منصور خوانده شده است.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۸۹/۰۹/۱۹

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">