پژوهشگر

يكشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۸۹، ۱۲:۳۸ ق.ظ

قاسم بن الحسن

 

در شگفتم که چرا با وجود وضعیت شهادت علی اکبر (ع) و عباس بن علی (ع)، حضرت معشوق در مورد شهادت تو «بلای عظیم» را به کار برد... مگر چه بر سرت آمد که گویی به بلای عظیم گرفتار شدی و مگر چقدر عاشق بودی که این بلای عظیم، برایت «از عسل شیرین‌تر» بود.

 

تو فرق نداری به خدا با پسر خویش              اینگونه عمو را مکشان پشت سر خویش
خوب است نقابی بزنی بر قمر خویش           تا قوم زمینت نزنند با نظر خویش
آخر تو شبیه حسنی، حرز بینداز                   تو یوسف صحرای منی، حرز بینداز
بالای فرس بودی و بانگ جرس افتاد              بانگ جرس افتاد، به رویت فرس افتاد
از هر طرفی بال و پرت در قفس افتاد             سینت که صدا کرد، عمو از نفس افتاد
فرمود که سخت است تماشای تو قاسم        مُردم ز تماشای تقلای تو قاسم
میل تو به شوق آمد و ضرب المثلت کرد          آینه جنگیدن مرد جَمَلت کرد
آنقدر عسل گفتی و مثل عسلت کرد             با زحمت بسیار عمویت بغلت کرد
از بس که عدو سنگ به ظرف عسلت زد         اندام تو در بین عسل نیز کش آمد
 
* این شعر در شب 6 محرم سال 88 توسط حاج منصور خوانده شده است.

 



نوشته شده توسط قاسم صفایی نژاد
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم
کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۱ تیر ۹۶، ۱۲:۲۸ - دچـــــ ـــــار
    خطو ++!

قاسم بن الحسن

يكشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۸۹، ۱۲:۳۸ ق.ظ

 

در شگفتم که چرا با وجود وضعیت شهادت علی اکبر (ع) و عباس بن علی (ع)، حضرت معشوق در مورد شهادت تو «بلای عظیم» را به کار برد... مگر چه بر سرت آمد که گویی به بلای عظیم گرفتار شدی و مگر چقدر عاشق بودی که این بلای عظیم، برایت «از عسل شیرین‌تر» بود.

 

تو فرق نداری به خدا با پسر خویش              اینگونه عمو را مکشان پشت سر خویش
خوب است نقابی بزنی بر قمر خویش           تا قوم زمینت نزنند با نظر خویش
آخر تو شبیه حسنی، حرز بینداز                   تو یوسف صحرای منی، حرز بینداز
بالای فرس بودی و بانگ جرس افتاد              بانگ جرس افتاد، به رویت فرس افتاد
از هر طرفی بال و پرت در قفس افتاد             سینت که صدا کرد، عمو از نفس افتاد
فرمود که سخت است تماشای تو قاسم        مُردم ز تماشای تقلای تو قاسم
میل تو به شوق آمد و ضرب المثلت کرد          آینه جنگیدن مرد جَمَلت کرد
آنقدر عسل گفتی و مثل عسلت کرد             با زحمت بسیار عمویت بغلت کرد
از بس که عدو سنگ به ظرف عسلت زد         اندام تو در بین عسل نیز کش آمد
 
* این شعر در شب 6 محرم سال 88 توسط حاج منصور خوانده شده است.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۰۹/۲۱
قاسم صفایی نژاد حاج منصور حضرت قاسم محرم

نظرات  (۴)

قاسم وقتى قدم به میدان کارزار نهاد این رجز مى خواند:
ان تنکرونى فانا بن الحسن
سبط النّبى المصطفى المؤ تمن
هذا حسین کالاسیر المرتهن
بین اناس لا سقوا صوب المزن
(( اگـر مـرا نمى شناسید من فرزند حسن سبط پیامبر برگزیده و امینم در حمایت از حسین مـى جنگـم که مـانند اسیر در مـیان مـردمـى است که خدا آنها را از باران رحمتش سیراب نگرداند. ))
جامه این تازه گل از ارغوان رنگین تر است
مرگ پیش چشم قاسم از عسل شیرین تر است
یه سوال بپرسم؟
رمان چقدر می‌خونی؟
۲۱ آذر ۸۹ ، ۱۱:۵۳ قاسم صفایی نژاد
راستشو بگم هیچی! دوس دارم بخونم ولی تا حالا کم پیش اومده که موضوع رمان آنقدر برام جذابیت داشته باشه که مجبورم کنه بخونمش!

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">