پژوهشگر

چهارشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۰، ۰۴:۴۵ ب.ظ

تنها مکتبی که از انحراف مبراست (۲)

* این یادداشت برای پایگاه تحلیلی تبیینی برهان نوشته شده است.

 

- رابطه دین و دنیا؛
* امام در بیان ارتباط دین و دنیا، نظر اسلام و سخن اسلام را به عنوان مبنا و روح و اساس کار خود قرار داده‏ بود. اسلام، دنیا را وسیله‏اى در دست انسان براى رسیدن به کمال مى‏داند. از نظر اسلام، دنیا مزرعه‏ى آخرت است.
* در این نگاه و با این تعبیر، دنیا عبارت است از انسان و جهان. زندگى انسان‏ها، تلاش انسان‏ها، خرد و دانایى انسان‏ها، حقوق انسان‏ها، وظایف و تکالیف انسان‏ها، صحنه‏ى سیاست انسان‏ها، اقتصاد جوامع انسانى، صحنه‏ى تربیت، صحنه‏ى عدالت؛ این‏ها همه میدان‏هاى زندگى است. به این معنا، دنیا میدان اساسىِ وظیفه و مسؤولیت و رسالت دین است.
* دین نمى‏تواند غیر از دنیا عرصه‏ى دیگرى براى اداى رسالت خود پیدا کند. دنیا هم بدون مهندسىِ دین و بدون دست خلاق و سازنده‏ى دین، دنیایى خواهد بود تهى از معنویت، تهى از حقیقت، تهى از محبت و تهى از روح. دنیا- یعنى محیط زندگى انسان- بدون دین، تبدیل مى‏شود به قانون جنگل و محیط جنگلى و زندگى جنگلى.
* این، درست همان نقطه‏یى است که از آغاز حرکت امام تا امروز، بیشترین مقاومت و خصومت و عناد را از سوى دنیاداران و مستکبران برانگیخته است؛ کسانى که زندگى و حکومت و تلاش و ثروت آن‏ها مبتنى بر حذف دین و اخلاق و معنویت از جامعه است.
* این دنیا شاخصه‏ى مستکبران ظالم و ستمگرِ روزگار در طول تاریخ تا امروز است. البته این‏ها مجسمه‏هاى بزرگترِ رذائل اخلاقى و این دنیاى مذموم‏اند. یک انسان معمولى هم مى‏تواند در دل و درون خود یک فرعون داشته باشد و به قدر توان و امکانات خود، فرعونى و قارونى و قیصرى و امپراتورانه عمل کند.
* این دین با دنیا قابل جمع نیست؛ این همان دنیایى است که در لسان روایات، هووى دین نامیده شده است؛ نمى‏توانند باهم جمع شوند.
* دین را در خدمت چنین دنیایى قرار دادن، خیانت به دین است. امام، ما را از اسارت دنیا هم برحذر مى‏داشت. امام بزرگوار ما که دین را عین سیاست، عین اقتصاد و عین دنیا مى‏دید، دائماً مردم و مسئولان را از دنیاى به این معنا برحذر مى‏داشت.[1] 

 - خواسته خداوند، ملاک و معیار است؛
* امام دعواى شخصى ندارد؛ اما در دائره‏ى مکتب، با قاطعیت کامل، جاذبه و دافعه‏ى خود را اعمال مى‏کند. این یک شاخص عمده از زندگى امام و مکتب امام است.
* تولّى و تبرّى در عرصه‏ى سیاست هم باید تابع تفکر و فکر و مبانى اسلامى و مذهبى باشد؛ اینجا هم باید انسان ملاک و معیار را این قرار بدهد؛ ببیند خداى متعال از او چه مى‏خواهد.
* با این روشى که امام در پیش گرفته بود و در گفتار و کردار او منعکس بود، نمى‏شود انسان خود را در خط امام بداند، دنباله‏روِ امام بداند، اما با کسانى که صریحاً پرچم معارضه‏ى با امام و اسلام را بلند مى‏کنند، خودش را در یک جبهه تعریف کند.[2]
ابعاد مکتب امام (ره)؛
مکتب امام یک بسته‌ى کامل است، یک مجموعه است، داراى ابعادى است؛ این ابعاد را باید با هم دید، با هم ملاحظه کرد. این مکتب دارای سه بعد معنویت، عقلانیت و عدالت است. تکیه‌ى بر روى یکى از این ابعاد، بى‌توجه به ابعاد دیگر، جامعه را به راه خطا میکشاند، به انحراف میبرد. این مجموعه، این بسته‌ى کامل، میراث فکرى و معنوى امام است. خود امام بزرگوار هم در رفتارش، هم مراقب عقلانیت بود، هم مراقب معنویت بود، هم با همه‌ى وجود متوجه به بُعد عدالت بود.[3]
- معنویت؛
* امام بزرگوار ما صرفاً با تکیه‌ى بر عوامل مادى و ظواهر مادى، راه خود را پى نمی‏گرفت؛ اهل ارتباط با خدا، اهل سلوک معنوى، اهل توجه و تذکر و خشوع و ذکر بود؛ به کمک الهى باور داشت؛ امید او به خداى متعال، امید پایان‌ناپذیرى بود.
* مظهر معنویت در امام بزرگوار، در درجه‌ى اول، اخلاص خود او بود.
* امام کار را براى خدا انجام داد.
* از اول، هرچه که احساس میکرد تکلیف الهى اوست، آن را انجام میداد.
* از فداکارى در این راه، امام ابا نکرد.
* براى خاطر تعریف و تمجید این و آن، حرفى نزد، کارى نکرد، اقدامى نکرد. آنچه که براى خدا انجام داد، به وسیله‌ى خداى متعال به آن برکت داده شد؛ ماندگار شد.
* بخش مهمى از معنویت در اسلام عبارت است از اخلاق، دورى از گناه، دورى از تهمت، دورى از سوءظن، دورى از غیبت، دورى از بددلى، دورى از جداسازى دل‏‏ها از یکدیگر. خود امام بزرگوار این چیزها را رعایت می‏کرد، به مردم هم سفارش می‏کرد، به مسؤولین هم سفارش می‏کرد.
* امام به ما  توصیه می‏کردند به این که مغرور نشویم، خودمان را بالاتر از مردم ندانیم، خودمان را بالاتر از انتقاد ندانیم، بى‌عیب ندانیم. همه‌ى مسؤولین طراز اول کشور این را از امام شنیده بودند که بایستى آماده باشیم؛ اگر چنانچه از ما عیب گرفتند، نگوئیم ما بالاتر از این هستیم که عیب داشته باشیم، بالاتر از این هستیم که به ما انتقادى وارد باشد. خود امام هم همین جور بود.
* ایشان، هم در نوشته‌هاى خود - بخصوص در اواخر عمر شریفش - هم در اظهارات خود، بارها گفت من در فلان قضیه اشتباه کردم. اقرار کرد به این که در فلان قضیه خطا کرده است؛ این خیلى عظمت لازم دارد.  روح یک انسانى باید بزرگ باشد که بتواند یک چنین حرکتى را انجام دهد؛ خودش را منسوب کند به اشتباه و خطا. این معنویت امام بود، این اخلاق امام بود؛ این یکى از ابعاد مهم درس امام به ماست.[4]
 - عقلانیت؛
* به کار گرفتن خرد و تدبیر و فکر و محاسبات، در مکتب امام مورد ملاحظه بوده است.
* انتخاب مردم‌سالارى، یکى از مظاهر روشن عقلانیت امام در مکتب حیاتبخش و نجاتبخش او بود.
* یک نمونه‌ى دیگر از عقلانیت امام و تکیه‌ى او به خرد و هوشمندى، عبارت است از سرسختى و عدم انعطاف او در مقابله‌ى با دشمن مهاجم.
* امام به دشمن اعتماد نکرد. بعد از آنکه دشمن ملت ایران و دشمن این انقلاب را درست شناخت، در مقابل او مثل کوه ایستاد.
* آن کسانى که خیال کردند و خیال می‏کنند عقل اقتضاء می‏کند که انسان گاهى در مقابل دشمن کوتاه بیاید، امام درست نقطه‌ى مقابل این تصور حرکت کرد.
* عقلانیت امام و آن خرد پخته‌ى قوام‌یافته‌ى این مرد الهى، او را به این نتیجه رساند که در مقابل دشمن، کم‏ترین انعطاف و کمترین عقب‌نشینى و کم‏ترین نرمش، به پیش‏روى دشمن مى‌انجامد. در میدان رویارویى، دشمن از عقب‌نشینى طرف مقابل، دلش به رحم نمى‌آید. هر یک قدم عقب‌نشینى ملت مبارز در مقابل دشمنان، به معناى یک قدم جلو آمدن دشمن و مسلط شدن اوست.
* یک مظهر دیگر عقلانیت امام، تزریق روح اعتماد به نفس و خوداتکایى در ملت بود.
* پیشرفت‏هاى ما در زمینه‌ى علمى، در زمینه‌ى صنعتى، در انواع و اقسام عرصه‌هاى زندگى، معلول همین اعتماد به نفس است. امروز جوان ایرانى ما، صنعتگر ایرانى ما، دانشمند ایرانى ما، سیاستمدار ایرانى ما، مبلّغ ایرانى ما احساس توانایى می‏کند. این شعار «ما می‏توانیم» را امام بزرگوار در اعماق جان این ملت قرار داد. این، یکى از مظاهر مهم عقلانیت امام بزرگوار بود.
* یک مظهر دیگر [عقلانیت]، تدوین قانون اساسى بود. امام خبرگان ملت را از طریق انتخابات مأمور کرد که قانون اساسى را تدوین کنند. آن تدوین‌کنندگان قانون اساسى، با انتخاب ملت این کار را انجام دادند. اینجور نبود که امام یک جمع خاصى را بگذارد که قانون اساسى بنویسند؛ به عهده‌ى ملت گذاشته شد. ملت خبرگانى را با شناسایى خود، با معرفت خود انتخاب کردند و آنها قانون اساسى را تدوین کردند. بعد امام همین قانون اساسى را مجدداً در معرض آراء مردم قرار داد و رفراندوم قانون اساسى در کشور تشکیل شد. این، یکى از مظاهر عقلانیت امام است. ببینید، پایه‌هاى نظام را امام اینجور مستحکم کرد. هم از لحاظ حقوقى، هم از لحاظ سیاسى، هم از لحاظ فعالیت اجتماعى، هم از لحاظ پیشرفت‏هاى علمى، امام یک قاعده‌ى محکم و مستحکمى را به وجود آورد که بر اساس این قاعده می‏‎شود تمدن عظیم اسلامى را بنا نهاد.
* از جمله‌ى مسایلى که مظهر عقلانیت امام بزرگوار بود، این بود که ایشان به مردم تفهیم کرد که آنها صاحب و مالک این کشورند.[5]
- عدالت؛
* بُعد عدالت هم در مکتب امام بسیار برجسته است. اگرچه به یک معنا عدالت هم از همان عقلانیت و نیز از معنویت برمی‏‏خیزد، اما برجستگى بُعد عدالت در منظر امام بزرگوار، آن را به طور مشخص‌ترى در مقابل ما قرار میدهد.
* از اول پیروزى انقلاب، امام تکیه‌ى بر طبقات ضعفا را اصرار کردند، تکرار کردند، توصیه کردند. تعبیر «پابرهنگان» و «کوخ‌نشینان» جزو تعبیراتى بود که در کلام امام بارها و بارها تکرار شد.
* به مسؤولین اصرار داشتند که به طبقات محروم برسید.
* به مسؤولین اصرار داشتند که از اشرافی‏گرى پرهیز کنند.
* آفت مسؤولیت در یک نظامى که متکى به آراء مردم و متکى به ایمان مردم است، این است که مسؤولین به فکر رفاه شخصى بیفتند؛ به فکر جمع‌آورى براى خودشان بیفتند؛ در هوس زندگى اشرافی‏گرى، به این در و آن در بزنند؛ این آفت بسیار بزرگى است.
* امام خودش از این آفت به کلى برکنار ماند و مسؤولین کشور را هم بارها توصیه میکرد که به کاخ‌نشینى و به اشرافی‏گرى تمایل پیدا نکنند، سرگرم مال‌اندوزى نشوند، با مردم ارتباط نزدیک داشته باشند.
* [امام] اصرار داشت که خدمات به اقصى‌ نقاط کشور برده شود؛ مردم نقاط دور، از خدمات عمومى کشور بهره‌مند شوند. این‏ها ناظر به آن بُعد عدالت امام بزرگوار بود.
* امام اصرار داشت که مسؤولین از میان مردم انتخاب شوند، از خود مردم باشند، وابستگى‌ها ملاک قبول مسؤولیت‏ها نباشد.
* از نظر امام بزرگوار، تکیه‌ى به ثروت و تکیه‌ى به قدرت براى گرفتن مسؤولیت، جزو خطرهاى بزرگ براى کشور و براى انقلاب بود.[6]
پذیرش مکتب امام، معنای واقعی ارادت به امام (ره)؛
* این نکته را ملت عزیز ایران کاملاً می‏دانند که ارادت و محبت مردم به امام بزرگوار، صرفاً از نوع یک علقه‌ى قلبى و احساسى و عاطفى نیست. اگرچه از لحاظ احساسات و عواطف، محبت امام در دل‏ها موج می‏زند، اما این همه‌ى مسأله نیست؛ بلکه ارادت مردم به امام بزرگوار، به معنى پذیرش مکتب امام به عنوان راه روشن و خط روشن حرکت عمومى و همگانى ملت ایران است؛ یک راهنماى نظرى و عملى است که کشور و ملت را به عزت و پیشرفت و عدالت می‏رساند.

 

پاورقی:
[1]- بیانات مقام معظم رهبری در مراسم شانزدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)(14/3/84)
[2]- خطبه های نماز جمعه ی تهران در حرم امام خمینی(ره) (14/3/89)
[3]- بیانات مقام معظم رهبری در بیست و دومین سالگرد امام خمینی(ره) (14/3/90)
[4]- همان
[5]- همان
[6]- همان

 

 



نوشته شده توسط قاسم صفایی نژاد
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم
کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

تنها مکتبی که از انحراف مبراست (۲)

چهارشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۰، ۰۴:۴۵ ب.ظ

* این یادداشت برای پایگاه تحلیلی تبیینی برهان نوشته شده است.

 

- رابطه دین و دنیا؛
* امام در بیان ارتباط دین و دنیا، نظر اسلام و سخن اسلام را به عنوان مبنا و روح و اساس کار خود قرار داده‏ بود. اسلام، دنیا را وسیله‏اى در دست انسان براى رسیدن به کمال مى‏داند. از نظر اسلام، دنیا مزرعه‏ى آخرت است.
* در این نگاه و با این تعبیر، دنیا عبارت است از انسان و جهان. زندگى انسان‏ها، تلاش انسان‏ها، خرد و دانایى انسان‏ها، حقوق انسان‏ها، وظایف و تکالیف انسان‏ها، صحنه‏ى سیاست انسان‏ها، اقتصاد جوامع انسانى، صحنه‏ى تربیت، صحنه‏ى عدالت؛ این‏ها همه میدان‏هاى زندگى است. به این معنا، دنیا میدان اساسىِ وظیفه و مسؤولیت و رسالت دین است.
* دین نمى‏تواند غیر از دنیا عرصه‏ى دیگرى براى اداى رسالت خود پیدا کند. دنیا هم بدون مهندسىِ دین و بدون دست خلاق و سازنده‏ى دین، دنیایى خواهد بود تهى از معنویت، تهى از حقیقت، تهى از محبت و تهى از روح. دنیا- یعنى محیط زندگى انسان- بدون دین، تبدیل مى‏شود به قانون جنگل و محیط جنگلى و زندگى جنگلى.
* این، درست همان نقطه‏یى است که از آغاز حرکت امام تا امروز، بیشترین مقاومت و خصومت و عناد را از سوى دنیاداران و مستکبران برانگیخته است؛ کسانى که زندگى و حکومت و تلاش و ثروت آن‏ها مبتنى بر حذف دین و اخلاق و معنویت از جامعه است.
* این دنیا شاخصه‏ى مستکبران ظالم و ستمگرِ روزگار در طول تاریخ تا امروز است. البته این‏ها مجسمه‏هاى بزرگترِ رذائل اخلاقى و این دنیاى مذموم‏اند. یک انسان معمولى هم مى‏تواند در دل و درون خود یک فرعون داشته باشد و به قدر توان و امکانات خود، فرعونى و قارونى و قیصرى و امپراتورانه عمل کند.
* این دین با دنیا قابل جمع نیست؛ این همان دنیایى است که در لسان روایات، هووى دین نامیده شده است؛ نمى‏توانند باهم جمع شوند.
* دین را در خدمت چنین دنیایى قرار دادن، خیانت به دین است. امام، ما را از اسارت دنیا هم برحذر مى‏داشت. امام بزرگوار ما که دین را عین سیاست، عین اقتصاد و عین دنیا مى‏دید، دائماً مردم و مسئولان را از دنیاى به این معنا برحذر مى‏داشت.[1] 

 - خواسته خداوند، ملاک و معیار است؛
* امام دعواى شخصى ندارد؛ اما در دائره‏ى مکتب، با قاطعیت کامل، جاذبه و دافعه‏ى خود را اعمال مى‏کند. این یک شاخص عمده از زندگى امام و مکتب امام است.
* تولّى و تبرّى در عرصه‏ى سیاست هم باید تابع تفکر و فکر و مبانى اسلامى و مذهبى باشد؛ اینجا هم باید انسان ملاک و معیار را این قرار بدهد؛ ببیند خداى متعال از او چه مى‏خواهد.
* با این روشى که امام در پیش گرفته بود و در گفتار و کردار او منعکس بود، نمى‏شود انسان خود را در خط امام بداند، دنباله‏روِ امام بداند، اما با کسانى که صریحاً پرچم معارضه‏ى با امام و اسلام را بلند مى‏کنند، خودش را در یک جبهه تعریف کند.[2]
ابعاد مکتب امام (ره)؛
مکتب امام یک بسته‌ى کامل است، یک مجموعه است، داراى ابعادى است؛ این ابعاد را باید با هم دید، با هم ملاحظه کرد. این مکتب دارای سه بعد معنویت، عقلانیت و عدالت است. تکیه‌ى بر روى یکى از این ابعاد، بى‌توجه به ابعاد دیگر، جامعه را به راه خطا میکشاند، به انحراف میبرد. این مجموعه، این بسته‌ى کامل، میراث فکرى و معنوى امام است. خود امام بزرگوار هم در رفتارش، هم مراقب عقلانیت بود، هم مراقب معنویت بود، هم با همه‌ى وجود متوجه به بُعد عدالت بود.[3]
- معنویت؛
* امام بزرگوار ما صرفاً با تکیه‌ى بر عوامل مادى و ظواهر مادى، راه خود را پى نمی‏گرفت؛ اهل ارتباط با خدا، اهل سلوک معنوى، اهل توجه و تذکر و خشوع و ذکر بود؛ به کمک الهى باور داشت؛ امید او به خداى متعال، امید پایان‌ناپذیرى بود.
* مظهر معنویت در امام بزرگوار، در درجه‌ى اول، اخلاص خود او بود.
* امام کار را براى خدا انجام داد.
* از اول، هرچه که احساس میکرد تکلیف الهى اوست، آن را انجام میداد.
* از فداکارى در این راه، امام ابا نکرد.
* براى خاطر تعریف و تمجید این و آن، حرفى نزد، کارى نکرد، اقدامى نکرد. آنچه که براى خدا انجام داد، به وسیله‌ى خداى متعال به آن برکت داده شد؛ ماندگار شد.
* بخش مهمى از معنویت در اسلام عبارت است از اخلاق، دورى از گناه، دورى از تهمت، دورى از سوءظن، دورى از غیبت، دورى از بددلى، دورى از جداسازى دل‏‏ها از یکدیگر. خود امام بزرگوار این چیزها را رعایت می‏کرد، به مردم هم سفارش می‏کرد، به مسؤولین هم سفارش می‏کرد.
* امام به ما  توصیه می‏کردند به این که مغرور نشویم، خودمان را بالاتر از مردم ندانیم، خودمان را بالاتر از انتقاد ندانیم، بى‌عیب ندانیم. همه‌ى مسؤولین طراز اول کشور این را از امام شنیده بودند که بایستى آماده باشیم؛ اگر چنانچه از ما عیب گرفتند، نگوئیم ما بالاتر از این هستیم که عیب داشته باشیم، بالاتر از این هستیم که به ما انتقادى وارد باشد. خود امام هم همین جور بود.
* ایشان، هم در نوشته‌هاى خود - بخصوص در اواخر عمر شریفش - هم در اظهارات خود، بارها گفت من در فلان قضیه اشتباه کردم. اقرار کرد به این که در فلان قضیه خطا کرده است؛ این خیلى عظمت لازم دارد.  روح یک انسانى باید بزرگ باشد که بتواند یک چنین حرکتى را انجام دهد؛ خودش را منسوب کند به اشتباه و خطا. این معنویت امام بود، این اخلاق امام بود؛ این یکى از ابعاد مهم درس امام به ماست.[4]
 - عقلانیت؛
* به کار گرفتن خرد و تدبیر و فکر و محاسبات، در مکتب امام مورد ملاحظه بوده است.
* انتخاب مردم‌سالارى، یکى از مظاهر روشن عقلانیت امام در مکتب حیاتبخش و نجاتبخش او بود.
* یک نمونه‌ى دیگر از عقلانیت امام و تکیه‌ى او به خرد و هوشمندى، عبارت است از سرسختى و عدم انعطاف او در مقابله‌ى با دشمن مهاجم.
* امام به دشمن اعتماد نکرد. بعد از آنکه دشمن ملت ایران و دشمن این انقلاب را درست شناخت، در مقابل او مثل کوه ایستاد.
* آن کسانى که خیال کردند و خیال می‏کنند عقل اقتضاء می‏کند که انسان گاهى در مقابل دشمن کوتاه بیاید، امام درست نقطه‌ى مقابل این تصور حرکت کرد.
* عقلانیت امام و آن خرد پخته‌ى قوام‌یافته‌ى این مرد الهى، او را به این نتیجه رساند که در مقابل دشمن، کم‏ترین انعطاف و کمترین عقب‌نشینى و کم‏ترین نرمش، به پیش‏روى دشمن مى‌انجامد. در میدان رویارویى، دشمن از عقب‌نشینى طرف مقابل، دلش به رحم نمى‌آید. هر یک قدم عقب‌نشینى ملت مبارز در مقابل دشمنان، به معناى یک قدم جلو آمدن دشمن و مسلط شدن اوست.
* یک مظهر دیگر عقلانیت امام، تزریق روح اعتماد به نفس و خوداتکایى در ملت بود.
* پیشرفت‏هاى ما در زمینه‌ى علمى، در زمینه‌ى صنعتى، در انواع و اقسام عرصه‌هاى زندگى، معلول همین اعتماد به نفس است. امروز جوان ایرانى ما، صنعتگر ایرانى ما، دانشمند ایرانى ما، سیاستمدار ایرانى ما، مبلّغ ایرانى ما احساس توانایى می‏کند. این شعار «ما می‏توانیم» را امام بزرگوار در اعماق جان این ملت قرار داد. این، یکى از مظاهر مهم عقلانیت امام بزرگوار بود.
* یک مظهر دیگر [عقلانیت]، تدوین قانون اساسى بود. امام خبرگان ملت را از طریق انتخابات مأمور کرد که قانون اساسى را تدوین کنند. آن تدوین‌کنندگان قانون اساسى، با انتخاب ملت این کار را انجام دادند. اینجور نبود که امام یک جمع خاصى را بگذارد که قانون اساسى بنویسند؛ به عهده‌ى ملت گذاشته شد. ملت خبرگانى را با شناسایى خود، با معرفت خود انتخاب کردند و آنها قانون اساسى را تدوین کردند. بعد امام همین قانون اساسى را مجدداً در معرض آراء مردم قرار داد و رفراندوم قانون اساسى در کشور تشکیل شد. این، یکى از مظاهر عقلانیت امام است. ببینید، پایه‌هاى نظام را امام اینجور مستحکم کرد. هم از لحاظ حقوقى، هم از لحاظ سیاسى، هم از لحاظ فعالیت اجتماعى، هم از لحاظ پیشرفت‏هاى علمى، امام یک قاعده‌ى محکم و مستحکمى را به وجود آورد که بر اساس این قاعده می‏‎شود تمدن عظیم اسلامى را بنا نهاد.
* از جمله‌ى مسایلى که مظهر عقلانیت امام بزرگوار بود، این بود که ایشان به مردم تفهیم کرد که آنها صاحب و مالک این کشورند.[5]
- عدالت؛
* بُعد عدالت هم در مکتب امام بسیار برجسته است. اگرچه به یک معنا عدالت هم از همان عقلانیت و نیز از معنویت برمی‏‏خیزد، اما برجستگى بُعد عدالت در منظر امام بزرگوار، آن را به طور مشخص‌ترى در مقابل ما قرار میدهد.
* از اول پیروزى انقلاب، امام تکیه‌ى بر طبقات ضعفا را اصرار کردند، تکرار کردند، توصیه کردند. تعبیر «پابرهنگان» و «کوخ‌نشینان» جزو تعبیراتى بود که در کلام امام بارها و بارها تکرار شد.
* به مسؤولین اصرار داشتند که به طبقات محروم برسید.
* به مسؤولین اصرار داشتند که از اشرافی‏گرى پرهیز کنند.
* آفت مسؤولیت در یک نظامى که متکى به آراء مردم و متکى به ایمان مردم است، این است که مسؤولین به فکر رفاه شخصى بیفتند؛ به فکر جمع‌آورى براى خودشان بیفتند؛ در هوس زندگى اشرافی‏گرى، به این در و آن در بزنند؛ این آفت بسیار بزرگى است.
* امام خودش از این آفت به کلى برکنار ماند و مسؤولین کشور را هم بارها توصیه میکرد که به کاخ‌نشینى و به اشرافی‏گرى تمایل پیدا نکنند، سرگرم مال‌اندوزى نشوند، با مردم ارتباط نزدیک داشته باشند.
* [امام] اصرار داشت که خدمات به اقصى‌ نقاط کشور برده شود؛ مردم نقاط دور، از خدمات عمومى کشور بهره‌مند شوند. این‏ها ناظر به آن بُعد عدالت امام بزرگوار بود.
* امام اصرار داشت که مسؤولین از میان مردم انتخاب شوند، از خود مردم باشند، وابستگى‌ها ملاک قبول مسؤولیت‏ها نباشد.
* از نظر امام بزرگوار، تکیه‌ى به ثروت و تکیه‌ى به قدرت براى گرفتن مسؤولیت، جزو خطرهاى بزرگ براى کشور و براى انقلاب بود.[6]
پذیرش مکتب امام، معنای واقعی ارادت به امام (ره)؛
* این نکته را ملت عزیز ایران کاملاً می‏دانند که ارادت و محبت مردم به امام بزرگوار، صرفاً از نوع یک علقه‌ى قلبى و احساسى و عاطفى نیست. اگرچه از لحاظ احساسات و عواطف، محبت امام در دل‏ها موج می‏زند، اما این همه‌ى مسأله نیست؛ بلکه ارادت مردم به امام بزرگوار، به معنى پذیرش مکتب امام به عنوان راه روشن و خط روشن حرکت عمومى و همگانى ملت ایران است؛ یک راهنماى نظرى و عملى است که کشور و ملت را به عزت و پیشرفت و عدالت می‏رساند.

 

پاورقی:
[1]- بیانات مقام معظم رهبری در مراسم شانزدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره)(14/3/84)
[2]- خطبه های نماز جمعه ی تهران در حرم امام خمینی(ره) (14/3/89)
[3]- بیانات مقام معظم رهبری در بیست و دومین سالگرد امام خمینی(ره) (14/3/90)
[4]- همان
[5]- همان
[6]- همان

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۳/۲۵
قاسم صفایی نژاد برهان رهبری مکتب امام

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">