کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

 
گفت : مادر ، تو که میدونی من توو این محله چه جوری ام ؟ اسممو هر کی می بره فحش میده به من ! از بس که بدم ، تو رو هم اذیت کردم ، تازه فهمیدم میخوام بمیرم ، گرچه تو رو اذیت کردم و از من بدت میاد ولی مادری . یه وصیتی دارم بهت .
مادر گریه اش گرفت ، گفت چقدر مردم رو اذیت کردی ، چقدر بی خدا گذروندی ؟
گفت شده دیگه مادر ، خجالتم نده ، دارم می میرم !
مادر وقتی جون دادم ، لباسمو در بیار ، ریسمان به پاهام ببند ، من رو چند لحظه دور این حیاط بکشون ، فقط بگو خدایا بنده ی فراریت رو اوردم ، دیگه به بقیه اش کاری نداشته باش !
مادر میگه بچه ام سخت جون داد . بعد از گریه کردن گفتم پاشم حرفشو گوش بدم ، لباسشو در اوردم ، یه طناب بستم به پاش ، اومدم بکشم یه صدایی اومد : پیرزن ! بنده ی گنهکار ما رو به خودمون واگذار !!!!
بیاید از همین امروز قبل از مرگمون خودمون بریم پیشش ...بهش بگیم خدایا من اومدم که دیگه نرم .
 
 
 
با این زبان که غیبت و دشنامش عادت است                دیگر چه جای توبه و عرض ندامت است
یارم ز نور وقت سحر فیض می‌برد                             بیچاره من که سهم دلم سیر ظلمت است
هر دم به دام گناهی دگر شدم                                 عمرم به سر رسید و دلم در اسارت است
از ادعا پُرَم ، تهی از علم و حکمتم                              تنها ثمر به خرمن عمرم جهالت است
از حرف حق گریزم و در بند باطلم                               غرق تعصبم ، همه کارم لجاجت است
کار دلم نفاق و دورویی و کینه است                            کار زبان تملق و عرض ارادت است
اشک یتیم لرزه نینداخت بر دلم                                  این بی تفاوتی همه اش از قساوت است
با این همه بدی اگر اهل سحر شدم                          حیرت مکن که دلبر من با کرامت است
 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۸۶ ، ۰۹:۳۵
قاسم صفایی نژاد

عید غدیر، بزرگترین عید شیعیان جهان. عیدی پر از رازها و شگفتی. هر چقدر از بزرگی این عید و کمالات علی (ع) بگویم فقط توانسته‌ام در حد علم خود بیان کنم و هنوز چیزی از مرتبه‌ی والای علی (ع) نگفته‌ام که پیامبر فرمود: اگر نمی‌ترسیدم که مردم علی (ع) را با خدا اشتباه بگیرند، کمالات علی (ع) را بازگو می‌کردم.
یکی از مطالب قابل بحث و زیبا در این روز بزرگ، دوست شناسی و دشمن شناسی است. به غدیر خم برویم، جایی که بعد از اینکه پیامبر فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». بعد از آن افرادی که در آنجا بودند آمدند و به علی (ع) تبریک گفتند. بخا بخا و ... پیامبر فرمود او را امیر المومنین خطاب کنید اما ...
این تبریک‌ها و قول حمایت کردن‌ها کجا و سقیفه‌ی بنی ساعده کجا؟
نقل تاریخ کردن در این مطلب صحیح نیست، همه می‌دانند چه گذشت بر علی (ع) و اهل بیت.
غدیر خم واقعه‌ای است که همیشه در تاریخ تکرار می‌شود و باید درس عبرت بگیریم. انسان‌هایی هستند در همین زمانه خودمان که تبریک‌ها گفتند و قول حمایت‌ها دادند اما ... اما وقتی به مقام عمل آمدند بخل کردند و همه چیز را برای خود خواستند. جالب اینجاست که تاریخ اثبات کرده، آنهایی که همه چیز را برای خود خواستند هم به جامعه‌ی خود ظلم کردند و هم به خود! اگر اولی و دومی و سومی ملعون همه چیز را برای خود نمی‌خواستند هم جامعه اسلامی با رهبری علی (ع) رستگار می‌شد و هم خودشان! و هم نسل‌های بشری پس از آن؛ که پیامبر فرمود: «اگر همه عالم در حب علی اشتراک می‌کردند، خداوند جهنم را خلق نمی‌کرد.»
سوالی که در اینجا مطرح است این است که چرا درس نمی‌گیریم و همه چیز را برای خودمان می‌خواهیم؟ روز عرفه را به تازگی پشت سر گذاشتیم، باید به شناخت برسیم، به دوست شناسی، دشمن شناسی و ... . اگر بدانیم «والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون» (آیه 8 سوره مومنون) و بر عهدهای خود استوار باشیم و اگر عمل کنیم به امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری می‌توانیم هم خود را متعهد کنیم و هم منافقین را شناسایی کنیم. منافقینی که گاهی حتی مثل اولی و دومی و سومی ملعون مسئول حکومت اسلامی می‌شوند و گاهی مثل طلحه و زبیر دنبال سهم‌خواهی هستند!
به امید روزی که همه و همه علی‌وار زندگی کنیم.

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۸۶ ، ۱۱:۳۱
قاسم صفایی نژاد
 
به ماه حج رسیدیم. گذشته از تمام زیبایی‌های حج، می‌خواستم به نکته‌هایی اشاره کنم که شاید کمتر به اونها دقت میشه. اکثر مشکلات ما مسلمونا به نظرم از همینجا ناشی میشه که راه رو غلط می‌فهمیم. شاید اگه به جای گیر کردن توو احکام و واژه‌ها به عمق دین در تمام ابعاد زندگیمون بپردازیم انقدر دچار مشکل نشیم.
 
گذشته از اینکه حج بسیار دوست داشتنی و زیبا و باشکوهه و باعث وحدت مسلمونا و خودسازی و رسیدن به خیلی چیزها میشه اما همیشه نکاتی بوده که باعث شده ما از اصل قضیه دور بشیم.
 
مثلا اینکه خیلی‌ها چند بار به این سفر میرن در صورتی که این پول رو میتونن خیلی جاهای دیگه خرج کنن که مفیدتر واقع بشن. من خیلی‌ها رو می‌شناسم که برای بار دوم سوم و هشتم و نهم به حج میرن، اما همسایه‌شون یا دوستانشون مشکل مالی دارند! اصلا بحثم گداپرورری نیست، بالاخره ممکنه به هر دلیلی مثل مریضی یا هر چیز دیگه‌ای یه خانواده توان مالی مناسب در اون برهه زمانی نداشته باشه. اما متاسفانه سفر حج رفتن در بعضی از خانواده‌های متمول ما تبدیل به یه قضیه چشم و هم‌چشمی شده و از مفهوم این سفر دور شدیم.
 
روز عرفه هم نزدیکه، کاروان حسین (ع) در حال رفتن به کوفه و کربلاست. در این ایام امام حسین (ع) سفیرش رو می‌فرسته به کوفه‌ی دلمون. ببینیم واقعا خواستار دین خدا هستیم یا مثل کوفیان فقط ادعای دوستی داریم و دعوت‌نامه می‌فرستیم.
 
ایشالله همیشه همه‌ی دین رو در کنار هم بفهمیم و بتونیم منتظر واقعی حضرتش باشیم.
 
گفتم از زشتی گفتار بدم، گفت بیا                      از سیه‌کاری رفتار بدم، گفت بیا
 
گفتم از غفلت دل از هوسم از نَفَسم                   صاحب آن همه کردار بدم، گفت بیا
 
گفتم از سرکشی‌ام، سینه سپر داد زدم              نیستم خسته‌دل از کار بدم، گفت بیا
 
گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم                  دائما در پی پندار بدم، گفت بیا
 
گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره                           غوطه‌ور مانده در افکارم بدم، گفت بیا
 
گفتم ای چشمه خوبی سحری چشم گشا          نگر اعمال شرر بار بدم، گفت بیا
 
گفتم آینه‌ی شیطان شده بودم عمری                  خسته از دست همین یار بدم، گفت بیا
 
 
 
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۸۶ ، ۰۹:۴۰
قاسم صفایی نژاد
از خرابه می گذشتم منزلم آمد به یاد           دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد

 

یه حرفی از یه نفر شنیدم یاد دل خودم افتادم ، با خودم فکر کردم دیدم امثال من همونقدری که اسباب کشی مون راحته و یه یخچال و دو تا فرش و یه خورده خرت و پرت دیگه است ، همونقدر اسباب کشی دلمون سخته ! خیلی ها دلشون مثل سطل آشغال می مونه ، خیلی راحت هر روز یکی وارد میشه و روز بعد نفر بعدی ! اما ما هر جا بریم و در خونه هر کی بریم ، آخرش دلمون با یه نفره ، آخرش به این فکر میکنیم که خدامون و اربابمون چی میخاد . ایشالله همیشه همینطوری بمونیم و بدونیم :

 

اگر تیغ عالم بجنبد ز جای                             نبُرد رگی تا نخواهد خدای

 

بدونیم که ، خدا ارحم الراحمینه و هیشکی به اندازه خدا بنده هاش رو دوس نداره ، خدا برا بنده هاش کافیه ، مشکلات زندگی رو تحمل کنیم چون خدا میخاد به ازای هزینه ی مشکلات بهمون هدیه بده .

 

یاد حرف حاج منصور توو شب قدر افتادم ! می فرمود وقتی یه انگشتر از یه عالم می گیری یا یه یادگاری از یه نفر میگیری که برات عزیزه بکُشنت هم اینو به کس دیگه ای نمیدی ! چی میشه که خدا امشب این عصمت رو بهت میده اما فردا یه سری ها پول کم میارن می فروشنش ! بعضی ها ده روز دیگه ، بعضی ها ... . یاد یه حرف دیگه از این بزرگوار افتادم که جواب همین حرفشه ! می فرمود بعضی ها شب قدر میان اینجا مناجات ، میگن من میخام دعا رو کنار خانمم باشم ! این یعنی اینکه تو نمی تونی قطع تعلقات کنی ! فقط اومدی اینجا دکور رو درست کنی و شب زنده داری کرده باشی ، در صورتی که اصل اینه که رفع تعلقات بشه ! اومدیم و خدای نکرده مُردی ، اونوقت خانمت باید خودشو بکشه دیگه ، درسته ؟ اما اینطوری نیست ! حضرت علی میره قبرستان ، با گریه می فرماید : بلند شید که شوهراتون رفتن زن گرفتن ، زناتون رفتن شوهر کردن ، مال و اموالتون به آدمای دیگه رسیده ! فقط یه تیکه کفن با خودتون بردید !

 

چقدر خوبه آدما هر چند وقت یه بار ذکر تلقین رو به خودشون بگن : اسمع افهم ... 
بزرگترین دشمن آدما نفس خودشونه 

 

باید با این نفس جنگید ، وگرنه اون ما رو میزنه زمین ! ما باید یه چیز از سرنوشتمون بدونیم ، شب قدر می نویسن که امسال کیا از گناه می گذرن ، کیا از چشم و ابروها می گذرن ، کیا از حروم می گذرن !
 
 
 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۸۶ ، ۰۹:۳۴
قاسم صفایی نژاد
 
People who are not enjoying their lives in the present have lust for life in the future . Lust for life is always in the future . It is a postponement . They are saying : We cannot enjoy today , so we will enjoy tomarrow
 
 
 
راستش وقتی این متن رو از اوشو میخوندم،‌ یاد داستان ماهیگیر مکزیکی افتادم،‌ شنیدید؟
 
میگن یه تاجر آمریکایی یه ماهیگیر مکزیکی رو در حال ماهیگیری می بینه! ماهیگیر بعد از حدود یک ساعت 5-6 تا ماهی میگیره و به سمت خونه حرکت میکنه!
 
تاجر آمریکایی بهش میگه چیکار میکنی؟ همین قدر ماهی؟‌ زندگی ات چه جوری میگذره؟
ماهیگیر مکزیکی میگه آره، همین رو الان می برم توو کلبه ام کنار همین رودخونه، برای من و خانواده ام کافیه،‌ بعد از شام هم با دوستام میرم بیرون و میگیم و می خندیم!
 
تاجر آمریکایی بهش میگه،‌ به جای یه ساعت روزی چند ساعت کار کن،‌ اونوقت میتونی بیشتر ماهی بگیری،‌ ماهی هایی که نیاز نداری رو میتونی بفروشی،‌ بعدش یه قایق دیگه بخری،‌ کم کم دیگه کارگر هم استخدام میکنی، بعدش میتونی یه کارخونه کنسرو ماهی بزنی،‌ بعدش میتونی بری توو یه جای دنج یه کلبه لب رودخونه بخری و یه قایق بگیری و تفریحی ماهی بگیری، شام رو کنار خانواده ات باشی و بعدش با دوستات خوشگذرونی کنی!
 
ماهیگیر میگه چقدر طول میکشه؟
 
تاجر میگه حدودا 20 سال!
 
ماهیگیر مکزیکی میگه: این همه کار بکنم برای اینکه به جایی برسم که الان هستم؟؟؟؟؟
 
 
 

 
 
 
 
 
 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۸۶ ، ۱۵:۳۶
قاسم صفایی نژاد

ای کاش همه سال تو بودی به بر ِ من             دلسوخته در حسرت دیدار تو باشم

آهسته برو تا دلم از غصه نمیرد                      این آرزوی عبد گنهکار تو باشد

یک لیله قَدرت به همه عمر بیارزد                    این جلوه ای از رحمت بسیار تو باشد

ای کاش مرا زار و گنهکار نبینی                      این خسته الهی که ز انصار تو باشد

اللهم رب شهر رمضان تموم شد الذی انزلت فیه القرآن شب اول ماه رمضون بود تموم شد ؟ آخه من به اندازه شب اول بیچاره ام !  وافترضت علی عبادک فیه الصیام آخه هیچ کاری نکردم ، مثل مرکب عصاری فقط دور خودم گشتم ، وقتی چشمام رو باز کردن دیدم سر جام هستم و خستگی به تنم موند ! صلی علی محمد و آل محمد به خاطر همین یه ذره تشنگی و گرسنگی که کشیدیم بهمون چه چیزایی که ندادن ، آخه خدایا تو بنای کارهات رو به تفضل گذاشتی ، از من گروکشی نکردی ، نگفتی اگه نماز بخونی فلان نعمت رو بهت میدم ،‌ هر کاری بکنیم تو انقدر تفضل داری که همه جور نعمتی به همه بدی.خدایا شکرت تونستیم یه واجب انجام بدیم . یه واجب دیگه هم به ما توفیق بده  وارزقنی حج بیتک الحرام هر وقت صحبت از حج میشه یاد علی بن مهزیار میفتم ، خیلی دوس دارم برم خوزستان و قبرشو زیارت کنم و بهش بگم تو آقا رو دیدی لااقل برام تعریف کن ، میگن بعد از 20 سال رفتن مکه ، توو کوچه یکی بهش میگه امسال هم میری مکه ؟ میگه دیگه نمیرم ، خسته شدم ، چقدر برم و نبینمش ! همون شخص بهش میگه برو ، حتما امسال می بینیش ! وقتی میره مکه آقا میفرسته دنبالش که بیا من میخام ببینمت . آقا جان کی میشه دنبال ما بفرستی ؟فی عامی هذا و فی کل عام بابا مکه یه بار بری بسه ! چرا فی کل عام ؟ فی کل عام برا امثال من نیست ! من اگه یه بار برم و آدم نشم یعنی دیگه آدم نمیشم ! به قول بزرگی می گفت منت این سعودی های کثیف رو نکشید ، اگه خدا بخاد میفرستن دنبالت واغفرلی تلک الذنوب العظام آقا انقدر ناز داره مگه میشه دیدش ؟ ناز کم کن نازدار فاطمه . ما که داریم اعتراف میکنیم گناهکاریم فانه لا یغفرها غیرک به جز تو مگه کس دیگه ای هم میتونه ببخشه ؟ یا رحمان یا علام

تا که من آیم به خود دیدم که فرصت رفته است         تا که از غفلت در آیم ماه رحمت رفته است

بار دیگر من شدم جامانده از این کاروان                   آبرویم بار دیگر زین مصیبت رفته است

تازه من پیدا نمودم راه خود را ای خدا                       بر ابوحمزه قسم عمرم به غفلت رفته است

گر نبخشایی مرا ای مهربان پرده پوش                     حتم دارم آبرویم تا قیامت رفته است

گفته بودم میزبانم را ببینم یک سحر                         تا که چشمم باز شد گفتند فرصت رفته است

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۸۶ ، ۱۵:۳۲
قاسم صفایی نژاد

سلام بر تو ای کریم

دیدم کریمی‌ات بر غریبی‌ات افضل است. یه سال منتظر بودم که دوباره شب تولدت بیاد. چه شب مهتابی و قشنگی! چقدر ستاره در آسمان غریب هست.

این همه تنها آمده‌اند در کنار غریب تا تنها نمانند!!

چه اتفاقاتی توو این یه سال افتاد؛

مردن برای حضرت ارباب واجب است            عشاق جز به روضه‌ی او جان نمی‌دهند

ارباب من ز نوکر خود دل بریده‌ای؟               خوبان مگر که دل به گدایان نمی‌دهند؟
من ِ بی‌معرفت به خیالم که تو از من دل بریدی، مگه میشه؟

از تو بعید نیست رفیق گدا شوی                   مرد کریم میل به مستضعفان کند

کلی غصه خوردم تا اینکه یه اتفاق باعث شد بفهمم، ای دل غافل! من از تو دل بریده بودم و هر چی صدام می‌کردی نمی‌شنیدم، انقدر به خودم مطمئن بودم که اهل دنیا نیستم که توو دنیا غرق شدم!

یادته وقتی از اون عاشقت خواستم منو نصیحت کنه چی گفت؟ ‌قلبت حرم خداست، به کسی اجاره‌اش نده!!

همیشه فکر می‌کردم هیچی توو دنیا نیست که نتونم ازش دل بکنم؛ اما دیشب با خودم گفتم،‌ کجای کاری بیچاره؟ تو همش به این فکر می‌کردی که اگه جون خودت رو بخان بگیرن مشکل نداری، اما تا حالا به این فکر کردی که زنده باشی و یه چیز ازت بگیرن؟؟!! دیدم نه، من مرد عمل نیستم مگه اینکه خودت کمکم کنی!

هر وقت اومدم مثل بچه‌ها ازت میخاستم حتی اگه به صلاحم نیست حاجتمو بهم بدی، بدون هیچ منتی دست عطایت شامل حالم می‌شد، اما بعد از چند وقت می‌فهمیدم که چه چیز خنده‌داری خواسته بودم!! شاید اینطوری ازت یاد گرفتم که بیشتر به آرزوهام فکر کنم و حساب شده‌تر تصمیم بگیرم!

ما بی‌سلیقه‌ایم تو حاجات ما بخواه                 ورنه گدا مطالبه‌ی آب و نان کند

یه زمانی امسال به این فکر کردم که شاید بهتر باشه بقیه ندونن من عاشق کی هستم، شاید توو این هیاهوها ترس از تمسخر باعث شده بود که نخام همه جا جار بزنم چه ارباب خوبی دارم، اما:

ای که ز عشقت زنده منم، گفتی از عشقت دم نزنم، من نتوانم نتوانم نتوانم

توو این یه سال با یه آدمایی آشنا شدم که یه سری موقعیت‌های جدید برای شناخت مردم برام ایجاد شد، دو تا نتیجه گرفتم که با دو بیت جوابشو دادی:

ز غم دیوانه‌ام کردی، ز می مستانه‌ام کردی         چنان مستم که بر جامم شده لب‌تشنه عاقل‌ها

به هر که پر کشد سویت دهی منزل سر کویت     وگرنه در غریبستان فراوان است منزل‌ها

نمی دونم شاید اینم باید اضافه کنم که:

ایها الناس در خانه‌ی مردم نروید                       من دمی رفته‌ام و درد مدامی دارم

الان که فکر میکنم می‌بینم چه سالی بود،‌ هر چی بود به قول یکی از دوستان یک سال گذشت و به آن زیباترین لحظه (مرگ) نزدیکتر شدیم!

حرف آخرم دو تا شعره که امیدوارم بتونم اثباتش کنم :
من قهر کرده‌ام از همه تا دوستت شوم                 من منت نگاه تو، صد بار می‌کشم

ای با وفا نگاه تو آرامش من است                         زین رو بُوَد که دست ز انظار می‌کشم

 

یاغی نیَم ترحمی ای پادشاه حُسن                      گردن کشیده‌ام که تماشا کنم تو را

سنگینی غمت به تغافل مرا فکند                          لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

 
 
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۸۶ ، ۱۲:۲۳
قاسم صفایی نژاد
دیروز یه گزارش از شبکه تهران دیدم که کلی حال کردم !!! در چند روز پیاپی و در ساعت های مشخص مثلا 11 صبح ( در روز گزارش ) پارکینگ های اتوبوسرانی پر از اتوبوس بود و مردم در ایستگاهها صف های طویل بسته بودند !!!!

گزارشکر می گفت که هیچ کس هم در شهرداری پاسخگو نبود !

گویا بعد از اون همه دروغ نسبت دادن قالیباف نسبت به شهردار قبلی و سپس استفاده از نام شهردار قبلی در انتخابات شورای شهر برای حزب وابسته به او با این بیلبرد که :

رئیس جمهور مانند رجایی ، شهردار مانند باکری ، شهردار ما قالیباف
 او این دوگانگی ارزشی را اینطور پاسخ می دهد که هنوز باید شهردار قبلی در کارهایی که نکرده تخریب شود تا من رئیس جمهور شوم !!!! شاید اینگونه طرح سهمیه بندی بنزین ناکارآمد جلوه کند .
 
 
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۸۶ ، ۱۲:۲۵
قاسم صفایی نژاد
 
 
خیلی ممنون از خانم روحانی که منو دعوت کرد به این بازی .
بازیه جالبیه ! به نظر من مشکلات و تفکرات افراد مختلف و دغدغه های اساسی اونا رو نشون میده ، اصلا میشه از این بازی یه تز کارشناسی ارشد ساخت 
اگه من یه روزی رئیس جمهور بشم ، که خدا همچین بلایی رو برا ایران نخواد ! (فرض می گیریم که بنده پس از طی مراحل و تجربه های بسیاری به این سمت نایل آمدم) !!! 
سعی می کنم به اون برنامه هایی که به مردم گفتم و مردم به خاطر اون به من رای دادن عمل کنم ، عمل کردنم هم به قول یارو گفتنی هردنبیلی نیست . به نظر من برنامه ها اونقدر ها هم مشکل نداره ، حتما برنامه ها خوب بوده که مردم بهش رای دادن یا لااقل از بین کاندیداهای رد صلاحیت نشده بهتر بوده ! چه برنامه سازندگی و توسعه اقتصادی باشه چه توسعه سیاسی و چه اجرای عدالت یا هر چیز دیگه ای ( این مثال ها برای ملموس شدن بحث است و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد !!!). هر کدومشون به موقع خودشون خوبه . باید زمان سنجی درستی داشته باشیم و به این نکته توجه داشته باشیم که عدالت واخلاص و آزادی میتونه زمینه کاری ما باشه تا بتونیم در همه چیز با جهش پیشرفت کنیم .
یه حکمت در نهج البلاغه هست(437) که : « عدالت هر چیزی را در جای خود می نهد ... عدالت تدبیر عمومی مردم است ... »
تا عدالت تا حد معقول برقرار نشود هیچ تضمینی برای توسعه اقتصادی و سیاسی وجود نداره ، چرا که وجود دارند قدرتمندان و ثروتمندانی که دم از آزادی بیان می زنند ولی فقط برای کسانی که به نفع آنها حرف می زنند !!! هر کس هم مخالفت کند و انتقاد کند با رسانه ها و ابزاری که در دست دارند به چماق دار و خشونت طلب متهم می شود .
پس عدالت به همراه آزادی و اخلاص زمینه کاری می شود . اما برای هر کاری باید فرهنگ سازی مناسب اون کار انجام بشه تا اکثریت مردم یکدل و متحد به انجام اون کار رغبت پیدا کنند . شاید اینطوری بگم بهتره که به نظر من فرهنگ سازی مناسب قبل از شروع کار و در حین انجام و به خصوص پس از آن 50 درصد از کار است .
اما برنامه ها :
اول از همه اینکه یه فکری به حال روحانیونی که نمی فهمند مسئولیت یعنی چی و توو هر کاری میخان خودشون رو دخالت بدن می کردم !! بعدش هم یه فکری برا موتوری ها و سیگاری ها . البته نه به صورت فاشیتی که بخام همشون رو محاکمه کنم ، یه بازی برد-برد !!! به نظر من با آوردن نخبگانی که بدون دلیلی طرد شده اند و نخبگان فرهنگی و علمی و هنری که در خارج از کشور حضور دارند می توانیم نشاط و فعالیت رو به کشورمون برگردونیم . البته این امر هم مستلزم برنامه ریزی دقیق هست و همینجوری نمیشه یه دفعه همه رو برگردونیم ایران ! ضمنا این به معنی این نیست که نخبگانی که در ایران زندگی می کنند چیزی از آنها کم دارند !!!
سعی می کنم یه خورده فرهنگ اخلاص و همرنگی رو در مردم زیاد کنم که انقدر شاهد ... نباشیم ! شاید این کارها خیلی بیشتر از 4 سال طول بکشه اما ما که مثل خیلی ها نمیخایم کارها به اسم خودمون تموم بشه ، ما شروع می کنیم به اسم هر کی تموم شد خدا خیرش بده ! باید تحمل این حرفا هم داشته باشیم که هر اشتباهی شد توسط ما انجام شده ، هر کار خوبی هم انجام شده دولت های قبلی انجام دادن یا دولت های بعدی تکمیل کردند . آخه میدونید که ؟ فقط اونایی خوبن که قدرت و ثروت داشته باشن و رسانه ها دستشون باشه ، بقیه هر چقدر هم کار کنند ... .
یه کار دیگه که انجام نمیدم اینه که اصلا شعار اقتصادی نمیدم ، چون زمانه اثبات کرده که هر کی شعار اقتصادی داده و می خواسته به دردهای اقتصادی مردم برسه همه چی بدتر شده !!! چون با این شعار آدم فقط دشمنای خودشو زیاد می کنه و حلقه دور خودشو تنگ تر می کنه !!!
به نظر من اگه تفکیک کارها بشه خیلی از مشکلات با توجه به استعدادها و منابع حل میشه ؛ اگه اون کسی که برنامه ریزه برنامه ریزی کنه ، اونی که مجریه اجرا کنه و اونی که ناظره نظارت کنه ، دیگه انقدر کارها قاتی پاتی نمیشه !! حل کردن این مشکل به دست دانشگاهی هاست و اونا که باید توو همه جا ( با توجه به رشته شون ) دخالت کنن نه یه عده دیگه ...
یه فکری هم باید به حال این بوروکراسی کرد که دمار از روزگار همه در اورده !!
به نظرم اگه مشکل فرهنگ کار هم در مردم ما حل بشه ، خیلی می تونیم پیشرفت کنیم !!!!!!!!!!!!!!!
 
دوستای خوبم که دعوتشون می کنم احمد، جاوید، مجید، علی ،محمد.
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۸۶ ، ۱۸:۳۴
قاسم صفایی نژاد

یکی از ویژگی‌های فرهنگی ما حفظ حرمت نان و نمک است. عباراتی چون «دستم نمک ندارد» در هنگامی که محبتمان پاداش درخوری نمی‌گیرد و «نترسید نمک ندارد» در هنگامی که غذای تعارف شده رد می‌شود، در همین رابطه به کار گرفته می‌شود.

حفظ این حرمت به تدریج و در اثر افراطی که ما در بعضی از کارهایمان پیش می‌گیریم شأن خود را از دست داده و به یک ضدفرهنگ تبدیل می‌شود.

وقتی یک نیکوکار دست کسی را می‌گیرد که شب به همراه خانواده‌اش با شکم گرسنه سر بر بالین نگذارد، از آن‌ها انتظار دارد که در حق او کار دیگری انجام دهد و جای دیگری جبران کند! قدرشناس محبت بودن بسیار زیباست و باعث تشویق نیکوکار می‌شود اما آیا این عرف درست است که نیکوکار به خاطر تشکر کردن این کار را انجام دهد ؟

امروز دیده می‌شود که حفظ این حرمت از ده‌ها بار تشکر و جبران کردن می‌گذرد و گاه به سکوت در مقابل رفتار و گفتار غیرمنطقی و حتی طرفداری غیرمنصفانه از او در یک مجادله یا معامله کشیده می‌شود!

بدین ترتیب اگر این طرفداری ناحق انجام نشود فرد متهم به «نمک خوردن و نمکدان شکستن» می‌شود! اتهامی که افراد طرفدار حق را از «نمک گیر شدن» می‌هراساند؛ چرا که می‌دانند این نان و نمک از سر مهر صادقانه تعارف نمی‌شود بلکه آنها را در قید جبرانی غیر منصفانه قرار خواهد داد! طبیعتا اینگونه حفظ مبالغه آمیز حرمت نان و نمک عده‏اى را بر آن مى‏دارد که با دادن یک شام و نهار و یا پیشکش یک هدیه و یا دادن رشوه، دهان افراد را بسته و آرا و عقاید آنها را خریده و به اهداف خویش برسند. و بسیاری از ما غافلیم که «عقیده» بالاترین بهایی است که در ازای خوردن یک وعده غذا که در خانه خود نیز یافت می‌شود، می‌توان به دیگری پرداخت!

با کمی دقت می‌توان دید که بسیارى دیگر از توصیه‌های فرهنگى ما چون مراعات دوست و همسایه، حفظ شان فامیل، احترام به بزرگ ‏تر و نگهداشتن حرمت موى سپید و ... که همه در راستای یک قدر شناسی ساده و صادقانه بوده است، به نوعى دچار همین سرنوشت شده‏اند. بدین معنی که در طول زمان، با افراطى که در راه انجام آنها در پیش گرفتیم، تغییر ماهیت داده و به زیر پا گذاشتن حق و عدالت در جامعه منجر شده اند. و چنین است که امروزه مخالفت با درخواست یک دوست، به زیر پا گذاشتن حرمت دوستى تعبیر می‌شود و سرپیچى کردن از فرمان غیر اصولى پدر یا معلم، به شکستن حرمت پدر و معلم و اعتراض به حرف ناحقى که از دهان سالمندى در آمده است به شکستن حرمت موى سفید!!! و اینها همه جامعه را بسوی خفقان و سکوت سوق می‌دهد، راه اعتراض و انتقاد را می‌بندد و در نهایت انسانها را تبدیل به انبار باروتی می‌کند که با اندک تلنگری منفجر می‌شوند. رفتار‌های خشونت بار، عدم صبر و تحمل، حساسیت بیش از حد و اندازه و. . . در جامعه ما ناشی از همین ویژگیهای فرهنگی ماست که هیچکس جز خودمان یعنی آشنایان، دوستان و فامیل به یکدیگر تحمیل نمی‌کنیم.

و نکته جالب توجه این‏جاست که اگر کسى از ما به خاطر همسایگی یا دوستی و یا به هر دلیل دیگرى به ناحق دفاع کند، کار او را نوعی مروت و مردانگى می‌دانیم، و آن را از خصوصیات خوب ملى و فرهنگى خود تلقى کرده و به آن می‌بالیم، اما وقتی همین کارها براى اثبات دوستى به دیگرى و در تضاد با منافع ما قرار گرفت، آنرا پستى و نامردى نام می‌دهیم.

بسیار افرادی که در ادارات و سازمان‏هاى دولتى و غیردولتى اشتغال دارند اگر بتوانند دست آشنایان و دوستان نزدیک خود را به کاری بند می‌کنند و به خاطر این عمل بر خود مى‏‌بالند، کاری که در بسیاری از موارد با زیر پا گذاشتن حق ناآشنایی صورت می‌گیرد. اما اگر همین عمل توسط افراد رده‌‏هاى بسیار بالاتر صورت گیرد، فریادشان به هوا مى‌‏رود که مملکت دارد نابود مى‏‌شود! غافل از این‏که این یک خصوصیت ملى است و مسئولین نیز در راستاى حفظ حرمت نان و نمک و حق دوستى و فامیلى دست به انجام این کارها مى‌زنند!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۸۶ ، ۰۰:۲۷
قاسم صفایی نژاد