کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

چند وقت پیش کتابی خوندم با عنوان «صلح امام حسن(ع) پرشکوه‌ترین نرمش قهرمانانه تاریخ». کتابی که شیخ راضی آل یاسین نوشته و با قلم توانای رهبر انقلاب ترجمه شده. کتابی بسیار زیبا در مورد صلح امام حسن(ع) که مقام رهبری در مقدمه آن نوشته‌اند که: «اینک که با فراهم آمدن ترجمه‌ى این کتاب پر ارزش و نامى, جامعترین و مستدل‌ترین کتاب درباره‌ى (صلح امام حسن) در اختیار فارسى زبانان قرار می‌گیرد, اینجانب یکى از آرزوهاى دیرین خود را بر آورده مى‌یابم و جبهه‌ى سپاس و شکر بر آستان لطف و توفیق پروردگار مى‌سایم. پیش از اینکه به ترجمه‌ى این کتاب بپردازم, مدتها در فکر تهیه‌ى نوشته‌ئى در تحلیل موضوع صلح امام حسن بودم و حتى پاره‌ئى یادداشت‌هاى لازم نیز گرد آورده بودم, ولى سپس امتیازات فراوان این کتاب مرا از فکر نخستین بازداشت و به ترجمه‌ى این اثر ارزشمند وادار کرد مگر که جامعه‌ى فارسى‌زبان نیز چون من از مطالعه‌ى آن بهره گیرد و هم براى اولین بار درباره‌ى این موضوع بسى با اهمیت, کتابى از همه و جامع, در معرض افکار جویندگان و محققان قرار گیرد.»
خیلی دوست داشتم که این کتاب رو معرفی کنم و البته خلاصه‌ای از اون تهیه کنم تا علاقه‌مندان بتونند ازش استفاده کنند اما فعلا به دلیل مشغله، فرصت تایپ خلاصه کتاب رو نداشتم. تا اینکه چند روز پیش سایت کتاب نیوز خلاصه‌ای هر چند کوتاه رو در مورد این کتاب نوشت که به شرایط مختلفی که منجر به صلح امام حسن شد پرداخته است. با توجه به نزدیکی ماه محرم و تأثیر صلح امام حسن (ع) بر قیام امام حسین (ع) مناسب دیدم که این خلاصه رو به PDF تبدیل کنم که می‌توانید آن را دانلود کنید.
بخشی از کتاب: امام حسن(ع)  روحیاتِ حریف و تمایلات و انگیزه‌های اجتماع و عوامل زمان را به دقت مورد مطالعه و بررسی قرار می‌دهد و آنگاه از روی بصیرت و روشن‌بینی، نقشه‌اش را طرح می‌کند و نتیجه‌ی آن را پیش‌بینی کرده و با خط مشی مدبرانه‌اش  آینده‌ی ملتی را تضمین می‌کند و با نتایجِ حتمی آن قبر دشمن را می‌کَند؛ گردبادهای حوادث را ماهرانه رد می‌کند و در چهره‌ی پیامبرِ صلح با «موفقیتِ تضمین شده»، در حالی که به خاطرِ اصلاح‌طلبی‌اش سربلند و افراخته‌گردن است، از میانِ کولاکِ حوادث بیرون می‌آید و آنگاه می‌میرد در حالی که راضی نیست به خاطرِ او قطره‌ی خونی ریخته شود.
 
دانلود خلاصه کتاب با حجم 120 کیلوبایت 
----------------------------------------------------
بعد نوشت: الحمدالله فرصتی حاصل شد تا متن کامل کتاب را در اختیار دوستان قرار دهم:
متن کامل کتاب 
 
 

 

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۸۷ ، ۱۴:۳۵
قاسم صفایی نژاد
 
شرکت های بسیاری بوده اند که در طول تاریخ تا مرحله سقوط و فروپاشی پیش رفته اند. برخی از آنها با کوشش تیم های مدیریتی نوین به طرز معجزه آسایی از نابودی نجات یافته اند . آی بی ام یکی از همین شرکت هاست .
 
در سال ١٩٩٠ شرکت آی بی ا م با ٣ میلیارد دلار سود خالص بالاترین سود خود را به دست آورد ولی همین شرکت در سال ١٩٩٣ با از دست دادن ١٦ میلیارد دلار در معرض نابودی قرار گرفت . مدیری لایق به نام لوئیس گرستنر در رأس این شرکت قرار گرفت و آن را از سقوط نجات داد و متحول کر د . در این کتاب او داستان این تحول را از زبان خود، و با بیانی ساده و روان تشریح می کند.
 
او می نویسد :« در طول زندگی حرفه ای خود با عقاید تعصب آمیز زیادی از قبیل کوچک زیباست و بزرگ بد است روبرو بوده ام. در عرف عمومی جامعه چنین جا افتاده است که شرکت های بزرگ کُند، بوروکراتیک، غیرپاسخگو و غیرمؤثر هستند و شرکت های کوچک سریع پاسخگو و مؤثر می باشند. این مطالب کاملاً بی معنی هستند من تا به حال شرکت کوچکی را ندیده ام که تمایل نداشته باشد به یک شرکت بزرگ تبدیل شود و یا شرکت کوچکی را ندیده ام که در تحقیق و بازاریابی به بودجه رقبای بزرگتر از خودش حسادت نکند. بزرگی و حجم بالا اهمیت زیادی دارد، اندازه بزرگ می تواند یک اهرم کمکی تلقی شود . گستردگی و عمق زیاد اجازه سرمایه گذاری بیشتر، ریسک بزرگ تر و صبر زیادتر برای رسیدن به نتایج نهایی را می دهد.
 
سؤال این نیست که آیا یک فیل می تواند بر یک مورچه غالب شود یا خیر، بلکه سؤال این است که آیا یک فیل خاص، می تواند برقصد یا خیر، اگر فیل بتواند برقصد، مورچه ها باید اطاق رقص را ترک کنند.
 
 

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۸۷ ، ۲۳:۰۸
قاسم صفایی نژاد
 
یادش بخیر 27 مرداد همین امسال که مصادف با نیمه شعبان بود کنار کوه جبل الرحمه بودیم. همونجایی که رحمة الله واسعه، امام حسین (ع) کنار اون دعای عرفه خوند و بعدش رفت به سمت کرب و بلا ...
 
تا تو به من نظر کنی، زیر و زبر شود دلم               همچو نگاه رحمتت رنگ سحر شود دلم
این همه ی دعای من، این تو و این ندای من         خدای من خدای من، خدای من خدای من
دل چو به سینه می تپد، سرشک دیده می‌چکد    لرزش دل علامت ِ این که خبر شود دلم
شاهد مدعای من سوز دل و نوای من                   خدای من خدای من، خدای من خدای من
بی خبران عشق را یک نظر تو کافی است             بی خبرم ولی گهی اهل نظر شود دلم
یک شبه آشنای من، تا به ابد برای من                خدای من خدای من، خدای من خدای من
دائم اگر نگاه تو تازه کند حواله ام                          این دل سخت بشکند دُر و گوهر شود دلم
ای کشش محبتت، بسته به دست و پای من         خدای من خدای من، خدای من خدای من
این همه حُسن و همدلی، بین خدا و بنده‌اش        پس به چه عذر قابلی، دور ز دل شود دلم
می شنوی صدای من، از دل  با ولای من               خدای من خدای من، خدای من خدای من
 


 

 

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۸۷ ، ۰۰:۱۴
قاسم صفایی نژاد
 
نمی‌خواهم در مورد مضرات سیگار بنویسم یا اینکه بگویم سیگار تا چه حد برای سلامتی مضر است. فکر می‌کنم همه به اندازه کافی در این مورد شنیده‌ایم و گوشمان از این حرف‌ها پر است. می‌خواهم این موضوع رو از زاویه‌ای دیگر بنگریم و به علل فرهنگی – اجتماعی قضیه بنگریم. این روزها جوانان بیشتر از گذشته سیگار کشیدن را تجربه می‌کنند و آمارها نشان می‌دهد که سن کشیدن سیگار بسیار پایین آمده است.
اینکه چرا در قرن بیست و یکم که محدودیت‌های اجتماعی بیشتر از گذشته است و در برخی از کشورها از جمله ایران کشیدن سیگار در اماکن عمومی ممنوع شده است، جوانان بیشتر از گذشته سیگار می‌کشند جای تامل دارد.
محققان معتقدند جوانی که تاکنون تجربه‌ای از سیگار کشیدن ندارد، وقتی با گروهی از دوستانش هست با دیدن سیگار در دست آنها تمایل بیشتری برای یک بار تجربه کردن آن دارد، بخصوص وقتی با جملاتی نظیر «بیا بابا پکی بزن، با یک پک سیگاری نمی‌شوی، ما که سیگاری نیستیم، سیگار کلاس داره و... » مواجه می‌شود، ‌احتمالا برای این‌که از قافله رقابت با دوستان عقب نماند، آن را تجربه می‌کند؛ به طور کلی وقتی رفتار فرد با عوامل بیرونی همخوانی نداشته باشد، برای حفظ همنوایی خود با محیط، دست به اقداماتی می‌زند که می‌تواند با اصول اساسی ذهنی و احساسی او همخوانی نداشته باشد.
جوان امروز سیگار را انتخاب می‌کند؛ چون این انتخاب او را بیش از گذشته در ساختار اجتماعی گروهی‌اش تقویت می‌کند و به او ظرفیت بالاتری برای بروز خود و شرکت در مجامع دوستان می‌دهد.
اما چه کنیم ؟
تجربه نشان داده که در هیچ جای دنیا با گفتن سیگار نکشید ، گرایش به سیگار کم نشده؛ که اگر می‌خواست کم شود بر روی تمام بسته‌های سیگار نوشته‌اند برای سلامت مضر و عامل اصلی سرطان است!
نتایج یک تحقیق در دانشگاه  آمریکا AUHS در سال 2007 نشان می‌دهد که تنبیه و استفاده از رفتار‌های نامناسب، روحیه جوانان را پرخاشگرتر و گرایش آنان را به موادمخدر بیشتر می‌کند.
در تحقیق دیگری که بتازگی یک NGO در دانشگاه‌ها انجام داده، این نتیجه به دست آمده که گرایش به سیگار و قلیان میان دانشجویان رشته پزشکی 3 برابر دیگر دانشجویان است. همچنین تمایل به سیگار در دانشجویانی که از شهر و محل سکونت خود دور هستند، 5 برابر بیشتر است و تاسف‌بارتر این‌که بیش از 20 درصد از کسانی که در کلینیک‌های ترک سیگار موفق به ترک شده‌اند، بازگشت دوباره به سیگار در آنها دیده شده است.
حال چگونه می‌توان انتظار داشت که نوجوان و جوان که چشم‌ها و گوش‌هایش هر روز استفاده از سیگار را توسط همسالانش می‌بیند و می‌شنود، بتواند راه دیگری برای خود انتخاب کند‌؟ دوری و بیگانگی اعضای خانواده از یکدیگر و کم‌توجهی والدین به فرزندان، عدم به رسمیت شناختن ارزش‌های نسل جدید و فشار‌های روحی می‌تواند پیامد‌های جبران‌ناپذیری داشته باشد، بویژه در مورد ایران، کشوری که بیش از 50 درصد جمعیت آن زیر 30 سال هستند و این بازار بسیار داغ و خوبی برای شرکت‌‌های تولید سیگار است.
در تحقیقی محقق شد که زمان صرف شده برای تهیه خوراک در کشور‌های اروپایی 3 تا 4 دقیقه، پوشاک 7 تا 10 دقیقه و خرید سیگار 10 الی 20 دقیقه است؛ اما این زمان در کشور‌هایی مثل ایران کاملا برعکس است در تمام سوپرمارکت‌ها، کیوسک‌های روزنامه‌فروشی و حتی در اغذیه‌فروشی‌های شهر و کنار خیابان‌ها، اگر نگوییم 24 ساعته ولی تا پاسی از شب شاهد فروش سیگار هستیم.
گویا در زمینه مصرف سیگار بتدریج ایران گوی سبقت را از بسیاری کشورها ربوده است. طبیعی است که گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی در جامعه و تمایل افراد برای استفاده از کالا‌های ارائه شده و دسترسی و رویت آسان به کالا‌هایی از جمله سیگار می‌تواند به گرایش بیشتر افراد به این گونه موارد منجر شود و این خود زمینه را برای استفاده بیشتر و ناصحیح و بروز آسیب‌های متعاقب آن فراهم می‌آورد.
حال به نظر می‌رسد با توجه به جایگاه مهم و تاثیرگذار خانواده بر اعضای آن باید شرایط را برای برقراری هرچه بیشتر امنیت اخلاقی در خانواده فراهم کرد تا اولین مراحل شکل‌گیری شخصیت افراد، بر پایه‌هایی محکم و اصولی بنا شود که این مساله خود رشد و ثبات عاطفی و روحی افراد را دربر خواهد داشت. گفتنی است که از طریق خانواده‌هایی سالم و بهنجار بسیار راحت‌تر می‌توان الگو‌های درست را در ذهن جوانان درونی کرد.
پس نباید این فرصت و امکان بالقوه را براحتی از دست بدهیم؛ همچنین اهمیت اطلاع‌رسانی و تبلیغات در زمینه منع سیگار را نیز نمی‌توان نادیده گرفت.



 
۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آبان ۸۷ ، ۲۲:۳۳
قاسم صفایی نژاد

واقعیت‌های فرهنگی و اجتماعی جهان امروز دستخوش تغییر شده‌اند. اگر زمانی صاحبان قدرت با زور اسلحه و سر نیزه و توپ و تفنگ دیگران را به تبعیت وادار می‌کردند، امروز پایدارترین و موثرترین و کم‌هزینه‌ترین راه اعمال نفود، تغییر منش‌ها و نگرش‌های افراد است؛ این موضوع در رفتار  نوین قدرت‌های بزرگ جهان و استعمارگران دیروز مبنی بر فتح قلوب مردم و غارت منابع آنها بدون مقاومت مردم آن کشور کاملا مشهود است. یکی از استراتژیست‌های آمریکایی در خصوص دکترین جدید امنیت ملی این کشور گفته بود: «اگر مردم کشورهای هدف را به خوردن مک دونالد، پوشیدن لباس جین، خوردن کوکاکولا، گوش کردن جاز و نگاه کردن به فیلم‌های هالیوود وادار کنیم، بدون لشکرکشی می‌توانیم آنها را ساکنان ایالت جدید خود به حساب آوریم.»
در قشون‌کشی میان موساییان و ساحران، این جادوگران تجمل‌آفرینند که می‌توانند میان حقیقت و شبه حقیقت تشکیک ایجاد کنند و ضمیر جامعه را به سوی باورهای غلط سوق دهند. تا جایی که ممکن است برخی از افراد جامعه به جای انجام وظیفه در این جهان زودگذر به ابزار دنیایی و ثروت آن دلخوش کرده و ثروت دنیا را پایان همه چیز بدانند.
مهندسی فرهنگی که ذاتی درایتمند دارد می‌کوشد تا با شناسایی مهاجمان فرهنگی در مقابل باورهای غلط آنها بایستد و اگر موارد خوبی دیده می‌شد آنها را وارد فرهنگ کند! البته که تدابیر اندیشیده شده باید از جنس فرهنگ باشد.
مهندسی فرهنگی رویکردی کاملا مفهومی، تخصصی، زیرساختی و در عین حال عملیاتی است. همین ویژگی‌ها است که فرهنگ را متفاوت و غالب بر سایر عرصه‌ها ساخته است و به همین خاطر است که می‌گویند علاج ناهنجاری فرهنگی، درمان فرهنگی، علاج ناهنجاری اجتماعی درمان فرهنگی و حتی علاج ناهنجاری سیاسی نیز درمان فرهنگی است. مهندسی فرهنگی یعنی پاسخ خلاقانه به چالش‌های موجود در همه ابعاد توسعه کشور. مدیریت فرهنگی نیز باید در اختیار کسانی باشد که بر هندسه فرهنگی جامعه، ابزارهای نوین و روش‌های کار آمد و بهنگام آن مسلط باشند. در غیر اینصورت حتی اگر طراحی مهندسی فرهنگی ما ایده آل باشد، بنای آن را سست و لرزان اجرا خواهند کرد.
محیط اجتماعی فرهنگ بیشتر یک محیط واقعی است تا ایده‌آل و آرمانی‌. لذا مدیریت فرهنگی باید عملیاتی باشد نه دستوری. مدیر فرهنگی بیشتر باید در صحنه فرهنگ باشد تا پشت صحنه آن.
از طرفی مهندسی فرهنگی یک مقوله نسبی است، به این معنی که مهم‌تر از آمارهای کمی، این کیفیت رفتار فرهنگی است که نسبت موفقیت آن را مشخص می‌کند. در عین حال باید توجه کرد که فضای فرهنگی جامعه فضایی سیال و انعطاف‌پذیر است نه یک سیستم صرفا مکانیکی .
معنی مهندسی فرهنگی، اصلاح هندسه فرهنگ در نظام حاکمیتی است، نه ایجاد یک سیستم یکپارچه و واحد فرهنگی. به عبارتی مهندسی فرهنگی نیاز به یک اتاق فرمان دارد اما می‌تواند و باید از صدها و بلکه هزاران اتاق فکر و ابزارهای عملی متنوع برخوردار باشد. زیرا فرهنگ بیشتر از آنکه در اختیار حاکمیت باشد، به وسیله جامعه ساخته می‌شود.
در مهیا کردن بسترها و ابزار لازم و نوین و بهره‌گیری از تشکل‌های فرهنگی – مردمی و حمایت از آن‌ها در چارچوب نظام فرهنگی طراحی شده (که باید مورد اجماع ارکان فرهنگی جامعه نیز باشد) ضروری است. در مهندسی فرهنگی مردم باید متصدی اصلی فرهنگ باشند.
خاستگاه مهندسی فرهنگی، سنت‌ها و آرمان‌ها، رویکرد آن افق‌های تازه و ابزار و روش‌های آن مدرن است. تنها در چنین وضعی است که محصول مدیریت فرهنگی جامعه پیشرفته همراه با معنویت، فضیلت و اخلاق خواهد بود.
مهمترین اولویت مهندسی فرهنگی باید احاطه فرهنگ بر حوزه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باشد. ما بدون فرهنگ نمی‌دانیم چه هستیم. انسان هرگز منقطع از فرهنگ نیست و فهم ما تابعی از فرهنگ ماست.

۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۸۷ ، ۲۱:۰۹
قاسم صفایی نژاد
کسی دارای مهارت اجتماعی است که با دیگران طوری ارتباط برقرار کند که بتواند به حقوق ، الزامات ، رضایت خاطر و یا انجام وظایف در حد معقولی دست یابد ؛ بی آنکه حقوق ، الزامات ، رضایت خاطر یا وظایف دیگران را نادیده بگیرد و در عین حال بتواند در این موارد مبادله ای باز و آزاد با دیگران داشته باشد .
یک کتاب عملیاتی که می تونید فصل به فصل اون رو در زندگی خودتون انجام بدید و تاثیرات اون رو در پیشرفت ارتباطات میان فردی خودتون ببینید . کتاب حاوی نکاتی است که باعث می شود ارتباطات میان فردی ما تبدیل به یک ارتباط ماهرانه و مهمتر از آن آگاهانه تبدیل شود . شاید برخی از نکات کتاب رو در ارتباطات روزمره خودمون انجام میدیم اما خیلی از اونها آگاهانه نیست . با آگاه شدن از اونا می تونیم میزان دستیابی به اهدافمون طی ارتباطات روزمره مون رو بسنجیم .
این کتاب شامل 12 مهارت به ترتیب زیر است :
ارتباط میان فردی : مدل مهارتی ؛ ارتباط غیر کلامی ؛ پاداش و تقویت ؛ پرسش ؛ بازگرداندن ؛ آماده سازی و خاتمه ؛ توضیح دادن ؛ گوش دادن ؛ افشای خود ؛ نفوذ ، ابراز وجود ؛ تعامل در گروهها و رهبری.
 
 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۸۷ ، ۰۰:۰۰
قاسم صفایی نژاد
دیدید وقتی یه هدیه یا یادگاری از بزرگی یا یکی از عزیزانمون می گیریم چطور ازش مراقبت می کنیم ؟ هر کسی هر چقدر هم اصرار بکنه  و هر قیمتی رو اون بزاره حاضر نیستیم به کسی بدیم . بچه ها بیاید مواظب باشیم که این معصومیتی که خدا توو این ماه بهمون داده یا لااقل پیشرفتی که حاصل شده رو نفروشیم . یا لااقل ارزون نفروشیم !!! عیدتونم مبارک ...
 
 
 
۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۸۷ ، ۰۱:۴۴
قاسم صفایی نژاد
به همین زودی شب قدر هم رسید. نیمه شعبان که مکه بودم نتونستم از امام زمان (عج) بنویسم، با خودم گفتم امروز یه شعر از زبان حضرت بنویسم و به دوستان خوبم بگم که شب قدر شیعه باید متفاوت با شب قدر وهابی‌ها باشه که نیمه شعبان غربت آن حضرت در کنار خانه خدا کاملا مشهود بود. امشب نزاریم امام زمان (عج) در دل ما هم غریب باشه!
 
بَه چه خوش گفته رسول کردگار             افضل الاعمال باشد انتظار
انتظاری که نبی فرموده چیست             منتظر در منظر آن یار کیست؟
منتظِر باید به راه منتظَر                        بگذرد از هستی و از جان و سر
گر بیاید آن امام با وفا                           در همین تهرانِ ما پرسد ز ما
کو نشان شیعگی شهرتان؟                 تا نمایم من دعایی بهرتان
خویش را در مهلکه انداختید                  که امام خویش را نشناختید
گوییا درس جدیدی خوانده‌اید                غافل از رسم شهیدان مانده‌اید
زود آدم‌های دنیایی شدید                    با گناه خود پذیرایی شدید
رفت از یاد شما آن روزها                      گریه‌ها و ناله‌ها و سوزها
دوری از راه سعادت می‌کنید                 غفلت از شوق شهادت می‌کنید
یک نفر بی‌جرم و بی‌تقصیر نیست         این کدورت‌ها که بی‌تاثیر نیست
عفت و شرم و حیا، ایمان چه شد؟        غیرت ناموسی مردان چه شد؟
نانِ شبهه لقمه‌ی مردم شده                چادر زن‌های شیعه گم شده
کو حجاب فاطمی بانوان؟                     کو مرام خالص نسل جوان؟
نیست از هجرم دلی غرق ملال             بس که کردید هر حرامی را حلال
نیست یک خانه نجیب و بی‌گناه            تا شبی آنجا بگیرم من پناه
من امامم سرپناه من کجاست؟            هیئتی‌ها جایگاه من کجاست؟
وای در هیئت اگر غفلت کنید                 از زنا بدتر اگر غیبت کنید
عمرتان صرف سخن چینی گذشت         در لباس دین به بی‌دینی گذشت
من چراغ و ریسه می‌خواهم چه کار؟      شیعه می‌خواهم که باشد پای کار
شیعه‌ی خالص به دنبال من است          دائما فکر من و آل من است
منتظر باشید تا آیم ز راه                       بی‌پناهان را دهم آخر پناه
من دعا گوی شما هستم ولی              از شما خواهم گدایی از علی
راه جدم مرتضی راه من است               هر که در این راه باشد ایمن است
 
* این شعر توسط حاج منصور ارضی خوانده شده است.

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۸۷ ، ۱۳:۰۵
قاسم صفایی نژاد
ای آسمان‌تر از همه، بالاتر از همه                        ای بی‌کران‌تر از همه، «دریا»تر از همه
‌‌سبحان ربی همه‌ی سجده‌های من                     پروردگار سبز «مبرَا»تر از همه
‌دیدیم از تمام جهان مرده‌تر شدیم                        پس آمدیم پیش «مسیحا»تر از همه
تو زودتر به دامن زهرا نشسته‌ای                         پس این تویی تو، بچه‌ی «زهرا»تر از همه
ما از تو هیچ وقت نفرما ندیده‌ایم                          ای جمله‌ی همیشه «بفرما»تر از همه
سلام؛ چه کلمه‌ی زیبایی... یاد 35 روز پیش میفتم که در کنار مزارت در حال وداع با مدینه بودیم. چه دعای وداع زیبایی که در تمام جملاتش سلام هست! شاید نویدبخش این است که به زودی برمی‌گردم و شاید...
نمی‌خواستم امسال چیزی بنویسم یا لااقل به عنوان پست وبلاگ مطلبی بزارم. اما:
ای که ز عشقت زنده منم، گفتی از عشقت دم نزنم، من نتوانم نتوانم نتوانم...
فکر می‌کنم به اینکه این یک سال گذشته با دل من چه کارها کردی. هیچ کسی نمی‌دونه اما خودت می‌دونی که:
اول تو را سرشت و انسان درست کرد                  دوم تو را نوشت و قرآن درست کرد
بعدا گِل اضافه‌ی‌تان را افاضه کرد                         تا از من ِسه نقطه مسلمان درست کرد
همیشه به این فکر می‌کنم که چی شد امسال اومدم پیشت! شاید از اربعین شروع شد و شاید هم از عید نوروز امسال! نمی‌دونم چی شد که این شعر همیشه یادم میومد که:
وقت آن است به ما عشق تو را هدیه کنند            ساغر از باده‌ی توحید به ما هدیه کنند
سحری دولت دیدار رخت دست دهد                   بلکه ای دوست به ما شهد لقا هدیه کنند
تحفه‌ی عشق تو شاید به فقیران بخشند             گوهری گاه سلاطین به گدا هدیه کنند
ای طبیبی که به درمان بلا شهره تویی                دردمندان تو را بلکه شفا هدیه کنند
مثل اینکه این شعر زمزمه رفتنم بود و چه گذشت بر من در مدینه...  اما دلبر مهربانم! من هنوز خوب نشدم، یک گوهر دیگری بر من عطا کن تا لیاقت عشق تو رو داشته باشم. اگه آدم خوبی بشم قول میدم به همه بگم تو طبیبم بودی و چه طبیب خوبی هستی...
من زنده‌ی نسیم مسیحا دم توام                        آدم اگر شدم به خدا آدم ِ توام
یه کاری کن همیشه با چشمان پرستاره تو آرامش بگیرم و همیشه عاشقت بمونم. بهت میگم یه کاری کن چون اگه به خودم باشه من آبادی نمی‌بینم!
من قهر کرده‌ام از همه تا دوستت شوم                من منت نگاه تو صد بار می‌کشم
طوری درست کن که بدهکار تو شوم                   وان دم ببین که ناز طلبکار می‌کشم
‌ای با وفا نگاه تو آرامش من است                       زین رو بود که دست ز انظار می‌کشم
بچه‌ها! امشب یه شب خاصه. امشب رو ساده از دست ندید که «گر گدا کاهل بُوَد تقصیر صاحبخانه چیست؟» سعی کنیم لااقل همین امشب رو بر ذکر خدا دوام داشته باشیم. اگر دست شما را گرفت و در آسمان زیبایش پرواز کردید منم دعا کنید.
من و ماهی که سرتاسر خدایی است                من و ماهی که پایان جدایی است
من و مهمانی قرآن و عترت                              که ثقلین نبی در حق نمایی است
نمی‌دانم چه کس کرده دعایم                          که هر چه دارم از فیض دعایی است
کنم تا این که جبران گذشته                             وجودم طالب فیض و عطایی است
توکل بر خدا کردم که گفتند                              بیا امشب که عید مجتبایی است
خدا باب کَرَم را باز کرده                                   گنه بخشی ز نو آغاز کرده
خدا تفسیر کوثر کرده امشب                            عجب لطفی مقدر کرده امشب
به زهرا نام مادر را عطا کرد                              گلی تقدیم حیدر کرده امشب
لقب بر یک زن پست و عقیمه                           معیّن لفظ ابتر کرده امشب
برای شرح اسم یا کریمش                               به دنیا لطف دیگر کرده امشب
حسن را سفره دار خانه‌ی خود                         خدا تا روز محشر کرده امشب
‌حسن آمد، خدا معروف گردید                          به احسان و کرم موصوف گردید

 
 
 
 
 
 

 
 
۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۸۷ ، ۱۷:۳۷
قاسم صفایی نژاد
قرار شد توو هتل لباس احرام رو بپوشیم و بعدش بریم مسجد شجره و لبیک بگیم و مُحرم بشیم. حدیث داریم از معصوم (ع) که بهتره وقتی داری لباس احرام می‌پوشی، نیت کنی که داری لباس معصیت رو از تنت خارج می‌کنی و لباس عافیت و بندگی خدا می‌پوشی.
لباس احرام رو پوشیدیم و رفتیم به سمت مسجد شجره. لحظات شیرینی بود که لبیک گفتیم و 24 چیز بر ما حرام شد تا اینکه اعمال عمره مفرده تموم بشه. با شور و شوق خاصی راه افتادیم به سمت مکه با اینکه دلمون برای مدینه هر لحظه تنگ‌تر می‌شد.
به سمت مکه در حال حرکت بودیم. من و احمد قرار گذاشتیم که مثل بقیه نخوابیم و حالا که این چند ساعت که مُحرم هستیم مَحرم خدا هم شدیم، بیدار بمونیم و مثل بقیه روزهای سفر سعی کنیم با مباحثه علمی خودمون رو به خدای خودمون نزدیک‌تر کنیم! داشتیم با هم صحبت می‌کردیم که من گفتم احمد مُحرم شدیم، غیبت نکن؛ من اومدم حرف بزنم احمد گفت مُحرم شدیم، مسخره نکن...تهمت نزن...دروغ نگو... اصلا مثل اینکه همه حرف‌های ما دروغ و تهمت و مسخره کردن و غیبته!! احمد یه حرفی به شوخی زد که هیچ وقت یادم نمیره و خیلی برام جالب بود: «ای بابا! اینطوری که نمیشه زندگی کرد، بگیریم بخوابیم که گناه نکنیم!» یاد اون جمله امام (ره) افتادم که: «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید.» با خودم گفتم ای کاش همیشه می‌دونستیم که خدا داره می‌بینه تا بفهمیم چقدر گناه می‌کنیم.
رسیدیم به مسجدالحرام و اون لحظه‌های باشکوه و دوست داشتنی. همه چیز باید اونطوری باشه که خدا می‌خواد! دیگه در این یکی دو ساعت مثل بقیه زندگی مثل اینکه مسامحه در دین وجود نداره! کوچکترین خطایی رو باید همونجا جبران کنی وگرنه نمی‌تونی عمل بعدی رو انجام بدی!
یادمه وقتی رفتیم هتل و داشتیم لباس احرام رو عوض می‌کردیم احمد باز هم به شوخی یه چیزی گفت که اون لحظه‌هایی که هر چی خدا می‌گفت رو دوست داشتیم انجام بدیم همیشه یادمون بمونه: «چقدر سخت بود! نیت کردی که لباس عافیت رو در میاری و لباس گناه رو دوباره می‌پوشی؟»
 
 
 
 
 
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۸۷ ، ۰۶:۱۱
قاسم صفایی نژاد