کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

 
دیدید مادر چطور محبت می‌کنه؟ وقتی یه نوزاد خودشو کثیف می‌کنه، همه از نوزاد دور میشن و فقط مادرشه که میگه: قربونت برم، کثیف کردی؟ بریم بشورمت!
این محبتی است که خدا فقط در وجود مادر گذاشته، اما خودش از اون مهربون‌تره!
میگه: بنده‌ی من! کثیف کردی؟ انقدر زود می‌شورمت که هیشکی نفهمه چیکار کردی...
 
 
 
 
 
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۸۶ ، ۱۴:۲۲
قاسم صفایی نژاد
جوونه گفت : موسی میری کوه طور سلام منم برسون . بگو حاجت منم بده .

فرمود : چشم .

گفت موسی به خودش قسم اگه حاجتمو نده رسواش می کنم .

موسی خیلی ناراحت و عصبانی شد . اومد کوه طور ، خطاب رسید : سلام دوست ما رو برسون . گفت حیا کردم ، اخه اینطوری حرف بد زد .

گفت نه بهش بگو حاجتتو دادیم اما به ما بگو چه جوری آبروی ما رو می بری؟

موسی اومد دید جوونه صورت رو خاک گذاشته داره زار می زنه ، گفت ای جوون خدا حاجتتو داده ، بگو ببینم چه جوری میخاستی آبروی خدا رو ببری ؟

عرض کرد : موسی ! دست راستم رو خودم قطع می کردم ، توو دست چپم می گرفتم ، هر چقدر طاقت داشتم ، به مردم نشون میدادم ، می گفتم این دست در خونه ی کریم رفته و خالی برگشته !!!!!!

رحمت به گدایی که به غیر تو نزد روی           هر چند که خلق تو گوهر داشته باشد

 
 
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۸۶ ، ۱۶:۳۲
قاسم صفایی نژاد
من همون برهنه‌ای بودم که تو منو پوشوندی. من همون گرسنه‌ای بودم که تو منو سیر کردی. من همون گدایی بودم که با عطایت منو کمک کردی. من همون گمراهی بودم که هدایتم کردی. من همون گنهکاری هستم که با ستاریت منو پوشوندی...
من همونی هستم که محبت اهل بیت رو در دل من گذاشتی، اما چرا ... چرا حالا داری منو اینطوری امتحان می‌کنی؟ چرا منو دم در نگه داشتی؟ هی میگی سندت نرسیده، خدایا دیر میشه! اگه دستمو نگیری دیر میشه! اگه موندگاری هستم لااقل یه نویدی به من بده!
مگه وقتی تنهای تنها بودم تو منو راه ندادی؟ نه تنها منو راه دادی که توو دل خوبات هم منو جا کردی. پس چرا می‌خوای منو اینطوری امتحان کنی؟ بیچاره‌تر از من گیر نیاوردی؟ اگه به خودم باشه، من دیگه آبادی نمی‌بینم. اگه از سوزوندن این پوست و استخون چیزی بهت میرسه منو بسوزون!
همه چی از خودته، من که گفتم! شرمندتم تا قیامت، می‌پرسی برا چی؟
خدایا! بزار بهتر معرفی کنم. من همونی‌ام که در خلوتم از تو حیا نکردم! حتی در انظار مردم هم رعایت تو رو نکردم. من همون گرفتاری‌ام که دور و برم گرفتاری زیاد شده. یه رزقی ... یه رزقی بهم بده!
نمی‌دونم، آخر کار همیشه آدم هول میشه!
آی مردم، وسایلتون رو جمع کنید چند روز دیگه میخایم بریم!
دیدید که چقدر آدم هول میشه؟ نمی‌دونه چی کار کنه، چی بگه!
من همونی‌ام که برای گناه کردن پول خرج کردم اما برای تو نه! من همونی‌ام که هر کی بشارت گناه می‌داد با سرعت می‌رفتم ...
ولی خدایا... خوبی‌هات بیشتر یادم مونده تا گناهام!
آره، میدونم... هر چی تو پوشوندی من گناه کردم، ولی تا کجا؟ تا جایی که از چشمت افتادم؟ انقدر پوشوندی که فکر کردم ندیدی!!! نفهمیدم ندید گرفتی. ای خدا داره دیر میشه، یه بار دیگه مهلتم بده...
من وعده‌ی تو رو مسخره نکردم، من میدونم تو هستی و منو می‌بینی ولی غفلت کردم، هوای نفس بر من غلبه کرد. اصلا خدایا بر فرض من باهات از عمد مخالفت کردم، اما حالا چی؟ حالا که من نافرمانی کردم باید کجا برم؟ مگه کسی به غیر تو هست؟ من می‌خوام پناهنده‌ی تو بشم...
 
۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۸۶ ، ۲۱:۳۵
قاسم صفایی نژاد
 
 
چه زیبا قدرت خود را به رخ دوستدارانت می‌کشی!
دنیای آنان را به گونه‌ای رقم می‌زنی که بدون تو احساس تنهایی کنند و در تنهایی به یاد تو باشند!

 
 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۸۶ ، ۱۸:۱۴
قاسم صفایی نژاد
 
گفت : مادر ، تو که میدونی من توو این محله چه جوری ام ؟ اسممو هر کی می بره فحش میده به من ! از بس که بدم ، تو رو هم اذیت کردم ، تازه فهمیدم میخوام بمیرم ، گرچه تو رو اذیت کردم و از من بدت میاد ولی مادری . یه وصیتی دارم بهت .
مادر گریه اش گرفت ، گفت چقدر مردم رو اذیت کردی ، چقدر بی خدا گذروندی ؟
گفت شده دیگه مادر ، خجالتم نده ، دارم می میرم !
مادر وقتی جون دادم ، لباسمو در بیار ، ریسمان به پاهام ببند ، من رو چند لحظه دور این حیاط بکشون ، فقط بگو خدایا بنده ی فراریت رو اوردم ، دیگه به بقیه اش کاری نداشته باش !
مادر میگه بچه ام سخت جون داد . بعد از گریه کردن گفتم پاشم حرفشو گوش بدم ، لباسشو در اوردم ، یه طناب بستم به پاش ، اومدم بکشم یه صدایی اومد : پیرزن ! بنده ی گنهکار ما رو به خودمون واگذار !!!!
بیاید از همین امروز قبل از مرگمون خودمون بریم پیشش ...بهش بگیم خدایا من اومدم که دیگه نرم .
 
 
 
با این زبان که غیبت و دشنامش عادت است                دیگر چه جای توبه و عرض ندامت است
یارم ز نور وقت سحر فیض می‌برد                             بیچاره من که سهم دلم سیر ظلمت است
هر دم به دام گناهی دگر شدم                                 عمرم به سر رسید و دلم در اسارت است
از ادعا پُرَم ، تهی از علم و حکمتم                              تنها ثمر به خرمن عمرم جهالت است
از حرف حق گریزم و در بند باطلم                               غرق تعصبم ، همه کارم لجاجت است
کار دلم نفاق و دورویی و کینه است                            کار زبان تملق و عرض ارادت است
اشک یتیم لرزه نینداخت بر دلم                                  این بی تفاوتی همه اش از قساوت است
با این همه بدی اگر اهل سحر شدم                          حیرت مکن که دلبر من با کرامت است
 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۸۶ ، ۰۹:۳۵
قاسم صفایی نژاد

عید غدیر، بزرگترین عید شیعیان جهان. عیدی پر از رازها و شگفتی. هر چقدر از بزرگی این عید و کمالات علی (ع) بگویم فقط توانسته‌ام در حد علم خود بیان کنم و هنوز چیزی از مرتبه‌ی والای علی (ع) نگفته‌ام که پیامبر فرمود: اگر نمی‌ترسیدم که مردم علی (ع) را با خدا اشتباه بگیرند، کمالات علی (ع) را بازگو می‌کردم.
یکی از مطالب قابل بحث و زیبا در این روز بزرگ، دوست شناسی و دشمن شناسی است. به غدیر خم برویم، جایی که بعد از اینکه پیامبر فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». بعد از آن افرادی که در آنجا بودند آمدند و به علی (ع) تبریک گفتند. بخا بخا و ... پیامبر فرمود او را امیر المومنین خطاب کنید اما ...
این تبریک‌ها و قول حمایت کردن‌ها کجا و سقیفه‌ی بنی ساعده کجا؟
نقل تاریخ کردن در این مطلب صحیح نیست، همه می‌دانند چه گذشت بر علی (ع) و اهل بیت.
غدیر خم واقعه‌ای است که همیشه در تاریخ تکرار می‌شود و باید درس عبرت بگیریم. انسان‌هایی هستند در همین زمانه خودمان که تبریک‌ها گفتند و قول حمایت‌ها دادند اما ... اما وقتی به مقام عمل آمدند بخل کردند و همه چیز را برای خود خواستند. جالب اینجاست که تاریخ اثبات کرده، آنهایی که همه چیز را برای خود خواستند هم به جامعه‌ی خود ظلم کردند و هم به خود! اگر اولی و دومی و سومی ملعون همه چیز را برای خود نمی‌خواستند هم جامعه اسلامی با رهبری علی (ع) رستگار می‌شد و هم خودشان! و هم نسل‌های بشری پس از آن؛ که پیامبر فرمود: «اگر همه عالم در حب علی اشتراک می‌کردند، خداوند جهنم را خلق نمی‌کرد.»
سوالی که در اینجا مطرح است این است که چرا درس نمی‌گیریم و همه چیز را برای خودمان می‌خواهیم؟ روز عرفه را به تازگی پشت سر گذاشتیم، باید به شناخت برسیم، به دوست شناسی، دشمن شناسی و ... . اگر بدانیم «والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون» (آیه 8 سوره مومنون) و بر عهدهای خود استوار باشیم و اگر عمل کنیم به امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری می‌توانیم هم خود را متعهد کنیم و هم منافقین را شناسایی کنیم. منافقینی که گاهی حتی مثل اولی و دومی و سومی ملعون مسئول حکومت اسلامی می‌شوند و گاهی مثل طلحه و زبیر دنبال سهم‌خواهی هستند!
به امید روزی که همه و همه علی‌وار زندگی کنیم.

 

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۸۶ ، ۱۱:۳۱
قاسم صفایی نژاد
 
به ماه حج رسیدیم. گذشته از تمام زیبایی‌های حج، می‌خواستم به نکته‌هایی اشاره کنم که شاید کمتر به اونها دقت میشه. اکثر مشکلات ما مسلمونا به نظرم از همینجا ناشی میشه که راه رو غلط می‌فهمیم. شاید اگه به جای گیر کردن توو احکام و واژه‌ها به عمق دین در تمام ابعاد زندگیمون بپردازیم انقدر دچار مشکل نشیم.
 
گذشته از اینکه حج بسیار دوست داشتنی و زیبا و باشکوهه و باعث وحدت مسلمونا و خودسازی و رسیدن به خیلی چیزها میشه اما همیشه نکاتی بوده که باعث شده ما از اصل قضیه دور بشیم.
 
مثلا اینکه خیلی‌ها چند بار به این سفر میرن در صورتی که این پول رو میتونن خیلی جاهای دیگه خرج کنن که مفیدتر واقع بشن. من خیلی‌ها رو می‌شناسم که برای بار دوم سوم و هشتم و نهم به حج میرن، اما همسایه‌شون یا دوستانشون مشکل مالی دارند! اصلا بحثم گداپرورری نیست، بالاخره ممکنه به هر دلیلی مثل مریضی یا هر چیز دیگه‌ای یه خانواده توان مالی مناسب در اون برهه زمانی نداشته باشه. اما متاسفانه سفر حج رفتن در بعضی از خانواده‌های متمول ما تبدیل به یه قضیه چشم و هم‌چشمی شده و از مفهوم این سفر دور شدیم.
 
روز عرفه هم نزدیکه، کاروان حسین (ع) در حال رفتن به کوفه و کربلاست. در این ایام امام حسین (ع) سفیرش رو می‌فرسته به کوفه‌ی دلمون. ببینیم واقعا خواستار دین خدا هستیم یا مثل کوفیان فقط ادعای دوستی داریم و دعوت‌نامه می‌فرستیم.
 
ایشالله همیشه همه‌ی دین رو در کنار هم بفهمیم و بتونیم منتظر واقعی حضرتش باشیم.
 
گفتم از زشتی گفتار بدم، گفت بیا                      از سیه‌کاری رفتار بدم، گفت بیا
 
گفتم از غفلت دل از هوسم از نَفَسم                   صاحب آن همه کردار بدم، گفت بیا
 
گفتم از سرکشی‌ام، سینه سپر داد زدم              نیستم خسته‌دل از کار بدم، گفت بیا
 
گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم                  دائما در پی پندار بدم، گفت بیا
 
گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره                           غوطه‌ور مانده در افکارم بدم، گفت بیا
 
گفتم ای چشمه خوبی سحری چشم گشا          نگر اعمال شرر بار بدم، گفت بیا
 
گفتم آینه‌ی شیطان شده بودم عمری                  خسته از دست همین یار بدم، گفت بیا
 
 
 
۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آذر ۸۶ ، ۰۹:۴۰
قاسم صفایی نژاد
از خرابه می گذشتم منزلم آمد به یاد           دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد

 

یه حرفی از یه نفر شنیدم یاد دل خودم افتادم ، با خودم فکر کردم دیدم امثال من همونقدری که اسباب کشی مون راحته و یه یخچال و دو تا فرش و یه خورده خرت و پرت دیگه است ، همونقدر اسباب کشی دلمون سخته ! خیلی ها دلشون مثل سطل آشغال می مونه ، خیلی راحت هر روز یکی وارد میشه و روز بعد نفر بعدی ! اما ما هر جا بریم و در خونه هر کی بریم ، آخرش دلمون با یه نفره ، آخرش به این فکر میکنیم که خدامون و اربابمون چی میخاد . ایشالله همیشه همینطوری بمونیم و بدونیم :

 

اگر تیغ عالم بجنبد ز جای                             نبُرد رگی تا نخواهد خدای

 

بدونیم که ، خدا ارحم الراحمینه و هیشکی به اندازه خدا بنده هاش رو دوس نداره ، خدا برا بنده هاش کافیه ، مشکلات زندگی رو تحمل کنیم چون خدا میخاد به ازای هزینه ی مشکلات بهمون هدیه بده .

 

یاد حرف حاج منصور توو شب قدر افتادم ! می فرمود وقتی یه انگشتر از یه عالم می گیری یا یه یادگاری از یه نفر میگیری که برات عزیزه بکُشنت هم اینو به کس دیگه ای نمیدی ! چی میشه که خدا امشب این عصمت رو بهت میده اما فردا یه سری ها پول کم میارن می فروشنش ! بعضی ها ده روز دیگه ، بعضی ها ... . یاد یه حرف دیگه از این بزرگوار افتادم که جواب همین حرفشه ! می فرمود بعضی ها شب قدر میان اینجا مناجات ، میگن من میخام دعا رو کنار خانمم باشم ! این یعنی اینکه تو نمی تونی قطع تعلقات کنی ! فقط اومدی اینجا دکور رو درست کنی و شب زنده داری کرده باشی ، در صورتی که اصل اینه که رفع تعلقات بشه ! اومدیم و خدای نکرده مُردی ، اونوقت خانمت باید خودشو بکشه دیگه ، درسته ؟ اما اینطوری نیست ! حضرت علی میره قبرستان ، با گریه می فرماید : بلند شید که شوهراتون رفتن زن گرفتن ، زناتون رفتن شوهر کردن ، مال و اموالتون به آدمای دیگه رسیده ! فقط یه تیکه کفن با خودتون بردید !

 

چقدر خوبه آدما هر چند وقت یه بار ذکر تلقین رو به خودشون بگن : اسمع افهم ... 
بزرگترین دشمن آدما نفس خودشونه 

 

باید با این نفس جنگید ، وگرنه اون ما رو میزنه زمین ! ما باید یه چیز از سرنوشتمون بدونیم ، شب قدر می نویسن که امسال کیا از گناه می گذرن ، کیا از چشم و ابروها می گذرن ، کیا از حروم می گذرن !
 
 
 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۸۶ ، ۰۹:۳۴
قاسم صفایی نژاد
 
People who are not enjoying their lives in the present have lust for life in the future . Lust for life is always in the future . It is a postponement . They are saying : We cannot enjoy today , so we will enjoy tomarrow
 
 
 
راستش وقتی این متن رو از اوشو میخوندم،‌ یاد داستان ماهیگیر مکزیکی افتادم،‌ شنیدید؟
 
میگن یه تاجر آمریکایی یه ماهیگیر مکزیکی رو در حال ماهیگیری می بینه! ماهیگیر بعد از حدود یک ساعت 5-6 تا ماهی میگیره و به سمت خونه حرکت میکنه!
 
تاجر آمریکایی بهش میگه چیکار میکنی؟ همین قدر ماهی؟‌ زندگی ات چه جوری میگذره؟
ماهیگیر مکزیکی میگه آره، همین رو الان می برم توو کلبه ام کنار همین رودخونه، برای من و خانواده ام کافیه،‌ بعد از شام هم با دوستام میرم بیرون و میگیم و می خندیم!
 
تاجر آمریکایی بهش میگه،‌ به جای یه ساعت روزی چند ساعت کار کن،‌ اونوقت میتونی بیشتر ماهی بگیری،‌ ماهی هایی که نیاز نداری رو میتونی بفروشی،‌ بعدش یه قایق دیگه بخری،‌ کم کم دیگه کارگر هم استخدام میکنی، بعدش میتونی یه کارخونه کنسرو ماهی بزنی،‌ بعدش میتونی بری توو یه جای دنج یه کلبه لب رودخونه بخری و یه قایق بگیری و تفریحی ماهی بگیری، شام رو کنار خانواده ات باشی و بعدش با دوستات خوشگذرونی کنی!
 
ماهیگیر میگه چقدر طول میکشه؟
 
تاجر میگه حدودا 20 سال!
 
ماهیگیر مکزیکی میگه: این همه کار بکنم برای اینکه به جایی برسم که الان هستم؟؟؟؟؟
 
 
 

 
 
 
 
 
 
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۸۶ ، ۱۵:۳۶
قاسم صفایی نژاد

ای کاش همه سال تو بودی به بر ِ من             دلسوخته در حسرت دیدار تو باشم

آهسته برو تا دلم از غصه نمیرد                      این آرزوی عبد گنهکار تو باشد

یک لیله قَدرت به همه عمر بیارزد                    این جلوه ای از رحمت بسیار تو باشد

ای کاش مرا زار و گنهکار نبینی                      این خسته الهی که ز انصار تو باشد

اللهم رب شهر رمضان تموم شد الذی انزلت فیه القرآن شب اول ماه رمضون بود تموم شد ؟ آخه من به اندازه شب اول بیچاره ام !  وافترضت علی عبادک فیه الصیام آخه هیچ کاری نکردم ، مثل مرکب عصاری فقط دور خودم گشتم ، وقتی چشمام رو باز کردن دیدم سر جام هستم و خستگی به تنم موند ! صلی علی محمد و آل محمد به خاطر همین یه ذره تشنگی و گرسنگی که کشیدیم بهمون چه چیزایی که ندادن ، آخه خدایا تو بنای کارهات رو به تفضل گذاشتی ، از من گروکشی نکردی ، نگفتی اگه نماز بخونی فلان نعمت رو بهت میدم ،‌ هر کاری بکنیم تو انقدر تفضل داری که همه جور نعمتی به همه بدی.خدایا شکرت تونستیم یه واجب انجام بدیم . یه واجب دیگه هم به ما توفیق بده  وارزقنی حج بیتک الحرام هر وقت صحبت از حج میشه یاد علی بن مهزیار میفتم ، خیلی دوس دارم برم خوزستان و قبرشو زیارت کنم و بهش بگم تو آقا رو دیدی لااقل برام تعریف کن ، میگن بعد از 20 سال رفتن مکه ، توو کوچه یکی بهش میگه امسال هم میری مکه ؟ میگه دیگه نمیرم ، خسته شدم ، چقدر برم و نبینمش ! همون شخص بهش میگه برو ، حتما امسال می بینیش ! وقتی میره مکه آقا میفرسته دنبالش که بیا من میخام ببینمت . آقا جان کی میشه دنبال ما بفرستی ؟فی عامی هذا و فی کل عام بابا مکه یه بار بری بسه ! چرا فی کل عام ؟ فی کل عام برا امثال من نیست ! من اگه یه بار برم و آدم نشم یعنی دیگه آدم نمیشم ! به قول بزرگی می گفت منت این سعودی های کثیف رو نکشید ، اگه خدا بخاد میفرستن دنبالت واغفرلی تلک الذنوب العظام آقا انقدر ناز داره مگه میشه دیدش ؟ ناز کم کن نازدار فاطمه . ما که داریم اعتراف میکنیم گناهکاریم فانه لا یغفرها غیرک به جز تو مگه کس دیگه ای هم میتونه ببخشه ؟ یا رحمان یا علام

تا که من آیم به خود دیدم که فرصت رفته است         تا که از غفلت در آیم ماه رحمت رفته است

بار دیگر من شدم جامانده از این کاروان                   آبرویم بار دیگر زین مصیبت رفته است

تازه من پیدا نمودم راه خود را ای خدا                       بر ابوحمزه قسم عمرم به غفلت رفته است

گر نبخشایی مرا ای مهربان پرده پوش                     حتم دارم آبرویم تا قیامت رفته است

گفته بودم میزبانم را ببینم یک سحر                         تا که چشمم باز شد گفتند فرصت رفته است

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۸۶ ، ۱۵:۳۲
قاسم صفایی نژاد