۸ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

نقطه مقابل «گذشته»، «آینده» نیست!

فرهنگی :: کتاب

ویران کردن کار خوبی است به شرط آنکه چیزهای تازه‌ای در جای ویرانه‌ها ساخته شود. و ما در انتظار این بازسازی، چیزهایی را مطالعه می‌کنیم که دیگر وجود ندارد. و به این مطالعات نیاز داریم تا در آینده از این چیزها پرهیز کنیم. نقطه مقابل «گذشته» به غلط «آینده» نام گرفته است. ما وقتی گذشته را می‌بینیم که با گذرنامه جعلی قصد بازگشت دارد، نباید بگذاریم که بازگردد و دوباره چنین دامی برای ما بگستراند؛ باید از آن پرهیز کنیم. گذشته چهره‌ای دارد آلوده به خرافات و با نقابی به نام ریا چهره‌اش را پنهان می‌کند. نقاب از چهره‌اش برداریم تا آشکارا او را ببینیم.

 

بینوایان، صفحه ۹۲۹

نویسنده: ویکتور هوگو

حماقت بزرگ از خطاهای کوچک به وجود می‌آید

فرهنگی :: کتاب

حماقت‌های بزرگ آدمی، به طناب‌های ضخیم می‌مانند، که از رشته‌های نازک به هم تافته به وجود آمده‌اند. این رشته‌های نازک را اگر جدا جدا باشند، به آسانی از هم می‌گسلید و با خودتان می‌گویید: «این که چیزی نبود!» اما رشته‌های نازک را وقتی به هم می‌پیچید، ضخامت و قدرت می‌یابند. بنابراین، خطاهای مردان بزرگ، عظیم و سترک به نظر می‌آیند.

 

بینوایان، صفحه ۸۷۰

نویسنده: ویکتور هوگو

آیا نظام تولید محتوا در رسانه‌های نوین مردمی‌تر می‌شود؟

فرهنگی :: یادداشت

کمیسیون اروپا امروز طرحی را تصویب کرد که قوانین حق التالیف را دستخوش تغییراتی کرد.

در این تغییرات، امثال یوتیوب موظف شدند حق بهتری برای تولیدکنندگان محتوا در نظر بگیرند. همچنین امثال خبرگزاری‌های فرانسه و سایر خبرگزاری‌های جهانی، حق بیشتری از استفاده از اخبارشان در اینترنت داشته باشند.

جدی‌تر شدن مشارکت کاربران در آینده رسانه‌های نوین و کسب درآمد از طریق نظام تولید محتوای اصلاحی شاید از نتایج این مصوبه باشد. در این میان آیا پول دیجیتال یا ارز دیجیتال نقش جدی خواهد داشت؟ به نظر می‌رسد باید تأمل جدی در این موضوع داشته باشیم.

 

توقف... بسم الله

شخصی

برخی کارها را باید یک جایی متوقف کرد. مثلا در پروژه‌ای، مدیر می‌گفت چه اصراری هست که انقدر منظم کار کنید ولی کیفیت نداشته باشید؟ توقف کنید، بازنگری کنید، ایرادات را بیابید و دوباره با نظم ولی با کیفیت ادامه دهید. درست است که توقف آن یعنی ضربه خوردن به برند، ضربه خوردن به اعتماد مخاطب و ... اما نگاه بلندمدت که داشته باشیم می‌بینیم چقدر خوب شد که کیفیت را فدا نکردیم.

برخی عادت‌ها را باید یک جایی متوقف کرد. مثلا بالاخره یکی از آن شنبه‌هایی باید بیاید که تصمیم می‌گیریم دیگر فلان عادت‌مان را ترک کنیم. هر چند عادت یک روزه ترک نمی‌شود، زمان می‌برد، سختی تحمیل می‌کند، تا آخرین قطره خون‌ش می‌جنگد که در وجود ما بماند، اما به هر حال باید از روزی اراده کرد. باید تا جایی که می‌توان منابع مادی یا وقت یا هر چیز مرتبط با آن را سد کرد و با آن مبارزه کرد. درست است که ترک عادت موجب مرض است و تلاطم و سختی دارد... اما نگاه بلند مدت که داشته باشیم می‌بینیم چقدر خوب شد که آینده را فدا نکردیم.

برخی اوقات باید یک جایی متوقف شد؛ باید انتخاب کرد. ما هر چقدر هم توانا باشیم مهم نیست، این انتخاب‌های ماست که حقیقت باطنی ما را نشان می‌دهد (+) باید انتخاب کنیم که می‌خواهیم مطلا باشیم یا طلا؟ می‌خواهیم فقط موفق باشیم یا لیاقت آن را هم داشته باشیم؟ (+) اگر باور داریم که «انتم الاعلون ان کنتم مومنین»*، پس باید انتخاب‌مان را دور از دنیا انتخاب کنیم که «حب الدنیا رأس کل خطیئه»**. درست است که حب دنیا وجودمان را فرا گرفته، غفلت رفیق ناباب همیشگی‌مان شده و ... اما نگاه بلندمدت که داشته باشیم می‌بینیم چقدر خوب شد که آخرت‌مان را فدا نکردیم!

--------------------------------

* شما برترید اگر مومن باشید. / آیه ۱۳۹ سوره آل عمران

** عشق به دنیا، ریشه هر خطا است. / امام صادق علیه السلام

 

مرگ هراسناک کدام است؟

فرهنگی :: کتاب

در منطق علی بن ابیطالب علیه السلام، آن مرگی که تمامی افراد و اجتماعات باید از آن بهراسند، عبارت از مرگ وجدان و فطرت است. زیرا فرد یا اجتماعی که خودپرستی و عشق به شخصیت را به جایی برساند که تمامی ارزش‌های زندگی را به تراکم ثروت و امر و نهی منحصر کند، چنین فرد یا اجتماعی دو اسبه به سوی انقراض و نابودی می‌تازد. در آن فرد و اجتماعی که وجدان و فطرت اولیه می‌میرد، احساس تکلیف نابود گشته، مبادی و اصول انسانیت که انسان را از وحشی جدا می‌کند و به او علم و فلسفه و اخلاق و دین یاد می‌دهد، جای خود را برای تنازع در بقا و پامال نمودن ناتوانان خالی می‌کند.

 

نگاهی به امام علی علیه السلام، صفحه ۱۴۹ و ۱۵۰

نویسنده: علامه محمدتقی جعفری

قایم موشک

شخصی

دیشب مشغول بازی قایم موشک با دخترم بودم. یک ربع که از بازی گذشت، روند بازی عوض شد.

گفت: بابا من میرم اونجا قایم میشم، تو بیا منو پیدا کن. چشم گذاشتم و شمردم. وقتی رفتم دنبالش دیدم واقعا رفته همونجا قایم شده اما وقتی پیداش کردم انگار اصلا انتظار نداشت پیداش کنم. شور و هیجان گرفتش و شروع کرد جیغ زدن و خندیدن و فرار کردن.

داشتم فکر می‌کردم که:

چقدر ما آدم‌بزرگ‌ها هم همینطور هستیم. میدانیم فلان عمل‌مان منجر به فلان پاداش یا تنبیه خواهد شد اما انجام می‌دهیم و از دیدن نتیجه‌اش شگفت‌زده هم می‌شویم. 

یا طور دیگری فکر کنیم:

یک وقت‌هایی آدم‌هایی بزرگتر از ما هستند (از نظر روحی یا از نظر تجربه و دانش) که نتیجه فلان عمل ما همانقدر برایشان شفاف است، اما ما باز هم جلوی چشم آنان، این کار را می‌کنیم و وقتی پیش بینی آنان که جلوتر از زمان خود بودند محقق می‌شود، شگفت‌زده می‌شویم.

یا حتی بزرگتر فکر کنیم:

می‌دانیم قدرتی مانند خدای تبارک و تعالی هست که از همه درونیات ما و همه نیات ما خبر دارد، از رگ گردن به ما نزدیکتر است و عالم الغیب و الشهاده است اما فکر می‌کنیم از چشمان او قایم شده‌ایم. که:

اللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطَانُکَ وَ عَلاَ مَکَانُکَ وَ خَفِیَ مَکْرُکَ وَ ظَهَرَ أَمْرُکَ وَ غَلَبَ قَهْرُکَ وَ جَرَتْ قُدْرَتُکَ وَ لاَ یُمْکِنُ الْفِرَارُ مِنْ حُکُومَتِکَ (خدایا! فرمانروایی‌ات بس بزرگ و مقامت والا و تدبیرت پنهان، و فرمانت آشکار، و قهرت چیره، و قدرتت نافذ، و گریز از حکومتت ممکن نیست) *

--------------------------------

* دعای کمیل

 

 

پایانِ شروع ِ سال تحصیلی

شخصی

مهر سال ۹۷ هم رسید. امسال سال بیست و ششمی بود که شروع سال تحصیلی را دانش آموز یا دانشجو بودم و البته آخرین سال. اگر خدا بخواهد در روزهای اواخر همین پاییز باید از رساله دکتری‌ام دفاع کنم. رساله‌ای که خیلی طولانی شد و ۳ سال است که دغدغه آن با من همراه است. خدا را شکر که دغدغه‌ام، شغلم، رشته‌ام و رساله‌ام همه در یک موضوع است.

از کودکی بهار را بیش از سایر فصول دوست داشتم و سپس پاییز را؛ نه گرمای تابستان را دوست دارم و نه سرمای زمستان را. بهار و پاییز برای من دوست داشتنی‌تر هستند، هم به دلیل باران و هم به دلیل دوری از افراط و تفریط هوا! بهار که زندگی‌بخش است اما پاییز هم نماد مردن و از بین رفتن نیست. پاییز را با برگ‌ریزان آن نمی‌شناسم، پاییز را با شروع علم‌آموزی آن می‌شناسم؛ هر چند که برگ‌ریزان هم غایت علم‌آموزی است!

مهر ۹۸ اگر زنده باشم، هر چند که دیگر شماره دانشجویی ندارم اما بر عهد «ز گهواره تا گور دانش بجوی» می‌مانم. مهر ۹۸ ارتباطم با دانشگاه قطع نشده است چون تا سال بعد چهارمین سالی است که تدریس در دانشگاه را شروع کرده‌ام و به آرزوی کودکی خود که معلمی بود، رسیده‌ام.