۶ مطلب در شهریور ۱۳۹۸ ثبت شده است

برای توسعه کتاب الکترونیک، نیازمند یک «نهضت تولید محتوا» هستیم

به مناسبت روز جهانی کتاب الکترونیک، گفتگویی با خانم هانیه شالباف، خبرنگار پایگاه خبری ترنم شعر داشتم:

 

در مورد فعالیت‌های نشر جام جم از ابتدا تا کنون و اهداف و راهبردهای اصلی آن توضیح دهید.

نشر جام جم از سال ۱۳۸۷ آغاز به کار کرده بود و ذیل موسسه جام جم تا چند سالی مشغول به فعالیت بوده است. پس از چند سال فعالیت که عموما به کتب مستخرج از روزنامه جام جم منتهی شد، فعالیت‌های این نشر کم شد و تقریبا از سال ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۷ تعطیل بود.

از تابستان سال گذشته سعی کردیم نشر جام جم را به عنوان یک نشر مستقل احیا کنیم که در دوره جدید تمرکز اصلی بر «نشر الکترونیک» است. همانطور که می‌دانیم استفاده مردم از فضای مجازی، روزافزون است؛ معمولا رژیم مصرف محتوایی مردم به سمت محتوای کوتاه و سطحی گرایش دارد و این نوع مصرف محتوایی می‌تواند منجر به سطحی شدن تفکر در کشور شود. برای اینکه مصرف محتوای عمیق را در میان مردم رواج دهیم، دو رسانه «کتاب» و «سینما» در دنیا پیشنهاد می‌شود که با توجه به نوع فعالیت ما در حوزه نشر، سعی داریم تا بخشی از مصرف محتوایی مردم را به سمت مطالعه عمیق سوق دهیم.

یکی از راهبردهای اصلی ما در این حوزه هم مشارکت با خود مردم است. ما معتقدیم که مردم نباید صرفا مصرف کننده کتاب باشند و می‌توانند به عنوان تولید کننده محتوای کتب و البته معرفی کتب خوب به یکدیگر سهیم باشند.

 

 باتوجه به این‌که هنوز برای کتاب‌خوان‌های ایرانی کتاب چاپی در اولویت است، چرا شما اقدام به انتشار کتاب الکترونیک و صوتی کردید؟ از میان مزایای کتاب الکترونیک، کدام مزیت آن برای شما مهم‌تر است؟

روندهای جهانی با سرعت زیاد به سمت کتاب الکترونیک پیش می‌رود. طبیعی است به دلیل اینکه سرانه مطالعه در کشورهای توسعه یافته طی چند قرن گذشته بسیار بیشتر بوده و کتابخوانی به یک فرهنگ عمومی تبدیل شده است، رشد کتاب الکترونیک هم سریع‌تر و راحت‌تر اتفاق بیفتد؛ به هر حال ما در کشوری زندگی می‌کنیم که به دلیل سیاست‌های استعماری چند قرن اخیر، سطح سواد مردم پایین نگه داشته شده بود و تازه چند دهه است که سوادآموزی به سطح قابل قبولی رسیده است و به تبع آن است که دنبال عمومی شدن فرهنگ کتابخوانی هستیم.

درست است که انس مردم به کتاب کاغذی وجود دارد، اما این انس در قدیم هم برای کتب چاپ سنگی در مقابل این چاپ‌های جدید وجود داشت. ما باید بتوانیم از دستاوردهای روز دنیا استفاده مناسب بکنیم. باید به مردم یاد بدهیم و عادت کنند؛ آن وقت استفاده‌های فراوانی از فناوری جدید خواهد شد.

محاسن کتاب الکترونیک نسبت به کتاب کاغذی فراوان است. هزینه پایین تولید و توزیع، سرعت بالای انتشار، تصحیح و ویرایش راحت‌تر و.... یکی از مسائل ما در صنعت کتاب الکترونیک همین عدم آشنایی مردم نسبت مزایای کتاب الکترونیک است. بسیاری از مردم و حتی ناشران نمی‌دانند کتاب الکترونیک به معنی حرفه‌ای یعنی چه و فکر می‌کنند فرمت پی‌دی‌اف که بیشتر رواج دارد، تنها نوع کتاب الکترونیک است که برای مردم رایگان است اما از آن سو حق مؤلف و ناشر را رعایت نمی‌کند؛ در صورتی که کتاب الکترونیک انواع گسترده‌ای دارد که هم امکانات بیشتری در اختیار مردم قرار می‌دهد و هم حق مؤلف و ناشر را رعایت می‌کند.

یکی از مزایای اصلی کتاب الکترونیک که برای ما مهمتر است، امکان مشارکت راحت‌تر مردم در نیازسنجی، تولید محتوا، تولید انواع کتاب و معرفی و توزیع آن است. 

 

آیا نشر جام‌جم قرار هست صرفاً به عنوان ناشر کتاب الکترونیک و صوتی فعالیت کند؟

خیر. ما کتاب کاغذی هم منتشر می‌کنیم ولی با عناوین محدود. به هر حال در دوره گذار هستیم و نمی‌توان به صورت کامل کتاب کاغذی را کنار گذاشت؛ هر چند که برخی از ناشران معتبر جهانی اخیرا به صورت کامل، کتاب کاغذی را از برنامه تولیدی خود حذف کردند اما این امر در کشور ما کمی زود به نظر می‌رسد؛ منتهی تمرکز اصلی ما بر نشر الکترونیک است و به نشر کاغذی در حد ضرورت خواهیم پرداخت.

استقبال کتاب‌خوان‌ها رو چطور ارزیابی می‌کنید؟ امیدوار کننده است یا هنوز نیاز به فرهنگ‌سازی هست؟

کتاب الکترونیک در طول ۵ سال گذشته شاید رشدی ۱۰۰۰ درصدی در ایران داشته است اما هنوز سهم آن زیر ۵ درصد از کل بازار نشر کشور است. به جز فرهنگ سازی که در پاسخ به سؤال قبلی تا حدودی عرض کردم، مشکلات جدی دیگری در صنعت کتاب الکترونیک وجود دارد که باید آن‌ها را رفع کنیم.

متأسفانه طی سالیان اخیر، مردم کوتاه‌ترین دیوار بودند برای اینکه سرانه مطالعه پایین کشور را به گردن آنها بیندازیم. اولا که ما از نظر بسیاری از شاخص‌های کتاب در جهان رتبه‌ای بین ۴۰ تا ۵۰ میان همه کشورها داریم، حتی از نظر سرانه مطالعه. من معتقدم این تبلیغ منفی، بدتر مردم را به سمت نخواندن کتاب سوق داده است و باید جریان معکوس رسانه‌ای برای تشویق کتاب‌خوانی راه بیندازیم. باید بدانیم که بیش از ۸۴ درصد بازار نشر کتاب در دنیا، در اختیار ۲۰ کشور است و مابقی کشورها در دنیا با آن کشورها اختلاف بسیار دارند. درست است که ما باید با توجه به سابقه تمدنی انتظار داشته باشیم جزو همان ۲۰ کشور اول دنیا باشیم اما برای رسیدن به وضعیت مطلوب، نباید سایر ارکان زنجیره نشر کتاب را فراموش کنیم.

سوال من این است که آیا به مسائل دیگر صنعت نشر هم به اندازه «مردم» پرداخته‌ایم؟ مثلا آیا به اندازه کافی صحبت از سیستم توزیع معیوب می‌کنیم؟ آیا کمبود کتابفروشی‌ها به خصوص در شهرهای دور از مرکز ما را نگران کرده است؟ آیا کتابخانه‌های عمومی کشور –با وجود همه تلاش‌های یک دهه اخیر- کیفیت مطلوب را دارند؟ آیا حق مالکیت مادی و معنوی آثار به صورت جدی حمایت می‌شود؟ آیا تبلیغ مناسبی برای کتب صورت می‌گیرد؟ آیا نیازسنجی درستی برای تولید محتوا صورت می‌گیرد؟ کدام بخش نشر ما جلوتر از سرانه مطالعه مردم است که همیشه عادت کرده‌ایم بگوییم مردم ما کتاب نمی‌خوانند؟

 

در کتاب الکترونیک هم وضعیت همین است. صنعت کتاب الکترونیک سه بخش دارد: پلتفرم، دستگاه‌های مطالعه، محتوا.

پلتفرم‌های ما استانداردهای اولیه حفاظت از محتوا برای تکثیر نشدن را دارند و معمولا از خوانشگرهای خوبی هم بهره می‌برند؛ لااقل در مورد سه یا چهار پلتفرم اصلی کشور می‌توان این جمله را با صراحت گفت. اما آیا خدمات کافی به مخاطبان توسط این پلتفرم‌ها عرضه می‌شود؟

دستگاه‌های مطالعه در کشور ما نفوذ قابل توجهی دارند؛ موبایل‌های هوشمند و رایانه‌ها و لپ‌تاپ‌ها. طبق آخرین آمار بیش از ۹۰ میلیون دستگاه هوشمند در کشور در حال استفاده است، یعنی برخی از مردم حتی بیش از یک دستگاه هوشمند دارند. هر چند کتابخوان‌های الکترونیک (ایبوک ریدر) امکانات بیشتر و ضررهای کمتری دارند اما می‌توان فعلا آن را از اولویت خارج کرد.

از این دو بخش می‌توان چشم‌پوشی کرد و وضعیت آن را مناسب ارزیابی کرد ولی به نظر من، «محتوا» مشکل اصلی کتاب الکترونیک در کشور ماست. فقط پس از انقلاب اسلامی بیش از ۱ میلیون و ۲۰۰ هزار کتاب مجوز انتشار گرفته‌اند. سؤال من این است که پلتفرم‌های داخلی، چه تعدادی از این کتب را پوشش می‌دهند که سلایق مختلف مردم را شامل شود؟ این تعداد در مجموع همه پلتفرم‌ها به زحمت به ۵۰ هزار عنوان می‌رسد. ما مواجهیم با اینکه مردم در پلتفرم‌های مختلف دنبال کتاب مورد نیاز و علاقه خود هستند ولی کتاب خود را نمی‌یابند.

بنابراین برای توسعه کتاب الکترونیک در کشور علاوه بر فرهنگ سازی، نیازمند یک «نهضت تولید محتوا» هستیم. این یک مؤلفه محوری در کنار سایر مقوله‌ها مانند تغییر و شفاف سازی قوانین و خط‌مشی‌ها، استفاده از فناوری، اصلاح مدل‌های کسب و کار و مدیریت شرایط اقتصادی و مسائلی از این دست است.

 

لطفا درباره فعالیت برند «قناری» توضیح دهید. تا الان چند کتاب صوتی منتشر شده؟ انتخاب کتاب‌ها به چه صورت هست؟

از نوروز امسال شروع به تولید کتاب صوتی تحت عنوان «قناری» کردیم. تا به حال بیش از ۵۰ عنوان کتاب صوتی منتشر کرده‌ایم و ان شالله بیش از این تعداد، تا پایان سال در دست تولید است. از این تعداد ۴۰ کتاب صوتی شعر با صدای شاعر منتشر کرده‌ایم که بسیاری از شاعران نامی معاصر در میان آنان حضور دارند. گوش کردن به شعر با صدای شاعر، می‌تواند حس شاعر را بهتر به مخاطب منتقل کند و مخاطب لذت بیشتری از شنیدن شعر ببرد.

همانطور که می‌دانید فرهنگ شفاهی در میان مردم ما فراگیر است. یکی از راه‌هایی که به نظر من در ایران می‌توان مصرف محتوای عمیق را گسترش داد، همین کتاب صوتی است. بخشی از مردمی که با کتاب بیگانه هستند ولی با شنیدن انس دارند را از این طریق می‌توان وارد چرخه مصرف محتوای عمیق و مفید کرد.

انتخاب کتب برای صوتی شدن، به عوامل گوناگونی مرتبط است. مثلا محتوای کتب باید مورد نیاز جامعه باشد و برای جامعه مفید باشد.

عامل دوم ظرفیت کتاب برای شنیداری شدن است. صوتی شدن کتاب باید ارزش افزوده‌ای برای کتاب باشد یا لااقل اینکه صوتی شدن آن باعث نامفهوم شدن کتاب نشود.

عامل سوم، قابلیت فروش کتاب است. ما در نشر جام جم به اقتصاد خلاق معتقدیم؛ هر چند که شاید انتساب آن به جام جم، تلقی دولتی بودن را در ذهن مردم تقویت کند اما برنامه‌ها و مدل کسب و کار را مبتنی بر اقتصاد خلاق پیش بینی کرده‌ایم و معتقدیم همزمان هم می‌توان محصول فرهنگی و مفید تولید کرد و هم درآمدی از آن کسب کرد که نشر بتواند بدون اتصال به بودجه دولتی روی پای خود بایستد.

عوامل دیگری مانند تعداد صفحات کتاب، اولویت‌های محتوایی و رضایت ناشران هم قابل توجه هستند.

 

درباره مسابقه «خودنویس» و «می‌خواهم بمانم» توضیح دهید. هدف از برگزاری این مسابقات چه بود؟ اگر بخواهم راحت‌تر بپرسم، فکر می‌کردید چه اتفاقی در مابقی جشنواره‌ها نمی‌افتد که در این مسابقات شما رقمش می‌زنید؟ حمایت شما از برگزیده‌ها به چه صورت هست؟

در پاسخ به سوالات قبلی عرض کردم که مشارکت مردم در تولید محتوا برای ما جدی است. سال گذشته مسابقه داستان بلند «خودنویس» مخصوص نوقلمان، اعلان فراخوان شد. در خودنویس چند اتفاق جدی برنامه ریزی شده بود که به لطف الهی با موفقیت انجام شد. یکی اینکه اکثر مسابقات داستان در سطح کشور، مسابقه داستان کوتاه است و ما در اینجا مسابقه داستان بلند مدنظرمان بود. نکته دوم اینکه ما یک شرط جدی برای پذیرش آثار داشتیم و آن عدم شرکت نویسندگان حرفه‌ای در مسابقه بود. این خط قرمز، کمک کرد که نوقلمان با خیال راحت در این مسابقه شرکت کنند و با هم به رقابت بپردازند. سوم اینکه برای ۲۰ نفر برتر این مسابقه کارگاه آموزشی رایگان با حضور مربیان درجه یک کشور برگزار کردیم تا آثار آنان را تقویت کنیم و به مرحله انتشار برسانیم. و چهارم اینکه ما نفرات برتر این مسابقه را فراموش نکردیم و آنها را جمعی از خانواده خود می‌دانیم که قرار است آثار دیگری نیز برای ما تولید کنند و ما از آنها حمایت کنیم.

همانطور که قبلا اطلاع رسانی شده، در اختتامیه مسابقه داستان نویسی خودنویس، تأسیس «نشرسرای خودنویس» را اعلام کردم که طبق آن هر کسی، از هر جای ایران، در مورد هر موضوعی می‌تواند برای ما داستان ارسال کند؛ این آثار پس از داوری اگر قابل انتشار بود، منتشر می‌شوند و اگر استعدادی بودند که نیاز به حمایت و مربی داشتند، برای آنان مربی انتخاب می‌کنیم تا به مرحله انتشار اثر برسند. نشرسرای خودنویس برنامه‌های مفصل دیگری هم دارد که کم کم طی ماه‌های آینده اطلاع رسانی خواهد شد. ان شالله در پاییز امسال فراخوان «خودنویس ۲» هم اعلان خواهد شد.

در مورد مسابقه «می‌خواهم بمانم» هم باید عرض کنم که رویکرد ما در نشر جام جم، نیازهای جامعه و حل مسئله است. موضوعاتی که به آن می‌پردازیم باید لااقل یکی از مسائل کشور را حل کند. سقط عمدی جنین در کشور ما در شرایط وحشتناکی در حال رشد است. طبق آخرین آمار رسمی در سال ۱۳۹۲، بیش از ۲۵۰ هزار سقط تعمدی جنین به صورت غیرقانونی و در چارچوب خانواده اتفاق افتاده است که آمار غیررسمی تا سال گذشته عدد بیش از ۵۰۰ هزار را تخمین زده‌اند. یعنی حداقل روزانه ۱۰۰۰ جنین در کشور به صورت غیرقانونی سقط می‌شوند و انسان‌هایی که خداوند به آنها موهبت زندگی را عطا کرده، توسط پدران و مادران به نوعی به قتل می‌رسند. در یک داده‌نما که منتشر کردیم، برای فهم بهتر قضیه چند مثال زدیم. کل شهدای دفاع مقدس در طول ۸ سال، ۲۱۳ هزار نفر بوده است. یعنی ما سالیانه بیش از کل آن هشت سال در حال از دست دادن انسان‌ها هستیم. کشته‌های جاده‌ای در طول سال بین ۲۰ تا ۳۰ هزار است و در واقع سالیانه بیش از ۱۰ برابر کشته‌های جاده‌ای، سقط جنین داریم. فرض کنید اگر روزانه ۳ هواپیما در کشور سقوط می‌کرد، امنیت روانی جامعه به چه وضعیتی کشیده می‌شد؟ روزانه ۱۰۰۰ سقط جنین، معادل سقوط ۳ هواپیما در روز است اما چون این جنین‌ها نمی‌توانند فریاد بزنند که حق زندگی دارند، کسی به آنان توجهی نمی‌کند. ضمن اینکه افسردگی مادرانی که سقط تعمدی جنین دارند بین ۲ سال تا ۵ سال تخمین زده شده است، و میزان بیماری و سرطان در میان آنان نیز در حال افزایش است. ما سالیانه حداقل ۳۰۰ هزار زن در جامعه داریم که به این دلیل افسردگی پیدا می‌کنند و سلامت آنان هم برای ما مهم است. این مسائل جدی است و ما به عنوان ناشر به سهم خود در این قضیه احساس وظیفه کرده‌ایم. معتقدیم می‌توان از ابزار هنر و داستان روی خانواده‌هایی که در حال تصمیم‌گیری در این مورد هستند یا ممکن است در سال‌های بعد به سمت چنین تصمیم‌هایی بروند، استفاده کرد و جلوی رشد این آمار وحشتناک را گرفت.

 

سه از ده؟!

شخصی

امسال اولین سالی بود که سن شمسی‌ام با قمری‌ام متفاوت شد. به قمری، ۳۴ سال پیش شب ۶ محرم به دنیا آمدم و به شمسی ۳۳ سال پیش ۱۹ شهریور متولد شدم. شاید همین یک اتفاق کافی باشد که نگرانی‌ام برای اجرای برنامه‌هایم در دهه چهارم زندگی را افزون کند. بالاخره سه از ده سپری شده است یا چهار از ده؟ راحت‌طلبی همواره یکی از ویژگی‌های من بوده است. بنابراین بنا را بر سه از ده گذاشتم اما برای اینکه عذاب وجدان کمتری بابت راحت‌طلبی‌ام بگیرم، به خودم قول دادم کمتر راحت طلب باشم؛ به همین سادگی!

سپری شدن سه سال از ده سالی که به خودم وعده دادم مسیر را هدفمندتر و عاقلانه‌تر بپیمایم هم نگران کننده است. کاری نکرده‌ام. اصلاح نشده‌ام. فقط حرفش را زده‌ام. هر چند اتفاقات زندگی به هر حال عمیق‌تر بود و قابل تأمل‌تر. اشتباهات انگار بزرگتر می‌شوند و اثرگذارتر؛ و تغییرات عاقلانه‌تر و حساب شده‌تر و ماندگارتر اما در مجموع آنقدرها هم بنیادین و نجات‌بخش نبود؛ حتی در بعضی تصمیمات شاید بیشتر عقب افتادم.

مصادف شدن روزهای تولد شمسی و قمری‌ام در دهه اول محرم، انگار سخن تازه‌ای با من داشت. انگار فهمیدم بیش از اندازه به عقل (به معنی دنیایی آن) تکیه کرده بودم. انگار پای عشق را خیلی به میان نیاورده بودم، هر چند در مورد آن بسیار خوانده بودم اما در عمل.... اصلا مگر محاسبات رسیدن به هدف و تعیین مسیر انقدر عاقلانه است که سه از ده بشود یا چهار از ده؟ زهیر بن قین و حر بن یزید کجای این قضیه بودند؟ چند از چند بودند؟ و عمرو بن حجاج و حتی امثال طرمّاح چند از چند بودند؟ چه شد که به یک باره زهیر و حر به امام رسیدند و عاقبت بخیر شدند اما آن دیگران نه؟ حتما که عقل یاری می‌کند اما عقل به معنی دنیایی آن نه؛ عقلی که مقابل جهل باشد و همه ۷۵ لشکر خود را به همراه بیاورد: عقل اسلامی؛ که مسلمان باید عاشقِ عاقل باشد.

 

هم‌خوان

فرهنگی :: یادداشت

وضعیت کتابخوانی در ایران را چگونگی ارزیابی می‌کنید؟ به نظر من مردم ما خیلی از مطالعه دور نیستند و آنقدرها آش شور نیست که در رسانه‌ها به آن دمیده می‌شود. سال گذشته در مصاحبه با جام جم آنلاین گفتم که وضعیت کتاب در ایران از میانگین جهانی بهتر است. آمارهای مرتبط با اثبات همین حرف را می‌توانید در همان گفتگو بخوانید. معتقدم اگر سایر مؤلفه‌های صنعت نشر مانند تولید محتوای مبتنی بر نیاز، تبلیغ و ترویج و معرفی کتاب، امانت مناسب، توزیع و فروش و تحقیقات بازار و... را درست انجام دهیم، مردم از کتاب استقبال خواهند کرد. اما این حرف‌ها به این معنی نیست که از وضعیت موجود راضی هستیم. به نظرم می‌توان با راهکارهایی این وضعیت را بهبود بخشید. 

فرهنگ ما از زمان‌های دور تشویق به در میان جمع بودن دارد. جمع‌گرایی هر چند با فراز و نشیب در جامعه همراه باشد اما در میان طیف وسیعی از مردم جریان دارد. در مقابل عموما کتابخوانی را یک فعالیت فردی و در انزوا تعریف کرده‌ایم؛ حال آنکه حافظ‌خوانی‌های شب یلدا و نقالی‌ها از شاهنامه و ... نشان از این دارد که ایرانیان تمایل به کتابخوانی در جمع هم دارند. البته که در این پست وبلاگی، به دنبال نگارش یک مقاله علمی با همه خصوصیات آن نیستم اما مواردی که نوشته شد حاکی از آن است که برای بهبود وضعیت کتابخوانی، می‌توان به جمع‌خوانی کتاب به عنوان یک راهکار نگریست.

سعی داریم با کمک همه مردم، یک هویت به نام «هم‌خوان» ایجاد نماییم که در همه شهرهای کشور، هر جا که بتوانیم دور هم کتاب بخوانیم، کتاب معرفی کنیم و کتاب نقد کنیم. اگر تمایل دارید به ما کمک کنید، ما منتظرتان هستیم. فعلا از طریق اکانت اینستاگرامی hamkhaan.ir با ما در ارتباط باشید تا ان شالله بتوانیم در کنار هم کانال‌های ارتباطی بیشتری تعریف کنیم.

 

معرفی کتاب طنز | مناجات الغافلین

فرهنگی :: کتاب

مناجات الغافلین اثر محمدمهدی رسولی توسط نشر جام جم در ۴۸ صفحه و در سال ۱۳۹۸ منتشر شده است. 

استاد رسولی این کتاب را برای نوجوانان نوشته‌اند و در آن سعی کرده‌اند با زبان طنز یادآوری کنند که تبدیل شدن غفلت‌های کوچک روزانه به عادت و صفت بد اخلاقی چگونه ناخودآگاه ما را تغییر می‌دهد که خودمان هم متوجه آن حتی در مکالمه با خدا نمی‌شویم.

هر صفت اخلاقی در یک صفحه است و صفحه روبروی آن یک نقاشی راجع به همان متن است که تصویرگری آن هم کار استاد رسولی است.

استاد سیدمهدی شجاعی نیز مقدمه این اثر را نوشته‌اند و محمدرضا علیمردانی گوینده پویانمایی دیرین دیرین، کتاب صوتی این اثر را با خلق بیش از ۲۰ شخصیت جدید تولید کرده‌اند.

یک ویژگی جالب این اثر که از چندین نفر شنیده‌ام این است که هر کسی به تناسب نقاط ضعفی که دارد، با بخشی از این متن ارتباط بیشتری برقرار می‌کند و خودش را جای آن شخصیت می‌بیند. شاید به همین دلیل من هم پیشنهاد می‌کنم صفحه ۲۴ این کتاب را با صدای محمدرضا علیمردانی بشنوید:

 

 

نسخه کاغذی این کتاب را می‌توانید از اینجا خریداری نمایید. نسخه صوتی این کتاب را نیز می‌توانید از فیدیبو، طاقچه، کتابراه و نوار خریداری نمایید. همچنین نظرات کاربران گودریدز راجع به این کتاب را می‌توانید از اینجا بخوانید.

 

نظر من در رونمایی این اثر در باغ کتاب هم می‌توانید از اینجا ببینید:

 

 

اما وقت رفتن

فرهنگی :: کتاب

سلام و خداحافظ.

باز مثل همیشه، وقت رفتن، دلشوره‌ها شروع می‌شود:

وقتی می‌خواهی بروی، وقتی می‌خواهی اتاق سوسنی رنگِ خاطره را ترک کنی، مواظب باش سماورِ همهمه را خاموش کنی.

کتریِ سایه‌ها را از پریز رعد و برق بکش.

برای آرزو می‌نویسم:

غذایت را روی هر کسی از ظن خود شد یار من گذاشته‌ام قربانِ دستت بعد از غذا حتما ظرف‌های وز درون من نجست اسرار من را بشور.

حوله، روی بندِ تنِ آفتاب پهن شده، دست‌هات را که خشک می‌کنی، مواظبِ نقش گلبوته‌های ختائی باش.

راستی، به گلدان‌های لبِ عمر آب بده و علف‌های هرزش را بکن.

با سایه درخت همسایه همدلی کن، نگذار از اینکه آفتاب نیست غصه بخورد.

راستی، یادم رفت چادر نمازِ مادر را از روی بند بردارم، یک وقت بادِ فراموشی نیاید و گل‌های چادر نماز را به نمی‌دانم کجای غریبی ببرد.

تا یادم نرفته... برگ‌های خشکِ حیاط را جارو کن و با صدای خش خشِ خیسِ برگ‌های خشک، زمزمه کن، صدای زمزمه‌ات آبِ حوض را به ترنم وا خواهد داشت، از اینکه دلِ حوضِ سبزآبیِ حیاط را شاد می‌کنی، از خدا می‌خواهم دلت را سبزآبی کند.

گفتم حوض، به کودکان همسایه بگو خدا را خوش نمی‌آید، یک وقت، با سنگی، ریگی، چیزی سکوت حوض را نشکنند.

حواس که ندارم، باز داشت یادم می‌رفت، پری آمده بود دنبالت می‌گفت امروز قرار است سری به آسمان بزنید، می‌گفت فرشته نمی‌آید، او در زمین پاگیر شده و دیگر به آسمان نمی‌رود. می‌گفت قرار است آبی لاجوردی به خواستگاری‌اش بیاید. وقت دیده‌اند، امروز اگه هوا عاشقِ مهر باشد، بله برون است. قرار است بعد از محرم و صفر، عروس را از اینجا ببرند، به یک جای دور... به یک قصه قدیمی، از همان قصه‌هایی که وقتی شاعر بودی، کودک بودی برات می‌گفتم... خب، من دیگر باید بروم،...

اما وقت رفتن...

 

بندبازی روی تن آب، صفحه ۱۰۸ و ۱۰۹

نویسنده: محمدمهدی رسولی

دوستت دارم

فرهنگی :: کتاب

یک کاسه ابر دستم گرفته‌ام و کوچه به کوچه، دنبال تو می‌گردم. آسمان از دستِ دست‌هام صاف و صیقلی شده است. کوچه‌ها شعرهای ناتمام عشاق شهری و زمینی‌اند.

اما عشاق سرزمین ما، در انتشارِ گیجِ عطرهای یاس، واله‌اند. عاشق و معشوق فقط از شیدایی می‌گویند؛ قرار می‌گذارند رأس ساعت هفت غروب زیر درخت بخت، اشک‌های یکدیگر را شانه کنند. عشاق سرزمین ما، کوچه‌های شهر را دوست ندارند؛ کوچه‌های بن بست، کوچه‌های دلگیر که کلمه «دوستت دارم» را حبس می‌کنند.

عشق باید خیلی سماجت کند تا بر قلبِ سنگ تراشیده شود. یک کاسه سنگ دستم گرفته‌ام و عشق به عشق، دنبال سماجت تو می‌گردم.

 

بندبازی روی تن آب، صفحه ۳۸

نویسنده: محمدمهدی رسولی