کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
ماهنامه علمی تخصصی مدیریت رسانه

بایگانی

پژوهشگر را دنبال کنید پژوهشگر را دنبال کنید

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۳ مطلب در خرداد ۱۳۸۶ ثبت شده است

 
اگر بخواهیم در مورد چالش‌های منابع انسانی در ایران سخن بگوییم، حرف‌های زیادی برای گفتن وجود دارد اما به طور خلاصه و تیتروار سعی می‌کنم چند نمونه از مشکلات را بازگو کنم (ارائه راه حل در این مقاله نمی‌گنجد.)
همان‌طور که می‌دانیم منابع انسانی و مدیریت منابع انسانی شامل موارد زیادی از قبیل برنامه‌ریزی نیروی انسانی، استخدام، معارفه، آموزش، بازخور، مدیریت عملکرد و... است.
در بحث برنامه‌ریزی نیروی انسانی به این نکته‌ها توجه می‌کنیم که نیاز سازمان به نیروی انسانی چگونه است؟ یعنی در واقع نیاز به استخدام داریم یا ریزش نیرو؟ و هم چنین نیاز شغل‌های مورد نظر چیست؟ شاید بتوان از طریق ترفیع یا تنزیل «شغل بدون نیرو» که از طریق اخراج، ترک خدمت و یا ترفیع و تنزیل خالی مانده را پر کرد. با این کار در واقع می‌توانیم از تحمیل هزینه‌ی معارفه تا حدودی بکاهیم. اما در کشور عزیزمان ایران تقریبا اکثر سازمان‌ها (به خصوص دولتی) نیازسنجی درستی ندارند. مثلا در بعضی مواقع به خاطر راه افتادن یک موج از نظریه‌ای از مدیریت در داخل کشور همه‌ی مدیران سعی می‌کنند این نظریه را در سازمان خود اعمال کنند؛ و در واقع بدین ترتیب استخدام یا ریزش نیروی بی‌حساب و کتاب داشته باشند، زیرا اصلا به این نکته توجه نمی‌کنند که شاید این نظریه مدیریتی در این برهه از زمان به درد این سازمان نخورد! حتی در بعضی موارد این تصمیمات غلط منجر به ورشکستگی می‌شود که اگر یارانه‌ها و حمایت‌های دولتی نبود قطعا چنین می‌شد!!
در بحث استخدام آنقدر مشکلات زیاد است که حتی مردم طبقات پایین جامعه (از لحاظ دانشی) به این موضوع پی می‌برند!
مصاحبه‌هایی که سوالات از پیش تعیین شده‌ی غیرمرتبط با شغل را می‌پرسد، نمونه ای از کارهای غلط در استخدام نیرو است. به طور مثال سوال‌هایی که در مورد احکام از یک مهندس مکانیک می‌شود اصلا معیار سنجش مناسبی برای توانایی وی نیست؛ یا وقتی می‌خواهیم در مورد فرد تحقیق کنیم از شرکت در نماز جماعت یا نماز جمعه می‌پرسیم! این کارها زمانی خوب است که می‌خواهیم به فرد پستی بسپاریم که به منابع پولی سازمان دسترسی داشته باشد. در اینجا سنجش دینداری شخص مهم است اگر چه کافی نیست و البته باز هم ملاک دینداری شرکت در نماز جماعت نیست!!! و بالاخره مهم‌ترین مشکل در استخدام این است که فامیل‌سالاری و حزب‌سالاری جلوی شایسته‌سالاری را گرفته است.
در بحث معارفه می‌توانیم به بسنده کردن شرکت‌ها به پخش یک کتابچه اشاره کرد یا یک نیمروز بازدید از ساختمان‌های سازمان!!!! آیا کارکنان نباید از قانون‌های نوشته و نانوشته سازمان با خبر شوند؟ همه اینها سوالاتی است که جای تامل فراوان دارد.
در مورد بحث آموزش نیز مشکلات فراوانی وجود دارد. کسانی به کلاس‌های آموزشی فرستاده می‌شوند که اکثرا علاقه‌ای به موضوع مورد بحث ندارند و به خاطر فرار یک روزه از کار به این کلاس‌ها می‌روند! می‌توان به راحتی به این موضوع پی برد. به طور مثال از طریق دیدن خوابیدن بعضی از افراد در کنفرانس‌ها و کلاس‌های آموزشی و هم چنین از اینکه این کلاس‌های آموزشی هیچ تاثیری بر روی شغل و فرد در این موضوع خاص نگذاشته است. این جمله را به خاطر بسپاریم که همیشه یادگیری وقتی انجام می‌گیرد که آموزش در جهت علایق باشد.
اما به بازخور می‌رسیم. یک مثال ساده از دانشگاه‌ها بزنیم. ارزشیابی‌ای که آخر هر ترم از استادان صورت می‌گیرد را به یاد آورید. سوالاتی که برای همه استادان در همه رشته‌ها یکسان طراحی شده است! در صورتی که در یک نظام ارزشیابی درست باید برای هر شغل خاصی یک سری سوال خاص طراحی شود و هم چنین اینکه همین ارزیابی‌های ناقص به احتمال قریب به یقین دیر به دست اساتید می‌رسد و وقتی یک مدت کوتاه از آن ارزیابی می‌گذرد دیگر نمی‌تواند ارزشیابی مطمئنی باشد. هر چند که یکی دیگر از مشکلات این نوع ارزیابی این است که دانشجویان به همان چند هفته‌ی آخر ترم نمره می‌دهند.
در پایان امیدوارم روزی برسد که فکر این جوانان که این نوع مشکلات را از نزدیک دیده‌اند حلال مشکلات شود و ایران عزیز را بر بام جهان ببینیم.


 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ خرداد ۸۶ ، ۱۱:۳۳
قاسم صفایی نژاد
 
سلام من به مدینه به آستان رفیعش                 به مسجد نبوی ، به لاله های بقیعش
سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش         سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش
نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا                گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا
تو ای مسافر شهر مدینه در دل شب ها               نبود هر چه که گشتم نشان ز مرقد زهرا
سلام من به تو ای بانویی که مرد نبردی              ز غیر هر چه که دیدی به یار شکوه نکردی
سلام من به بازو و کبودی رویت                        به سرخ فامی اشک تو و سپیدی مویت
به ایام فاطمیه اول رسیدیم . چقدر زود گذشت که بزرگان می گفتند قدر بدانید شاید سال دیگه نتونید فاطمیه رو درک کنید .
درک کردن فاطمیه ؛
چقدر جالب !!! چه کسانی فاطمیه را درک می کنند ؟ درک کردن فاطمیه بستگی به چه چیزهایی دارد ؟ آیا درک کردن فاطمیه فقط به لباس مشکی پوشیدن و روضه گرفتن و سینه زدن است ، بی آنکه به فرهنگ فاطمیه نزدیک شویم ؟
عده ی کمی در فاطمیه و به خصوص فاطمیه اول به عزا می نشینند اما همان عده ی کم هم به این موضوع توجه نمی کنند که فاطمیه چه درس هایی برای ما دارد !
چه می شود که خانمی که جهان به خاطر او خلق شده است این گونه خود را فدای ولایت و مهم تر از آن فدای حق می کند ؟؟
به خودمان فکر کنیم ، در کجای فرهنگ فاطمیه ایستاده ایم ؟ چگونه خود را شیعه کسانی می دانیم که فقط در حرف می توانیم بگوییم به اعمال آنها عشق می ورزیم ولی در عمل خود را به آنها نزدیک نمی کنیم ؟؟!!!
چقدر حقیرند کسانی که به اسم مصلحت همه ی کم کاری های خود را توجیه می کنند و از ترس اینکه مردمان کوچک این زمانه از دور آنها پراکنده شوند حاضرند حق را پنهان کنند اما غافل از آنکه حق هیچگاه پنهان نمی ماند و این انسان های حقیر روزی در انبوه برگ های درخت زیبا و تنومند حق و عدالت گم می شوند .
چقدر ساده لوحند کسانی که به دنبال خشنودی همگان هستند و خشنودی خالق خود را فراموش کرده اند. خشنود بودن مردم از انسان چیز بدی نیست ، یکی از دعاهای پیامبر اسلام هم این بود که : « خدایا مرا در میان مردم خوشنام قرار بده » ، اما چه نکاتی که در این زمینه نگاشته نشده است و چقدر کار انسان سخت شده است ! کتاب های بسیاری که در این زمینه نوشته شده است در یک حکمت نهج البلاغه خلاصه شده است و بسیار آسان هدف و وسیله ما را مشخص می کند :
 
« رابطه خود را با خدا اصلاح کن ، آنوقت خداوند رابطه ی تو با همه را اصلاح خواهد کرد 
 
 
 
 
 

 
 
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۸۶ ، ۱۸:۴۹
قاسم صفایی نژاد
یه چند وقت بود به نحوه ی رابطه مردم به خصوص توو دانشگاه اصفهان فکر می کردم . یه رفتار مردم برام جالب بود و البته مایه ی تعجب . آخرش یاد یه شعر افتادم که جواب این فکرهای من بود ؛ امیدوارم دیگه با خوندن این شعر بفهمید که منظور من چی بوده :
دلی که گریه کنان اختیار می بازد           نرسیده به بساط قمار می بازد
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۸۶ ، ۱۷:۲۹
قاسم صفایی نژاد