کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
ماهنامه علمی تخصصی مدیریت رسانه

بایگانی

پژوهشگر را دنبال کنید پژوهشگر را دنبال کنید

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۹ فروردين ۹۶، ۱۷:۰۱ - دچــ ــــار
    :)))

۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۰ ثبت شده است

شیعیان ایران و علی‌الخصوص ساکنین تهران علاقه خاصی به سیدالکریم دارند. حضرت عبدالعظیم از نوادگان امام حسن مجتبی (ع) که راجع به زیارت او حدیث معروف «من زار عبدالعظیم بری، کمن زار الحسین (ع) بکربلا» (هر کس عبدالعظیم را در ری زیارت کند، مانند کسی است که حسین (ع) را در کربلا زیارت کرده باشد) روایت شده است. حدیثی که از امام هادی (ع) به عنوان دهمین امام معصوم بشریت نقل گردیده و برای ما حجیت صالح بودن سیدالکریم است.
اما این روزها، جریان کوچکی سعی بر قداست‌زدایی از امامی را دارند که هر سخن او برای ما حجتی است ماندگار. عده قلیلی در شبکه‌های اجتماعی اینترنت و شبیه به آن اقدام به توهین و به قول خودشان شوخی با امام هادی (ع) کرده‌اند.
به عنوان یک شیعه وظیفه خود دانستم که این حرکت دور از شأن انسانی را محکوم نمایم و به عنوان هدیه، سخنی از این امام بزرگوار را نقل کنم:
قال الامام الهادی (ع): العلم وراثة کریمه والادب حلل حسان والفکرة مرآت صافیه
«مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص۱۸۴، ح۴»

 

امام هادی (ع) فرمود:
«علم و دانش بهترین یادبود برای انتقال به دیگران است، ادب زیباترین نیکی‌ها است و فکر و اندیشه آئینه صاف و تزیین کننده اعمال و برنامه‌ها است.»

 

در امتداد موج وبلاگی «جانم فدای حضرت هادی(ع)»

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۳:۵۶
قاسم صفایی نژاد

ما درد عشق دوست به درمان نمی‌دهیم           سوز سحر به صبح گلستان نمی‌دهیم
جان بر کفی و دار به دوشی مرام ما                  تا اذن حضرتش نرسد، جان نمی‌دهیم
ما پشت پا به عشق و محبت نمی‌زنیم              این شهد را به تلخی عصیان نمی‌دهیم
عمری بود ز سینه‌زنان ولایتیم                          این دست را به بیعت شیطان نمی‌دهیم
از آبروی اشک، بصیرت گرفته‌ایم                        این قطره را به زمزم جوشان نمی‌دهیم
تا ذوالفقار ذکر ائمه به دست ماست                 هرگز امان به منکر قرآن نمی‌دهیم
اهل ولایتیم و پریشان دلبریم                           ما گوش جان به حرف پریشان نمی‌دهیم
ما را فقیر کوی حسین (ع) آفریده‌اند                  این فقر را به ملک سلیمان نمی‌دهیم
جز کربلا بهشت دگر را نخواستیم                      این خاک را به روضه رضوان نمی‌دهیم
عشق حسین و مهدی او ارث مادر است            این گنج، پربها بُوَد، ارزان نمی‌دهیم



* این شعر در شب هشتم ماه رمضان ۸۹ توسط حاج منصور خوانده شده است.


فایل صوتی این شعر را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۹:۲۶
قاسم صفایی نژاد

ولایت‌پذیری و تبعیت از امام عصر از وظائف هر مسلمان است و در عصر غیبت، ولی فقیه عهده دار زمام امور مسلمین است. بر هر مسلمانی واجب است تا تبعیت خود را از ولی فقیه خود، هم به صورت زبانی و هم به صورت عملی اثبات کند.
ما وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی وظیفه خود می‌دانیم تجدید بیعت خود با ولی‌فقیه را اعلام کرده و اعلام کنیم که حمایت‌ها و همراهی‌های ما با گروه‌ها و مسئولین تا زمانی است که در مسیر ارزش‌های الهی و اسلامی گام بردارند. ما با کسی عقد اخوت نبسته‌ایم و مرزهای اعتقادیمان را با تمام وجود حراست می‌کنیم.
ما معتقدیم که مشروعیت مسئولین نظام وابسته به اجرای احکام اسلامی و تبعیت از نایب عام امام زمان (عج) است و اگر کسی در غیر این مسیر گام بردارد، قرار گرفتنش در آن مسئولیت خلاف شرع و قانون اساسی است. ما از مسئولین می‌خواهیم تا «ولایت پذیری عملی» خود را اثبات کنند و راه را بر هرگونه شایعه و حرف‌های حاشیه‌ای ببندند چرا که ما معتقدیم که تبعیت از ولی فقیه در قالب سخنان زیبا نیست و باید این سخنان در عمل ظهور یابند.

 

تعز من تشاء و تذل من تشاء
بیدک الخیر انک على کل شىء قدیر

 

 

جمعی از وبلاگ نویسان و فعالان فضای مجازی

 

 

اسامی دوستان وبلاگ‌نویسی که این بیانیه را امضا کرده‌اند در وبلاگ آذرباد (محمدصالح مفتاح) منتشر شده است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۹:۲۲
قاسم صفایی نژاد

مولوی در مثنوى قضیه‌اى را نقل مى‌کند و مى‌گوید در یک شهر کافرنشین، محله‌ى مسلمان‌نشینى بود. دخترى از خانواده‌ى مسیحى، عشق اسلام در دلش افتاد و عاشق اسلام شد. او خواست مسلمان بشود، اما پدر و مادر مانع بودند. به پدر و مادر و خانواده اعتنایى نمى‌کرد و به کلیسا هم دیگر نمى‌رفت. پدرِ مسیحى، ماند که در کار این دختر چه بکند. مؤذن مسلمانى، تازه به آن محل آمده بود و با صوت ناهنجارى اذان مى‌گفت. این مسیحى رفت به این مؤذن بدصدا پول داد و گفت با صداى بلند اذان بگو؛ آن مؤذن هم با صداى بلند اذان گفت. این دختر در خانه نشسته بود، یک وقت دید صداى ناهنجار منحوسى بلند شد. گفت این چیست؟ پدر گفت چیزى نیست، این مؤذن مسلمانهاست که دارد اذان مى‌گوید. گفت عجب! مسلمانها این‌طوریند؟ نتیجتاً عشق اسلام از دل او رفت!

فرمایشات رهبر معظم انقلاب در جمع روحانیون استان بوشهر ۱۳۷۰/۱۱/۱۰

 

گفت دختر چیست این مکروه بانگ                که به گوشم آمد این دو چار دانگ‏
من همه عمر این چنین آواز زشت‏                 هیچ نشنیدم درین دَیر و کُنشت‏
خواهرش گفتش که این بانگ اذان‏                 هست اِعلام و شعار مؤمنان‏
باورش نآمد بپرسید از دگر                           آن دگر هم گفت آرى اى پدر
چون یقین گشتش رخ او زرد شد                  از مسلمانى دل او سرد شد

 

«مثنوى معنوى، دفتر پنجم»

————————————————————-

پ.ن: مراقب باشیم صدای نامنحوس و اعمال زشت ما و یا حتی انجام دادن کارهایی که از عهده ما برنمیاد، باعث ریزش عده‌ای دیگر نشود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۹:۱۸
قاسم صفایی نژاد

پس از بیان مفهوم اصولگرایی و همچنین تعیین شاخص آن‌ها، سؤالی که بوجود می‌آید این است که آیا این شاخص‌ها برای یکی از احزاب کشور و یا اشخاص سردمدار آن جناح تعیین شده است؟ سخنان رهبر معظم انقلاب در طول ۲۲ سال گذشته، نشاندهنده آن است که اصولگرایی به آن معنی که ایشان تعریف کرده‌اند، شامل حال تمامی مسلمانان می‌شود و نه فقط سردمداران و یا جناحی از احزاب کشور.
•    اصولگرایی، ضامن سعادت انسان‌ها
«رسانه‌هاى صهیونیستى با جنجال و هوچیگرى، ما را به بنیادگرایى نسبت مى‌دهند؛ درحالى که اگر بنیادگرایى را به معناى بازگشت به اصول و بنیادهاى اسلامى بدانیم، بزرگترین افتخار را به دست آورده‌ایم. مسلمانان در هیچ نقطه‌ى عالم نباید از نام «اصولگرا» و «بنیادگرا» تحاشى کنند. اصول مقدس اسلام، تضمین‌کننده‌ى سعادت انسانهاست. دست استعمار، اصول را در زندگى ما کمرنگ و ضعیف کرد؛ ولى اینک ما افتخار مى‌کنیم که به اصول اسلامى و قرآنى برگردیم.» [۱]
•    حکومت اصولگرا یعنی جهت‌گیری براساس ارزش‌های ماندگار
«حکومت امیرالمؤمنین در زمینه‌ى اقامه‌ى عدل، حمایت از مظلوم، مواجهه‌ى با ظالم و طرفدارى از حق در همه‌ى شرایط، الگویى است که باید از آن تبعیت شود. این کهنگى بردار هم نیست و در همه‌ى شرایط گوناگون علمى و اجتماعى دنیا، مى‌تواند براى خوشبختى و سعادت انسانها الگو باشد. ما نمى‌خواهیم از روش ادارى آن دوره تقلید کنیم و بگوییم اینها مشمول تحول زمانى است و مثلا روزبه‌روز روشهاى نویى مى‌آید. ما مى‌خواهیم از جهتگیرى آن حکومت که تا ابد زنده است، تبعیت کنیم. دفاع از مظلوم، همیشه یک نقطه‌ى درخشان است. کنار نیامدن با ظالم، رشوه نپذیرفتن از زورمند و زرمند و پا فشردن بر حقیقت، ارزشهایى است که هیچ وقت در دنیا کهنه نمى‌شود. در شرایط و اوضاع و احوال گوناگون، این خصوصیات همیشه باارزش است. ما اینها را باید دنبال کنیم؛ اصول اینهاست. این‌که مى‌گوییم حکومت اصولگرا، یعنى پیرو و پایبند به چنین ارزشهاى ماندگارى که هرگز کهنگى‌پذیر نیست. اتفاقا زورگوها و قلدرهاى دنیا از همین پایبندى ناراحتند. آنها هم از همین خشمگین مى‌شوند که چرا حکومت اسلامى در ایران طرفدار مظلومان فلسطین یا طرفدار ملت افغانستان است یا با فلان دولت قلدر و ظالم در دنیا سازش نمى‌کند. این‌که شما مى‌بینید بنیادگرایى و اصولگرایى مثل یک دشنام، در دست و دهان دشمنان این ملت مى‌چرخد، به خاطر همین است. این اصول، همان چیزهایى است که قلدرها و زورگوهاى دنیا از آن متضرر مى‌شوند و با آن مخالفند. آن روز با امیرالمؤمنین هم بر سر همین چیزها جنگیدند. تلاش ما به عنوان حکومت باید این باشد.» [۲]
•    اصولگرایی هم مقابل تحجر است و هم مقابل بدعت‌گذاری
«اساس انقلاب، مثل خود اسلام بر احکام ثابت و احکام متغیر استوار است. یک سلسله احکام، تغییرناپذیر است؛ یک سلسله احکام در شرایط گوناگون تغییر پیدا مى‌کند. انقلاب هم همین‌طور است. اجتهاد، خصوصیتى است که این امکان را به یک مسؤول مى‌دهد تا بتواند به اقتضاى شرایط، روشها و راهها و تاکتیکهاى درست را انتخاب کند. البته انتخاب روش و اجتهاد براى پیدا کردن روش نو و مناسب، کار مجتهد است. این غیر از بدعتگذارى یک انسان ناوارد و تجدیدنظر طلب است؛ این کار کسى است که قدرت اجتهاد در این کار را داشته باشد. نقش اجتهاد و مجتهد در نظام اسلامى به همین خاطر است. از آن طرف، به بهانه‌ى تمسک به اصول، تحجر را نفى مى‌کنیم و مى‌گوییم نمى‌شود به بهانه‌ى تمسک به اصول، تحجر و ایستایى را بر انقلاب تحمیل کرد – اصولگرایى وجود دارد؛ اما این، تحجر و جزم‌اندیشى و نشناختن شرایط مختلف نیست – از این طرف، به بهانه‌ى اجتهاد و تحول، نباید به بدعتگذاریهاى ناشیانه و تجدیدنظرطلبانه اجازه‌ى فعالیت و تحرک مضر و مخرب داد. خط روشن امام بزرگوار این است. بنابراین، اصول، اصول ثابتى است. عدالت، مردم‌سالارى، استقلال، دفاع از حقوق ملت در همه‌ى زمینه‌ها، دفاع از حقوق مسلمانان عالم، دفاع از هر مظلومى در هر نقطه‌ى عالم؛ اینها جزو اصول ماست. مبارزه با فساد، ظلم و زورگویى جزو اصول ماست – اینها تغییرناپذیر است – اما ممکن است روشهاى گوناگونى در اوضاع و احوال مختلف وجود داشته باشد.» [۳]
•    آیا بین اصولگرایی و اصلاح‌طلبی دعواست؟
«بنده دعواى اصلاح‌طلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من این تقسیم‌بندى را غلط مى‌دانم. نقطه‌ى مقابل اصولگرا، اصلاح‌طلب نیست؛ نقطه مقابل اصلاح‌طلب، اصولگرا نیست. نقطه‌ى مقابل اصولگرا، آدم بى‌اصول و لاابالى است؛ آدمى که به هیچ اصلى معتقد نیست؛ آدم هرهرى مذهب است. یک روز منافع او یا فضاى عمومى ایجاب مى‌کند که بشدت ضد سرمایه‌گذارى و سرمایه‌دارى حرکت کند، یک روز هم منافع‌اش یا فضا ایجاب مى‌کند که طرفدار سرسخت سرمایه‌دارى شود؛ حتى به شکل وابسته و نابابش! نقطه‌ى مقابل اصلاح‌طلبى، افساد است. بنده معتقد به اصولگراى اصلاح‌طلبم؛ اصول متین و متقنى که از مبانى معرفتى اسلام برخاسته، با اصلاح روش‌ها به صورت روزبه‌روز و نوبه‌نو.» [۴]

 

پاورقی:
[۱]- سخنرانى در مراسم بیعت میهمانان خارجى شرکت کننده در مراسم چهلمین روز ارتحال رهبر کبیر انقلاب اسلامى، و جمعى از اقشار مختلف مردم مشهد و گروهى از عشایر استان خوزستان ۲۲/۴/۱۳۶۸
[۲]- بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى ۲۱ رمضان ۱۶/۹/۱۳۸۰
[۳]- بیانات در اجتماع بزرگ زایران حرم امام خمینى(ره) ۱۴/۳/۱۳۸۱
[۴]- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاه‌هاى استان کرمان ۱۹/۲/۱۳۸۴

 

 

* این یادداشت برای سایت ندای انقلاب نوشته شده است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۶:۴۸
قاسم صفایی نژاد

•    خردگرایی و تدبیر و حکمت در تصمیم‌گیری و عمل
«اگر مجلس و دولت ان‌شاءالله با حکمت و درایت و تدبیر کارها را برنامه‌ریزی بکنند، امید این هست که ما در این سال بتوانیم کارهای بزرگی انجام بدهیم. هم در صحنه‌ی داخلی و هم در عرصه‌ی پیچیده‌ی بین‌المللی، ملت ایران نیاز به کار و ابتکار و تلاش مجدانه دارد. ما باید آنچه را که در گذشته ـ در دروان حکومت طاغوتها ـ از دست داده‌ایم و دچار عقب ماندگی شده‌ایم، جبران کنیم؛ این ایجاب می‌کند که ما تلاشمان را هرچه می توانیم بیشتر و بیشتر و جدی‌تر کنیم. در عرصه‌ی داخلی آنچه مورد نیاز است، پیدا کردن راههای میان‌بر همراه با تدبیر و درایت و حکمت است؛ ما نمی‌توانیم آرام و معمولی حرکت کنیم؛ باید با شتابی حساب‌شده و منظم و منضبط پیش برویم. باید بتوانیم کارهایی را که برای نسلهای آینده ماندگار خواهد بود انجام بدهیم. در عرصه‌ی بین‌المللی دوستانی در جهان داریم، دشمنانی هم داریم، کسانی هم هستند که دشمن نیستند لکن رقیب ما هستند؛ این عرصه‌ی پیچیده هم نیاز دارد که تلاشمان را مدبرانه و شجاعانه و عزت‌مدارانه برنامه‌ریزی کنیم. در این عرصه اگر موفق بشویم، این موفقیت در توفیقات داخل کشور و پیشرفتهای بزرگ ملت ایران در زندگی خود هم اثر خواهد گذاشت.» [۱]
•    مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی
««مسئولیت‏پذیرى و پاسخگویى»؛ در هر بخشى که ما هستیم، مسئولیت آن کارى که بر عهده گرفته‏ایم، این را بپذیریم. زیرمجموعه، زیرمجموعه‏ى ماست، احساس مسئولیت کنیم. در هر نقطه‏اى مسئولیت تعریف‏شده‏اى وجود دارد، آن مسئولیت را بایستى پذیرفت.» [۲]
«نظام پاسخگویى را براى خودتان متحتّم بدانید. واقعاً وزیر در حوزه‌ى کار خودش، مدیران وزارتى در حوزه‌ى کار خودشان، معاونان هر کدام در حوزه‌ى کارِ خودشان پاسخگو باشند. یعنى هم در برابر خطایى که انجام مى‌گیرد، واقعاً پاسخگو باشند؛ هم در برابر کار لازمى که باید انجام مى‌گرفته و انجام نمى‌گیرد، پاسخگو باشند. در خیلى از موارد خلافى انجام نگرفته؛ اما خلاف این بوده که کارهاى زیادى باید انجام مى‌گرفته، ولى انجام نگرفته. کار نکردن به مقدار لازم هم یک نوع تخلف است.» [۳]
•    اهتمام به علم و پیشرفت علمی
«از جمله‏ى شاخصه‏هاى مهم اصولگرایى، یکى «اهتمام به علم و پیشرفت علمى» است. شما ببینید چه زمانى در آغاز پیدایش اسلام گفته شد که: «طلب العلم فریضة على کل مسلم و مسلمة» یا «مؤمن و مؤمنة»؛ یعنى همان وقتى که نماز و زکات و این چیزها آمد، طلب العلم هم آمد؛ «اطلبوا العلم ولو بالصین» هم آمد. من بارها تکرار میکنم، این به خاطر همین است که جامعه، بدون علم نخواهد توانست آرمانهاى خودش را بالا بیاورد. مثل این است که انسان حرف حقى داشته باشد؛ اما اصلاً زبان گفتنش را نداشته باشد. نداشتن علم این‏طورى است. علم موجب می‌شود که شما بتوانید آن آرمانها، آن اهداف و آن خط روشن و جاده‏ى روشنِ صراط مستقیمى را که در دست و اختیار شماست، مطرح کنید و کسان بیشترى را از بشریت، به آن هدایت کنید. علم نداشته باشید، این امکان‏پذیر نخواهد بود. بنابراین علم – که وسیله‏ى رشد ملى، بشرى، انسانى و اوج گرفتن در محیط عام بشریت است – جزوِ چیزهاى لازم است و باید به این اهتمام داشته باشید.» [۴]
•    سعه صدر و تحمل مخالف
««سعه‏ى صدر و تحمل مخالف»؛ که از جمله‏ى شاخصه‏هایى است که جزوِ پایه‏هاى اصولگرایى است. گاهى انسان از حرفى که میزنند، ناراحت هم می‌شود؛ حرص هم می‌خورد، گاهى به خدا هم شکایت می‌کند که خدایا! تو که مى‏بینى واقع قضیه چیست و چقدر با چیزى که اینها می‌گویند، فاصله دارد؛ اما در عین حال، انسان بایستى حلم به خرج دهد. حلم یعنى ظرفیت و تحمل صداى مخالف را داشتن. البته این به معناى آن نیست که دولت از عملکرد خودش دفاع نکند؛ نه، حتماً بایستى دفاع کند.» [۵]
•    اجتناب از هواهای نفس
««اجتناب از هواهاى نفس»؛ چه هواى نفس شخصى، چه هواى نفس گروهى؛ که حالا آقاى رئیس‏جمهور گفتند و این نکته‏ى خوبى است. بحمداللَّه عناصر دولت به هیچ گروه و دسته و باند و جریانى وابسته نیستند؛ این خیلى نکته‏ى مهمى است. مراقب باشید حرکت، اظهارنظر و حرف، انتساب به یک جریان، به یک باند و به یک گروه را پیش نیاورد، که اگر این‏طور شود، هواى نفس تقریباً انفکاک‏ناپذیر است. هواى نفس گروهى هم مثل هواى نفس شخصى است؛ آن هم همین‏طور است. هواى نفس گروهى هم انسان را بى‏حساب و کتاب به این طرف و آن طرف می‌کشاند و از خرد و جاده‏ى مستقیم منحرف می‌کند. این هم جزو لوازم اصولگرایى است.» [۶]
•    شایسته‌سالاری
«یک جمله‌ى دیگر از این نامه‌ى مبارک [نامه امیرالمؤمنین به مالک اشتر] این است: «ثم انظر فى امور عمالک»؛ کارها و امور کارگزاران خودت را مورد توجه قرار بده. اول، انتخاب کارگزاران است؛ «فاستعملهم اختبارا»؛ با آزمایش آنها را انتخاب کن؛ یعنى نگاه کن ببین چه کسى شایسته‌تر است. همین شایسته‌سالارى‌یى که امروز بر زبان ماها تکرار مى‌شود، به معناى واقعى کلمه باید مورد توجه باشد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هم در این‌جا به آن سفارش مى‌کنند. «و لا تولهم محاباة و اثرة»؛ نه از روى دوستى و رفاقت کسى را انتخاب کن، که ملاکها را در او رعایت نکنى – فقط چون رفیق ماست، انتخابش مى‌کنیم – نه از روى استبداد و خودکامگى؛ انسان بگوید مى‌خواهم این فرد باشد؛ بدون این‌که ملاک و معیارى را رعایت کند یا با اهل فکر و نظر مشورت کند.» [۷]
•     تلاش بی‌وقفه
«مى‌خواهید زنده بمانید؟ مى‌خواهید عزیز باشید؟ مى‌خواهید در علم و عمل پیشرفته باشید؟ مى‌خواهید جوانانتان سرافراز باشند؟ مى‌خواهید فردایتان فرداى روشنى باشد؟ باید استقامت داشته باشید. فعال، کرّار، خستگى‌ناپذیر و دنبال کننده‌ى اهداف خود؛ آینده‌ى چنین ملتى روشن است. ملت ما خوشبختانه این راه را شروع کرد و تا امروز ادامه داده؛ منتها این راه استمرار لازم دارد.» [۸]
«ببینید چطور مثل گرگ در کمین نشسته‌اند که یک بهانه‌اى پیدا کنند، هر جور میتوانند، حمله کنند. میدانند که دولت مشغول تلاش و فعالیت و خدمت است. خب، واقعاً در کشور دارد خدمت انجام میگیرد. هر جا خدمت باشد، هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است. ما که راجع به شخص قضاوت نمیکنیم؛ ما کار را، خط را، جهتگیرى را ملاک و معیار قرار میدهیم. آنجائى که کار و خدمت و تلاش هست، حمایت ما هست، حمایت مردم هست. و بحمداللَّه امروز کار دارد انجام میگیرد. مسئولین دولتى هم حقاً و انصافاً دارند تلاش میکنند؛ هم اعضاى دولت، هم بخصوص خود رئیس جمهور. اینها شب و روز ندارند؛ من مى‌بینم، من از نزدیک شاهدم. اینها دائم مشغول کارند، مشغول خدمت و تلاشند. خب، اینها براى کشور خیلى باارزش است.» [۹]
•    قانون‌گرایی
«براى حل و فصل قضایا، معیار قانونى وجود دارد. اگر قانون حاکم نشد، آن چیزى که از بى‌قانونى بر سرِ همه خواهد آمد، بسیار تلخ‌تر است از آنچه که اجراى قانون ممکن است در کام بعضى تلخى به وجود بیاورد؛ «و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق». عدل همان رعایت قانون است. اگر ما از رعایت قانون احساس ضیق کردیم، نخواستیم به قانون تن بدهیم، آنچه که بر سر ما از بى‌قانونى خواهد آمد، بمراتب از این تلخىِ تحمل قانون، سخت‌تر است. این را باید همه توجه کنند.» [۱۰]
•    شجاعت و قاطعیت در بیان و اعمال حق
«ملت و مسئولان کشور باید هوشیار باشند؛ محاسبه‌ى این دشمنى‌ها را بکنند؛ در مقابله‌ى با این دشمنى‌ها، با تدبیر و با شجاعت عمل کنند. هم تدبیر لازم است، هم شجاعت لازم است. اگر شجاعت وجود نداشته باشد، در مقابل ابهت و هیبت و چهره‌ى عبوس دولتهاى مستکبر، کسى دل خود را ببازد، قطعاً شکست‌خورده است. دولتهاى مستکبر یکى از کارهایشان همین تشر زدن است؛ چهره‌ى عبوس گرفتن است؛ حق را ناحق کردن است. در مقابل اینها اگر شجاعتى وجود نداشته باشد، مسئولان کشور اگر نتوانند در مقابله‌ى با این حرکتهاى نمایشىِ خصمانه و مستکبرانه روى پاى خودشان بایستند، قطعاً کلاهشان پس معرکه است؛ هم خود شکست میخورند، هم ملت را به شکست میکشانند. بنابراین شجاعت لازم است.» [۱۱]
•    انس با خدا و استمداد از او
««انس با خدا»، «انس با قرآن» و «استمداد دائمى از خدا»؛ این آخرى – که از شاخصه‏هاى اصولگرایى است – تصمین‏کننده‏ى همه‏ى آن چیزهایى است که قبلاً عرض کردیم. انس با خدا یادتان نرود. ما بارها میگوییم که خدمات مسئولان نظام از هر عبادتى بالاتر است؛ این حرف درستى است و مبالغه هم در آن نیست. اما بدانید، این خدمات، آن وقتى خدمت خواهد شد و آن وقتى با خلوص و درخشش و شفافیت خود باقى خواهد ماند که شما دلتان با خدا مأنوس باشد. اگر دل از خدا غافل شد، اگر دل رابطه‏ى خودش را با ذکر و توجه و خشوع از دست داد، همین خدمتى که ما می‌گوییم بالاترین عبادت است، همین خدمت، مشوب خواهد شد؛ اصلاً به کلى مشوب مى‏شود و در آن اغراض و هواها می‌آید.» [۱۲]
ادامه دارد…

 


پاورقی:
[۱]- پیام نوروزى رهبر انقلاب به مناسبت حلول سال ۱۳۸۷
[۲]- بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار با رئیس جمهور و اعضاى هیئت دولت ۶/۶/۱۳۸۵
[۳]- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى هیأت دولت ۸/۶/۱۳۸۴
[۴]- بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار با رئیس جمهور و اعضاى هیئت دولت ۶/۶/۱۳۸۵
[۵]- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با رئیس جمهور و اعضاى هیئت دولت ۶/۶/۱۳۸۵
[۶]- بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار با رئیس جمهور و اعضاى هیئت دولت ۶/۶/۱۳۸۵
[۷]- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضاى هیأت دولت ۱۷/۷/۱۳۸۴
[۸]- بیانات رهبر معظم انقلاب در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران ۲۸/۰۵/۱۳۸۴
[۹]- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار هزاران نفر از مردم استان فارس ۳/۲/۱۳۹۰
[۱۰]- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار رئیس و مسئولان قوه‌ى قضائیه ۷/۴/۱۳۸۸
[۱۱]- بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی ۰۱/۰۱/۱۳۸۹
[۱۲]- بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار با رئیس جمهور و اعضاى هیئت دولت ۶/۶/۱۳۸۵

 

 

 


* این یادداشت برای سایت ندای انقلاب نوشته شده است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۶:۴۱
قاسم صفایی نژاد

پس از بیان مفهوم اصولگرایی از منظر رهبر معظم انقلاب، سعی داریم که شاخصه‌های اصولگرایی را طبق دیدگاه ایشان تبیین نماییم. معظم له در تاریخ ۶ شهریور سال ۸۵ در دیدار با رئیس جمهور و هیئت دولت، با بیان اینکه «این دولت به عنوان یک دولت «اصولگرا» شناخته شده و رفتار و تلاشى هم که تا امروز نشان داده و آنچه در عمل و قولش منعکس شده، همین اصولگرایى را نشان میدهد؛ که ان‏شاءاللَّه خودِ همین براى کشور و شما برکاتى خواهد داشت.»؛ اظهار می‌دارند که: «شاخصه‏هاى اصولگرایى، شاخصه‏هاى مهمى است؛ این شاخصه‏ها باید مورد توجه قرار بگیرد، که من به بعضى از اینها اشاره میکنم. در اظهارات شما هم هست، آن را می‌گویید و تکرار می‌کنید و در برنامه‏هایتان می‌گنجانید. تحقق مجموعه‏ى این شاخصه‏ها به معناى حقیقى کلمه، آن وقت دولت را به عنوان یک دولت اصولگرا معرفى خواهد کرد.»
شناخت این شاخص‌ها به ما کمک می‌کند که سنگ محکی در اختیار داشته باشیم تا در زمان‌های مختلف، مجموعه‌های اجرایی و تقنینی و قضایی مختلف را با این معیارها بسنجیم.
•    عدالتخواهی و عدالت‌گستری
«شاخصه‏ى اول «عدالتخواهى و عدالت‏گسترى» است. به زبان آسان است؛ اما در عمل بسیار کار دشوارى است و مقدمات بسیارى لازم دارد. باید خیلى کار کرد تا اینکه عدالت تحقق پیدا کند؛ عدالت جغرافیایى، عدالت طبقاتى، عدالت در زمینه‏هاى مسایل اقتصادى، عدالت در زمینه‏هاى مسایل فرهنگى، عدالت در جایگزین شدن و جاى گرفتن در مسئولیتها و مناصب و عدالت در قضاوتهاى ما – نه فقط قضاوتى که قاضى در دادگاه مى‏کند، بلکه داوریهایى که ما نسبت به اشخاص و قضایا میکنیم – اینها همه عدالت است و عدالت در آنها نقش دارد. عدالتخواهى و عدالت‏گسترى به معناى همه‏ى اینهاست. البته امروز کشور ما بیش از هر چیز دیگر، تشنه‏ى عدالت اقتصادى است. علت هم این است که واقعاً یک شکافى به صورت میراث معیوبى از گذشته بود و این شکاف باید پُر میشد، که نشده است. البته به شکل معقولى باید پُر شود. ما پُر کردنِ این شکاف را به همان شکلى میگوییم که اسلام توصیه میکند؛ حرفهاى غیر منطقى و ناممکن و نامعقول را نمیخواهیم به میان بیاوریم؛ همان‏طورى که اسلام میگوید: فرصتها در مقابل همه باشد و امکانات عمومى مورد استفاده‏ى همه قرار گیرد. بنابراین یک شاخصه، مسئله‏ى عدالتخواهى و عدالت‏گسترى است که پهنه‏ى وسیعى دارد.» [۱]
•    فسادستیزی
««فسادستیزى» شاخصه‏ى دیگرى است. «سلامت اعتقادى و اخلاقىِ مسئولان کشور» – بخصوص مسئولان عالى‏رتبه، در سطوح دولت و معاونین و از این قبیل – بسیار مهم است و شاخصه‏ى دیگرى است که از لحاظ اعتقادى و اخلاقى اشخاص سالمى باشند.» [۲]
•    اعتزاز به اسلام
««اعتزاز به اسلام» یکى دیگر از شاخصه‏هاى اصولگرایى است. ما در دورانِ این ۲۷ سال، بعضى از مسئولان نظام اسلامى را دیده بودیم که خجالت می‌کشیدند یک حکم اسلامى یا یک جهتگیرى اسلامى را صریحاً بر زبان بیاورند؛ نه، ما طلبگاریم. من بارها گفته‏ام، در قضیه‏ى «زن»، ما پاسخگوى غرب نیستیم، غرب باید پاسخگوى ما باشد؛ ما هستیم که سؤال مطرح می‌کنیم. در زمینه‏ى حقوق‏بشر، ماییم که طلبگار مدعیان منافق و دو روى حقوق‏بشر هستیم. بنابراین به اسلام اعتزاز داشته باشید. آنچه را که اسلام به ما آموخته، اگر ما درست یاد گرفته باشیم و دچار کج‏فکرى و انحراف و غلط‌فهمى نشده باشیم، چیزى است که باید به آن افتخار کنیم.» [۳]
•    ساده‌زیستی و مردم‌گرایی
«شما امتیازتان به تشخص ظاهرى و شکل و قیافه نیست؛ امتیازتان به همین است که خودتان را با مردم هم‌سطح کنید، به شکل مردم و در میان مردم باشید، با مردم تماس بگیرید، با آنها انس پیدا کنید، از آنها بشنوید. این امتیاز بزرگى است و در شما هست؛ آن را حفظ کنید و نگه دارید.
ساده‌زیستى – بخصوص در خود آقاى رئیس‌جمهور – خوب و برجسته است و چیز باارزشى است؛ در مسئولین هم – کما بیش؛ یک جایى کمتر، یک جایى بیشتر – بحمداللَّه هست. ساده‌زیستى چیز بسیار باارزشى است. ما اگر بخواهیم تجمل و اشرافیگرى و اسراف و زیاده‌روى را – که واقعاً بلاى بزرگى است – از جامعه‌مان ریشه‌کن کنیم، با حرف و گفتن نمیشود؛ که از یک طرف بگوئیم و از طرف دیگر مردم نگاه کنند و ببینند عملمان جور دیگر است! باید عمل کنیم. عمل ما بایستى مؤید و دلیل و شاهد بر حرفهاى ما باشد تا اینکه اثر بکند. این خوشبختانه هست. فاصله‌تان را با طبقات ضعیف کم کرده‌اید و کم نگه دارید و هر چه که ممکن است آن را کمتر کنید.» [۴]
«این که ما این‌قدر روى ساده‌زیستى مسئولان تکیه مى‌کنیم، این براى همین است که به مردم نشان بدهند براى خود کیسه نمى‌دوزند و به فکر ثروت‌اندوزى براى خودشان نیستند؛ این، مردم را امیدوار مى‌کند و اعتماد آنها را برمى‌انگیزد. خیلى فرق است بین آن مسئولى که در دوران کوتاه مسئولیت خود در فکر این است که یک آینده‌ى مالى براى خود تأمین بکند؛ دائم به این طرف و آن طرف دست مى‌اندازد و چنگ مى‌زند، شاید بتواند آینده‌ى مالى و زندگى خودش را تأمین کند، و آن انسانى که در دوران مسئولیت، اصلاً به فکر تنها چیزى که نیست، مسائل شخصى است؛ اینها خیلى با هم تفاوت دارند.» [۵]
•    تواضع و نغلتیدن در گرداب غرور
««تواضع و نغلتیدن در گرداب غرور» هم یکى از شاخصه‏هایى است که لازمه‏ى اصولگرایى است؛ ما در معرض این هستیم. ببینید عزیزان! شماها در موضع بالایى قرار دارید و مورد احترامید؛ افراد پیش شماها می‌آیند و تعریف و تمجید می‌کنند – بعضى از روى اعتقاد، بعضى بدون اعتقاد – براى اینکه شما خوشتان بیاید. ما خودمان باید مواظب باشیم حرفهایى که در تمجید و ستایش ما می‌زنند، اینها را باور نکنیم. ما باید به درون خودمان نگاه کنیم: «الانسان على نفسه بصیرة»؛ نقصها، مشکلات و کمبودهایمان را نگاه کنیم و فریب نخوریم. این فریب خوردن، انسان را در دام و گرداب غرور مى‏اندازد. اگر انسان خودش را بد برآورد کرد، آن وقت دیگر نجات پیدا نمی‌کند.» [۶]
•    اجتناب از اسراف و ریخت‌و‌پاش
«یکى از اساسى‌ترین کارها براى اینکه ما جلوى اسراف را بگیریم این است که مسئولین کشور، خودشان، کسانشان، نزدیکانشان و وابستگانشان، اهل اسراف و اهل اشرافیگرى نباشند. چطور می‌توانیم اگر خودمان اهل اسراف باشیم، به مردم بگوئیم اسراف نکنید؛ «أ تأمرون النّاس بالبرّ و تنسون انفسکم»؛ «یا أیّها الّذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون. کبر مقتا عند اللَّه ان تقولوا ما لا تفعلون». اولین کار این است که ما مسئولین کشور را، افرادى انتخاب کنیم که مردمى باشند، ساده‌زیست باشند، درد مردم را بدانند و خودشان از درد مردم احساس درد کنند. این هم به نظر من شاخص مهمى است.» [۷]
ادامه دارد…

 

پاورقی:
[۱]- بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار با رئیس جمهور و اعضاى هیئت دولت ۶/۶/۱۳۸۵
[۲]- بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار با رئیس جمهور و اعضاى هیئت دولت ۶/۶/۱۳۸۵
[۳]- بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار با رئیس جمهور و اعضاى هیئت دولت ۶/۶/۱۳۸۵
[۴]- دیدار مقام معظم رهبری رئیس‌جمهوری و اعضاى هیئت دولت ۰۲/۰۶/۱۳۸۷
[۵]- دیدار مقام معظم رهبری با مردم گرمسار ۲۱/۰۸/۱۳۸۵
[۶]- بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار با رئیس جمهور و اعضاى هیئت دولت ۶/۶/۱۳۸۵
[۷]- بیانات مقام معظم رهبری در جمع مردم استان کردستان در میدان آزادى سنندج ۲۲/۲/۱۳۸۸

 

 


* این یادداشت برای سایت ندای انقلاب نوشته شده است.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۶:۳۶
قاسم صفایی نژاد

جریان‌های سیاسی داخل کشور در ابتدای دهه ۷۰ بیشتر با عناوین «چپ» و «راست» شناخته می‌شدند. پس از آن، این عناوین به «اصلاح‌طلبان» و «اصولگرایان» تغییر نام یافت. هر چند در عرف ادبیات سیاسی کشور سعی شد که این واژه‌ها به عنوان دو حزب مقابل هم جا بیفتد، اما مقام معظم رهبری همواره به جریان‌های سیاسی گوشزد می‌کنند که اگر تعریف درست و مناسبی از اصولگرایی و اصلاح‌طلبی انجام دهیم، این دو مفهوم، هرگز مقابل یکدیگر نیستند و هر کدام به نوعی می‌توانند به پیشبرد مقاصد انقلاب کمک کنند.
در این یادداشت سعی داریم ابتدا به مفهوم «اصولگرایی» از منظر رهبر معظم انقلاب بپردازیم و سپس با شاخصه‌های اصولگرایی بیشتر آشنا شویم.
•    اصول ما را هدایت می‌کنند، نه محدود!
«یکى از کارها، مشخص کردن اصول است. ما اصولى داریم که باید از این اصول تخطى نشود. یعنى به نام فکرپردازى و اندیشه‌پردازى، از اصول انحراف پیدا نشود. اصول، شاخصهاى راه صحیح و صراط مستقیم است. خطاست اگر اصول را به دیواره‌هائى تشبیه بکنیم که انسان از وسط این دیواره‌ها باید حرکت کند؛ نه، اصول شاخصند. یک راه مستقیمى وجود دارد، یک صراط مستقیمى هست که این، انسان را به هدف میرساند. این صراط مستقیم را باید شناخت، باید کشف کرد. هیچ کس در محدوده‌ى صراط مستقیم زندانى نشده. اجبار به پیمودن صراط مستقیم در هیچ کس نیست. این اصول کسى را اجبار نمیکند، الزام نمیکند، محدود نمیکند، بلکه این اصول انسان را هدایت میکند و به او میگوید که اگر چنانچه بر طبق این اصول حرکت کردى، به آن نتیجه‌ى مطلوب خواهى رسید؛ اگر از این اصول تخطى کردى، به هدف نخواهى رسید. آخر، اشکال بیراهه همین است. بیراهه، دو اشکال دارد: یک اشکال این است که انسان به سرمنزل مقصود نمیرسد؛ اشکال دیگر این است که وقت انسان تلف میشود؛ فرصتها از دست میرود.» [۱]
•    اصولگرایی متکی بر منطق، آزادی و استقلال است
«ببینید در دنیا دولتهایى که گاهى اعتراضهایى هم به جمهورى اسلامى مى‌کنند، قانون اساسى دویست سیصد ساله‌ى خود را محکم نگه داشته‌اند. ارزشهاى کهنه‌ى دویست سیصد ساله، بلکه بیشتر را محکم و دو دستى نگه مى‌دارند و نمى‌گذارند به آن خدشه وارد شود. شما دیدید در نامه‌اى که سال گذشته عده‌اى از به‌اصطلاح روشنفکران امریکا براى توجیه جنگ‌طلبى رئیس جمهور امریکا و دار و دسته‌اش صادر کردند، روى ارزشهاى امریکایى تکیه کردند. این ارزشها، ارزشهاى «جورج واشنگتن» است که دویست سال از عمر آن مى‌گذرد. ارزشهاى امریکایى براى آنها اصل شد، که بر اساس آن ارزشها حتى جنگ‌طلبى و استعمال بمب اتم نیز مطرح گردید. همان روزها«بوش» تهدید کرد که من چند کشور را با بمب اتم مى‌زنم! این کار توجیه مى‌گردد و جایز شمرده مى‌شود. روى ارزشهاى خودشان این‌طور تکیه مى‌کنند؛ اما وقتى نوبت به ما و قانون اساسى و ارزشهاى ما مى‌رسد، ما مى‌شویم اصولگرا به معناى متحجر! اصولگرایى امریکایى مى‌شود مثبت؛ اما اصولگرایى اسلامى متکى به منطق و عقل و استدلال و تجربه و شوق آزادى‌خواهى و استقلال‌طلبى یک ملت مى‌شود یک چیز محکوم، مى‌شود فحش: اصولگراها! البته مدتى است تعبیر «اصولگراها» را عوض کرده‌اند و مى‌گویند «محافظه‌کارها»؛ غافل از این‌که در کشور ما جناحهاى مختلف همه‌شان اصولگرایند. البته ممکن است تعدادى تندرو در هر گوشه‌اى وجود داشته باشند، اما جل‌ عناصر کشور ما که در دستگاهها هستند، اصولگرایند و همه‌شان به این اصل معتقدند. این اصول باید در این چشم‌اندازها کاملا دیده و رعایت شود. ما به مرحله‌اى رسیده‌ایم که مى‌توانیم و باید این بنا را بر اساس این اصول حفظ کنیم و پیش برویم.» [۲]
«متأسفانه یک عده اصولگرایى را با تحجر اشتباه گرفته و خیال کرده‌اند که اصولگرایى یعنى تحجر! در حالى که اصولگرایى به معناى تحجر نیست. اصولگرایى یعنى اصول مستدل‌ منطقى را قبول داشتن و به آنها پایبند ماندن و رفتارهاى خود را با آن اصول تطبیق کردن؛ مثل شاخصهایى که انسان را در یک جاده هدایت مى‌کند. «ان الذین قالوا ربناالله ثم استقاموا»، این استقامت کردن، اصولگرایى است. معناى تحجر این است که از هر آنچه که به‌صورت یک باور در ذهن انسان وارد شده، بدون این‌که پایه‌هاى استدلالى و استناد مستحکمى داشته باشد، بى‌دلیل و متعصبانه دفاع کردن. «اذ جعل الذین کفروا فى قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیه». «حمیت جاهلیه» گریبان کسانى را مى‌گیرد و آنها جاهلانه از یک چیز دفاع مى‌کنند. اصولگرایى با این دفاع جاهلانه و حمیت متعصبانه و متحجرانه اشتباه نشود. تا گفته مى‌شود تحجر، ذهن بعضى به تحجر جناحهاى دینى مى‌رود. در حالى‌که جناحهاى به اصطلاح روشنفکر و متجدد ما در تحجر دست کمى از متحجرین دینى ندارند، بلکه در مواردى به‌مراتب از آنها بدترند. من یادم نمى‌رود، دوران قبل از انقلاب در این مجالسى که با دانشجویان و بعضى از فعالان سیاسى چپ تشکیل مى‌شد، اگر کسى حرفى مى‌زد که با مبانى مارکسیسم اندک مخالفت و مساسى داشت، استدلال لازم نبود، مى‌گفتند این حرف باطل و غلط است! همان که در قرآن مى‌گوید: «انا وجدنا ابائنا على أمة». چون این را شنیده‌اند، بر آن پاى مى‌فشردند و براساس آن هر حرف منطقى را باطل مى‌کردند. تحجر در آن‌جا بیشتر است.
بنابراین اصولگرایى یک حرف است و تحجر یک حرف دیگر. همچنان که آزاداندیشى غیر از بى‌بندوبارى است. آزاداندیشى یک حرف و بى‌بندوبارى یک حرف دیگر است. آزاداندیشى این است که شما در حرکت به سمت سرزمینهاى ناشناخته‌ى معارف، خودتان را آزاد کنید، بروید، نیروها و انرژیهایتان را به‌کار بیندازید و حرکت کنید؛ اما معناى بى‌بندوبارى این است که در حرکت به سمت قله‌ى یک کوه، اصلا اهمیت ندهید که از کدام راه بروید. نتیجه این مى‌شود که از راهى مى‌روید و به نقطه‌اى مى‌رسید که نه راه پیش دارید و نه راه پس و فقط راه سقوط دارید! در کوهنوردى، آنهایى که اهل رفتن به ارتفاعاتند، این را کاملا تجربه کرده‌اند.» [۳]
ادامه دارد…


پاورقی:
[۱]- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان سراسر کشور ۰۷/۰۷/۱۳۸۷
[۲]- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران ۱۵/۰۵/۱۳۸۲
[۳]- بیانات در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم ۰۷/۱۱/۱۳۸۱

* این یادداشت برای سایت ندای انقلاب نوشته شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۰ ، ۱۶:۳۰
قاسم صفایی نژاد