کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
ماهنامه علمی تخصصی مدیریت رسانه

بایگانی

پژوهشگر را دنبال کنید پژوهشگر را دنبال کنید

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۲۹ فروردين ۹۶، ۱۷:۰۱ - دچــ ــــار
    :)))

۹ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

دلتنگ حرمت هستم؛ چند روزی است بیشتر از همیشه. قلبم تند می‌زند که دوباره بنشینم روبروی ناودان طلای خانه‌ات و بنگرم چطور وقتی تو بخواهی حتی سنگ هم می‌تواند آرامش‌بخش باشد. دلم تنگ است و حسرت روزهایی را می‌خورم که آنجا بودم ولی چه بودنی که با نبودن مساوی بود.

دلتنگ حرمت هستم؛ چند روزی است بیشتر از همیشه. قلبم تند می‌زند که دوباره بایستم کنار مقام ابراهیم و بنگرم چگونه انسان‌هایی با ملیت‌‌های مختلف، با سطح سواد گوناگون، با تمایزات ثروتی بعضا شدید، با رنگ پوست‌های متفاوت در کنار هم به دور خانه تو می‌گردند.

دلم تنگ است؛ دلتنگ امامی که اگر از او اطاعت نشود، هیچ چیز ثمری ندارد. می‌بینیم در این دنیای پست، چگونه یک و نیم میلیارد مسلمان نظاره می‌کنند احوال کشمیر را، اوضاع فلسطین را، غم مردم بحرین را، ناامنی یمن را، جنگ ملل در سوریه را، انفجارهای عراق را و ... اما دم برنمی‌آورند. نه اینکه هیچ نمی‌گویند که بیشتر از غیرمسلمانان دغدغه دارند و می‌گویند و راهپیمایی می‌کنند. اما دم برآوردن اصلی آن است که این یک و نیم میلیارد مسلمان متحد شوند. دم برآوردن اصلی آن است که حاکمان ظالم خود را به زیر افکنند و در سایه اتحاد، ریشه ظلم را بر کنند؛ به خودباوری برسند که هر چند مستضعف نگاه داشته شده‌اند اما می‌شود مانند ایرانیان مستقل باشند و صبور.

دلتنگ حرمت هستم؛ چند روزی است بیشتر از همیشه. قلبم تند می‌زند وقتی فکر می‌کنم این بار وقتی کنار رکن یمانی ایستاده‌ام، خادم حرمین شریفین کسی باشد که عادلترین بنده اوست...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۵ ، ۰۸:۳۶
قاسم صفایی نژاد

کارل مارکس و ماکس وبر در تأیید اینکه فرهنگ حاکم، همیشه فرهنگ مسلط است، اشتباه نکرده‌اند. آنان با بیان این مطلب، قطعا مدعی آن نبوده‌اند که فرهنگ طبقه حاکم از نوعی برتری ذاتی یا حتی از نوعی نیروی اشاعه برخوردار است که از «جوهر» خاص آن ناشی می‌شود و سبب می‌گردد که این فرهنگ «طبیعتا» بر دیگر فرهنگ‌ها تسلط یابد. به نظر مارکس و نیز ماکس وبر، قدرت نسبی رهنگ‌های مختلف، در رقابتی که آنها را در برابر یکدیگر قرار می‌دهد، مستقیما به قدرت اجتماعی نسبی گروه‌هایی وابسته است که تکیه‌گاه آن فرهنگ‌ها هستند. بنابراین گفت‌وگو از فرهنگ «مسلط» یا فرهنگ «زیرسلطه» استفاده از انواعی از استعاره است؛ در واقع چیزی که وجود دارد گروه‌هایی اجتماعی هستند که نسبت به یکدیگر در روابط سلطه و تابعیت قرار دارند.

در این چشم انداز، فرهنگ زیرسلطه، الزاما فرهنگ از خودبیگانه و کاملا وابسته نیست. فرهنگ زیر سلطه، فرهنگی است که در تحول خود نمی‌تواند فرهنگ مسلط را مورد توجه قرار ندهد (وضعیت متقابل نیز حقیقت دارد، هر چند به میزان کمتر) ولی می‌تواند کم و بیش در برابر تحمیل فرهنگی مسلط ایستادگی کند.

 

مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی، صفحه 117

نویسنده: دنی کوش

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۱۲:۳۷
قاسم صفایی نژاد

پدیده‌هایی که در جوامع مدرن «ضدفرهنگ» خوانده می‌شوند، مانند جنبش «هیپی» در دهه‌های 60 و 70 به عنوان مثال، در واقع چیزی نیستند مگر شکلی از دستکاری فرهنگ کلی مرجع که می‌خواهند با آن مقابله کنند؛ آنان ویژگی مشکوک و نامتجانس آن را مورد بهره‌برداری قرار می‌دهند. آنان بی‌آنکه نظام فرهنگی را تضعیف کنند،‌ به نوسازی و افزایش توان پویایی خاص آن کمک می‌کنند. یک جنبش «ضدفرهنگ» برای فرهنگی که مورد انتقاد قرار می‌دهد، فرهنگی جانشین ارائه نمی‌دهد، یک «ضدفرهنگ» هرگز و در نهایت چیزی جز یک «خرده فرهنگ» نیست.

 

مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی، صفحه 81

نویسنده: دنی کوش

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۵ ، ۱۱:۲۹
قاسم صفایی نژاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آمده بود بگوید اگر کودک و خردسال می‌کشید، به برکت امام خمینی (ره)، خردسالانی هستند که شرفشان از بان‌کی‌مون بیشتر است و به خاطر پول با کودک‌کشی کنار نمی‌آیند.

-------------------------

پ.ن: عکاس خودم؛ سوژه ناشناس؛ پدر و مادرش راضی باشند

 

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۵ ، ۱۴:۵۹
قاسم صفایی نژاد

کتاب «بایدها و نبایدها» اثر شهید دکتر بهشتی توسط انتشارات بقعه در 190 صفحه در سال 1379 منتشر شده است. این کتاب در برگیرنده سلسله مباحث شهید بهشتی در جلسات تفسیر قرآن پیرامون آیات 102 تا 110 سوره آل عمران است. موضوع اصلی این کتاب «امر به معروف و نهی از منکر» است.

کتاب با مقدمه بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های آیت الله شهید دکتر بهشتی آغاز می‌شود و سپس مطالب در 10 گفتار به همان زبان محاوره‌ای منتشر شده است. البته تعداد جلسات ایشان 14 جلسه بوده که به دلیل پیدا نشدن نوارهای ضبط شده آن سخنرانی‌ها در کتاب از آن‌ها محروم هستیم اما به دلیل اینکه در ابتدای هر جلسه، شهید بهشتی مروری بر مباحث قبلی دارند، پیوستگی مطالب حفظ شده است.

شهید بهشتی در ابتدای بحث، با تعریف «معروف» و «منکر» از زبان قرآن اشاره می‌کنند که معروف «پسندیده همه‌کس‌فهم و همه‌کس‌شناس» است و منکر «بدی‌های مطرود و مردود» که همه انسان‌ها در همه زمان‌ها و همه جوامع مطابق با  فطرت خود آن را می‌یابند. مثلا عدل در همه زمان‌ها و در همه جوامع خوب است و ظلم منکر. البته همیشه شناخت معروف و منکر به این راحتی نیست و در تزاحم و تصادف معیارها کار سخت‌تر می‌شود تا جایی که تشخیص برخی امور فقط با رهبری جامعه است.

ایشان بهترین روش دعوت به معروف را عمل می‌دانند و از شعار دادن و توجیه کردن ابراز برائت می‌کنند. شهید بهشتی در ادامه کارکرد اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر را مطرح می‌کنند و پس از آن خواسته قرآن از مسلمانان را تبدیل شدن به جامعه‌ای که دعوت کننده به خیر باشد می‌دانند؛ دعوتی که از طریق ساختن جامعه نمونه تحقق می‌یابد.

 

قبلا در این وبلاگ، 11 بند خواندنی از این کتاب را در بخش نقل قول گنجانده بودم که توصیه می‌کنم با خواندن آنها به خواندن کامل کتاب علاقه‌مند شوید. عناوین این 11 بند در زیر آمده است که می‌توانید برای خواندن آنها روی آن کلیک کنید:

دو نوع پیغمبر/امام‌دوستی

آیا جامعه ما «خیر» است؟

اسیر القاب نشویم

دعوت به خیر یعنی چه؟

به جای شعار، زندگی را انسانی‌تر کنیم!

انسان تربیت شده اسلام: عاشق عاقل

آدرس خدا را از عدل جدا نکنیم!

راه روشن اسلام‌شناسی

کدام جامعه خوب است؟

مذهبی‌های خام و بی‌مخ!

جامعه آدم‌ها نه برّه‌ها!

 

نسخه کاغذی این کتاب را می‌توانید به قیمت 6750 تومان  از اینجا بخرید. همچنین نسخه الکترونیکی این کتاب را می‌توان در فرمت‌های گوناگون از اینجا به صورت رایگان دریافت نمایید. همچنین نظرات کاربران گودریدز را می‌توانید از اینجا بخوانید.

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۵ ، ۱۳:۲۲
قاسم صفایی نژاد

شهید بهشتی را نمی‌شناختم یا بهتر بگویم نمی‌شناسم. در چند ماه اخیر که تنها سه جلد از کتاب‌های ایشان را خوانده‌ام در تک تک صفحات کتاب حسرت می‌خوردم و احساس خسران عظیم می‌کردم از اینکه چه سرمایه‌ای را از دست داده‌ایم و هم‌نسلی‌های من چه ضرری کرده‌ایم که او را درک نکردیم. 

اگر چه کتاب «نقش آزادی در تربیت کودکان» و «شناخت از دیدگاه فطرت» هم بسیار آموزنده است و انسان را به تفکر وا‌می‌دارد اما «بایدها و نبایدها» جور دیگری بر دل می‌نشیند. جوری که دوست نداشتم هیچوقت تمام شود و هر روز چیز جدیدی از آن می‌آموختم.

امسال که سالروز شهادت شهید بهشتی با شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام مقارن شد، به این فکر می‌کردم که شهید بهشتی و امثال ایشان، تنها یک شیعه امیرالمؤمنین بودند و نمی از دریای وجود ایشان؛ زمانی که دنیای ظاهر از وجود امام علی علیه السلام بی‌بهره شد چه خسارتی وارد شد؟ 

شهید بهشتی را به عنوان شهید مظلوم می‌شناسند، چرا که در زمان حیات و البته پس از شهادت قدر این شهید بزرگوار را ندانستیم و بخصوص در زمان حیات آماج حملات ناجوانمردانه و تبلیغات وسیع بود. به راستی که در این زمینه هم شبیه مولایش بود که او هم همواره مظلوم زیست و مظلوم به شهادت رسید تا جایی که حتی به امام علیه السلام برچسب بی‌نمازی می‌زدند.

از همه این ظلم‌ها درس بگیریم و قدر انسان‌های والای زمانه خودمان را بدانیم.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۵ ، ۱۶:۳۳
قاسم صفایی نژاد

دیشب بعد از افطار، قبل از ساعت 10 شب، برق محله­ مان قطع شد. این سومین باری بود که در طول 20 روز اخیر در ماه مبارک رمضان این اتفاق می­ افتاد. یک بار قطعی برق از ساعت 30 دقیقه بامداد تا رأس اذان صبح طول کشید.

به این فکر می­ کردم که چه زمان قطعی برق است؟ بخش قابل توجهی از مردم در ماه رمضان مهمان دارند؛ از سویی دیگر روزها که روزه هستند، شب هم برق نخورند؟! و هزار تا از این فکرهای جورواجور مانند اینکه: یادم هست از سال 86 تا 92 حتی یکبار هم قطعی برق نداشتیم و دیگر عدم قطع برق در ما نهادینه شده بود که به لطف دولت جدید دوباره به دوره قبل از آن بازگردانده شده ­ایم. بماند که بین دو شب قدر هم بودیم و اندک فرصت بعد از افطار نیز غنیمت است؛ مسابقات یورو 2016 هم که بماند.

چون دختر خودم هم مریض بود، حتی به افرادی فکر میکردم که خدای نکرده در منزل بستری هستند و به دستگاهی وصل هستند که قطع برق میتواند آسیب جدی به سلامتی او بزند. حتی به این فکر کردم که اصلا قطع برق از نظر شرعی جایز است یا حرام؟ مگر ما به وزارت نیرو آبونمان پرداخت نمیکنیم و موظف نیستند که برای مشترکان خود برق فراهم کنند؟ آیا این سوءاستفاده دولت از انحصار کامل خود در این صنعت نیست؟

خلاصه؛

ساعت نزدیک 12 شب بود که به پیشنهاد همسرم با شماره 121 تماس گرفتم و اعلام کردم که برق محله ­مان دو ساعتی می ­شود که قطع است. یک دقیقه نگذشته بود که برق وصل شد!

هنوز نمی ­دانم که تقارن زمانی بود و اتفاقی تماس من با وصل شدن برق همزمان شده است یا اینکه واقعا سرعت پاسخگویی این همه زیاد است؟ باید بنشینیم منتظر قطعی برقی بعدی و آزمایش دوباره این اتفاق میمون.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۵ ، ۱۷:۱۸
قاسم صفایی نژاد

* این یادداشت در شماره 28 روزنامه صبح نو منتشر شده است.

 

آزادی آرمان شکوهمند بشری است. هنگامی که افراد از آزادی صحبت می‌کنند، تفاسیر و مفاهیم مختلفی از آن را مدنظر قرار می‌دهند. طیف گسترده مفهوم انتزاعی آزادی، سبب شده است که پیرامون آن از اقوال گوناگون بحث‌هایی صورت پذیرد. آزادی بیان و آزادی مطبوعات ضمن آنکه درگیر همین مسئله است، در جوامع گوناگون به اشکال مختلف مورد مواجهه قرار می‌گیرد: جوامعی که ادعای آزادی کامل برای مطبوعات دارند، جوامعی که گاهی دچار اختناق مطبوعاتی می‌شوند و غالبا میان این دو و البته خودسانسوری مطبوعاتی!

 تاریخ بحث آزادی مطبوعات با تاریخ صنعت چاپ و نوع مواجهه دولت‌ها و اقتصاد حاکم بر نظام‌ها در جوامع غربی شروع می‌شود. از آنجا که کشورهای غربی در توسعه مطبوعات پیشکسوت بوده‌اند، تجربیات و تعاریف «آزادی مطبوعات» بیشتر یک گفتمان غربی است.

از جنبه نظری، سال‌ها آزادی مطبوعات در غرب با آزادی ناشران، روزنامه‌نگاران،‌ نویسندگان و صاحبان شرکت‌های بازرگانی در بیان و انتشار عقاید و اخبار مدنظر مترادف بود. در ابتدای قرن بیستم، آزادی مطبوعات با مشکل بزرگی مواجه شد و آن خود آزادی بیان و اندیشه نبود، بلکه عدم توانایی شهروندان در تکثیر و به ویژه توزیع عقاید و افکار و اندیشه‌هایشان بود که تحت وضعیت سیاسی، اقتصادی و فناورانه روز محدود شده بود. در واقع کسی می‌توانست آزادی بیان داشته باشد که یا صاحب رسانه‌های بزرگ باشد یا با آنان همفکر باشد وگرنه نمی‌توانست حرف خود را حتی به بخشی از مردم برساند.

غربی‌ها بیکار ننشستند و با انتشار گزارش «کمیسیون آزادی مطبوعات» در آمریکا در سال 1947 خود را نقد کردند؛ گزارشی که می‌توان آن را در سه نکته خلاصه کرد:

1. این سروصدا، سروصدای مردم نیست. 2. مطبوعات در خدمت مردم نیستند، بلکه در خدمت صاحبان و جناح‌های سیاسی و اقتصادی هستند. 3. آزادی مطبوعات، آزادی و حق انتشار روزنامه و مجله نیست، بلکه حق مردم در سودمند بودن محتویات آنها در جامعه است.

در دهه‌های اخیر دانشمندان غربی با ایجاد فناوری‌های جدید تولید و توزیع پیام راه‌های جدیدی برای آزادی بیان باز کردند که البته از بعضی جهات به آن نقدهایی وارد است. اما سؤال اینجا است که حتی اگر قرار باشد از آنها الگوپذیری کنیم، آیا وضع آزادی مطبوعات در کشور ما به حال کشور مفید است؟ به نظر می‌رسد که طرح چند پرسش می‌تواند در این راه به ما کمک نماید:

  • آیا رسانه‌های غربی نسبت به اوضاع کشور خود به «روشنگری» می‌پردازند یا به «سیاه‌نمایی»؟
  • آیا «قانون اساسی» و «ارکان حکومت» مورد هجمه واقع می‌شود یا «اشخاص» و «مسئولین» در تخلفاتی که کرده‌اند مورد نقد قرار می‌گیرند؟
  • آیا در کشورهای غربی، نسبت ناروا و بدون سند دادن به مسئولین، امری رایج و روزمره است؟
  • آیا همت آنان ایجاد اختلاف و بدبینی بین مردم نسبت به نظام حاکم بر آن کشور است یا ایجاد امید؟
  • آیا قوانین مصوب مورد نقد قرار می‌گیرند یا مقابل آن هوچی‌گری راه می‌اندازند؟
  • آیا عموم رسانه‌های غربی، به یکی از جناح‌ها به صورت مستقیم از نظر مالی وابسته است و به جای حزب ایفای نقش می‌کند؟ یا فرای منافع حزبی، کمی هم به منافع ملی و مسئولیت اجتماعی خود می‌اندیشد؟

اسلام به عنوان آیین جامع زندگی، آزادی را متعلق به همگان می‌داند. در اسلام درست است که آزادی بیان وجود دارد اما آیا انتشار مطلبی «خلاف واقع» باعث سلب آزادی دیگران در انتخاب مسیر صحیح نمی‌شود؟ امام خمینی (ره) با بیان مفهومی با عنوان «غش در تیترزنی» آن را حرام می‌دانند و رهبر معظم انقلاب الگوی مطبوعاتی مطلوب را «ورع مطبوعاتی» ذکر می‌کنند و ورع را اینگونه تعریف می‌کنند: «ورع یعنى چه؟ یعنى انسان از هر چیزِ شبهه‌ناکى که بوى مخالفت با دین از آن استشمام مى‌شود، اجتناب کند.»

از برخی مطبوعات و رسانه‌ها که نمی‌توان انتظار تقید به چنین الگویی داشت اما لااقل از آنان انتظار می‌رود که به «آزادی» نگاه «مبتذل» نداشته باشند. رسانه‌هایی که شعار «ادب مرد به از دولت او می‌دادند»، در عمل منتقدین سیاستمدار محبوب خود را با بدترین توهین‌ها و کاریکاتورها به لجن می‌کشند؛ یا در جایی دیگر به دلیل کینه حزبی خود از سیاستمدار داخلی دیگری، در آن گوشه دنیا یک رئیس جمهور مردمی و ضداستکبار را مسبب روزهای شوم آن کشور می‌دانند و فراموش می‌کنند که مسبب این روزهای شوم، دشمنی به نام آمریکا است که از هیچ نوع اقدام غیرانسانی علیه مردم یک کشور مستقل دریغ نمی‌کند نه ملتی که خواست استقلال و آزادی خود را حفظ کند. طنز تلخ قضیه آنجاست که همه این تناقضات رفتاری را انجام می‌دهند و مدعی عدم آزادی بیان هستند. این همان «ولنگاری فرهنگی» و رسانه‌ای است که مرزهای دین و اخلاق که هیچ، بلکه قیود رسانه‌های غربی در مورد کشورهای خود را هم نمی‌پذیرد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۵ ، ۰۰:۱۹
قاسم صفایی نژاد

سلام... چه سال عجیبی بود که هم حس می‌کنم به تو نزدیک‌تر شده‌ام هم دورتر. انگار عمر انسان هر چقدر که میگذرد، پیچیدگی او هم بیشتر می‌شود. چند ماه از تو شاید دور شدم اما چند ماه هم به تو نزدیکتر شدم؛ شاید بعضی روزها به تو نزدیکتر شدم اما بعضی روزها از تو دورتر؛ حتی محدودتر از ماه و روز، برخی ساعات هم بود که در حال نزدیک شدن به تو دچار غفلت شدم؛ حتی محدودتر: لحظه! اما غفلت مرا خرده نگیر که:

سنگینی غمت به تغافل مرا فکند                لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

اصلا کرامتت آنقدر هست که حتی وقتی دور می‌شوم، تو نزدیک می‌شوی و احساس دوری نمی‌کنم. انگار نزدیک‌تر می‌آیی که دستم را بگیری و به سمت خدا ببری.

مجلس‌گرم‌کن‌های حرفه‌ای می‌گویند: «هر چه باشم از آن کسی که به تو ناسزا می‌گفت و به او کرامت کردی، بدتر نیستم» اما من چه بگویم که از او بدترم. آن کسی که ناسزا می‌گفت تو را نمی‌شناخت و تحت تأثیر تبلیغ معاویه و طمع پول او ناسزا می‌گفت اما من چه بگویم که تو را می‌شناسم و اطاعتت نمی‌کنم؟ من چه بگویم که همیشه کرامتت را دیده‌ام، فهمیده‌ام و نوش کرده‌ام اما فراموش کرده‌ام؟

ارباب مهربانم

نمی‌دانم درست است به تو بگویم ارباب یا نه؟ تو سید جوانان اهل بهشتی، من کجا و جوانان بهشتی کجا؟ 

ارباب بهشتیان

کرامتت را بیشتر به ما بنوشان که لایق وصلت شویم و این غم هجران پایان پذیرد. می‌شود همه ما شیعیان را لایق وصلت کنی:

من به تنهایی از این جام نخواهم نوشید                        همه اهل جهان را حسنی خواهم کرد

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۵ ، ۱۶:۴۹
قاسم صفایی نژاد