۱۵۴ مطلب با موضوع «سیاسی» ثبت شده است

شهید باهنر و آیت‌الله خامنه‌ای؛ ابراهیم نبوی و اکبر گنجی

سیاسی
 
بعدازظهر 16 اردیبهشت 89 به همراه آقای نوری برای مصاحبه با جناب آقای دکتر محمدعلی آذرشب به دفتر ایشان رفتیم. به هنگام ورود با اتاقی مواجه شدیم که هم می‌شد آن را محل زندگی دانست و هم دفتر کار. دور تا دور خانه قفسه‌های کتاب بود و کتاب. کتاب‌هایی که شاید یک عمر هم برای خواندن آن‌ها کم باشد اما وقتی دانستم که ایشان حدود 80 جلد کتاب و 150مقاله علمی-پژوهشی نوشته‌اند و ترجمه کرده‌اند، به خودم گفتم که همه نباید در حد من کتابخوان باشند و می‌توان همه این کتاب‌ها را هم خواند.
در همان 2 ساعتی که با ایشان هم‌صحبت شدیم، درس‌های فراوانی از ایشان گرفتم: درس ادب، درس تواضع، درس علم و ایمان در کنار هم و از همه مهمتر درس عشق به ولایت.
ایام برگزاری نمایشگاه کتاب بود و خاطراتی که ایشان از حضرت آقا نقل می‌کردند بیشتر حول مسائل کتاب و شعر و سخنوری بود. بگذریم از این قضایا؛ اگر علاقه داشتید می‌توانید متن کامل مصاحبه را در پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله خامنه‌ای ببینید.
چند روز بعد از یکی از دوستان ایمیلی دریافت کردم (بخوانید رایانامه) که «اندر حکایتی» بود از جناب آقای ابراهیم نبوی! اندر حکایتی که به مصاحبه ما برمی‌گشت.
در گذشته طنزهای ابراهیم نبوی را می‌پسندیدم. نه اینکه از محتوای آن خوشم بیاید اما می‌شد چیزهایی از شیوه نگارش و قلمش آموخت. حتی آن موقع‌هایی که آقای نبوی فکر نمی‌کرد که اگر «ا»حمدی «ن»ژاد را به اختصار می‌گوید الف نون، «ا»براهیم «ن»بوی هم می‌شود الف نون! او خودش را سین الف نون خطاب می‌کرد به بهانه سید بودنش. اما محمود احمدی نژاد را میم الف نون نمی‌دانست! می‌دانستم به خیلی چیزها حتی فکر هم نمی‌کند اما می‌خواندم بلکه چیزهای خوبش را یاد بگیرم.
اما این یک سال گذشته دیگر طنز ابراهیم نبوی، آن طنز گذشته نبود یا شاید ابراهیم نبوی عوض شده بود. دیگر قلم او پر بود از تنفر و بدوبیراه. به این دلیل از خیر آموختن از قلمش گذشته بودم. اما این بار «اندر حکایتش» را خواندم؛ با عنوان: قربان جملات آهنگینت بروم!
اندر حکایت او به این خاطره دکتر آذرشب برمی‌گشت:
«یادم می‌آید من از ایشان [آیت الله خامنه‌ای] شنیدم که می‌فرمودند من یک روز سخنرانی می‌کردم، مرحوم باهنر همینطور به من نگاه می‌کرد! وقتی که یک‌خورده من مکث کردم، گفت: «قربان جملات آهنگینت بروم.»»
برام خیلی جالب بود که ابراهیم نبوی نوشته بود:
«این خاطراتی که از رهبر معظم نقل می‌شود، بعضا مثل تبلیغات کاباره لیدوی پاریس یا محله‌های بی تربیتی شهرهای چیز می‌ماند که همینطوری برق می‌زند و صاف می‌خورد توی چشم آدم، بعضی اوقات آدم نمی‌تواند تشخیص بدهد که راوی خاطره دارد نعوذ بالله آقا را مسخره می‌کند و دست می‌اندازد، یا واقعا قصه همین است که هست.»
نمی‌دانم چه شد که برق این نوشته صاف خورد توی چشمم و یاد یه مقاله از ایشون افتادم که نوشته بود:
«امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود. از دیروز که شنیدم اکبر گنجی روزنامه نگار بزرگ و اندیشمند ایرانی ویزای خروج از ایران گرفته و قرار است جایزه روزنامه‌نگار برگزیده سال 2006 را در کنار چند جایزه دیگر دریافت کند، بسیار خوشحالم. تمام روزهای دشواری را به یاد آوردم که عکس‌های لاغر و بی‌جان گنجی را دیدیم و برایش گریستیم. تمام روزهایی را به یاد آوردم که منتظر یک ملاقات گنجی با همسر فداکارش معصومه شفیعی بودیم تا خیال‌مان راحت شود که دشمنان آزادی و شرافت و دانایی، شعور و دانش را در مسلخ قدرت قربانی نکرده باشند. حالا دیگر روز گنجی است. گنجی لایق تمام تقدیرهایی است که از او می‌شود و خواهد شد. بعضی نام‌ها را آدم‌ها با رنج و زحمت می‌سازند و برای این نام‌ها اعتبار می آفرینند. طنین نام اکبر گنجی حاصل تمام زحماتی است که اکبر و همسرش و خانواده‌اش به دشواری تحمل کردند. امروز اکبر گنجی بدون اینکه به هیچ کس مدیون باشد، مورد تقدیر همه کسانی قرار می‌گیرد که به نقش طاقت فرسا و فوق بشری او در دفاع از آگاهی مردم ایران احترام گذاشتند.»
می‌خواستم طنز بنویسم اما به یک سوال بسنده می‌کنم که وقتی ابراهیم نبوی در مورد اکبر گنجی از واژه‌های «روزنامه نگار بزرگ و اندیشمند ایرانی» و «فوق بشر» استفاده می‌کرد، آیا یاد «محله‌های بی‌تربیتی شهرهای چیز» نیفتاد که حالا یک قربان صدقه اینطور صاف در چشم او خورد و قدرت تشخیص را از او گرفت؟
 
 

توهم توطئه: آمریکایی‌های به این نازنینی!

سیاسی

ما امروز در دوران حساسى هستیم. آیا جوان مى‌تواند بى‌تفاوت بماند؟ حمله دشمن به ما یک امر طبیعى است. هیچ لازم نیست که ما دستگاههاى ویژه‌اى داشته باشیم تا از اعماق کارهاى آنها براى ما خبر بیاورند - که البته خبرهاى ویژه هم داریم؛ این‌طور نیست که نداشته باشیم - اما اگر آن خبرها را هم نداشتیم، خیلى واضح و منطقى و طبیعى است که دشمن علیه ما توطئه کند. عدّه‌اى مى‌آیند و بحث توهّم توطئه را مطرح مى‌کنند. در دانشگاه و محیط روشنفکرى کشور، انسانى خجالت نکشد و بگوید توطئه توهّم است؛ دشمن علیه ما توطئه نمى‌کند؛ امریکا علیه ما توطئه نمى‌کند! گفت: مادر من چه اشتباه کند به خیالش که گربه هم لولوست! امریکاییهاى به این نازنینى!

 


بیانات آیت الله خامنه‌ای در دیدار جوانان استان اصفهان در تاریخ 80/8/12

 

فقط یک سوال!

سیاسی
دیشب نامه‌های میرحسین موسوی و کروبی رو به سیدحسن خمینی می‌خوندم و همچنین متن گفتگوی تلفنی شیخ صانعی با سید حسن را. همه ناراحت از توهینی که به سیدحسن شده است و اینکه کسانی که توهین کردند به بیت امام توهین کردند و ...

فقط یک سوال:

آقایان صانعی و کروبی؛ زمانی که می‌خواستند افکار امام را به موزه بفرستند، یکی از شما رئیس مجلس بود و دیگری به عنوان مرجع تقلید تبلیغ می‌شد! می‌خواهم موضع‌گیری شما و دوستانتان را راجع به این قضیه در آن زمان بدانم!

والسلام

خواب میرحسین موسوی!

سیاسی
پریشب توو خواب میرحسین موسوی رو دیدم. برای خودم خیلی مایه تعجب بود، چون اصلا این چند روز وقت فکر کردن به این چیزا رو نداشتم. نه اینکه پیگیر حوزه سیاسی نباشم اما چند روزی بود که فرصت نمی‌کردم به این مسائل برسم.
من فقط خوابم رو تعریف می‌کنم، تعبیر از شما:
کنار میرحسین موسوی بودم با چند نفر دیگه، یادم نیست در مورد چی صحبت می‌کردیم اما همین که میرحسین می‌خواست باز هم ادعا کنه که هنوز اون جنبش 25 خرداد 88 کاملا حمایتش می‌کنن. بهش گفتم که آقای موسوی، دیگه خبری از اون همه حامی نیست، طرفدارانت خیلی کم شدند! گفت امکان نداره و...
به اطرافیانش گفتم آخه شماها چرا به آقای موسوی دروغ میگید؟ واقعیت رو بهش بگید تا خودش تصمیم بگیره! برگشتم به سمت میرحسین و گفتم آقای موسوی من خیلی‌ها رو می‌شناسم که دو آتیشه طرفدارت بودند اما الان دیگه نیستن، حالا به هر دلیلی؛ مخصوصا بعد از حوادث عاشورا. یه نگاهی بهم کرد که نمی‌تونم با واژه‌ها توضیح بدم فقط در همین حد بدونید که انگار حرفم رو باور کرد و از اطرافیانش شاکی شد!
 
 

از حرمت‌شکنی افراطیان در عاشورا تا حرمت‌شکنی عاشورایی!

سیاسی
 
 
چند ماهی می‌شود که از انتخاباتی می‌گذرد که باعث اتفاقات نادری شد که در بعضی موارد به نفع مردم و جمهوری اسلامی بود و در بعضی موارد به ضرر.
 
از فردای انتخابات و روز اعلام نتایج انتخابات گرفته تا نماز جمعه رهبر فرزانه انقلاب و حوادث روز پس از آن تا نماز جمعه رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و سخنرانی بعضی افراد در مورد آن خطبه‌ها؛ از حوادث روز 13 آبان گرفته تا روز دانشجو و آخر کار «روز عاشورا».
 
روز عاشورا اتفاقات بدی صورت گرفت که به هیچ وجه قابل توجیه نیست. توهین به روز عاشورا و هلهله کردن و کف و سوت زدن در شب و روز عاشورا و سنگ‌پرانی به عزاداران حسینی و آتش زدن اموال شخصی و عمومی چیزی نیست که به راحتی بشود از آن عبور کرد. اما پس از آن بود که گروه‌های مختلف مردم را به راهپیمایی علیه حرمت‌شکنی روز عاشورا دعوت کردند.
 
مردم وفادار به انقلاب مثل همیشه برای انقلاب خودشان آمدند اما...
 
اما برای من که در آن مراسم حضور داشتم،‌ صحنه‌های ناخوشایند بود: شعارهای افراطی «مرگ بر موسوی» و درخواست اعدام و بسیاری سخنان دیگر که به صورت کاملا افراطی بیان می‌شد. به نظر من این شعارها فقط هنگامی درست است که ولی فقیه زمان با آن همراه باشد. اما وقتی ولی فقیه فرصت جبران را باقی گذاشته‌اند (حتی اگر این فرصت، فرصت آخر باشد)، به نظرم این شعارها محلی از اعراب ندارند.
 
دو طیف در نظام تشیع خطرناکند. طیفی که از روی جهل یا عناد به سخنان ولی فقیه توجهی ندارند و از عمد نافرمانی می‌کنند و گروهی دیگر افرادی هستند که به ولی فقیه عشق می‌ورزند ولی از او جلوتر می‌روند! و این حرکت هم نافرمانی از ولی فقیه است و به نظرم تفاوت زیادی با گروه اول ندارند.
 
گروهی در سخنرانی‌های خود اشاره می‌کنند که در فتنه باید گوش به فرمان ولی فقیه باشیم ولی خود عالم بی‌عمل هستند و به صورت افراطی از پیامبر هم مسلمان‌تر می‌شوند!
 
چقدر اندکند کسانی که به واقع گوش به فرمان ولی فقیه زمان هستند و او را در جنگ و صلح یاری می‌دهند. اگر ولی فقیه دستور جنگ دهد، ابایی ندارند و اگر دستور صلح و آشتی دهند با جان و دل پذیرا هستند.
 
بیایید بیشتر بیاندیشیم و عمل کنیم...

امان از بزدلان که بیشه را از شیر خالی دیده‌اند!

سیاسی
دیشب وقتی شب‌نشینی (بخوانید مناظره) میرحسین و کروبی را دیدم خیلی تأسف خوردم. تأسف خوردم از این‌که یک نفر دیگران را متهم به بی‌ادبی و بی‌اخلاقی می‌کند ولی خودش به حرف خودش عمل نمی‌کند. تأسف خوردم از این‌که یک نفر می‌گوید :«اجازه ندارید بدون حکم قوه قضاییه، کسی را متهم کنید» اما خودش رئیس‌جمهور فعلی کشور را با این جمله متهم می‌کند که: « با بالا و پایین بردن تعرفه‌های موبایل، پولی بدست آورد که در تبلیغات از آن استفاده کند».
تأسف خوردم از این‌که یک نفر 3ماه بدون حضور دیگری به تهمت علیه او پرداخت و بعد نقش معلم اخلاق را در مناظره بازی کرد و گفت در غیاب دیگران نباید آنها را مورد اتهام قرار داد؛ ولی باز هم روند 3 ماه گذشته خود را تکرار کرد و چند شب بعد، خود در شب‌نشینی با کروبی علیه نفر غایب صحبت کرد و اتهام زد.
تأسف خوردم از این‌که یک نفر در جمله «نمودار ضریب جینی توسط بانک مرکزی» روی کلمه بانک مرکزی مستطیل صورتی می‌کشد و آن را دروغ معرفی می‌کند و به آمار کارشناسانی که خود  به آنها لقب کارشناس داده، صحه می‌گذارد. جالب است که او آمار دیگران را دروغ می‌داند.
... و تأسف خوردم از اینکه او امام خمینی(ره) را هزینه می‌کند و می‌گوید می‌خواهد راه امام(ره) را ادامه دهد.

فیلم مستند میرحسین و حامیان سبزپوش

سیاسی
 
 
وقتی امشب فیلم مستند جناب آقای میرحسین موسوی را می دیدم، بیشتر از اینکه میرحسین را بشناسم، دوباره به هنر کارگردانی مجید مجیدی پی بردم. یک کارگردانی فوق العاده با موسیقی متن زیبا و فضایی متناسب با فرهنگ ایران اسلامی(البته فضای هنری فیلم).
 
اما جوابی برای هیچکدام از سوالات خود نیافتم.
 
تعریف میرحسین را از پدرم شنیده بودم، همین! به خاطر همین پیش زمینه خوبی تا چند ماه قبل نسبت به میرحسین داشتم. چند ماه قبل به عنوان یک شیعه ایرانی، سوالاتی از میرحسین داشتم: مثلا چرا با وجود حضور در هیئت امنای دانشگاه آزاد، هیچ واکنشی نسبت به تخلفات مدیر دائم العمر دانشگاه آزاد نشان نمیدهد؟ یا چرا در 20 سال گذشته، هیچ وقت در رسانه های عمومی نسبت به انحرافات از انقلاب صحبت نکرد و به قول خودش احساس خطر نکرد؟
سوالاتی در این چند ماه به سوالات بالا اضافه شد:
 
*چرا با وجود صدور بیانیه انتخاباتی بسیار زیبا -مبنی بر رعایت اخلاق انتخاباتی و پرهیز از هزینه های هنگفت تبلیغات- خود به توصیه های خود عمل نکرد و از روز بعد شروع به تهمت و توهین به دولت منتخب مردم کرد؟
 
*چرا از حمایت حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که مطرود مراجع تقلید هستند، استقبال کرد؟ و در همین حین به دیدار مراجع رفت؟
 
*چرا موضع گیری خاصی از او ندیدیم و خواست همه طیف ها را دور خود جمع کند و به دولت بتازد؟ هم گفت بسیجی ام و هم با کسانی نشست و برخاست کرد که سالها میگفتند بسیجی چماقدار است؟
 
*چرا سادات بودن خود را بازیچه یک عده انسان سودجو قرار داد و ...؟
 
یک نکته جدید از میرحسین در فیلم مستندش دیدم. گفت مگر چند خائن در مملکت داریم؟ تعدادشان به انگشتان دو دست هم نمیرسد!!!
 
سوالات جدیدی برایم به وجود آمد:
 
*آیا کسانی که با وجود دادن امتیازات فراوان (بخوانید اعتمادسازی)، باعث شدند کشور عزیزمان ایران، محور شرارت نام بگیرد فقط 10نفر بودند؟
 
*آیا 114 نماینده متحصن مجلس ششم کمتر از انگشتان دو دست هستند؟
*آیا 26 استاندار که به مقام معظم رهبری گفتند انتخابات را برگزار نمیکنیم کمتر از 10 نفر هستند؟
 
* فضای 4 سال پیش را به خاطر بیاورید. آیا تلقی مردم از اینکه به بیت المال دست اندازی می شود اشتباه بود و اگر درست بود، کمتر از 10 نفر به بیت المال دست اندازی میکردند؟
 
*باز هم فضای 4 سال پیش را به خاطر بیاورید. آیا کسانی که باعث شده بودند ملت بزرگ ایران، عزت نفس و اعتماد به نفس و خود باوری نداشته باشد، کمتر از 10 نفر بودند؟
 
ممنون می شوم کسی پاسخ سوالهای من را بدون توهین به دولت بدهد.

و مکروا و مکرالله و الله خیرالماکرین

سیاسی
 
یه سوال فقط: این صهیونیست ها که میدونن دکتر احمدی نژاد از پس این سناریوها برمیاد چرا هی تکرار میکنند؟ یادمون باشه که تمام آرامش احمدی نژاد ناشی از اعتقادش به این موضوع هست که رضای خدا مهمه نه هیچ چیز دیگه!
 
قسمتی از صحبت های دکتر احمدی نژاد در میان جمعیت استقبال کننده در فرودگاه مهرآباد تهران:
 
رییس جمهور با اشاره به اخلال عده ای در جریان سخنرانی وی در اجلاس دوربان خاطر نشان کرد: کسانی که بیش از 50 سال با شعارهای دروغین تحمل مخالف و آزادی بیان ،خودشان را بر ملت ها تحمیل کرده اند و حیثیت ، دین و ارزش های الهی را مورد توهین قرار داده اند همان ها در اجلاسی که خودشان برنامه ریزی کرده بودند نشان دادند که حاضر نیستند حتی گوشه ای از سخن مخالفان خود را تحمل کنند. 
وی افزود: چنین خصلتی ذات نظام سرمایه داری غرب و اندیشه غیرانسانی لیبرالیسم است.
دکتر احمدی نژاد گفت: این عده که خودشان را با غرور و پررویی و به نام جامعه جهانی بر ملت ها تحمیل می کردند در جریان اجلاس دوربان معلوم شد که تعداد آنها چند نفر است و اقلیت بودن آنان برای همگان روشن شد. 
رییس جمهور تصریح کرد: جنایتکاران به زودی باید به خاطر اعمال غیرانسانی خود که در طول سالیان طولانی در دنیا انجام داده اند به پای میز محاکمه کشیده شده و محاکمه شوند .
دکتر احمدی نژاد با اشاره به اخلال صورت گرفته در اجلاس دوربان گفت: آنان همه امور را برای این منظور طراحی کرده بودند اما از مکر خدای متعال غافل بودند و همه دیدیم که چگونه خداوند متعال آنان را به دست خودشان رسوا کرد و نشان داد که مدعیان دروغین در اقلیت محض قرار دارند و دیکتاتورهایی هستند که لباس آزادی به تن کرده اند.
  
 
 
 
 
 

 


 

سه پرسش از خاتمی

سیاسی
 
سلام
 
با تشکر از علی که منو به این بازی دعوت کرد . هر چند که دغدغه اصلی من در این وبلاگ کارهای فرهنگی است اما با نظر به اینکه انتخاباتی در پیش داریم که فضای دو فکر فرهنگی متفاوت در آن به چشم می خورد لازم دونستم این دعوت رو پاسخ بگم و از آقای خاتمی 3 سوال بپرسم . هر چند که عقیده دارم طرح این سوالاتِ بسیار از سوی اشخاص مختلف بیشترین کمک به آقای خاتمی برای تنظیم سخنرانی های انتخاباتی خود است ؛ اما مثبت فکر می کنم و می پندارم که آقای خاتمی واقعا تغییر می کند و بین حرف و عملشان تفاوتی حاصل نمی شود تا آرای مردم را جمع کند !
 
سوال اول – آیا شما واقعا به مردم سالاری دینی پایبندید ؟
یادم هست که بسیار می گفتید : «زنده باد مخالف من». این را به فال نیک گرفتیم ؛ اما به محض اینکه تفکری متفاوت(نه حتی مخالف) با تفکر شما، تفکر خود را بیان می کرد از سوی رسانه های بی شمار شما با واژه هایی مثل خشونت طلب، تروریست، چماقدار و ... تعریف می شد . یا وقتی مردم به تفکر شما رای دادند ، رسانه های شما مردم را به صفت های باهوش و فهیم مورد خطاب قرار می داد ولی وقتی به تفکری غیر از شما روی آوردند مردم تبدیل به لشکر قابلمه به دست شدند !! ( که نمونه اخیر آن را در سفر رئیس جمهوری به یزد دیدیم). آیا واقعا مردم ما اینگونه اند که به خاطر نهار به استقبال کسی می روند که طرز تفکر او را نمی پسندند؟ چرا در این سه سال و چند ماه به رای مردم احترام نگذاشتید و پیوسته به نماینده مردم توهین کردید ؟
 
سوال دوم – شما در پایان 8 سال ریاست جمهوریتان گفتید که عده ای نگذاشتند کار کنید !!! آیا به این اعتقاد ندارید که بزرگترین قدرت ، قدرت خداست و پس از آن قدرت ملت ؟ به راستی چه کسانی نگذاشتند شما کار کنید؟
حتی اگر به این دو قدرت اعتقاد ندارید، چه تضمینی وجود دارد که این بار آن عده بگذارند شما کار کنید؟ آیا آمده اید که دوباره برای مردم فرصت سوزی کنید؟ که دیدیم چگونه فرصت خوبی را که در 2 خرداد 76 برایتان پیش آمد با مدیریت غلط خود به تهدید تبدیل کردید؛ و فرصت به جای اینکه صرف مردم شود تبدیل به فرصت کسانی شد که با جمهوری اسلامی مردم ایران عناد داشتند.
 
سوال سوم – صحبت های جدیدی از شما می شنویم: پاسداری از آرمان های انقلاب، فرهنگ شهادت، دفاع از ولایت فقیه و ... . آیا باور کنیم که با آمدن دولت نهم و احیای گفتمان امام (ره) و رهبری شما طرفدار این مباحث شدید؟ یا باز هم مثل اکثریت موارد دوستان نزدیکتان برایتان تصمیم گرفته اند که با این صحبت ها، آرای مردم را به دست آورید؟ اگر جوابتان گزینه اول است باید دولت نهم را به خاطر کار فرهنگی قوی اش تحسین کرد، و اگر پاسختان گزینه دوم است توصیه ای دوستانه برایتان دارم که هنر تصمیم گیری خود را افزایش دهید تا دیگران به جای شما تصمیم نگیرند.
 
هیچ کس رو به این راه کج ( به قول علی ) دعوت نمی کنم !!ضمنا نظر خواهی این پست رو فعال گذاشتم که هر کس در حد شخصیت خودش نظرش رو بنویسه .