۱۵۴ مطلب با موضوع «سیاسی» ثبت شده است

حدس‌هایی در مورد نامه 4 وزیر به رئیس جمهور

سیاسی

یکی از اولین مصاحبه‌های تلویزیونی دکتر روحانی بعد از انتخاب به ریاست جمهوری با مردم بود. حسن روحانی برخلاف کنفرانس مطبوعاتی خود، به شدت دستپاچه بود، با تأخیر به پرسش‌ها جواب می‌داد و در حرکات بدنی او اثری از تسلط بر پاسخ‌های ممکن نبود. برایمان تعجب‌آور بود که چطور ممکن است مصاحبه به این سادگی با مجریان همراه و با مخاطبان عامه مردم انقدر رئیس جمهور را دستپاچه کند. یکی از دوستان که دوران پایان نامه خود را با یکی از مشاوران نزدیک رئیس جمهور می‌گذراند، از ایشان سوال کرد که چرا رئیس جمهور در این مصاحبه انقدر ضعیف ظاهر شد؟ ایشان پاسخ داد که ما به رئیس جمهور مشاوره دادیم به عمد چنین کارهایی بکند تا مردم متوجه شوند که «رئیس جمهور» نباید کارشناس ارشد باشد و لازم نیست پاسخ تمام سوالات تخصصی را بداند، بلکه رئیس جمهور وظیفه اداره قوه مجریه را دارد و سوالات تخصصی را وزرا باید پاسخ دهند.

بعد از نامه 4 وزیر اقتصادی دولت به رئیس جمهور ناخودآگاه یاد این خاطره افتادم. همه این‌ها یک حدس است اما شاید این نامه فقط یک بازی رسانه‌ای باشد تا نقش و مسئولیت وزرا پررنگ‌تر شود؛ شاید کم کردن بار مسئولیت سنگین رئیس جمهور در اوضاع رکود شدید و مشکلات اقتصادی فعلی باشد؛ شاید ساختن چهره نقدپذیر برای رئیس جمهور باشد؛ شاید آماده کردن اذهان عمومی مردم برای پذیرش مشکلات بیشتر در آینده نزدیک باشد؛ شاید نشان دادن شدت مشکلات برای چاره جویی حل آن از طریق سیاست خارجی باشد؛ شاید... و البته شاید نزدیکی عارف و طیب نیا باعث بروز این اختلاف نظر در حوزه اقتصادی با رئیس جمهور شده باشد، اما حضور نعمت زاده و ربیعی -که از جدی‌ترین نزدیکان رئیس جمهور هستند- در این نامه 4 نفره گمانه‌های قبلی را پررنگ‌تر می‌کند.

امیدوارم هر چه هست نتیجه این نامه توجه بیشتر به اقتصاد مقاومتی باشد و منجر به کاهش فشار اقتصادی بر روی عامه مردم شود.

حذف یارانه نقدی کدام مشکل را حل می‌کند؟

سیاسی

دکتر مجیدرضا داوری در گفت‌وگو با خبرآنلاین در مورد یارانه نکاتی مطرح کرده است که به نظر می‌رسد نگاه مناسب و همه‌جانبه‌نگری ندارد و ایشان به جای حل مسئله اصلی درگیر فروعات و حواشی شده‌اند. ابتدا بخشی از این گفت‌وگو که قابل نقد است را بخوانیم:

این کارشناس اقتصادی در گفت وگو با خبرآنلاین،با اشاره به اینکه دولت ماهانه 3.4 هزار میلیارد تومان یارانه نقدی پرداخت می کند،اظهارداشت: این رقم سالانه بیش از 40 هزار میلیارد تومان می شود، این درحالی است که کل بودجه عمرانی امسال 35 هزار میلیارد تومان بوده است.

وی افزود:می دانید اگر این رقم به بودجه عمرانی اضافه شود، چه تحولی ایجاد می کند؟ مضاف براینکه تزریق این منابع به بخش عمرانی اثر تورمی ندارد. چون پولی که به افراد پرداخت می شود،تبدیل به تقاضا برای کالای مصرفی شده  و اثر تورمی خواهد داشت،این درحالی است که اگر این پول را در زیرساخت هایی چون جاده سازی، نیروگاه یا بخش های نفت و گاز هزینه کنیم، چون بخش سرمایه ای را هدف گذاری کرده ایم، تورم ایجاد نمی کند و برمنحنی عرضه تاثیر دارد.

داوری یادآورشد: زمانی که هدفمندی اجرا شد، به این دلیل که یارانه بین همه مردم تقسیم شد، این پول به منحنی تقاضا رفت.نتیجه این شد که تقاضایی برای اقتصاد ایجاد و  دولت مجبور به واردات جنس ارزان قیمت چینی برای پاسخ به تقاضای بازار شد.

سخن اینجاست که هنوز چند سالی بیشتر از اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها نمی‌گذرد و حافظه مردم به راحتی یاری می‌کند که قبل از اجرای هدفمندی شرایط چگونه بود. هدفمندی یارانه‌ها، هدفمندی بود نه پدیده‌ای جدید! یارانه از قبل اختصاص پیدا می‌کرد اما به کسانی که مصرف بیشتری داشتند، یارانه بیشتری تعلق می‌گرفت و اینگونه فرهنگ مصرف‌گرایی نیز ترویج می‌شد. اگر یارانه به هر متر مکعب گاز یا آب یا هر لیتر بنزین تعلق می‌گرفت، کسی که بیشتر مصرف می‌کرد، بیشتر مشمول دریافت یارانه می‌شد اما با هدفمندی یارانه‌ها و پرداخت نقدی آن‌ها، همه به طور مساوی دریافت می‌کنند و همه تشویق به مصرف کمتر انرژی می‌شوند. اگر کسی بنزین به خارج از کشور قاچاق می‌کرد؛ شخصی در خیابان با خودروی خود بدون هیچ اقدام مثبت و هدف مشخصی، فقط به آلوده کردن هوا و تشدید ترافیک کمک می‌کرد؛ یا کارخانه‌داری به فکر بهره‌وری دستگاه‌ها و فرآیندهای خود نبود و انرژی را بی‌رویه و غیراستاندارد مصرف می‌کرد؛ همه این‌ها بیشتر از یک ایرانی بافرهنگ و متشخص که به فکر مصرف درست و بهینه بود، مشمول دریافت یارانه می‌شدند!

سؤال این است که مگر با اجرای قانون هدفمندی یارانه‌ها بار مالی بر دوش دولت اضافه شد؟ مگر قبل از آن، دولت از طریق یارانه بر قیمت بنزین، آب، برق، گاز، نان و ... همین هزینه را متقبل نمی‌شد؟ مگر آزادسازی قیمت انرژی و سایر موارد مندرج در قانون همان عملی نبود که بسیاری از مدیران اجرایی کشور از آن می‌ترسیدند و نگران ریزش رأی خود بودند؟ آیا طبق قانون قرار نبود که منبع تأمین درآمد دولت برای پرداخت یارانه‌ها، همین آزادسازی قیمت‌ها باشد؟ حال چه شده است که پس از آزادسازی قیمت‌ها، به فکر حذف یارانه به جای هدفمندی یارانه افتاده‌اید؟ 

جالب است که ایشان اعتقاد دارند اگر درآمد ناشی از آزادسازی قیمت‌ها به بخش عمرانی اضافه شود، اتفاق مثبتی می‌افتد! این پول همان پولی است که دولت به یارانه غیرهدفمند اختصاص می‌داد، چرا قبل از هدفمندی یارانه، از این پیشنهادهای درخشان اثری نبود؟ آیا بهتر نیست از هزینه‌های اضافی دستگاه‌ها و ادارات و بودجه مصرفی کاست و به بودجه عمرانی افزود؟ 

طنز قضیه اینجاست که ایشان واریز یارانه نقدی به حساب مردم را باعث افزایش تقاضای مردم می‌دانند؟! مگر رسانه‌های مخالف هدفمندی یارانه که به وفور یافت می‌شدند و می‌شوند همیشه به مردم نمی‌گفتند که «45 هزار تومان دریافت می‌کنید ولی چند برابر آن را از طریق گران شدن قبوض و بنزین پس می‌دهید.»؟ پس چه شده است که حالا فکر می‌کنید مردم به جز پرداخت قبوض و بنزین، پول اضافه‌ای هم دارند که تقاضا در سایر کالاها را بالا برده است و دولت را مجبور به واردات جنس ارزان‌قیمت چینی کرده است؟

در پایان باید بگویم، حذف یارانه نقدی کدام مشکل را حل می‌کند؟ آیا بهتر نیست به جای حذف یارانه نقدی، به فکر دوری از اسراف، بالا بردن بهره‌وری، تأمین منابع جدید ثروت به طور مثال از دانش، اصلاح الگوی مصرف و تغییر رویه‌های مدیریتی باشیم؟ چرا همیشه اولین راهکاری که به ذهنمان می‌رسد گذاشتن بار جدیدی روی دوش مردم و اضافه کردن مسئله‌ای به مشکلات آنان است؟ یک بار از خودمان شروع کنیم!

 

دست خدا: اعتماد متقابل مردم و نظام

سیاسی

* این یادداشت به عنوان سرمقاله شماره 569 روزنامه سرخط منتشر شده است.

 

حکومت‌های مختلف در دنیا غالبا به سه شکل اداره می‌شوند:

1. حکومت‌های استبدادی که به وسیله زور اداره می‌شوند که شکل‌های گوناگونی از قبیل سلطنتی، شبه سلطنتی، کمونیستی و ... دارند. این‌گونه حکومت‌ها نسبت به دو نوع دیگر، معمولا دوران عمر کوتاهی دارند و مردم در آن اغلب ناراضی هستند.

2. حکومت‌های تزویر و تبلیغات که در آن خبری از فشار و اختناق نیست و مردم به ظاهر آزادی عمل دارند اما دستگاه‌های عظیم تبلیغاتی این حکومت‌ها، قدرت تفکر را از مردم می‌گیرند. انواع تزویر و برنامه‌های تبلیغات سیاسی دروغین ذهن مردم را مدیریت می‌کنند و حتی گاهی با انتشار برنامه‌های سرگرم کننده، فکر مردم را از پرداختن به مسائل اساسی کشور بازمی‌دارند. آن‌ها تا وقتی دموکرات هستند که بتوانند با تزویر، مردم را فریب دهند و هر زمان که حصار تزویر آن‌ها می‌شکند، فورا درفش و فشار و روش‌های سخت آنان ظهور می‌کند. این نوع حکومت‌ها در تمدن غرب به وفور یافت می‌شوند.

3. حکومت نوع دیگر، حکومتی است که با محبت و عطوفت مردم و بر اساس اعتماد متقابل مردم و حکومت اداره می‌شود. در این نوع حکومت‌ها، بزرگترین بحران‌های کشور نیز با همکاری متقابل سپری می‌شود که نمونه واضح آن را در 8 سال جنگ تحمیلی دیدیم.

بدیهی است وقتی ملتی با جان و دل برای سربلندی کشورش تلاش می‌کند، بدون این‌که فکر منفعت و سود شخصی خود باشد، از دولت خود هم انتظار دارد که به دور از اشرافیت و تجمل و در نظر گرفتن نفع شخصی و حزبی و سیاسی، برای کشور کار کند و زحمت بکشد و کشور با چنین دولت و ملتی است که می‌تواند بحران‌های مختلف را از پیش رو بردارد. وقتی همه همدل و همزبان با یکدیگر باشند، مشکلات سپری می‌شود و نیازی به دشمن وجود ندارد. سرمایه نظام اسلامی پشتیبانی مردم است و اگر این سرمایه از میان رود، مشکلات قابل حل نخواهد بود. رهبر معظم انقلاب در این باره فرموده‌اند:

«اگر استکبار جهانی و شیاطین عالم احساس کنند که جمهوری اسلامی ضعیف است، فشار را زیاد خواهند کرد. ما بحمداللَّه قوی هستیم و از ثبات لازم برخورداریم. سرمایه‌ای که جمهوری اسلامی ایران دارد - اعتماد مردم و پشتیبانی آنها از نظام - گمان نمی‌کنم هیچ دولتی آن را داشته باشد. این نعمت را باید مسئولان وآحاد مردم حفظ کنند. در کشور ما، دولت و ملتی وجود ندارد؛ همه سربازان انقلاب هستند و باید هم باشند. همه باید روح سربازی برای انقلاب را حفظ کنند.» (1368/3/26)

این سیره غیرقابل تحریف امام (ره) است که رهبر معظم انقلاب نیز در این باره بیان داشتند:

«مکرر امام ذکر کردند که این مردم ولی‌نعمت ما هستند؛ مواردی خود را خادم ملت معرفی کرد؛ می‌گفت: اگر به من خادم ملت بگویند بهتر از این است که رهبر بگویند؛ این حرف خیلی بزرگی است، نشان‌دهنده‌ جایگاه برجسته‌ مردم و افکار مردم و آرای مردم و حضور مردم در نظر امام است؛ مردم هم پاسخ مناسب دادند؛ در صحنه حضور پیدا کردند؛ آن‌جایی که انگشت اشاره‌ او بود، مردم با جان‌ودل در آن‌جا حاضر شدند. این متقابل بود؛ امام به مردم اعتماد داشت، مردم به امام اعتماد داشتند؛ امام مردم را دوست داشت، مردم امام را دوست داشتند؛ این رابطه‌ متقابل، یک امر طبیعی است.» (1394/3/14)

به همین دلیل است که ایشان در مورد مباحث روز کشور نیز اشاره کردند: ««ما حرفمان با مردم بر مبنای اعتماد متقابل است؛ مردم به این حقیر ضعیف اعتماد کردند، بنده هم به تک تک این ملت اعتماد دارم؛ به این حرکت عمومی اعتماد دارم؛ معتقدم «یَدُ اللهِ مَعَ الجَماعَة». اعتقاد دارم دست خدا است که دارد کار می‌کند.» (1394/1/20)

آیا تحریم‌ها برداشته می‌شود؟

سیاسی

مذاکرات هسته‌ای سال‌ها است به عنوان پرونده‌ای که ذهن بخش زیادی از مردم را مشغول خود کرده است،‌ شناخته می‌شود. تخصصی در زمینه هسته‌ای ندارم و اندکی بیش، از سیاست خارجی نمی‌دانم؛ به همین دلیل به خودم اجازه نمی‌دهم خیلی در مورد این‌گونه مسائل صحبت کنم یا یادداشت بنویسم؛ اما نسبت به کشورم و مردمم احساس مسئولیت می‌کنم و تا حدی که قدرت تحلیلم به من اجازه می‌دهد، می‌نگارم. این یادداشت فارغ از دغدغه‌های انقلابی و اسلامی و فقط بر اساس منافع ملی است.

شبهه‌ای که در میان بخشی از مردم رواج پیدا کرده این است که «ما نفت داریم، به انرژی هسته‌ای نیاز نداریم»، «از انرژی هسته‌ای چه به ما می‌رسد؟» و «انرژی هسته‌ای نیاز داریم ولی به این همه دردسر نمی‌ارزد.»

قصد من پاسخ به این سؤالات نیست، هر چند پاسخ آن با کمی تأمل مشخص می‌شود.  بدیهی است که هر عاقلی طالب امکانات بیشتر است اما سخن این‌جا است که بخشی از مردم اگر می‌گویند انرژی هسته‌ای لازم نداریم، در قبال چه چیزی می‌گویند؟ به احتمال زیاد منظورشان این است که انرژی هسته‌ای را تعلیق یا تعطیل کنیم و در قبالش، از شر تحریم‌ها و گرانی‌ها و بیکاری خلاص شویم.

حال این سؤال مطرح می‌شود که چند درصد از مشکلات اقتصادی از تحریم‌ها ناشی می‌شود و چند درصد از مشکلات اقتصادی ریشه در نظام اقتصادی غلط، سوءمدیریت‌ها، اسراف‌ها و فرهنگ غلط ترجیح دلالی به جای تولید در میان سرمایه‌داران خرد و کلان دارد؟

به اذعان اکثریت کارشناسان بخش زیادی از مشکلات به داخل کشور برمی‌گردد و نه تحریم‌ها؛ ولی برای اینکه اهمیت توافق را بالاتر ببریم، فرض بگیریم تمام مشکلات اقتصادی کشور به تحریم‌ها برمی‌گردد و اگر تحریم‌ها یکجا برداشته شود، کشور گلستان می‌شود و یا حداقل اوضاع بهتر می‌شود. در این صورت خواست مردم چیست؟ خواست مردم این است که اگر انرژی هسته‌ای را تعلیق می‌کنیم، تحریم‌ها برداشته شود تا اوضاع اقتصادی بهتر شود. اما مردم می‌دانند که توافق با آمریکا با آن همه سابقه دشمنی با ایران (از کودتای 28 مرداد تا وضع همین تحریم‌ها به بهانه بمب هسته‌ای!) به سادگی نیست و امکان خلف وعده طرف مقابل بالاست. پس چاره کار چیست؟ این‌که همه تحریم‌ها در همان روز توافق یکجا لغو شود:

- چرا همه تحریم‌ها؟ چون اگر هسته‌ای تعلیق شد (با آن نرخ بازگشت‌پذیری بالا) ما دیگر چیزی برای مذاکره نداریم تا بقیه تحریم‌ها برداشته شود.

- چرا همان روز توافق؟ چون سابقه طرف مقابل، سابقه تاریکی است.

- چرا یکجا؟ چون اگر نظام تحریم‌ها بهم نخورد، دوباره به بهانه‌های دیگر تحرکات منطقه‌ای ایران و یا حقوق بشر و ... تحریم‌ها به سرعت برمی‌گردند.

پس خواسته مردم ناخودآگاه یا خودآگاه این است که تمام تحریم‌ها در روز توافق به صورت یکجا برداشته شود. باز فرض می‌کنیم آن‌قدر به آمریکا خوشبین هستیم که این تحریم‌ها پس از مدتی به بهانه‌های دیگر اعمال نشود، سؤال این است که آیا تیم مذاکره کننده ایرانی توانایی دارد «لغو یکجای همه تحریم‌ها در همان روز توافق» را در توافق بگنجاند؟ و اگر نتوانست، آیا تعلیق -نه لغو- بخشی از تحریم‌ها -نه همه آن‌ها-، به صورت مرحله به مرحله -نه یکجا- و پس از اقدامات اعتمادساز ما -نه در روز توافق به صورت همزمان-، ویژگی یک توافق خوب است؟

 

 

کدام منافع؟ کدام آرمان؟

سیاسی

* این یادداشت به عنوان سرمقاله شماره 467 روزنامه سرخط منتشر شده است.

 

رئیس جمهور در همایش اولین کنفرانس «اقتصاد ایران، راهکارهای دستیابی به رشد پایدار و اشتغال‌زا» سخنان متفاوتی از دیدگاه‌های گوناگون بیان کردند. در این مقاله نظری بر سخنان ایشان در مورد سیاست خارجی خواهیم انداخت. دکتر روحانی در این همایش ضمن متوهم خواندن منتقدین خود، گفتند: «تهدیدها، فرصت‌ها و منافع مشترک اساس بحث سیاست خارجی است و اصول و آرمان در سیاست خارجی بحث نمی‌شود.»

این در حالی است که قطعا ایشان به عنوان یک «حقوق‌دان» و «کهنه‌کار» انقلاب اسلامی می‌دانند که در اصل‏ 154 قانون اساسی‏ آمده است: «جمهوری‏ اسلامی‏ ایران سعادت‏ انسان‏ در کل‏ جامعه‏ بشری‏ را آرمان‏ خود می‌داند و استقلال‏ و آزادی‏ و حکومت‏ حق‏ و عدل‏ را حق‏ همه‏ مردم‏ جهان‏ می‌شناسد. بنابراین‏ در عین‏ خودداری‏ کامل‏ از هر گونه‏ دخالت‏ در امور داخلی‏ ملت‌های‏ دیگر، از مبارزه‏ حق‏ طلبانه‏ مستضعفین‏ در برابر مستکبرین‏ در هر نقطه‏ از جهان‏ حمایت‏ می‌کند.»

درست است که در عرف بین‌الملل، اهداف سیاست خارجی عبارتند از: «حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، رفاه ملی، امنیت ملی، حفظ اعتبار ملی، منافع ملی، کسب قدرت»؛ اما بدیهی است که وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 تحولی عظیم در تمامی زمینه‌ها از جمله سیاست خارجی پدید آورد. مردم ایران پس از این‌که خود صاحب حکومت شدند و استقلال خود را بر پایه عقلانیت خود بنا گذاشتند، شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» را سرلوحه سیاست خارجی خود قرار دادند و اهداف سیاست خارجی خود را در قانون اساسی که میثاقی ملی است، تعیین کردند که عبارتند از: «تلاش در جهت تشکیل امت واحد جهانی، حمایت از مستضعفین در مقابل مستکبرین، حراست از استقلال و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق مسلمانان، دعوت غیرمسلمین به اسلام.»

سؤال این است که اگر قرار بود مردم ایران بر اساس مفاهیم تعریف شده از سوی کشورهای استکباری، بنای حکومت سازی و رابطه با سایر کشورها را داشته باشند، اصلا چه نیازی به انقلاب بود؟ امام راحل عظیم الشأن (ره) بارها تأکید کردند که در زمین‌های تعریف شده توسط غرب بازی نکنیم و مشی و عمل ایشان و رهبر معظم انقلاب به خوبی این ادعا را ثابت می‌کند.

قطعا دکتر روحانی مطلع هستند که آمریکا با این‌که خود می‌داند ایران قصد دستیابی به سلاح هسته‌ای ندارد، فقط از این جریان به عنوان بهانه‌ای جهت فشار به ایران استفاده می‌نماید. اگر فقط بحث منافع ملی در سیاست خارجی مطرح است، چرا جنس تأمین منافع آمریکا در قبال ایران، از جنس دشمنی است؟ ایران از چه منظری منافع آمریکا را به خطر انداخته است؟ آیا چیزی غیر از آرمان‌های جمهوری اسلامی در سیاست خارجی است که منافع آمریکا را تهدید می‌کند؟ آیا قدرت نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ایران طبق تعاریف بین المللی از کشورهای اروپایی یا حتی سایر کشورهای ضد آمریکا بیشتر است که منافع آمریکا را بیشتر به خطر می‌اندازد؟ به قول دکتر ظریف، وزیر خارجه دولت آقای روحانی، غرب از قدرت فرهنگی ایران می‌هراسد. اگر این جمله مورد قبول ایشان است، این قدرت فرهنگی طبق تعاریف بین المللی (کمیت و کیفیت فیلم، موسیقی، تئاتر و...) است یا به دلیل اتصال فرهنگ به آرمان‌های انقلاب است؟

 

خسته نباشید آقای ضرغامی...

سیاسیعلمی :: مدیریت رسانه

مدیریت کار پراسترس، وقت‌گیر و طاقت‌فرسایی است. برخی از اندیشمندان آن را «هنر انجام دادن کار توسط دیگران» تعریف کرده‌اند که سختی کار را نشان می‌دهد؛ زیرا بسیاری مواقع به وجود می‌آید که مدیر چیزی می‌خواهد و بدنه سازمان چیز دیگری! حال اگر این سازمان، سازمان عریض و طویل و بزرگی باشد و توانایی تغییر نیروها را تا حد زیادی از دست مدیر خارج کند، این مشکل بیشتر است. به این اضافه کنید که این سازمان، «سازمان رسانه‌ای» باشد که از بسیاری جهات اداره آن سخت‌تر از سایر سازمان‌ها است؛ چه از نظر سرعت تحولات، تأثیرات فناوری جدید بر آن، کارکنان ویژه، محیط غیرقابل کنترل، رقبای قدرتمند و...

به دلیل علاقه‌ام به حوزه رسانه، عزت الله ضرغامی را به دور از تبلیغات رسانه‌ای له یا علیه او زیر نظر داشتم. تغییرات بزرگ صدا و سیما در دوره او محسوس بود. تحولات کیفی در برنامه‌ها به خصوص در دوره 5 ساله اول مسئولیت ایشان و تحولات کمی در دوره 5 ساله دوم برنامه‌های ایشان واضح و مبرهن است.

بازتر کردن فضا نسبت به دوره قبلی صدا و سیما، پررنگ کردن برنامه‌های گفتگومحور، اهتمام بیشتر در گنجاندن موضوعات مرتبط با خانواده، استفاده از آرشیوهای خاک خورده صدا و سیما، میدان دادن بیشتر به جوانان، پافشاری بر اصول انقلاب اسلامی بدون در نظر گرفتن از دست دادن محبوبیت و ... از نقاط برجسته مدیریت ایشان در صدا و سیما بود. مدیریتی که با جملاتی تحسین آمیز از سوی رهبر معظم انقلاب در پایان دوره ده ساله ارج نهاده شد:

«تلاش و کوششی خستگی‌ناپذیر و دلسوزانه و مبتکرانه» و «توانستند رسانه‌ی ملّی را در دوره‌ی مسئولیت خود به پیشرفتی چشمگیر برسانند که بتواند در عرصه‌های گوناگون سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نقشی مؤثر ایفاء کند.» جملاتی است که در حکم محمد سرافراز، در مورد عزت الله ضرغامی گفته شده است.

هر چند به هر حال هیچ شخص و مدیری خالی از اشکال نیست؛ به طور مثال برخی انتصابات اشتباه ضرغامی بخصوص در سال‌های پایانی، شاید نقطه قوت سال‌های ابتدایی مدیریت ایشان که همانا مشورت با نخبگان از تفکرات گوناگون بود را به دست فراموشی سپرد. هرس نکردن ساختار عریض و طویل صدا و سیما در عمل نیز یکی دیگر از اشکالات دوره مدیریتی ایشان بود.

اما در هر صورت قطعا پیشرفت چشمگیر در دوره مسئولیت ایشان محسوس بود که جا دارد به او خسته نباشید عرض کنیم و همانطور که خوش استقبال هستیم، خوش بدرقه هم باشیم.

یک درخواست ساده از رئیس جمهور

سیاسی

* این یادداشت در شماره 78 هفته نامه سرخط منتشر شده است.

 

رئیس جمهور به مناسبت آغاز سال تحصیلی دانشگاهی در دانشگاه تهران حضور یافت. همواره حضور مسئولین مختلف در بین دانشجویان همراه با ایراد سخنان مهم و تأثیرگذاری در سطح کشور است که به قول شهید بهشتی «دانشجو مؤذن جامعه است.»

جناب آقای روحانی نیز سخنان مهمی را راجع به موضوعات مختلف از جمله دانشگاه، در این جلسه بیان کردند. اما سخنی که همگان را به تعجب واداشت این بود که ایشان از نبود تریبون دانشجویی برای شنیدن نظرات دانشجویان ابراز تأسف کردند و گفتند که «آمدن من به دانشگاه بیشتر برای شنیدن است تا حرف زدن».

سؤال این است که چه کسانی برای این دیدار رئیس جمهور، برنامه ریزی کرده‌اند؟ دفتر رئیس جمهور یا دانشگاه تهران و تشکل‌های دانشجویی؟ پاسخ تشکل‌های دانشجویی که منتفی است، زیرا کسی دست و پای خود را نمی‌بندد  و سایر جواب‌ها هم که دولتی هستند و زیر نظر رئیس جمهور! جالب‌تر این‌که همواره به خاطر داریم که رؤسای جمهور سابق و اسبق در دانشگاه به نظرات دانشجویان گوش می‌دادند و واکنش‌های متفاوتی داشتند. کار حتی به جایی می‌رسید که آقای خاتمی دانشجویان را تهدید به بیرون انداختن از سالن می‌کرد و یا عکس آقای احمدی‌نژاد را آتش می‌زدند. حال چه شده است که با این‌که رئیس جمهور برای شنیدن آمده است اما دانشجویان نمی‌توانند صحبت کنند؟ به نظر می‌رسد این رفتار رئیس جمهور، یک رفتار سیاسی کلاسیک است؛ در غیر این‌صورت حتی رئیس جمهور در همان جلسه می‌توانست به چند نفر فرصت صحبت دهد.

سؤال دیگر این است که آیا رئیس جمهور از فضای غیردانشجویی سالن نیز متأسف هستند؟ زیرا حضور اساتید و مسئولین دانشگاه‌ها نسبت به دانشجویان تغییرات محسوسی نسبت به دولت‌های قبل داشت. فضای سالن به شکلی بود که این حس را تلقین می‌کرد که هر کسی اجازه حضور در سالن برای شنیدن سخنان رئیس جمهور را نداشت.

در هر صورت درخواست دانشجویی ما از رئیس جمهور محترم این است که اگر واقعا از اتفاق افتاده متأسف هستند، دیدار دانشجوی بعدی را به سال بعد و آغاز سال تحصیلی مؤکول نکنند و همان طور که که در یک سال و چند ماه گذشته، مقتدر نشان داده‌اند، به این عرصه نیز ورود کنند و شعار پذیرش نقد را به واقعیت مبدل کنند.

شعارها را کم کنیم

سیاسی

* این یادداشت به عنوان سرمقاله شماره 52 هفته نامه سرخط منتشر شده است.

 

دکتر روحانی در مراسم اختتامیه بیستمین جشنواره مطبوعات سخنانی را مطرح کردند که طبیعتا می‌توان انتظار داشت از آن جهت‌گیری دولت یازدهم در قبال مطبوعات آشکار گردد. سخنرانی ایشان چند نکته کلیدی داشت:

اینکه «آ‌زادی بیان باید با در نظر گرفتن شرایط تاریخی، فرهنگی، دینی، مذهبی و اجتماعی یک کشور و جامعه باشد.» جمله‌ای است که هر چند عطر خوبی از آن به مشام می‌رسد و می‌توان اینگونه برداشت کرد که رئیس جمهور از دین و فرهنگ مردم ایران و حساسیت آنان روی این مسئله حمایت کرده است اما انتظار داریم جهت‌گیری کلی آن به سوی توحید و عدالت باشد و البته عمل به آن از دادن شعار آن مهم‌تر است.

این جمله رئیس جمهور که  «امروز می‌دانیم قدرت رسانه‌های کشور هر مقدار قوی‌تر باشد، ما توانمندتر در صحنه بین‌المللی حضور پیدا خواهیم کرد.» واقعا مایه نیک‌بختی است و البته حتما ایشان می‌دانند دولت در عملی‌سازی این شعار بیشترین مسئولیت را دارد. رسانه‌ها برای عملی‌سازی این شعار نه فقط نیاز به بودجه دارند بلکه برای اقدامات بین‌المللی نیاز به حمایت‌ها و رایزنی‌های دیپلماتیک دارند. مثال واضح آن این است که به طور مثال رئیس جمهور ما با رسانه‌های غربی مصاحبه می‌کنند اما خبرنگاران ما نمی‌توانند حتی با یک وزیر آمریکایی مصاحبه کنند؛ یا فشاری که بر شبکه‌های تلویزیونی ما بخصوص پرس‌تی‌وی به دلیل «دیدن جهان از زاویه‌ای دیگر» وجود دارد، عزم جدی دولت را می‌طلبد.

رئیس جمهور گفتند: «اگر با فشارها و شیوه‌های پلیسی مساله فرهنگی حل شدنی بود امروز دیگر نباید نگران فرهنگ جامعه می‌بودیم.» این سخن درست است که نمی‌توان با سخت‌گیری خشن و نظارت کنترل‌آمیز بسیار دقیق در مورد فرهنگ اقدام کرد اما ایشان حتما توجه دارند که از سوی دیگر نیز نمی‌توان فرهنگ را مقوله‌ای رها و خودرو و غیرقابل مدیریت بدانیم و این معنای اعتدال است.

دکتر روحانی گفتند: «چه مقدار از مسائل فرهنگی کشور در اختیار وزیر است؟ و چه میزان بودجه فرهنگی در اختیار بخشهای متصدی فرهنگ دولتی قرار دارد؟» رئیس جمهور حتما توجه دارند که همه چیز بودجه نیست. دولت به جز اینکه بودجه قابل توجهی از طریق وزارت ارشاد و همچنین سازمان میراث فرهنگی و کتابخانه ملی و سایر نهادهای فرهنگی تحت امر خود دارد، سایر امکانات مادی و معنوی، از شبکه‌های ارتباطی، رسانه‌های مختلف، قوانین مصوب هیئت وزیران، تقدیم لوایج به مجلس نیز وجود دارند، ضمن اینکه رئیس جمهور، رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز هستند!

نگارنده معتقد است این جمله دکتر روحانی که «شعارها را کم و مشکلات جامعه را برای مردم تبیین کنیم.» سخن بسیار بجایی است که باید به آن عمل شود. قطعا مسائلی از قبیل این‌که شعار دهیم 100 روزه مشکلات را حل می‌کنیم و پس از 100 روز به تبیین مشکلات بپردازیم، برای عموم مردم قابل قبول نیست.

ایشان اضافه کردند: «همه باید دارای امنیت مساوی باشند و هر کس خطا کرد باید با او برخورد شود.» سؤال این است که آیا واقعا دولت به این جمله پایبند است؟ آیا اینکه برخی متهمین توسط دولت و شخص رئیس جمهور حتی در راهپیمایی 22 بهمن در بوق و کرنا می‌شوند ولی برخی آقازاده‌ها می‌توانند در همایش‌های دولتی و غیردولتی شرکت نمایند و یا اینکه پرونده‌های مبهم و مشکوک نفتی و غیرنفتی مورد توجه دولت نیستند، مصداق این جمله است؟!

نقد یا سخن نیش‌دار؟!

سیاسی

* این یادداشت به عنوان سرمقاله شماره 238 روزنامه سرخط منتشر شده است.

 

بخش قابل توجهی از شعارهای تبلیغاتی رئیس جمهور روحانی در انتخابات، «قانون‌گرایی»، «اخلاق» و «آزادی بیان» بود. طبیعی است که انتظار از یک رئیس جمهور این است که بر شعارهای خود استقامت داشته و به رأی مردمی که به او اعتماد کردند، احترام بگذارد.

بدیهی است که نقد به دور از تخریب همواره به یک مدیر کمک می‌کند تا بتواند آینده بهتری را رقم زند. اگر نقد دولت در فضای عمومی جامعه بیشتر به نقد شبیه باشد تا تخریب، طبیعی است که از کسی که سکاندار امور اجرایی کشور است، انتظار سعه صدر هم در برابر تخریب اندک داشته باشیم؛ مهم این است که فضای عمومی جامعه به سمت تخریب پیش نرود و اکثریت از نقد، نیت صواب داشته باشند.

بگذریم از این‌که رئیس جمهور روحانی همواره از نقد استقبال کرده‌اند و البته «اما» هم بعضا وجود داشته است. به طور مثال ایشان در 16 مهر در همایش ملی نخبگان جوان گفتند: «این دولت، به انتقاد منتقدین اهمیت می‌دهد، اما به عزیزان منتقد عرض می‌کنم که سخنان نیشدار خود را کم و در چارچوب اخلاق سخنرانی کنند.» به نظر می‌رسید بهتر بود این سخن در میان نخبگان جوان گفته نشود اما به هر حال با توجه به تأکید ایشان راه نقد بسته نیست.

اکبر ترکان یکی از نزدیکترین افراد به رئیس جمهور بوده و هست. ترکان فردی است که حتی از حضور روحانی در انتخابات ریاست جمهوری خبر داد و پس از آن مسئولیت‌های مهمی را بر عهده گرفت: قائم مقام و معاون ستاد انتخاباتی، مشاور ارشد رئیس جمهور، دبیر شورای عالی مناطق آزاد، سرپرست سازمان فضایی ایران، سرپرست شورای عالی امور ایرانیان خارج از کشور، سرپرست معاونت امور بین الملل و سرپرست دبیرخانه جنبش عدم تعهد. انتظار این است که فردی با این همه قرابت به رئیس جمهور، هم‌فکری زیادی با ایشان داشته باشد و رئیس جمهور پاسخگوی مواضع اینگونه افراد باشد.

سؤال این است که سخن راندن در مورد مصاحبه هفته گذشته ایشان با روزنامه آرمان و توهین به 49.5 درصد از مردم، نقد است و یا سخن نیش‌دار؟ جناب آقای ترکان در این مصاحبه اظهار داشتند: «شما فکر نکنید که یک نفر در مملکت وجود دارد که می‌گوید من قانون را قبول ندارم؛ بلکه این یک جریان مشخص بود که می‌گفتند ما قانون را قبول نداریم. اکنون 5/49 درصد آرا را شامل می‌شوند. این 5/49 آرا کسانی بودند که در مقابل جریانی که مقابل قانون ایستاد سکوت کرد.»

نگارنده قصد ندارد به صورت مبسوط یادآوری کند که وقتی در سال 88 رئیس جمهور وقت گفتند: «در انتخابات ایران 40 میلیون نفر خودشان بازیگر اصلی و تعیین کننده اصلی بوده‌اند. حالا 4 تا خس و خاشاک این گوشه‌ها کاری می‌کنند، بدانید این رودخانه زلال ملت جایی برای خودنمایی آنان نخواهد گذاشت. 70 میلیون ملت ایران و 40 میلیون شرکت کننده در انتخابات همه عزیزند، همه ملت ایرانند و همه همدلند و دولت خادم همه آنان و در خدمت همه آنهاست. رقابت‌ها به پایان رسید و دوره دوستی‌ها و ساختن‌ها آغاز شد.» (24/3/88) بی‌بندوباری رسانه‌ای چگونه واقعیت را عکس جلوه داد و خس و خاشاک را به تمام کسانی که به رئیس جمهور رأی نداده بودند، نسبت داد اما این بار واقعا مشاور ارشد رئیس جمهور و البته فرد چند شغله دولت یازدهم با ذکر درصد، تمامی کسانی که به رئیس جمهور رأی نداده‌اند را حامی بی‌قانونی خواند، فقط چند سؤال:

  1. آیا نسبت دادن بی‌قانونی به یک رئیس جمهور و تمامی رأی دهندگان به او، نقد است یا سخن نیش‌دار؟
  2. آیا نسبت دادن جرم به شخصی قبل از دادگاه، خلاف شرع، اخلاق و قانون نیست؟
  3. آیا 5 کاندیدای دیگر، گفتمانی شبیه آقای احمدی‌نژاد داشتند؟ آیا اختلاف و بعضا دشمنی برخی از این کاندیداها با دولت قبلی، قابل چشم‌پوشی است؟
  4. آیا میان رأی دهندگان به آقای روحانی، هیچ‌کدام جزء رأی دهندگان به آقای احمدی‌نژاد نبودند؟
  5. آیا کسانی که اصلا در انتخابات شرکت نکردند، حامی قانون‌گرایی هستند که ترکان آن عده را به این 49.5 درصد نیفزود؟
  6. آیا این سخنان تهییج مخالفان و اختلاف افکنی در جامعه نیست؟ آیا این سخنان، دوقطبی کردن جامعه نیست؟ حال آنکه رئیس جمهور همواره بر ضرورت وحدت تأکید دارند!
  7. آیا باز هم باید شاهد صفت‌های ناروا به مردم باشیم؟ هنوز صفت‌های «لشگر قابلمه به دست»، «در صف سیب زمینی» و «بی‌سواد» را فراموش نکرده‌ایم.
  8. آیا وقتی رئیس جمهور می‌فرمایند باید خودمان را فدای مردم کنیم (26/10/92)، منظورشان فقط آن 18 میلیون و نیم رأی دهنده به اوست یا تمام 75 میلیون نفر؟
  9. آیا رئیس جمهور سخنانش در اولین کنفرانس خبری دولت یازدهم را فراموش کرده‌اند که گفتند: «من رئیس جمهور همه مردم هستم.» یا آقای ترکان به حرف‌های رئیس جمهور بی‌اعتنا است؟
  10. آیا «تدبیر» یعنی اینکه رئیس جمهور پاسخگوی سخنان و رفتار مشاورانش نباشد؟
  11. آیا مردم می‌توانند «امید» داشته باشند که فردی با این سطح پایین از تحلیل، از «مشاغل» خود توسط رئیس جمهور برکنار شود؟

میراث بازرگان به روحانی رسید

سیاسی

* این یادداشت به عنوان سرمقاله بنگاه رسانه‌ای نکات پرس منتشر شده است.

روزهایی بر کشور می‌گذرد که سیاست خارجی به یکی از مباحث روزمره مردم تبدیل شده است. رئیس دولت کنونی، سیاست خارجی را کلید حل مشکلات کشور می‌داند و وزیر امور خارجه یکی از فعال‌ترین وزرای کابینه است. در این روزها به نظر می‌رسد که نیاز داریم کمی عمیق‌تر به این مباحث نگاه کنیم. این‌که تعریف سیاست خارجی چیست، اهداف آن کدام است و ما طبق قانون اساسی که میثاق همه ملت است به سیاست خارجی باید چگونه نگاه کنیم؟ دولت‌های پس از انقلاب چقدر طبق سیاست خارجی عرف بین‌الملل پیش رفتند و چقدر در جهت اجرای اهداف مندرج در قانون اساسی گام برداشتند؟ سعی کرده‌ایم در این مقاله، به صورت مختصر و مفید به این مباحث بپردازیم.

سیاست خارجی چیست؟

دولت‌ها از زمان‌های قدیم با یکدیگر روابط گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی داشته‌اند و امروزه شبکه روابط بین‌الملل بسیار گسترده‌تر و پیچیده‌تر شده است. می‌توان گفت روابط بین‌الملل شامل اعزام و پذیرش نمایندگان سیاسی، روابط تجاری بین شرکت‌ها و دولت‌ها، برگزاری کنفرانس‌های بین‌المللی، مبادلات فرهنگی و حتی مسابقات ورزشی در سطح بین‌المللی می‌شود. اما سیاست خارجی را باید از روابط بین‌الملل جدا کرد. روابط بین‌الملل شامل روابط بین حکومت‌ها، گروه‌ها، افراد و شرکت‌های فراملی و چندملیتی می‌شود اما سیاست خارجی فقط آ ن‌دسته از روابط است که ابتکار آن با حکومت‌ها بوده و از طرف آنان اجرا شود. به عبارت دیگر

«سیاست خارجی مجموعه خط مشی‌ها، تدابیر، روش‌ها و انتخاب مواضعی است که یک دولت در برخورد با امور و مسایل خارجی در چارچوب اهداف کلی حاکم بر نظام سیاسی اعمال می‌نماید.» بنابر تعریف فوق سیاست خارجی شامل 2 قسمت مجزا می‌باشد:

  • اهداف ملی که هر کشوری در صحنه بین‌الملل تعقیب و درصدد تحصیل آن‌ها می‌باشد.
  • سیاست‌ها و روش‌هایی که برای رسیدن به اهداف مزبور اتخاذ و اعمال می‌گردد.

اهداف سیاست خارجی در عرف بین الملل را به طور خلاصه می‌توان به‌صورت زیر بیان کرد:

1. حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت ملی. 2. رفاه ملی. 3. امنیت ملی. 4. حفظ اعتبار ملی. 5. منافع ملی. 6. کسب قدرت.

در فرآیند سیاست‌گذاری خارجی، افراد و نهادها، سازمان‌ها و دستگاه‌های گوناگونی دخالت دارند و هر یک تحت شرایط خاصی و در نظام‌های سیاسی مختلف دارای نقش‌های متفاوتی هستند. مهم‌ترین نهادهایی که در فرآیند سیاست‌گذاری خارجی دولت‌ها به طور عام در همه جای دنیا دخالت دارند عبارتند از:

1. قوه مجریه. 2. قوه مقننه. 3. گروه‌های دارای نفوذ و احزاب سیاسی. 4. دین و رهبران دینی. 5. افکار عمومی. 6. نهادهای نظامی. 7. دانشمندان و نخبه‌ها. 8. سازمان‌های اطلاعاتی و جاسوسی. 9. بنگاه‌ها و شرکت‌های فراملی. 10. سازمان‌های بین‌المللی.