پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۱۵۹ مطلب با موضوع «سیاسی» ثبت شده است

یادداشت سیاسی

نه سفید، نه سیاه!

* این یادداشت به عنوان سرمقاله روزنامه دانشجویی «یار دبستانی» دانشگاه اصفهان منتشر شده است.
 
یکی از عادات ما ایرانیان که میشه گفت تبدیل به یه فرهنگ شده اینه که در اکثر موارد مفاهیم، افراد، قوانین و خیلی چیزای دیگه رو به صورت کاملا سفید یا کاملا سیاه می‌بینیم. در صورتی که اکثریت قریب به اتفاق این موارد خاکستری هستند؛ تنها خداوند کمال مطلق است و او نمایندگان معصوم خود را در روی زمین از خطا و اشتباه به دور داشته است.
یک مثال با کمی چاشنی سیاسی میزنم تا بهتر متوجه منظورم بشید:
·         سکانس اول
هر وقت تلویزیون را روشن می‌کنم در حال پخش تصاویر احمدی‌نژاد و تعریف و تمجید از او و سفرهای استانی و سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های مختلف اوست. طوری از او در رسانه‌ها حمایت می‌شود که انگار او منجی ایرانیان و حتی بشریت است. مگر او کیست؟ اصلا پرستیژ او به ریاست جمهوری نمی‌خورد. مگر او باعث این همه گرانی و تورم نشد؟ مگر او نگفته بود نفت را سر سفره‌های مردم می‌آورد؟ پس چه شد؟ وقتی به احمدی‌نژاد فکر می‌کنم فقط به یاد قطعنامه‌هایی می‌افتم که ایران را تحریم می‌کند. یا صحبت‌های او که انگار همه را به سخره گرفته است! هاله نور، اسرائیل باید محو شود، گرانی تنها چیزهایی هست که از احمدی نژاد به یاد دارم.
 
·         سکانس دوم
باند قدرت و ثروت وقتی می‌بیند کسی آمده و در حال خدمتگزاری به مردم است در حال مقابله با او هستند. تا حالا به روزنامه‌ها نگاه کردی؟ هر روز تیتر منفی علیه دولت و توهین به احمدی‌نژاد در رأس کارهای آن‌هاست به جز تعداد محدودی روزنامه. او کسی است که باعث شد گفتمان امام زنده شود و همه به سمت آرمان‌های انقلاب برگردند. او در حال مبارزه با مفسدان اقتصادی و باند قدرت و ثروت است و تمام علت گرانی‌های یک سال گذشته به خاطر کارشکنی‌های مخالفانش و البته قیمت جهانیست . نطق‌های بی‌نظیر و حساب شده او در دانشگاه کلمبیا به اوج رسید و حتی مخالفان او لب به تمجید او گشودند. سفرهای استانی او باعث تمرکززدایی از تهران شده و کاری که چند سال عده‌ای فقط حرف آن را می‌زدند عملا اجرا می‌کند؛ و همچنین خیلی کارهای دیگر که دولت‌های گذشته شجاعت انجام آن را نداشتند، مثل تحول اقتصادی و ... . او در قضیه انرژی هسته‌ای عزت ایرانیان را حفظ کرد.
 
·         سکانس سوم
اما فکر کنیم که می‌توانیم سکانس سومی به صورت زیر تهیه کنیم و او را سیاه مطلق یا سفید مطلق نبینیم.
احمدی‌نژاد یک فرد مکتبی است که با احیای گفتمان امام و رهبری باعث پررنگ شدن ارزش‌های در حال فراموشی مردم ایران شده است. او با نیت خالص به فکر کمک به مردم است اما قطعا هیچکس کامل نیست و به کمک بقیه نیاز دارد. کمک کسانی که تجربه و تخصص و تقوای لازم را دارند. جایی که شخص احمدی‌نژاد قبول می‌کند گرانی مسکن تقصیر اوست، باید بپذیریم و به او تبریک بگوییم به خاطر شجاعتش در اعتراف به اشتباه خود. او را کمک کنیم که اشتباه خود را جبران کند و به او اخطار بدهیم که اشتباهات مشابه مرتکب نشود. اصلا اگر قبول نکنیم که احمدی‌نژاد در جریان گرانی مسکن مقصر بود (یکی از دلایل، نه همه دلایل گرانی) و چشم و گوش بسته از او حمایت کنیم، با حمایت خود به او و مردم ایران خیانت کرده‌ایم. زیرا هر کس باید متوجه اشتباهات خود شود و در جهت اصلاح آن بکوشد. بدانیم که عزت ایرانیان را در جریان انرژی هسته‌ای مردم حفظ کردند و احمدی‌نژاد مجری اراده مردم عزیز ایران بود و همچنین بدانیم قطعنامه‌ای اگر علیه ایران تصویب شد، هزینه‌ای است که مردم ایران بابت حفظ عزت خود پرداختند نه بابت خود رأیی رئیس جمهورشان.
وقتی او رئیس جمهور است، باید به رأی مردم احترام بگذاریم و به او کمک کنیم که ایران را بهتر اداره کند، نه اینکه فقط دم از دموکراسی و مردم بزنیم و رأی مردم را محترم نشماریم. یا مثل بعضی از دوستان که وقتی مردم به آنها رأی دادند، مردم باهوش بودند و وقتی به احمدی‌نژاد رأی دادند مردم را با صفت‌های مردم عوام و قابلمه به دست یاد می‌کنند.
به یاد داشته باشیم او هم مثل تمام انسان‌هاست: نه سفید، نه سیاه!
 
 
یادداشت سیاسی

مبارزه با تروریسم !

ایهود باراک وزیر دفاع!!! رژیم صهیونیستی : ما در حال مبارزه با تروریسم هستیم .
عکس هایی که مشاهده می کنید نشان دهنده مظلومیت کشوری!!! به نام اسرائیل است که ساکنان قدیمی سرزمین قدس بودند و حالا کسانی می خواهند به زور پول و اسلحه و جنگ روانی آنها را از خانه و کاشانه شان بیرون کنند و خود دولتی مستقل در آن بنا کنند . دولت غیرفانونی فلسطین !!!!!! (حماس) بدون رای مردم و به زور بر کشور فلسطین حکمرانی می کند و اصلا نشانی از دموکراسی و آزادی بشر ندارد ؛ آنها کم کم تبدیل به یک تروریسم دولتی شده اند و اینگونه زن و کودکان سرزمین اسرائیل !!! را از بین می برند .
هیچ جور دیگه ای نمی تونم خودمو توجیه کنم و این صحنه هایی رو که می بینم به راحتی ازش بگذرم مگر با جملات بالا ! وگرنه آیا میشه که کودکان چند ماهه تروریسم باشند ؟
واقعا کار به جایی رسیده که دیگه صحبت از اتحاد عرب و اتحاد مسلمانان گذشته . جدای از اینکه اگر همچین اتفاقی برای کشور دیگه ای میفتاد سران فلسطین آنها را کمک می کردند یا مثل بقیه اعراب بی تفاوت بودند ، این سرزمین جایی شده که انسانیت داره زیر سوال میره . کسانی آشکارا تصمیم حمله به مناطق مسکونی و مدارس را می گیرند و آشکارا طرح ترور را از قبل اعلام می کنند و سپس از آزادی و حقوق بشر صحبت می کنند ! آنها از مبارزه با تروریسم صحبت می کنند و از دفاع از خود می گویند !
آیا هنوز هم کسانی پیدا می شوند که بگویند مردم خودمان مهم تر هستند ؟ آیا اگر مردم ما مهم تر باشند انسانیت مهم نیست ؟ آیا می شود در دنیایی زندگی کرد که عده ای وحشیانه عمل می کنند و روشنفکرانه شعار می دهند ؟ آیا به عنوان انسان در قبال این همه اعمال ضدانسانی مسئول نیستیم ؟
یاد سفرم به مدینه میفتم که وهابی ها همیشه در حال نماز و خواندن قرآن بودند . چقدر واضح و روشن می بینیم که مسلمانی فقط به عبادت نیست و امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری هم جزئی از  دین است . چقدر آشکار تاریخ در حال تکرار است که ابن ملجم ها و ابن سعد ها و شمرها حافظ و مفسر قرآن هستند ولی ذره ای به آن عمل نمی کنند .
و در آخر اینکه تنها راه نجات بشریت از وضع موجود گسترش تفکر مهدویت است تا انسان ها دیگر منفعلانه عمل نکنند و در قبال ذبح انسانیت ، درست و متفکرانه و به موقع عمل کنند . به امید روزی که همه انسان ها به دور از تکبر و حرص و سایر صفات زشت و به خصوص بی تفاوتی نسبت به سرنوشت انسانیت گام بردارند .
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
یادداشت سیاسی

دوگانگی ارزشی

دیروز یه گزارش از شبکه تهران دیدم که خیلی جالب بود. در چند روز پیاپی و در ساعت‌های مشخص مثلا 11 صبح (در روز گزارش) پارکینگ‌های اتوبوسرانی پر از اتوبوس بود و مردم در ایستگاه‌ها صف‌های طویل بسته بودند! گزارشکر می‌گفت که هیچ کس هم در شهرداری پاسخگو نبود!

گویا بعد از اون همه دروغ نسبت دادن قالیباف نسبت به شهردار قبلی و سپس استفاده از نام شهردار قبلی در انتخابات شورای شهر برای حزب وابسته به او با این بیلبورد که:

رئیس جمهور مانند رجایی، شهردار مانند باکری، شهردار ما قالیباف!

او این دوگانگی ارزشی را اینطور پاسخ می‌دهد که هنوز باید شهردار قبلی در کارهایی که نکرده تخریب شود تا من رئیس جمهور شوم! شاید اینگونه طرح سهمیه بندی بنزین ناکارآمد جلوه کند.

 

 

یادداشت سیاسی

رئیس جمهور بازی !

خیلی ممنون از خانم روحانی که منو دعوت کردند به این بازی.

بازیه جالبیه! به نظر من مشکلات و تفکرات افراد مختلف و دغدغه‌های اساسی اونا رو نشون میده، اصلا میشه از این بازی یه پایان نامه کارشناسی ارشد نوشت.

اگه من یه روزی رئیس جمهور بشم، که خدا همچین بلایی رو برا ایران نخواد! (فرض می‌گیریم که بنده پس از طی مراحل و تجربه‌های بسیاری به این سمت نایل آمدم) سعی می‌کنم به اون برنامه‌هایی که به مردم گفتم و مردم به خاطر اون به من رای دادن عمل کنم، عمل کردنم هم به قول یارو گفتنی هردنبیلی نیست. به نظر من برنامه‌ها اونقدرها هم مشکل نداره، حتما برنامه‌ها خوب بوده که مردم بهش رای دادن یا لااقل از بین کاندیداهای ردصلاحیت نشده بهتر بوده! چه برنامه سازندگی و توسعه اقتصادی باشه، چه توسعه سیاسی و چه اجرای عدالت یا هر چیز دیگه‌ای (این مثال‌ها برای ملموس شدن بحث است و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد!). هر کدومشون به موقع خودشون خوبه. باید زمان سنجی درستی داشته باشیم و به این نکته توجه داشته باشیم که عدالت و اخلاص و آزادی میتونه زمینه کاری ما باشه تا بتونیم در همه چیز با جهش پیشرفت کنیم.

یه حکمت در نهج البلاغه هست (437) که: «عدالت هر چیزی را در جای خود می‌نهد... عدالت تدبیر عمومی مردم است...». تا عدالت تا حد معقول برقرار نشود، هیچ تضمینی برای توسعه اقتصادی و سیاسی وجود نداره، چرا که وجود دارند قدرتمندان و ثروتمندانی که دم از آزادی بیان می‌زنند ولی فقط برای کسانی که به نفع آنها حرف می‌زنند! هر کس هم مخالفت کند و انتقاد کند با رسانه‌ها و ابزاری که در دست دارند به چماق‌دار و خشونت طلب متهم می‌شود.

پس عدالت به همراه آزادی و اخلاص زمینه کاری می‌شود. اما برای هر کاری باید فرهنگ سازی مناسب اون کار انجام بشه تا اکثریت مردم یکدل و متحد به انجام اون کار رغبت پیدا کنند. شاید اینطوری بگم بهتره که به نظر من فرهنگ سازی مناسب قبل از شروع کار و در حین انجام و به خصوص پس از آن 50 درصد از کار است.

اما برنامه‌ها:

اول از همه اینکه یه فکری به حال روحانیونی که نمی‌فهمند مسئولیت یعنی چی و تو هر کاری میخان خودشون رو دخالت بدن می‌کردم! بعدش هم یه فکری برا موتوری‌ها و سیگاری‌ها. البته نه به صورت فاشیتی که بخام همشون رو محاکمه کنم، یه بازی برد-برد! به نظر من با آوردن نخبگانی که بدون دلیلی طرد شده‌اند و نخبگان فرهنگی و علمی و هنری که در خارج از کشور حضور دارند می‌توانیم نشاط و فعالیت رو به کشورمون برگردونیم. البته این امر هم مستلزم برنامه ریزی دقیق هست و همینجوری نمیشه یه دفعه همه رو برگردونیم ایران! ضمنا این به معنی این نیست که نخبگانی که در ایران زندگی می‌کنند چیزی از آنها کم دارند!

سعی می‌کنم یه خورده فرهنگ اخلاص و همرنگی رو در مردم زیاد کنم که انقدر شاهد... نباشیم! شاید این کارها خیلی بیشتر از 4 سال طول بکشه اما ما که مثل خیلی‌ها نمیخایم کارها به اسم خودمون تموم بشه، ما شروع می‌کنیم به اسم هر کی تموم شد خدا خیرش بده! باید تحمل این حرفا هم داشته باشیم که هر اشتباهی شد توسط ما انجام شده، هر کار خوبی هم انجام شده دولت‌های قبلی انجام دادن یا دولت‌های بعدی تکمیل کردند. آخه میدونید که؟ فقط اونایی خوبن که قدرت و ثروت داشته باشن و رسانه‌ها دستشون باشه، بقیه هر چقدر هم کار کنند...

یه کار دیگه که انجام نمیدم اینه که اصلا شعار اقتصادی نمیدم، چون زمانه اثبات کرده که هر کی شعار اقتصادی داده و می‌خواسته به دردهای اقتصادی مردم برسه همه چی بدتر شده! چون با این شعار آدم فقط دشمنای خودشو زیاد می‌کنه و حلقه دور خودشو تنگ‌تر می‌کنه!

به نظر من اگه تفکیک کارها بشه خیلی از مشکلات با توجه به استعدادها و منابع حل میشه؛ اگه اون کسی که برنامه ریزه برنامه ریزی کنه، اونی که مجریه اجرا کنه و اونی که ناظره نظارت کنه، دیگه انقدر کارها قاتی پاتی نمیشه! حل کردن این مشکل به دست دانشگاهی‌هاست و اونا که باید توو همه جا (با توجه به رشته شون) دخالت کنن نه یه عده دیگه...

یه فکری هم باید به حال این بوروکراسی کرد که دمار از روزگار همه در اورده!

به نظرم اگه مشکل فرهنگ کار هم در مردم ما حل بشه، خیلی می‌تونیم پیشرفت کنیم!

 

دوستای خوبم که دعوتشون می‌کنم: احمد، جاوید، مجید، علی، محمد.