۷۵ مطلب با موضوع «شخصی» ثبت شده است

دوجداره؟!

شخصی

الان محل کار هستم و باد شدیدی در حوالی مرکز تهران مشغول وزیدن هست. پنجره دوجداره اتاق کارم هم گویا نمی‌تونه از ورود باد جلوگیری کنه و پرده کرکره‌ای اتاق تکان می‌خوره. پنجره باید جلوی ورود باد رو بگیره، چه برسه که دوجداره هم باشه! شاید طبقه هشتم بودن این اتاق هم مزید بر علت باشد که باد شدیدتر بوزد.

- یه وقت‌هایی هست که فکر می‌کنی خیلی مقاومی و نفوذناپذیر، اما اینطور نیست. برای فهمیدنش هم نیازی نیست حتما سونامی بیاد یا طوفان؛ یک باد شدید چند دقیقه‌ای هم می‌تونه بهت بفهمونه که به دوجداره کردن نفست خیلی خوشبین نباش. مخصوصا اگه واقعی یا توهمی فکر می‌کنی بالاتر هستی، بیشتر مراقب باش.

 

گنه کوچک شمردن خود گناه است

شخصی

یک وقت‌هایی حواسمان نیست که داریم چه می‌کنیم. فقط به این فکر می‌کنیم که فلان رفتار ما چه تأثیری بر روی خودمان و سعادتمان دارد اما اینکه این رفتار ما بر دیگران چه تأثیری دارد را تأملی نمی‌کنیم. اینکه شخصی دیگر ممکن است در چه شرایطی باشد و یک ضربه کوچک می‌تواند چه ضربه سهمگینی برای او به حساب آید مورد توجه‌مان نیست؛ خودخواهیم و ...

یک وقت‌هایی حواسمان نیست که داریم چه می‌کنیم. اینکه اصل گناه چقدر می‌تواند بد باشد و کوچک و بزرگ ندارد، کم و زیاد ندارد، طولانی و کوتاه مدت ندارد. ذره‌ای ظلم هم بد است و می‌تواند موجبات پرتاب شدن تا دوردست‌ها را فراهم نماید.

یک وقت‌هایی حواسمان نیست که داریم چه می‌کنیم. خیال می‌کنیم حواسمان هست و همه جوانب را سنجیده‌ایم اما زهی خیال باطل. بعضی حساب و کتاب‌ها با حساب و کتاب ما متفاوت است و جور دیگری رقم می‌خورد چون اصلا در سازوکار دیگری می‌چرخد دنیا.

یک وقت‌هایی حواسمان نیست که داریم چه می‌کنیم. متوجه نیستیم که آزمایشات الهی یکی پس از دیگری دارد سپری می‌شود و ممکن است دیگر آزمایشی در کار نباشد و افسار را به گردن خودمان بیاندازند که فرمود: إِنَّ رَبَّکَ لَبِالمِرصادِ (فجر، 14)

حواسمان باشد...

 

سه تا چیزی که خیلی دوستش داریم

شخصی

یک بازی وبلاگی دیگر را این بار وبلاگ خانه من راه انداخته است با عنوان «سه تا چیزی که خیلی دوستش داریم». از آنجایی که همیشه دوست داشتم در این نوع اقدامات وبلاگ نویسی شرکت کنم، در این مورد هم شرکت می‌کنم. از پیشنهاددهنده پرسیدم که فقط اشیا را باید معرفی کنیم یا انسان‌ها و ماورا هم می‌تواند باشد؟ هر چند پاسخ ایشان این بود که انسان هم می‌تواند باشد اما از ماورا و انسان‌ها و اماکن صرفنظر می‌کنم و فقط به اشیا می‌پردازم:

 

انگشتری که قبل از اولین سفر عمره‌ام در سال 87 از بازار کنار حرم حضرت عبدالعظیم خریدم تا همیشه از آن سفر یادگار داشته باشم و روی آن «یا کریم اهل بیت» حک شده است.

 

بعید میدونم کسی در این بازی وبلاگی، چنین موردی رو نام برده باشه، اما من باید بگم: وبلاگم

 

 

کتابخوان الکترونیک کیندل که دو ساله تقریبا همه جا همراهم هست و هر وقت مرده‌ای رو زنده می‌کنه برام.

 

یک میلیون بازدید

شخصی

چند روزی می‌شود که از مرز یک میلیون بازدید از وبلاگم می‌گذرد. یک میلیون بازدیدی که نتیجه کمتر از 10 سال عمر این وبلاگ است.

وبلاگ قبلی من کمتر از 2 سال عمر کرد و انقدر به دست فراموشی سپرده شد که حتی یادم نمی‌آید حذفش کرده بودم یا نه. هر چند که به نظرم آن سرویس وبلاگ نویسی کلا از بین رفته است. سرویسی بود به نامی شبیه پارس که دامنه وبلاگ با اسلش بعد از دات کام قرار می‌گرفت.

اما این وبلاگ در طی کمتر از 10 سال، یک میلیون بازدید داشته است، یعنی به صورت میانگین حدودا سالی 100 هزار تا. بگذریم از فراز و نشیب‌ها که زمانی فعالان فضای مجازی انقدرها نبودند که الان هستند، زمانی تب وبلاگ‌نویسی در ایران داغ بود و خوانده می‌شدند و شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های موبایلی انقدر فراگیر نشده بودند، زمانی خوانندگان این وبلاگ آنقدرها هم زیاد نبودند و نمایشگر بازدید آن معمولا بیشتر از عدد 15 را نشان نمی‌داد، زمانی نظرات بیشتری زیر پست‌ها بود و حالا کمتر، زمانی محتوای پست‌ها به سویی بود و در طی زمان تغییراتی کرد و ... اما همه اینها را که کنار بگذاریم چند مورد مهم است که اتفاق افتاده است:

- یکی اینکه این وبلاگ هنوز به روز رسانی می‌شود. بسیاری از وبلاگ‌ها در دوره‌ای پرمخاطب و تأثیرگذار بوده‌اند ولی دوامی نداشته‌اند و به هر دلیلی یا حذف شده‌اند یا شبیه موزه‌ای که پست‌های بعضا باارزش آنها هنوز جلب توجه می‌کند. سالهای سن آدمی که یکی یکی می‌گذرد و مشغله‌ها که بیشتر می‌شود، حفظ به روز رسانی مستمر سخت است اما شدنی.

- دوم اینکه هر چند پست‌هایی غیروبلاگی داشته‌ام و در برهه‌هایی از زمان این پست‌ها زیادتر از حد معمول هم بوده‌اند اما همیشه پست‌های وبلاگی وجود داشته‌اند و این وبلاگ، تبدیل نشده است به بازنشر مقالات و یادداشت‌های مطبوعاتی و علمی.

- سوم اینکه ساختار وبلاگ را همیشه سعی کرده‌ام حفظ کنم؛ برای همین هنوز پیوندهای پیشنهادی روزانه دارم (هر چند ممکن است هر روز به روزرسانی نشود)، هنوز برای وبلاگ دیگران نظر می‌دهم، هنوز نظرات مخاطبان برایم مهم است و ... 

این موارد را مهم‌تر از یک میلیون بازدید می‌دانم، چون به نظرم «ساختن برای ماندن» می‌تواند درجه اثرگذاری را هم بالا ببرد. وبلاگ را برای نشر افکار شخصی بهتر از شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های موبایلی و ... می‌دانم. دلایلی از جمله سهولت دسترسی با جستجو، بایگانی، طبقه بندی موضوعی و ... یا حتی نسبت به کانال‌های تلگرامی که اخیرا مد شده و وبلاگ‌نویسان قدیمی هر کدام کانالی راه انداخته‌اند، مزیت «تعامل با مخاطب». دیدگاهم این است که امثال کانال و گروه و ... دوره‌ای دارند که تمام می‌شوند، اما وبلاگ باقی می‌ماند چون شاید بیراه نباشد اگر بگویم که وبلاگ یک «رسانه» است اما کانال تلگرام «یک ابزار توزیع». شاید به همین خاطر بود که طی این 10 سال، درسنامه «آشنایی با وبلاگ نویسی» را نوشتم، به کمک دوستان چهره برتر وبلاگی سال را انتخاب کردیم، داور چند جشنواره وبلاگ نویسی شدم و وبلاگ نویسی را تدریس کردم. 

-----------------

بعد نوشت: حیفم آمد قسمت نقل قول وبلاگم را بیشتر معرفی نکنم. قسمت نقل قول این وبلاگ شامل جملات و بندهای زیبا از کتابهای مختلف است که در حال مطالعه آنها هستم که با کلیک روی تصویر «کتابخوان الکترونیک» می‌توانید وارد آن شوید. پست‌های این بخش برای مدت کوتاهی در صفحه اصلی وبلاگ نمایش داده می‌شوند و به محض اینکه پست جدیدی اضافه شود، دیگر فقط در صفحه نقل قول نمایش داده می‌شوند تا مطالب صفحه اصلی فقط نوشته‌های خودم باشد. حتما این صفحه جذاب را ببینید.

------------------

پ.ن: ای کاش وبلاگمان را آن کسی که دلمان می‌خواهیم بخواند نیز بخواند!

روزهای دشوار

شخصی

روزهای سخت و دشوار زندگی، روزهایی هستند که به انسان عبرت می‌دهند خدا بزرگتر از آن است که بتوان تصور کرد. روزهایی که وقتی انسان در آینده با حوادثی به سختی آن مواجه شد، دیگر دلش قرص‌تر است و قلبش مطمئن‌تر. سختی و راحتی، خوشی و ناراحتی زندگی ممزوج یکدیگرند و یکی از آن یکی بدست می‌آید. هیچ راحتی‌ای نیست که تلاش و کوششی پشت آن نهفته نباشد و هیچ سختی‌ای نیست که متأثر از راحتی یا مؤثر بر آن نباشد. البته زندگی یک کل است که همیشه همان زمان و حین همان کار ممکن است نتیجه آن را نبینی اما به هر حال دنیا دار مکافات است.

چقدر زیباست که فاصله‌هایی که در دار مکافات وجود دارد، فرصت است برای استفاده بهتر و شایسته‌تر؛ برای جبران گذشته و برای بهتر شدن و پیشرفت کردن.

روزهای سخت و شلوغ نسبت به روزهای بی‌برنامه و خلوت، کمتر خسته کننده است. درست است جفتش لازم و ملزوم یکدیگرند و انسان با هر دو مواجه است اما آن چیزی که روح انسان را جلا می‌دهد «درد*» است. 

 

پ.ن: درد به معنایی که شهید دکتر چمران در کتاب «خدا بود و دیگر هیچ نبود» از آن استفاده کرده است.

دهه چهارم زندگی

شخصی

دهه سوم زندگی‌ام هم تموم شد. با همین سرعتی که یادآوری عبارت «به سرعت پلک بر هم زدنی» جلوه شعاری بهش میده. دهه سومی پر از فراز و نشیب، پر از اتفاقات خوب و بد، پر از موفقیت و شکست‌های انسانی و ملی و خانوادگی و شخصی، پر از تجربه و عبرت، پر از خاطره‌های خوب و خوب و خوب و بد.

کمی تأمل که می‌کنم به نظرم میاد دهه چهارم زندگی با دهه سوم تفاوت‌های اساسی داره. دهه چهارم باید دهه تثبیت باشه نه تلاطم؛ دهه چهارم باید دهه ثمردهی تجربیات باشه، نه آزمون و خطای مجدد؛ دهه چهارم باید دهه عزت نفس باشه، نه بچگی و غرور؛ و همه اینها باید درونی باشه وگرنه تلاطم و فراز و نشیب دنیا و «ما فیها» که کم یا زیاد، همیشه هست؛ به قول عرفا «انفسی» نه «آفاقی». هر چی نباشه همه جا خوندیم و شنیدیم که «چهل سالگی» سن خاصیه. سنی هست که تغییر اعتقادات و خلقیات بعد از اون خیلی سخته. شروع چهل سالگی -اگه خیلی دیر نباشه- همین امروز هست، روز اول دهه چهارم زندگی. ده سال دیگه وقت دارم که در چهل سالگی به فردی تبدیل بشم که لااقل خودمو قبول داشته باشم؛ ده سال: چه فرصت اندکی. بیخود نیست که قرآن می‌فرماید در روز قیامت وقتی می‌پرسند چند وقت در دنیا بودید، میگن 10 روز، 3 روز، چند ساعت و ... ده سال زمینی، زمانی نیست برای اصلاح این نفس پیچیده و تو در تو؛ بخصوص اینکه پی‌ریزی 30 سال اول هم بلنگد. 

امید به رحمت واسعه الهی است که کمی آرامم می‌کند؛ آن هم در روزهایی که می‌بینم همسن و سال‌های من و بلکه افراد زیر 20 سال چطور خودسازی کرده‌اند و با چه سرعتی در مسیر الی الله در حرکتند.

روز تولد سی سالگی‌ام به همراه پدر، مادر، همسر و فرزندم به روستایی آمده‌ایم که پدر و مادرم آنجا دنیا آمده‌اند. به خانه پدربزرگ و مادربزرگی که چند سالی می‌شود در قید حیات نیستند و 6 سالی بود به این روستا نیامده بودم. روزی که پدربزرگ و مادربزرگم در اینجا بچه‌دار شده بودند، آیا فکر می‌کردند آن بچه‌ها با نوه خود با فاصله کمی بیایند و آنها دیگر نباشند؟

 

همنشینم باش

شخصی

انسان با نیاز سرشته شده است؛ تا وقتی انسان است و فانی در حق نشده، سراسر نیاز است؛ نیاز به بی‌نیاز مطلق. هر روز جلوه‌هایی از این بی‌نیاز مطلق به روی انسان نمایان می‌شود.

این روزها احساس نیاز می‌کنم با همنشینی با سوره عصر، چرا که سراسر خسر و زیانم. اما مگر ساده است همنشین شدن با چنین موجودی؟ که امام خمینی (ره) معتقد بود قرآن موجودی ارزشمند است که چندین بار تنزیل شده است و آن را پایین آورده‌اند تا تبدیل به مطلبی قابل فهم و درک ما شود، تازه اگر بشود. مگر رساندن پیام به یک انسان کر و کور و گنگ کار راحتی است؟ هر چقدر هم پیامبر رحمت در رساندن پیام خداوند استاد و کامل باشند، تا وقتی ما می‌خواهیم کر و کور و گنگ باشیم، مگر چیزی عوض می‌شود؟ بنابراین قرآن یک بار دیگر هم در این وادی تنزیل می‌یابد که ما چقدر روزنه نگاهمان را به روی آن می‌گشاییم.

اما قرار نیست همه چیز با محاسبه عقلانی جور دربیاید. مگر نمی‌گویند عشق مانند اکسیر است و محاسبات مربوط به آن دو دو تا چهار تا نیست؟ مگر نه این است که عشق یعنی جدایی از خودپرستی و منیت و ندیدن جز معشوق؟ پس باید منیت را کنار بگذاریم و خود را نبینم و از سوره عصر بخواهم که همنشینم باشد.

 

دخترم روزت مبارک

شخصی

چه روز دختری شد امسال. من و دخترم از صبح تا الان که با لالایی من خوابش برد، تنها بودیم. با هم صبحونه خوردیم، با هم ناهار خوردیم و بقیه مدت رو بازی کردیم. این با هم صبحونه خوردن واقعا با هم صبحونه خوردن بود؛ من به ایشون صبحونه می‌دادم و ایشون تکه‌های نون خیلی کوچیک رو با دست‌های مهربونش به من میداد. ناهار هم همین داستان تکرار شد. smiley

درسته که میگن دخترها بابایی هستن اما اون پدرهایی که دختر دارند، میدونن باباها بیشتر دختری هستن. wink

حنانه جان؛

امروز یک سال و 100 روز از به دنیا اومدنت می‌گذره. روزی که احساساتش رو با واژه نمیشه توصیف کرد؛ باید پدر شد و پدر یک دختر شد که فهمید. بگذریم که روز به روز شیرین‌تر می‌شوی و معشوق‌تر!

اولین سفر خارج از تهران با شما رو زمانی که حدود 9 ماهه بودی، رفتیم قم برای زیارت. روز میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها روز دختر است. روزت مبارک دختر عزیزتر از جانم. امیدوارم همیشه سالم باشی و عاقبت بخیر بشی.  heart

-----------------------

پ.ن: یادمون نره برای دخترها یا باباهایی که امروز مریض هستند حمد شفا بخونیم، برای باباها و دخترهایی هم که به هر دلیلی کنار هم نیستند دعا کنیم؛ برای دخترهایی که بابا از دست دادند یا باباهایی که دختر از دست دادند طلب صبر کنیم، بخصوص برای دختران شیرمردان مدافع حرم.

 

چه می‌شود کرد؟!

شخصی

گاهی وقت‌ها در زندگی اتفاق می‌افتد کسانی که زمانی به شما لطفی کرده‌اند یا حقی به گردنتان دارند - خواسته یا ناخواسته - اشتباهی می‌کنند و ظلمی به شما روا می‌دارند. در فرهنگ ایرانی حرمت نان و نمک ما را وامی‌دارد که این اشتباه را حادثه‌ای سهوی بدانیم. اما اگر این اشتباهات به رویه تبدیل شود، حتی اگر طرف ناخواسته همه این کارها را بکند، کم کم در درونت چیزی به تو می‌گوید «فاصله‌ات را حفظ کن». 

اما تو در درون خودت با خودت کلنجار می‌روی و تصمیمات او را به «شرایط تحمیلی‌اش» نسبت می‌دهی و می‌خواهی نه تنها حرمت نان و نمک را حفظ کنی بلکه کمک کنی تا او را از اشتباه ناخواسته برحذر داری. نمی‌دانم اگر باز این روند ادامه داشته باشد، چه کاری به صواب نزدیک‌تر است؟

یک وقت‌هایی شاید بزرگترین کمک به یک نفر این باشد که تنهایش بگذاری؛ شاید بفهمد که چه مسیر اشتباهی را انتخاب کرده است.

 

پاسخگویی در این حد؟!

شخصی

دیشب بعد از افطار، قبل از ساعت 10 شب، برق محله­ مان قطع شد. این سومین باری بود که در طول 20 روز اخیر در ماه مبارک رمضان این اتفاق می­ افتاد. یک بار قطعی برق از ساعت 30 دقیقه بامداد تا رأس اذان صبح طول کشید.

به این فکر می­ کردم که چه زمان قطعی برق است؟ بخش قابل توجهی از مردم در ماه رمضان مهمان دارند؛ از سویی دیگر روزها که روزه هستند، شب هم برق نخورند؟! و هزار تا از این فکرهای جورواجور مانند اینکه: یادم هست از سال 86 تا 92 حتی یکبار هم قطعی برق نداشتیم و دیگر عدم قطع برق در ما نهادینه شده بود که به لطف دولت جدید دوباره به دوره قبل از آن بازگردانده شده ­ایم. بماند که بین دو شب قدر هم بودیم و اندک فرصت بعد از افطار نیز غنیمت است؛ مسابقات یورو 2016 هم که بماند.

چون دختر خودم هم مریض بود، حتی به افرادی فکر میکردم که خدای نکرده در منزل بستری هستند و به دستگاهی وصل هستند که قطع برق میتواند آسیب جدی به سلامتی او بزند. حتی به این فکر کردم که اصلا قطع برق از نظر شرعی جایز است یا حرام؟ مگر ما به وزارت نیرو آبونمان پرداخت نمیکنیم و موظف نیستند که برای مشترکان خود برق فراهم کنند؟ آیا این سوءاستفاده دولت از انحصار کامل خود در این صنعت نیست؟

خلاصه؛

ساعت نزدیک 12 شب بود که به پیشنهاد همسرم با شماره 121 تماس گرفتم و اعلام کردم که برق محله ­مان دو ساعتی می ­شود که قطع است. یک دقیقه نگذشته بود که برق وصل شد!

هنوز نمی ­دانم که تقارن زمانی بود و اتفاقی تماس من با وصل شدن برق همزمان شده است یا اینکه واقعا سرعت پاسخگویی این همه زیاد است؟ باید بنشینیم منتظر قطعی برقی بعدی و آزمایش دوباره این اتفاق میمون.