۸۱ مطلب با موضوع «شخصی» ثبت شده است

پرسش

شخصی

گاهی انسان نیاز دارد بایستد، ببیند در گذشته چه کرده است، الان کجاست و چه مسیری برای آینده در پیش گرفته است؟

باید پرسش کند از خود؛ در مورد همه چیز: خودش، خانواده‌اش، حرفه‌اش، بایدها و نبایدهایش.

امروز برای من آن روز است.

مهم نیست جواب همه پرسش‌ها را بدانم یا نه. مهم این است که پرسش‌ها را از خودم بپرسم و تلاش کنم به پاسخ‌هایی شایسته برسم. پاسخ‌هایی که می‌تواند مبنای اهداف و مسیر آینده شود. 

کلاغ تنبل

شخصی

معمولا کل زمان حضورم در مترو با مطالعه می‌گذره، اما استفاده از تاکسی کمی مطالعه رو سخت می‌کنه؛ به چند دلیل: هم معمولا مسیر کوتاه‌تره، هم صدای بلند رادیو که در اغلب تاکسی‌ها روشنه مانع میشه و هم تکان‌ها و پیچ‌های گاه و بیگاه، بحث و تحلیل سیاسی اجتماعی که بماند.

امروز صبح وقتی خیابان ولیعصر را با تاکسی طی می‌کردم، مطالعه را کنار گذاشتم و پشت چراغ قرمز حواسم به کلاغی جلب شد که به سمت آسمان نگاه می‌کرد اما روی نرده‌ها یکی یکی می‌پرید و پیش می‌رفت. در دلم خندیدم که این کلاغ که بال دارد و توانایی پرواز، چرا یکی یکی نرده‌ها را به این سختی می‌رود؟ اصلا چرا جای بهتر و محکمتر و مناسب‌تری نمی‌نشیند که پا یا چنگالش کمتر اذیت شود؟

دیدم قبل از کلاغ باید به خودم بخندم. خدا این همه ظرفیت و توانایی و قابلیت در اختیار انسان گذاشته است تا بتواند با اراده خود به هر کجا می‌خواهد برسد. به انسان هم یادآوری کرده که همه طبیعت را برای تو خلق کردم و می‌توانی از همه چیز استفاده درست کنی، اما آرزوی درازمدت ما نهایتش به همین دنیا ختم می‌شود. چقدر سست بنیادم و چقدر تنبلم که از فرصت عمر برای راه رفتن به کمتر از نرده هم راضی شده‌ام.

------------

پ.ن 1: الان داشتم فکر می‌کردم شاید همین فکر کوتاه امروز من باعث شد که کلاس درس امروز در دانشگاه سوره در مورد «خلاقیت و نوآوری» را بیشتر متمرکز کنم بر اراده‌مان برای ایجاد خلاقیت.

پ.ن 2: اینجا را هم بخوانید.

اوصیکم بتقوالله و نظم امرکم

شخصی

هر چقدر که انسان‌های بی‌دانش و بی‌نظم موجب خرد شدن اعصاب و کاهنده انگیزه می‌شوند، انسان‌های بادانش و متواضعی که منظم هستند، بیشتر انگیزاننده هستند.

 

حسرت

شخصی

یک وقت‌هایی چیزهایی از دست می‌دهی که زمانی که آن را داشتی، فکر هم نمی‌کردی انقدر ارزشمند باشد. آنجاست که حسرت می‌خوری. این «آن» می‌تواند یک شخص، یک شیء، یک فرصت، یک زمان یا یک احساس باشد. تا اینجا قابل درک است و باید همیشه مراقب باشیم که به چنین حسرتی دچار نشویم.

اما یک وقت‌های دیگری نیز هستند که به ارزشمند بودن چیزی که در اختیار داری واقفی و از آن باخبری اما از داشتن آن استفاده درستی نمی‌کنی؛ با اینکه می‌دانیم آن چیز با ارزش هر جا یافت نمی‌شود، اما حواسمان سرگرم چیزهای بی‌ارزشی می‌شود که در دکان هر عطاری گیر می‌آید. این حسرت مضاعف است و تشخیص آن مشکل‌تر. در واقع چیزی را داری و می‌دانی ارزشمند است اما در همان حال که در دلت قیمت‌ناپذیر بودن آن را تصدیق می‌کنی ولی در عمل چیزی را اثبات نمی‌کنی جز گیج و منگ بودن خودت را! سختی قضیه هم همین است که به جای عملت، مراقب دلت بودی اما بعدها حسرت مضاعف می‌خوری که علاوه بر دل، عمل نیز مهم است.

چالش وبلاگی میز کار

شخصی

یک آشنا یک بازی وبلاگی یا یک چالش وبلاگی جدید راه انداخته که تصویری از میز کار خود را منتشر کنیم. ایشون لطف کردند و اظهار داشتند که میز کارهای متفاوتی می‌تواند وجود داشته باشد. من هم از این قاعده مستثنی نیستم و بیشتر از اینکه میز کارم چیزی شبیه به میز تحریر باشه، میز کارم نرم افزار وان نوت هست که هر جایی باشم می‌تونم ازش استفاده کنم، البته واندرلیست هم ابزار کمکی هست که کارها به موقع انجام بشه. اما برای اینکه چالش وبلاگی هم بی‌نصیب نمونه، میز کار فیزیکی هم منتشر می‌کنم.

دردسرهای روزمره

شخصی

هر پدیده خوشایندی، مضراتی هم دارد. مثلا خانه نوساز؛ با اینکه خوب است و مزیت‌های قابل توجهی نسبت به یک خانه قدیمی‌ساز دارد اما یکی از دردسرهای آن هم این است که همه واحدها تازه اثاث‌کشی کرده‌اند و مخصوصا اگر زودتر از بقیه ساکن شده باشی، نمی‌دانی منتظر چه نوع همسایه‌هایی باید باشی.

از آن بدتر این است که چون همه جدید آمده‌اند، مهمانان این واحدها ممکن است زنگ شما را اشتباه بزنند و مدام یا آیفون خانه را خاموش کنی یا اینکه بگویی اشتباه زنگ زده‌اید. اگر انسان‌های بی‌ملاحظه هم پیدا بشوند که دیگر بدتر. مثلا ممکن است ساعت 1 و نیم نصفه شب زنگ آپارتمان شما که بین در آپارتمان شما و در آپارتمان واحد بغلی است به صدا دربیاید و داماد واحد بغلی که تقریبا 5 شب از هفته را منزل پدرزن به سر می‌برد، بگوید خوابم می‌آمد و حواسم نبود که این زنگ ما نیست! و آنوقت بچه شما همان شب تب کرده باشد و به زور خوابیده باشد و بیدار شود و دیگر تا صبح نخوابد!

اینها که مرور خاطرات بود. حالا یک سال گذشته از اثاث کشی و تقریبا دیگر همه چیز کمی بهتر شده. اما پس از یک سال، دو واحد از این ساختمان نوساز شما که مستأجر بودند عوض می‌شوند و 8 صبح، خانم‌های بزرگواری برای کمک در چیدن وسایل خانه فامیل و دوست خود که تازه به این ساختمان آمده سر می‌رسند و همه‌شان نمی‌دانم چرا بین آن همه زنگ، زنگ واحد شما را می‌زنند! به هر حال باید تصمیم بگیرید یا آیفون را خاموش کنید یا جواب بدهید؛ اما به هر حال هم اعصابتان خرد می‌شود که چرا انقدر انسان‌های بی‌ملاحظه‌ای وجود دارند که فکر نمی‌کنند ممکن است در خانه یک نفر، بچه کوچک خواب باشد، یا مریض باشد، یا کسی شغل شیفتی داشته باشد و کمی خوابیده باشد یا الخ...

لطفا حواستان باشد که اگر مطمئن نیستید از زنگ فامیل و دوست خود که تازه به خانه‌ای رفته، به موبایل او زنگ بزنید و بپرسید کدام زنگ را فشار دهم و سپس انگشت مبارک را بر روی آن دکمه بگذارید. ممکن است در خانه‌ای که مزاحم او می‌شوید اتفاق ناخوشایندی بیفتد. این هم حق الناس است.

 

دوجداره؟!

شخصی

الان محل کار هستم و باد شدیدی در حوالی مرکز تهران مشغول وزیدن هست. پنجره دوجداره اتاق کارم هم گویا نمی‌تونه از ورود باد جلوگیری کنه و پرده کرکره‌ای اتاق تکان می‌خوره. پنجره باید جلوی ورود باد رو بگیره، چه برسه که دوجداره هم باشه! شاید طبقه هشتم بودن این اتاق هم مزید بر علت باشد که باد شدیدتر بوزد.

- یه وقت‌هایی هست که فکر می‌کنی خیلی مقاومی و نفوذناپذیر، اما اینطور نیست. برای فهمیدنش هم نیازی نیست حتما سونامی بیاد یا طوفان؛ یک باد شدید چند دقیقه‌ای هم می‌تونه بهت بفهمونه که به دوجداره کردن نفست خیلی خوشبین نباش. مخصوصا اگه واقعی یا توهمی فکر می‌کنی بالاتر هستی، بیشتر مراقب باش.

 

گنه کوچک شمردن خود گناه است

شخصی

یک وقت‌هایی حواسمان نیست که داریم چه می‌کنیم. فقط به این فکر می‌کنیم که فلان رفتار ما چه تأثیری بر روی خودمان و سعادتمان دارد اما اینکه این رفتار ما بر دیگران چه تأثیری دارد را تأملی نمی‌کنیم. اینکه شخصی دیگر ممکن است در چه شرایطی باشد و یک ضربه کوچک می‌تواند چه ضربه سهمگینی برای او به حساب آید مورد توجه‌مان نیست؛ خودخواهیم و ...

یک وقت‌هایی حواسمان نیست که داریم چه می‌کنیم. اینکه اصل گناه چقدر می‌تواند بد باشد و کوچک و بزرگ ندارد، کم و زیاد ندارد، طولانی و کوتاه مدت ندارد. ذره‌ای ظلم هم بد است و می‌تواند موجبات پرتاب شدن تا دوردست‌ها را فراهم نماید.

یک وقت‌هایی حواسمان نیست که داریم چه می‌کنیم. خیال می‌کنیم حواسمان هست و همه جوانب را سنجیده‌ایم اما زهی خیال باطل. بعضی حساب و کتاب‌ها با حساب و کتاب ما متفاوت است و جور دیگری رقم می‌خورد چون اصلا در سازوکار دیگری می‌چرخد دنیا.

یک وقت‌هایی حواسمان نیست که داریم چه می‌کنیم. متوجه نیستیم که آزمایشات الهی یکی پس از دیگری دارد سپری می‌شود و ممکن است دیگر آزمایشی در کار نباشد و افسار را به گردن خودمان بیاندازند که فرمود: إِنَّ رَبَّکَ لَبِالمِرصادِ (فجر، 14)

حواسمان باشد...

 

سه تا چیزی که خیلی دوستش داریم

شخصی

یک بازی وبلاگی دیگر را این بار وبلاگ خانه من راه انداخته است با عنوان «سه تا چیزی که خیلی دوستش داریم». از آنجایی که همیشه دوست داشتم در این نوع اقدامات وبلاگ نویسی شرکت کنم، در این مورد هم شرکت می‌کنم. از پیشنهاددهنده پرسیدم که فقط اشیا را باید معرفی کنیم یا انسان‌ها و ماورا هم می‌تواند باشد؟ هر چند پاسخ ایشان این بود که انسان هم می‌تواند باشد اما از ماورا و انسان‌ها و اماکن صرفنظر می‌کنم و فقط به اشیا می‌پردازم:

 

انگشتری که قبل از اولین سفر عمره‌ام در سال 87 از بازار کنار حرم حضرت عبدالعظیم خریدم تا همیشه از آن سفر یادگار داشته باشم و روی آن «یا کریم اهل بیت» حک شده است.

 

بعید میدونم کسی در این بازی وبلاگی، چنین موردی رو نام برده باشه، اما من باید بگم: وبلاگم

 

 

کتابخوان الکترونیک کیندل که دو ساله تقریبا همه جا همراهم هست و هر وقت مرده‌ای رو زنده می‌کنه برام.

 

یک میلیون بازدید

شخصی

چند روزی می‌شود که از مرز یک میلیون بازدید از وبلاگم می‌گذرد. یک میلیون بازدیدی که نتیجه کمتر از 10 سال عمر این وبلاگ است.

وبلاگ قبلی من کمتر از 2 سال عمر کرد و انقدر به دست فراموشی سپرده شد که حتی یادم نمی‌آید حذفش کرده بودم یا نه. هر چند که به نظرم آن سرویس وبلاگ نویسی کلا از بین رفته است. سرویسی بود به نامی شبیه پارس که دامنه وبلاگ با اسلش بعد از دات کام قرار می‌گرفت.

اما این وبلاگ در طی کمتر از 10 سال، یک میلیون بازدید داشته است، یعنی به صورت میانگین حدودا سالی 100 هزار تا. بگذریم از فراز و نشیب‌ها که زمانی فعالان فضای مجازی انقدرها نبودند که الان هستند، زمانی تب وبلاگ‌نویسی در ایران داغ بود و خوانده می‌شدند و شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های موبایلی انقدر فراگیر نشده بودند، زمانی خوانندگان این وبلاگ آنقدرها هم زیاد نبودند و نمایشگر بازدید آن معمولا بیشتر از عدد 15 را نشان نمی‌داد، زمانی نظرات بیشتری زیر پست‌ها بود و حالا کمتر، زمانی محتوای پست‌ها به سویی بود و در طی زمان تغییراتی کرد و ... اما همه اینها را که کنار بگذاریم چند مورد مهم است که اتفاق افتاده است:

- یکی اینکه این وبلاگ هنوز به روز رسانی می‌شود. بسیاری از وبلاگ‌ها در دوره‌ای پرمخاطب و تأثیرگذار بوده‌اند ولی دوامی نداشته‌اند و به هر دلیلی یا حذف شده‌اند یا شبیه موزه‌ای که پست‌های بعضا باارزش آنها هنوز جلب توجه می‌کند. سالهای سن آدمی که یکی یکی می‌گذرد و مشغله‌ها که بیشتر می‌شود، حفظ به روز رسانی مستمر سخت است اما شدنی.

- دوم اینکه هر چند پست‌هایی غیروبلاگی داشته‌ام و در برهه‌هایی از زمان این پست‌ها زیادتر از حد معمول هم بوده‌اند اما همیشه پست‌های وبلاگی وجود داشته‌اند و این وبلاگ، تبدیل نشده است به بازنشر مقالات و یادداشت‌های مطبوعاتی و علمی.

- سوم اینکه ساختار وبلاگ را همیشه سعی کرده‌ام حفظ کنم؛ برای همین هنوز پیوندهای پیشنهادی روزانه دارم (هر چند ممکن است هر روز به روزرسانی نشود)، هنوز برای وبلاگ دیگران نظر می‌دهم، هنوز نظرات مخاطبان برایم مهم است و ... 

این موارد را مهم‌تر از یک میلیون بازدید می‌دانم، چون به نظرم «ساختن برای ماندن» می‌تواند درجه اثرگذاری را هم بالا ببرد. وبلاگ را برای نشر افکار شخصی بهتر از شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های موبایلی و ... می‌دانم. دلایلی از جمله سهولت دسترسی با جستجو، بایگانی، طبقه بندی موضوعی و ... یا حتی نسبت به کانال‌های تلگرامی که اخیرا مد شده و وبلاگ‌نویسان قدیمی هر کدام کانالی راه انداخته‌اند، مزیت «تعامل با مخاطب». دیدگاهم این است که امثال کانال و گروه و ... دوره‌ای دارند که تمام می‌شوند، اما وبلاگ باقی می‌ماند چون شاید بیراه نباشد اگر بگویم که وبلاگ یک «رسانه» است اما کانال تلگرام «یک ابزار توزیع». شاید به همین خاطر بود که طی این 10 سال، درسنامه «آشنایی با وبلاگ نویسی» را نوشتم، به کمک دوستان چهره برتر وبلاگی سال را انتخاب کردیم، داور چند جشنواره وبلاگ نویسی شدم و وبلاگ نویسی را تدریس کردم. 

-----------------

بعد نوشت: حیفم آمد قسمت نقل قول وبلاگم را بیشتر معرفی نکنم. قسمت نقل قول این وبلاگ شامل جملات و بندهای زیبا از کتابهای مختلف است که در حال مطالعه آنها هستم که با کلیک روی تصویر «کتابخوان الکترونیک» می‌توانید وارد آن شوید. پست‌های این بخش برای مدت کوتاهی در صفحه اصلی وبلاگ نمایش داده می‌شوند و به محض اینکه پست جدیدی اضافه شود، دیگر فقط در صفحه نقل قول نمایش داده می‌شوند تا مطالب صفحه اصلی فقط نوشته‌های خودم باشد. حتما این صفحه جذاب را ببینید.

------------------

پ.ن: ای کاش وبلاگمان را آن کسی که دلمان می‌خواهیم بخواند نیز بخواند!