کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۴۷۸ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

سال گذشته دوستان خوبم در مرکز مستند سفیر، مستندی به نام «شب نامه» تولید کردند که با اینکه در جریان موضوع و تا حدی جزییات آن بودم اما توفیق تماشای مستند را پیدا نکردم.

در روزهای گذشته بالاخره موفق شدم که به صورت کامل این مستند را تماشا کنم. مستندی که به همه فعالان فرهنگی و فناوری اطلاعات یا حتی اقتصادی پیشنهاد می‌دهم به تماشای آن بنشینند.

شب نامه، روایتى است از پشت پرده اتفاقات شش ماه افشاگرى کانال تلگرامى به همین نام که در طى فعالیت خود شبکه جاسوسی را - که در بین کارآفرینان کشور نفوذ کرده - آشکار می‌کند. در طی این شش ماه چندین هزار نفر از فعالین اکوسیستم استارت آپى کشور به طور مداوم محتوای منتشر شده در کانال شب نامه را پیگیری می‌کردند و با ادمین این کانال - عرشیا کاظم زاده - مکالمه می‌کردند، در حالی که از تولید مستند شب نامه باخبر نبودند.

شاید دیدن این مستند به افراد خوشبینی مثل من توجه بیشتر به مسائل پیرامون را گوشزد کند.

آنونس این مستند را می‌توانید از اینجا ببینید و فایل مستند شب نامه را می‌توانید از اینجا خریداری نمایید.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۳۴
قاسم صفایی نژاد

دیروز برای آماده کردن چای صبحانه، سراغ کتری رفتم. کمی آب جوشیده در کتری از روز قبل باقی مانده بود. یاد یک مطلبی افتادم که جوشاندن آب جوشیده شده، ممکن است باعث بیماری شود. آمدم آب باقیمانده را در ظرفشویی خالی کنم که با خودم گفتم اسراف است هر چند اگر کمتر از یک لیوان باشد. دنبال گلدان یا لیوانی رفتم که آب را هدر ندهم. اسراف را هم جدی نگیریم، به هر حال این سالها با بحران کم‌آبی مواجهیم.

بعد با خودم فکر کردم همین خود من که فکر می‌کنم خیلی مراقب مصرف آب هستم، چقدر در روز آب را هدر می‌دهم! اینجا چون آب باقی مانده بود به چشمم آمده اما مثلا چند ثانیه موقع شستن دست‌ها آب بیشتر باز می‌ماند یا موقع استحمام و همان چند ثانیه آب شیر حتما از یک لیوان بیشتر می‌شود!

باید حواسمان را جمع کنیم. بعضی وقت‌ها کارهای ناشایستی را انجام می‌دهیم که حواسمان نیست و فکر می‌کنیم از آن دوریم!

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۱۱
قاسم صفایی نژاد

چند روز پیش، مهمان مسجدی بودم. پس از نماز یک قاری با لحن بسیار خوب به قرائت قرآن پرداخت. قرائتی که مو به مو تقلید از محمد شحات انور قاری مصری بود. تقلید به خوبی صورت گرفته بود و با صدایی بسیار خوش قرائت می‌شد.

به این فکر می‌کردم که چرا محمد شحات انور محبوبیت و مشهوریت بین المللی دارد اما ما کمتر می‌توانیم سبک‌ساز و پیشرو باشیم. یک دلیل و شاید یکی از دلایل مهم «خلاقیت» باشد. نه فقط در قرائت قرآن که این فقط یک مثال ساده بود، در سایر صنایع فرهنگی نیز ما کمتر خلاقیت داریم و بیشتر تقلید می‌کنیم. روزنامه خوب، کتاب خوب، فیلم خوب، تئاتر خوب و موسیقی خوب وقتی خوب است که تقلید از پیشروان دنیا باشد. فکر نمی‌کنیم که چه کار دیگری می‌توان کرد و چه تدبیر دیگری می‌توان اندیشید تا لااقل در گوشه‌ای از این صنایع، ما در دنیا پیشرو باشیم. 

باید به خلاقیت بیشتر بها داد؛ البته لازمه خلاق شدن، کسب دانش سایرین است ولی نوآوری و توسعه در آنها یا ایجاد کارها و فرآیندهای جدید نیز لازم است. ما ابایی نداریم که علم را از سایرین یاد بگیریم اما ننگمان می‌کند که همیشه شاگرد بمانیم.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۴۲
قاسم صفایی نژاد

حاتم طائی را گفتند: از خود بزرگ همت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟ گفت: بلی روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را.

پس به گوشه صحرائی به حاجتی برون رفتم. خارکنی دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده‌اند. گفت:

هر که نان از عمل خویش خورد               منت حاتم طائی نبرد

من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.

 

​گلستان، نویسنده: سعدی

​باب سوم، حکایت شماره ۱۴

 

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۳
قاسم صفایی نژاد

بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان الصفا. گفت: کمینه آنکه مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدم دارد که حکما گفته‌اند:

برادر که در بند خویش است                      نه برادر و نه خویش است

 

همراه اگر شتاب کند همره تو نیست          دل در کسی مبند که دلبسته تو نیست

چـون نـبـود خـویش را دیانت و تـقـوی          قــطــع رحــم بـــهــتــر از مــودت قــربـــی

یاد دارم که مدعی در این بیت بر قول من اعتراض کرد و گفت: حق تعالی در کتاب مجید از قطع رحم نهی کرده است و به مودت ذی القربی فرموده و آنچه تو گفتی مناقض آنست.

گفتم: غلط کردی! که موافق قرآنست و ان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما.

هزار خـویش که بـیگانه از خـدا بـاشد          فـدای یـکـ تــن بــیـگـانـه کـاشــنـا بــاشــد

 

گلستان، نویسنده: سعدی

​باب دوم، حکایت شماره ۴۴

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۰
قاسم صفایی نژاد

پادشاهی پارسائی را گفت: هیچت از ما یاد می‌آید؟ گفت: بلی هر گه که خدا را فراموش می‌کنم.

هر سو دود آن کش ز در خویش براند       وآنرا که بخواند بدر کس ندواند

 

گلستان، نویسنده: سعدی

​باب دوم، حکایت شماره ۱۵

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۴۴
قاسم صفایی نژاد

 

با طایفه بزرگان بکشتی در نشسته بودم. زورقی در پی ما غرق شد. دو برادر بگردابی درافتادند. یکی از بزرگان ملاح را گفت: بگیر این هر دو را که بهر یکی پنجاه دینارت بدهم.

ملاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید آن دیگر هلاک شد. گفتم: بقیت عمرش نمانده بود از این سبب در گرفتن او تأخیر کردی و در آندیگر تعجیل.

ملاح بخندید و گفت: آنچه تو گفتی یقین است و دیگر میل خاطر من برهانیدن این بیشتر بود که وقتی در بیابان مانده بودم این مرا بر شتر نشاند و از دست آن دگر تازیانه خورده بودم در طفلی. گفتم: صدق الله من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها

تا توانی درون کس مخراش       کاندرین راه خارها باشد

کـار درویش مـسـتـمند بـرآر       که تـرا نیز کـارها بـاشـد

 

​گلستان، نویسنده: سعدی

​باب اول، حکایت شماره ۳۵

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۳۷
قاسم صفایی نژاد

پادشاهی به کشتن بیگناهی فرمان داد. گفت: ای ملک! به موجب خشمی که ترا بر من است، آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بزه آن بر تو جاوید بماند.

دوران بـقا چـو بـاد صـحـرا بـگذشـت        تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت

پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد        در گـردن او بـمـانـد و بــر مـا بــگـذشـت

ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او درگذشت.

 

گلستان، نویسنده: سعدی

باب اول، حکایت شماره ۳۰

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۳۳
قاسم صفایی نژاد

ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد. گفت پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست.

نکند جور پیشه سلطانی             که نیاید ز گرگ چوپانی

پادشاهی که طرح ظلم افکند       پای دیوار ملک خویش بکند

ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد. روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد که بنی عمّ سلطان به منازعت خاستند و ملک پدر خواستند، قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این به در رفت و بر آنان مقرر شد.

پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست                 دوستدارش روز سختی دشمن زور آورست

با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین           زان که شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست

گلستان، نویسنده: سعدی

​باب اول، حکایت شماره ۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۲۲
قاسم صفایی نژاد

آورده‌اند که سپاه دشمن بسیار بود و اینان اندک جماعتی آهنگ گریز کردند. پسر نعره زد و گفت ای مردان بکوشید یا جامه زنان بپوشید. سواران را بگفتن او تهور زیادت گشت و به یک بار حمله آوردند. شنیدم که هم در آن روز بر دشمن ظفر یافتند. ملک سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و هر روز نظر بیش کرد تا ولیعهد خویش کرد.

برادران حسد بردند و زهر در طعامش کردند. خواهر از غرفه بدید، دریچه بر هم زد. پسر دریافت و دست از طعام کشید و گفت محالست که هنرمندان بمیرند و بی هنران جای ایشان بگیرند.

کس نیاید به زیر سایه بوم              ور همای از جهان شود معدوم

پدر را از این حال آگهی دادند برادرانش را بخواند و گوشمالی به واجب بداد پس هر یکی را از اطراف بلاد حصه معین کرد تا فتنه بنشست و نزاع برخاست که ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.

 نیم نانی گر خورد مرد خدا               بذل درویشان کند نیمی دگر

ملک اقلیمی بگیرد پادشاه                همچنان در بند اقلیمی دگر

 

​گلستان، نویسنده: سعدی

​باب اول، حکمت شماره ۳

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۱۴
قاسم صفایی نژاد