کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
ماهنامه علمی تخصصی مدیریت رسانه

بایگانی

پژوهشگر را دنبال کنید پژوهشگر را دنبال کنید

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۴۴۲ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

بعد از اینکه پنجشنبه هفته گذشته به تماشای فیلم «گشت 2» به سینما رفته بودم و به اندازه کافی خندیده بودم، دیروز برای دیدن یک فیلم با محتوای غنی «ماجرای نیمروز» را انتخاب کردم. 

رفتن به سینما سپیده در حالی که سانس ماجرای نیمروز هم نبود و مجبور به انتظار بودیم، منجر به تحقق نیم روز فرهنگی شد!

همانطور که می‌دانید سینما سپیده ارزانترین سینمای تهران است که در روزهای عادی 7 هزار تومان و سه شنبه‌ها 4 هزار تومان هزینه بلیط می‌گیرد. در واقع 2 بلیط جمعا 8 هزار تومان شد و البته خرید 2 چیپس و 2 آبمیوه 16 هزار تومان! 

به این فکر می‌کردم که چقدر محصولات فرهنگی ما ارزان هستند. دو برابر پولی که به تهیه کننده با تیم ساخت فیلم از قبیل کارگردان و بازیگران و سایرین و حتی سینمادار می‌دهیم، باید بدهیم به کسی که چیپس و آبمیوه می‌فروشد! در واقع صنعت چیپس و پفک فروشی درآمد بیشتری از صنعت سینما دارد! ما هم ملت متمدن و فرهنگی هستیم که باید انواع تشویق‌ها و تخفیف‌ها باشد تا برویم فیلمی را ببینیم که حاضریم برای تنقلاتش دو برابر خرج کنیم!

شاید همین نسبت بین 42 میلیارد تومانی که صرف خرید در نمایشگاه کتاب طی این چند روز شد نیز برقرار باشد. به هر حال آنجا به جز تنقلات و بستنی، غذا هم خورده می‌شود.

نمی‌دانم اینکه ما چنین مردمی هستیم هم تقصیر دولت قبل است یا نه!

--------------------------------

پ.ن: ماجرای نیمروز فیلم خوبی است اما متوجه نشدم چرا این همه جایزه برده است. به نظرم هر چند بازسازی واقعیت خوبی داشت اما خیلی هم خاص نبود. یک توصیه دیگر اینکه به اتفاق فرزند کوچکتان به تماشای این فیلم نروید. ریتم یکنواخت فیلم و فضای سردی که دارد حوصله بچه را سر می‌برد و مجبورید بخشی از زمان فیلم را با او سر و کله بزنید.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۳۹
قاسم صفایی نژاد

دیروز ظهر به نمایشگاه کتاب رفتیم؛ بله! دقیقا در زمان مناظره ریاست جمهوری و در زمان طوفان و رگبار تهران.اما با همه این اوضاع، جای پارک گیر نمی‌آمد و موقع برگشت هم ساعت‌ها در ترافیک ماندیم.

دیروز متوجه شدم چه مردم علاقه‌مند به کتابی داریم! ده‌ها و شاید صدها هزار نفر فقط در یک روز به نمایشگاه کتاب آمده بودند. پارکینگ‌ها پر و مترو و اتوبوس و سایر وسایل هم شلوغ! تقریبا همه هم موقع برگشت کتاب خریده بودند و به سمت خانه‌هایشان برمی‌گشتند.

یعنی این همه کتاب خوانده می‌شود؟!

در حال برگشت به این فکر می‌کردم که یکی از دوستان در دوره کارشناسی می‌گفت برای تکمیل رنگ‌های کتاب داخل کتابخانه‌اش نیاز به یک کتاب با جلد قرمز رنگ دارد! خودم هم کتاب‌هایی دارم که سال‌ها است از نمایشگاه کتاب خریده‌ام اما نخوانده‌ام.

ای کاش همین چند ساعتی که مردم صرف رفت و برگشت و حضور در نمایشگاه کتاب می‌کنند را صرف مطالعه کتاب در ماه کنند. ماهی چند ساعت! فقط همین.

--------------

پ.ن: یک نکته مثبت که دیروز خوشحالم کرد این بود که متوجه شدم فیدیبو در حال ارائه دستگاه کتابخوان الکترونیک است و تا چند ماه آینده روانه بازار خواهد شد.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۵۲
قاسم صفایی نژاد

دیروز اولین بخش مناظره‌های انتخاباتی سال 96 با موضوع اجتماعی فرهنگی برگزار شد. فارغ از اینکه کدام کاندیدا پیروز شد یا کدام کاندیدا شکست خورد، کسی توجهی نکرد که «فرهنگ» چه شد؟ اصلا مباحث فرهنگی کجا مطرح شد؟ بیشتر مناظره به بحث عدالت اجتماعی آن هم از نوع اقتصادی‌اش و دعواهای سیاسی گذشت اما هیچ‌کسی نگفت چه برنامه فرهنگی برای کشور دارد؛ چه در حوزه فرهنگ عمومی و چه محصولات فرهنگی و ...

انقلاب اسلامی مردم ایران یک انقلاب فرهنگی بود. رهبری انقلاب چه در زمان امام خمینی (ره) و چه در زمان حاضر بارها فرهنگ را به عنوان زیربنا و روح حاکم بر همه برنامه‌ها تصریح کرده‌اند اما گویا فرهنگ رأی‌آور نیست و همه به دنبال رأی هستند! 

درست است که شاید اولویت فوری حل مسائل، مسئله اقتصاد باشد اما حتما برای آن هم وقت مناظره هست و فرهنگ نیز اولویتی «ضروری» است. 

قصه آنجا غصه‌‌انگیز می‌شود که دو نفر از 6 نفر کاندیدا روحانی هستند و طبیعتا باید بر امور فرهنگی مسلط باشند و کاندیدایی دیگر سابقه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد و باز هم فرهنگ مظلوم واقع می‌شود.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۰۸
قاسم صفایی نژاد

 کشتی پهلو گرفته اثر سیدمهدی شجاعی توسط نشر جوان در 160 صفحه در سال 1369 منتشر شد. این کتاب تا به حال در انتشارات نیستان به چاپ چهل و ششم رسیده است. موضوع این کتاب زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها است که از زبان افراد گوناگون به صورت داستانی نقل شده است. از تولد حضرت تا وداع امیر المؤمنین با محل دفن ایشان.

شکل داستانی کتاب و استفاده از جملات اصلی بزرگان در موقعیت‌های گوناگون بدون صدمه زدن به یکدستی قلم، از نقاط برجسته این کتاب سیدمهدی شجاعی است که سبک خاص قلم ایشان هواخواه بسیار دارد.

خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در مسجد مدینه پس از غصب خلافت از صفحات خواندنی این کتاب است.

هر چند به روز میلاد این بزرگوار نزدیک هستیم و این کتاب بیشتر سوگنامه و بیان درد و غربت و مظلومیت حضرت زهراست اما از آنجا که منجر به شناخت بیشتر ایشان می‌شود، خواندن آن را توصیه می‌کنم.

 

نسخه کاغذی این کتاب را می‌توانید به قیمت 9800 تومان از اینجا خریداری نمایید. همچنین نسخه الکترونیک این کتاب در فرمت‌های گوناگون را می‌توانید از اینجا به صورت رایگان دریافت نمایید. همچنین می‌توانید نظرات کاربران گودریدز را از اینجا بخوانید.

 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۳۶
قاسم صفایی نژاد

عصر جمعه به همراه خانواده به تماشای فیلم سینمایی «مبارک» نشستیم. بهانه‌مان برای انتخاب فیلم، فیلمی مناسب دخترمان بود که سر او هم گرم شود اما خود فیلم هم کیفیت قابل قبولی داشت. اولین رئال انیمیشن ایرانی انصافا فراتر از تصور من بود، از نظر انیمیشن بسیار خوب طراحی شده است و به قول سازندگان از فناوری روز استفاده شده است.

پیامی هم که در این فیلم مدنظر است استفاده از شخصیت‌های داستانی کهن و اصیل ما برای استفاده در محصولات فرهنگی رسانه‌ای جدید است بدون اینکه لزومی داشته باشد عین همان داستان را نقل کنیم. در واقع می‌توان از همان شخصیت‌ها یا از همان داستان‌ها در قالبی جذاب بهره برد. آرزویی که پیرمرد نقال شاهنامه داشت تا نوه‌اش بتواند این کار را انجام دهد و بالاخره این اتفاق افتاد.

پیشنهاد می‌کنم این فیلم را ببینید. به نظرم هر چند فیلمنامه می‌توانست خیلی قوی‌تر باشد اما برای شروع این سبک فیلمسازی، شروع خوبی است.

 

 

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۰۵
قاسم صفایی نژاد

احترام و محبت، غیر از مرید و مرادبازی است. آنچه ما الان داریم چیز عجیبی است. همان چیزی است که قرآن با آن مبارزه کرده است. من مکرر گفته‌ام باید میان معلم و متعلم رابطه نقادانه برقرار باشد. معلم و متعلمی که در نظام‌های پیشرفته تعلیم و تربیت زندگی می‌کنند، چه نوع رابطه‌ای دارند؟ حضرت استاد در کلاس همچون بتی است که نمی‌شود گفت بالای چشمش ابروست. خیال نکنید این انحراف در جامعه ما فقط در رابطه مردم با عالمان دین به وجود آمده. رابطه بین محصل و معلم در دبستان و دبیرستان و دانشگاه هم چیزی از همین قبیل است. استادهای دانشگاه به طاغوت‌ها خیلی بیشتر شبیه‌اند تا به معلم‌ها. عالمان دین هم به طاغوت‌ها خیلی نزدیک‌ترند تا به انسان‌های نمونه روشنگر سازنده. چرا؟ چون مردم ما طاغوت‌پرور هستند.

ما باید مردم را بیدار کنیم. مردم را از طاغوت‌پروری بر حذر بداریم. من گمان نمی‌کنم علاجی جز این داشته باشد. اگر فکر می‌کنید که ما بیاییم خودمان را نصیحت بکنیم بدون اینکه شما بخواهید ما را به راه راست بیاورید، این محال است. تا شما مردمی نشوید که مراقب به اصطلاح رهبران و راهنمایانتان باشید، تا شما در مورد مراقبت از گفتار و رفتار کسانی که بر کرسی هدایت و رهبری جامعه نشسته‌اند احساس وظیفه نکنید، تا شما با چشم باز به همه چیز ننگرید و با انصاف به هر کار چشم ندوزید و با فکر باز هر کاری و هر گفتار را ارزیابی نکنید،‌ همین آش است و همین کاسه. تا خر هست، یک خرسوار را پایین بیاورید، دیگری سوارش می‌شود.

 

پیامبری از نگاهی دیگر

صفحه 270 و 271

نویسنده: شهید بهشتی

 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۳۲
قاسم صفایی نژاد

دیروز عصر به تماشای فیلم سد معبر در جشنواره فجر نشستم. فیلمی با بازی حامد بهداد، باران کوثری و محسن کیایی که فیلمنامه آن را سعید روستایی (کارگردان فیلم ابد و یک روز) نوشته است و محسن قرایی آن را کارگردانی کرده است.

قاسم (حامد بهداد) نقش یک مأمور شهرداری را بازی می‌کند که باید با دستفروشی مقابله کند ولی از دعواهای پی در پی و البته دیه دادن خسته شده است و می‌خواهد با پول ارثی که به همسرش نرگس (باران کوثری) رسیده است، کامیونی بخرد و وارد کار بازیافت زباله شود اما همسرش با او اختلاف نظر دارد و خرید خانه را واجب می‌داند.

در این چارچوب شخصیت‌های دیگری نیز پرداخته شده‌اند و داستان روایت خوبی دارد. کمی دعوا و مرافعه در فیلم زیاد است اما فیلم خسته کننده‌ای نیست و کنایه‌های طنز که همه را به خنده وامی‌دارد در آن به چشم می‌خورد. 

بیشتر از این فیلم را توضیح نمی‌دهم تا کسانی که تمایل به دیدن آن دارند، مزه آن را بچشند.

در سکانسی یکی از شخصیت‌ها، قاسم را از نوعی دزدی نهی می‌کند و سرنوشت نامساعد خود را مایه عبرت او قرار می‌دهد و او را به جان بچه‌اش قسم می‌دهد. قاسم قسم می‌خورد اما در دلش قصد آن دزدی را داشت که مواجه می‌شود با در خطر قرار گرفتن زندگی بچه‌اش؛ و البته پایان باز فیلم.

خوبی پایان باز فیلم‌ها به این است که می‌تواند ما را به تفکر وا دارد و در ساخت قسمت نهایی فیلم شریک شویم. من که تمایل داشتم پایان باز فیلم را اینگونه تفسیر کنم:

یَا حَبِیبَ مَنْ تَحَبَّبَ إِلَیْکَ وَ یَا قُرَّةَ عَیْنِ مَنْ لاذَ بِکَ وَ انْقَطَعَ إِلَیْکَ أَنْتَ الْمُحْسِنُ و نَحْنُ الْمُسِیئُونَ فَتَجَاوَزْ یَا رَبِّ عَنْ قَبِیحِ  مَا عِنْدَنَا بِجَمِیلِ مَا عِنْدَکَ 

اى دوست آن که به تو دوستى ورزید، اى نور چشم کسى که به تو پناه آورد و براى رسیدن به تو از دیگران گسست، تو نیکوکاری و ما بدکارانیم، به زیبایى آنچه نزد توست، از زشتى آنچه پیش ماست درگذر.

* فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۴۲
قاسم صفایی نژاد

جمعه گذشته به اتفاق خانواده پس از چند وقت به زحمت توانستیم فرصتی بیابیم و زمانی خالی کنیم و به گردشی فرهنگی - تفریحی برویم. به هر حال حضور دخترمون در انتخاب اماکن تفریحی کمی دست ما را می‌بنده و باید جایی بریم که ایشون هم اذیت نشه. کاخ گلستان را انتخاب کردیم تا هم همسرم به دیدن نقاشی‌های کمال الملک بپردازه و هم به سایر موزه‌های متعدد و ابنیه آن سری زده باشیم.

به چهارراه گلوبندک که رسیدیم زمان ناهار شده بود، جای شما خالی رفتیم رستوران مسلم و ناهار میل کردیم. یه توصیه در پرانتز که هر وقت مسلم رفتید، یک پرس غذا سفارش بدید و دو نفری میل کنید، وگرنه اگر مثل ما دو پرس غذا سفارش بدید، مجبورید اندازه 2 پرس رستوران‌های دیگه، غذا با خودتون ببرید خونه! خیلی اندازه پرس‌های غذا زیاده.

خلاصه اینکه به کاخ گلستان رسیدیم. بلیط تمامی موزه‌ها و جاهای دیدنی کاخ رو تهیه کردیم که بعد از مدت‌ها گردش نرفتن، چیزی به دلمان نماند. بعد از رؤیت تخت مرمر و خلوت کریمخانی که در حیاط کاخ هستند و «ورودی» ندارند، وارد نگارخانه شدیم و نقاشی‌های بی‌نظیر کمال الملک را دیدیم و لذت بردیم. از نگارخانه که بیرون آمدیم، دومین سالن، سالن اصلی کاخ بود که گویا بهترین جای دیدنی کاخ نیز هست. تا آمدیم وارد شویم، کارمند جلوی در گفت: «صبر کنید برق همین الان رفت، داخل تاریکه!» بقیه سالن‌ها و موزه‌ها هم به همین ترتیب تاریک بود. خلاصه بعد از یک ساعت صبر و قدم زدن در حیاط کاخ، مسئول کاخ گلستان تصمیم گرفتند یک ساعت باقیمانده تا پایان ساعت بازدید را نیز به دلیل قطعی برق تعطیل اعلام نمایند! و به ما گفتن که می‌تونید برید بلیط‌هایی که استفاده نکردید رو پس بدید و پولتون رو بگیرید. 

پس دادن بلیط‌های استفاده نشده به کنار، اما چقدر مدیریت چنین مکانی باید ضعیف باشد که از این دست اتفاقات رخ دهد؟ به هر حال برخی به زحمت زمان خود را می‌توانند هماهنگ کنند تا چنین روزی برسد، و عملا با همین برق رفتن ساده 2 ساعته، کل روز ما خراب شد. ما به کنار، آن روز در کاخ بیش از 15 توریست از کشورهای مختلف دیدم که معلوم نیست دوباره بتوانند این کاخ را ببینند یا خیر. 

یعنی اداره برق منطقه نمی‌داند لااقل در زمان بازدید کاخ نباید برق منطقه را قطع کند یا مثلا مدیر کاخ نمی‌تواند چنین تفاهمی با اداره برق منطقه نماید؟ یا مثلا اگر اداره برق منطقه بی‌کفایت است، مدیر کاخ نمی‌تواند برق اضطراری برای کاخ تهیه نماید؟

-------------------------------

پ.ن: ما به شدت از وجود مدیران سنتی در کشور رنج می‌بریم. مدیرانی که همانطور که از دهه 60 تا به حال وزیر و مدیر مانده‌اند، همان تفکرات را هم دارند و نمی‌دانند امروزه «زمان» برای بسیاری از مردم خیلی مهم شده است و صرفا با پس دادن بخشی از هزینه بلیط، مشتری راضی نمی‌شود. هنوز فکر می‌کنند دهه 60 هست و می‌توان کشور را به شیوه حجره‌های قدیمی خود اداره کنند. ای کاش لااقل به شیوه‌های اداره حجره پایبند بودند و کمی به فکر از دست ندادن مشتری بودند. به این فکر نمی‌کنند که مثلا آن 15 توریست که میان آنها هم از آسیای شرقی بودند و هم از اروپا، چه حسی راجع به کشورمان پیدا می‌کنند. 

به امید اینکه بازنشستگان را به جای مصدرهای مدیریت اجرایی، در سمت‌های مشاوره‌ای ببینیم.

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۵ ، ۱۱:۰۵
قاسم صفایی نژاد

امروز به اتفاق همسرم سوار تاکسی بودیم که دو نفر از برادران افغانستانی هم سوار شدند. به محض اینکه سوار شدند، راننده گردنبند شبیه پلاک یکیشون رو سوژه خنده کرد و راجع به آویزی که شبیه فشنگ بود، گفت: تیر داشت میومد سمتت و اثر نکرد و آویزونش کردی؟ جوان افغانی که حدود ۲۰-۲۲ سال سن داشت با روی خوش جواب داد و گفت:‌ بله.
راننده پرسید: مدافع حرم هستید؟ اون یکی گفت بله.

پرسید چقدر می‌گیرید؟ گفت ۳ میلیون.

راننده از آینه به من نگاه کرد و گفت: می‌بینی؟ اونوقت من باید ۱۳۰۰ درآمد داشته باشم.

گفتم: اینها جونشون رو گرفتن کف دستشون. شما حاضری با ۳ میلیون یا حتی ۱۰۰ میلیون جونت رو بگیری کف دستت؟ گفت: نه، کل تهران هم بگن مال تو ، وقتی نمی‌دونم برگشتی در کار هست یا نه، قبول نمی‌کنم. گفتم: خب چرا پس به این‌ها گیر میدی؟ به اون مدیرهایی اعتراض کن که ماهی ۲۰ میلیون می‌گیرن و هیچ کاری هم نمی‌کنند.
جوان افغانی گفت: پول چیه؟ یک زیارت آنجا به اندازه همه دنیا می‌ارزه.
راننده گفت: حرم دوباره ساخته میشه، مگه خراب بشه چی میشه؟ جوان افغانی گفت: شما چرا ۸ سال جنگیدید؟ راننده گفت: آنها می‌خواستن خاک ما را بگیرند، ناموسمان در خطر بود.

همسرم گفت: اهل بیت پیامبر که از ناموس مهم‌ترند. اگر دشمن خانه‌تان را خراب کند، می‌گویید دوباره می‌سازم؟
به مقصد رسیده بودیم و باید پیاده می‌شدیم. به این فکر می‌کردم اگر شهامت جهاد در راه عقیده نداریم، لااقل به جای زخم زبان زدن به دلیران، تشکر کنیم یا حداقل در حضور آنان سکوت کنیم. چقدر غریبند مجاهدان مدافع حرم...

۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۵ ، ۲۲:۵۱
قاسم صفایی نژاد

صنعت سینما در کشور ما اگر امروز از صفر بالاتر است، درجه مختصری بالاتر است. هنری بوده که دنبال کردن لازم داشته است، ولی اصلا روی آن هیچ کار حسابی نشده است. البته بعد از انقلاب، در این زمینه خیلی کار شده است، نه اینکه حالا ما در حد مطلوب هستیم؛ نه، بالاخره ما شصت، هفتاد سال عقب‌ماندگی داریم. مجموعه‌ای که بر یک کشور حکم‌روایی می‌کنند، آثار کارشان که محدود به بودن وجود نامیمون خودشان نیست. مدت‌ها ادامه پیدا خواهد کرد. ما هنوز حالا، حالاها درگیر نکبت‌های ناشی از رژیم پهلوی و رژیم قاجار هستیم و تا مدت‌ها خواهیم بود. مگر کسانی که در این زمانند، همت کنند و بتوانند آن غبارهای دیرین را از سر و روی این ملت، مقداری بسترند. فرض بفرمایید، در تئاتر هیچ پیشرفتی نداریم؛ در حالی که تئاتر در جایی که زادگاه آن است، یعنی در کشورهای اروپایی و غربی، یکی از رساترین بیان‌ها را دارد. ولی اینجا هیچ خبری از این بیان نیست. مثل این است که انسان لغتی را بلد نباشد، لغت‌های هنری اینگونه است. ملتی که سینما ندارد، مثل انسانی است که زبانی از زبان‌های مورد تفاهم و تکلم را بلد نیست. فرض بفرمایید کسی که در کشور ما، همه لهجه‌های محلی زبان‌های ایرانی را بلد است، این فرد، گستره فهم و تعاطی افکارش نسبت به کسی که بلد نیست، چقدر زیاد است. با همه حرف می‌زند، با همه تفاهم می‌کند، به همه تفهیم می‌کند و از همه می‌گیرد. یا کسی که زبان‌های غیر ایرانی – بیگانه – را  بلد نیست، چقدر تفاوت دارد؟ لغت هنر هم همین است. کسی که از تئاتر، نقاشی، عکس یا شعر چیزی نمی‌فهمد، راه‌های معرفت به رویش بسته است. ملتی که هر کدام از این‌ها را ندارد، دریچه‌ای به روی او بسته است.

 

دغدغه‌های فرهنگی، صفحه 48 و 49

نویسنده: آیت الله خامنه‌ای

تاریخ سخنرانی: 1375/6/28

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۵ ، ۰۹:۲۴
قاسم صفایی نژاد