۴۸۵ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

حسین از زبان حسین (ع) + بخش‌هایی از کتاب صوتی

فرهنگی :: کتاب

کلام زینب سلام الله علیها را بشنوید:

 

 

حسین از زبان حسین علیه السلام اثر حجت الاسلام و المسلمین محمد محمدیان در ۲۸۴ صفحه و در سال ۱۳۹۸ توسط نشر معارف منتشر شده است. کتاب صوتی این اثر نیز توسط «قناری» ناشر کتب صوتی منتشر شده است که بخش‌هایی از آن را شنیدید. علی همت مومیوند و مهناز آبادیان از گویندگان مشهور، خوانش این کتاب را انجام داده‌اند.

محمد محمدیان که پیش از این «علی از زبان علی (ع)» را نوشته بود و مورد توجه مخاطبان قرار گرفته بود، این بار داستان زندگی امام حسین (ع) را از زبان خود ایشان روایت کرده است. حوادث پس از شهادت امام حسین علیه السلام نیز از زبان حضرت زینب سلام الله علیها روایت می‌شود.

این کتاب هشت فصل دارد که عبارتند از: «دوران رسول خدا (ص)، دوران امیرالمومنین (ع)، دوران امام حسن (ع)، امامت، آغاز مبارزه آشکار با حاکمیت اموی، از مکه تا کربلا، و تو چه می‌دانی کربلا چیست، پس از شهادت امام حسین (ع)».

نسخه کاغذی این کتاب را می‌توانید از پاتوق کتاب فردا با قیمت ۳۶ هزار تومان خریداری نمایید. همچنین نسخه صوتی کتاب را می‌توانید از شنوبای، فیدیبو، طاقچه، نوار و کتابراه با قیمت ۱۷۵۰۰ تومان خریداری نمایید. 

-------

پ.ن: نوار به مدت محدود به مناسبت ایام اربعین ۴۰ درصد تخفیف برای کتاب گذاشته است و می‌توانید آن را به قیمت ۱۰۵۰۰ تومان خریداری نمایید.

 

روایت یک دیدار

فرهنگی :: یادداشت

چند ماه پیش توفیق داشتم که افتخار میزبانی دکتر سیدمحسن میرباقری را در دفتر نشر جام جم داشته باشم. دقایق زیادی برنامه‌های نشر جام جم و مسائل و چالش‌های پیش رو و شرایط محیطی را تشریح کردم و ایشان بزرگوارانه گوش کردند و نکاتی از نظر محتوایی بیان کردند.

هنگام رفتن ایشان، از ایشان درخواست کردم که نصیحتی کنند. دو نصیحت ایشان در طی این هفته‌ها آویزه گوشم بوده است؛ اینجا می‌نویسم تا سایر فعالان فرهنگی هم از آن استفاده کنند:

- اخلاصت را زیاد کن. وقتی اخلاص در کار زیاد باشد، نامهربانی‌ها و ناملایمات خیلی به انسان فشار نمی‌آورد. کاری است که با تمام توان و با تدبیر، در راه خدا انجام وظیفه می‌کنی و نتیجه آن دیگر دست تو نیست. اتفاقا وقتی اخلاص زیاد باشد، برکت هم به همراه می‌آورد ان شاءالله.

- برای فروش برنامه ریزی کن و انجام بده، اما دغدغه اصلی‌ات تولید محتوای خوب باشد. یک وقتی یک محتوایی تولید می‌کنی که هیچکس هم ممکن است نخرد ولی صد سال دیگر کسی آن کتاب را ببیند و بخواند و اثر بگیرد و با همان اثر، جرقه‌ای در او ایجاد شود که یک ملت را نجات دهد. همان می‌شود باقیات الصالحات تو.

 

ذهنیت ما چگونه شکل می‌گیرد؟

فرهنگی :: یادداشت

عادت ندارم که اگر میانه روز یا موقع غروب در خیابان باشم، دنبال مسجدی بگردم و نماز را اول وقت و به جماعت بخوانم؛ نه اینکه برایم مهم نباشد، بیشتر سعی می‌کنم موقع اذان جایی باشم که بتوانم راحت نمازم را بخوانم. یکشنبه مشغول کاری بودم که نزدیک اذان باید یک ساعتی بیکار می‌ماندم. یادم بود که در میدان انقلاب، مسجدی هست؛ برای فرار از گرمای وسط ظهر هم شده، نماز را در مسجد به جماعت خواندم. برخلاف تصورم مسجد تقریبا پر از جمعیت بود و افراد مختلف در سنین مختلف و با تیپ‌های گوناگون نمازشان را در مسجد و به جماعت می‌خواندند. طبیعتا نمازگزاران مسجد میدان انقلاب یا رهگذران هستند یا کسبه‌ها. 

می‌گویند مردم ما نسبت به زمان قدیم کمتر دین‌مدار هستند و مثلا در زمان شاه مردم نماز و روزه‌شان سر جایش بود. ما هم لابد توجیه می‌آوریم که دین‌داری که فقط به نماز و روزه نیست. مقابله با استکبار و ... هم جزو دین‌داری است. اما الان فکر می‌کنم که حتی در همین نماز و روزه هم مردم ما دین‌دارتر از گذشته هستند. از بزرگتر‌ها شنیده‌ایم که صفوف نماز جماعت در زمان شاه چگونه بود (حتما که حساب انقلابیون رو باید جدا کرد در این مرحله)؛ مثلا پدر یکی از دوستان می‌گفت در دانشگاه اگر کسی می‌خواست نماز بخواند تمسخر می‌شد و صفوف نماز جماعت نهایتا یکی دو صف بود.

سوال مهم‌تر این است که ذهنیت ما چگونه شکل می‌گیرد؟ گاهی اوقات رسانه‌ها - حالا رسمی یا غیررسمی، جمعی یا اجتماعی- پیامی را به ما منتقل می‌کنند که به دلیل اینکه خودمان آن را تجربه نکرده‌ایم یا راجع به آن علمی نداریم، راحت آن را می‌پذیریم. کم کم همان پذیرش تبدیل می‌شود به یک دانسته درونی که مبنای تحلیل‌های بعدی‌مان قرار می‌گیرد، در صورتی که اصل آن ممکن است مخدوش باشد یا لااقل مثل موردی که نوشتم، مثال نقضی در مورد آن یافت شود. مراقب محتوایی که مصرف می‌کنیم، باشیم.

 

+ پست مرتبط: نظریه‌های اقناع و کاربرد آن در رسانه‌ها

 

هم‌خوان

فرهنگی :: یادداشت

وضعیت کتابخوانی در ایران را چگونگی ارزیابی می‌کنید؟ به نظر من مردم ما خیلی از مطالعه دور نیستند و آنقدرها آش شور نیست که در رسانه‌ها به آن دمیده می‌شود. سال گذشته در مصاحبه با جام جم آنلاین گفتم که وضعیت کتاب در ایران از میانگین جهانی بهتر است. آمارهای مرتبط با اثبات همین حرف را می‌توانید در همان گفتگو بخوانید. معتقدم اگر سایر مؤلفه‌های صنعت نشر مانند تولید محتوای مبتنی بر نیاز، تبلیغ و ترویج و معرفی کتاب، امانت مناسب، توزیع و فروش و تحقیقات بازار و... را درست انجام دهیم، مردم از کتاب استقبال خواهند کرد. اما این حرف‌ها به این معنی نیست که از وضعیت موجود راضی هستیم. به نظرم می‌توان با راهکارهایی این وضعیت را بهبود بخشید. 

فرهنگ ما از زمان‌های دور تشویق به در میان جمع بودن دارد. جمع‌گرایی هر چند با فراز و نشیب در جامعه همراه باشد اما در میان طیف وسیعی از مردم جریان دارد. در مقابل عموما کتابخوانی را یک فعالیت فردی و در انزوا تعریف کرده‌ایم؛ حال آنکه حافظ‌خوانی‌های شب یلدا و نقالی‌ها از شاهنامه و ... نشان از این دارد که ایرانیان تمایل به کتابخوانی در جمع هم دارند. البته که در این پست وبلاگی، به دنبال نگارش یک مقاله علمی با همه خصوصیات آن نیستم اما مواردی که نوشته شد حاکی از آن است که برای بهبود وضعیت کتابخوانی، می‌توان به جمع‌خوانی کتاب به عنوان یک راهکار نگریست.

سعی داریم با کمک همه مردم، یک هویت به نام «هم‌خوان» ایجاد نماییم که در همه شهرهای کشور، هر جا که بتوانیم دور هم کتاب بخوانیم، کتاب معرفی کنیم و کتاب نقد کنیم. اگر تمایل دارید به ما کمک کنید، ما منتظرتان هستیم. فعلا از طریق اکانت اینستاگرامی hamkhaan.ir با ما در ارتباط باشید تا ان شالله بتوانیم در کنار هم کانال‌های ارتباطی بیشتری تعریف کنیم.

 

معرفی کتاب طنز | مناجات الغافلین

فرهنگی :: کتاب

مناجات الغافلین اثر محمدمهدی رسولی توسط نشر جام جم در ۴۸ صفحه و در سال ۱۳۹۸ منتشر شده است. 

استاد رسولی این کتاب را برای نوجوانان نوشته‌اند و در آن سعی کرده‌اند با زبان طنز یادآوری کنند که تبدیل شدن غفلت‌های کوچک روزانه به عادت و صفت بد اخلاقی چگونه ناخودآگاه ما را تغییر می‌دهد که خودمان هم متوجه آن حتی در مکالمه با خدا نمی‌شویم.

هر صفت اخلاقی در یک صفحه است و صفحه روبروی آن یک نقاشی راجع به همان متن است که تصویرگری آن هم کار استاد رسولی است.

استاد سیدمهدی شجاعی نیز مقدمه این اثر را نوشته‌اند و محمدرضا علیمردانی گوینده پویانمایی دیرین دیرین، کتاب صوتی این اثر را با خلق بیش از ۲۰ شخصیت جدید تولید کرده‌اند.

یک ویژگی جالب این اثر که از چندین نفر شنیده‌ام این است که هر کسی به تناسب نقاط ضعفی که دارد، با بخشی از این متن ارتباط بیشتری برقرار می‌کند و خودش را جای آن شخصیت می‌بیند. شاید به همین دلیل من هم پیشنهاد می‌کنم صفحه ۲۴ این کتاب را با صدای محمدرضا علیمردانی بشنوید:

 

 

نسخه کاغذی این کتاب را می‌توانید از اینجا خریداری نمایید. نسخه صوتی این کتاب را نیز می‌توانید از فیدیبو، طاقچه، کتابراه و نوار خریداری نمایید. همچنین نظرات کاربران گودریدز راجع به این کتاب را می‌توانید از اینجا بخوانید.

 

نظر من در رونمایی این اثر در باغ کتاب هم می‌توانید از اینجا ببینید:

 

 

اما وقت رفتن

فرهنگی :: کتاب

سلام و خداحافظ.

باز مثل همیشه، وقت رفتن، دلشوره‌ها شروع می‌شود:

وقتی می‌خواهی بروی، وقتی می‌خواهی اتاق سوسنی رنگِ خاطره را ترک کنی، مواظب باش سماورِ همهمه را خاموش کنی.

کتریِ سایه‌ها را از پریز رعد و برق بکش.

برای آرزو می‌نویسم:

غذایت را روی هر کسی از ظن خود شد یار من گذاشته‌ام قربانِ دستت بعد از غذا حتما ظرف‌های وز درون من نجست اسرار من را بشور.

حوله، روی بندِ تنِ آفتاب پهن شده، دست‌هات را که خشک می‌کنی، مواظبِ نقش گلبوته‌های ختائی باش.

راستی، به گلدان‌های لبِ عمر آب بده و علف‌های هرزش را بکن.

با سایه درخت همسایه همدلی کن، نگذار از اینکه آفتاب نیست غصه بخورد.

راستی، یادم رفت چادر نمازِ مادر را از روی بند بردارم، یک وقت بادِ فراموشی نیاید و گل‌های چادر نماز را به نمی‌دانم کجای غریبی ببرد.

تا یادم نرفته... برگ‌های خشکِ حیاط را جارو کن و با صدای خش خشِ خیسِ برگ‌های خشک، زمزمه کن، صدای زمزمه‌ات آبِ حوض را به ترنم وا خواهد داشت، از اینکه دلِ حوضِ سبزآبیِ حیاط را شاد می‌کنی، از خدا می‌خواهم دلت را سبزآبی کند.

گفتم حوض، به کودکان همسایه بگو خدا را خوش نمی‌آید، یک وقت، با سنگی، ریگی، چیزی سکوت حوض را نشکنند.

حواس که ندارم، باز داشت یادم می‌رفت، پری آمده بود دنبالت می‌گفت امروز قرار است سری به آسمان بزنید، می‌گفت فرشته نمی‌آید، او در زمین پاگیر شده و دیگر به آسمان نمی‌رود. می‌گفت قرار است آبی لاجوردی به خواستگاری‌اش بیاید. وقت دیده‌اند، امروز اگه هوا عاشقِ مهر باشد، بله برون است. قرار است بعد از محرم و صفر، عروس را از اینجا ببرند، به یک جای دور... به یک قصه قدیمی، از همان قصه‌هایی که وقتی شاعر بودی، کودک بودی برات می‌گفتم... خب، من دیگر باید بروم،...

اما وقت رفتن...

 

بندبازی روی تن آب، صفحه ۱۰۸ و ۱۰۹

نویسنده: محمدمهدی رسولی

دوستت دارم

فرهنگی :: کتاب

یک کاسه ابر دستم گرفته‌ام و کوچه به کوچه، دنبال تو می‌گردم. آسمان از دستِ دست‌هام صاف و صیقلی شده است. کوچه‌ها شعرهای ناتمام عشاق شهری و زمینی‌اند.

اما عشاق سرزمین ما، در انتشارِ گیجِ عطرهای یاس، واله‌اند. عاشق و معشوق فقط از شیدایی می‌گویند؛ قرار می‌گذارند رأس ساعت هفت غروب زیر درخت بخت، اشک‌های یکدیگر را شانه کنند. عشاق سرزمین ما، کوچه‌های شهر را دوست ندارند؛ کوچه‌های بن بست، کوچه‌های دلگیر که کلمه «دوستت دارم» را حبس می‌کنند.

عشق باید خیلی سماجت کند تا بر قلبِ سنگ تراشیده شود. یک کاسه سنگ دستم گرفته‌ام و عشق به عشق، دنبال سماجت تو می‌گردم.

 

بندبازی روی تن آب، صفحه ۳۸

نویسنده: محمدمهدی رسولی

 

هزار و هفتصد و هفتِ آبی لاجوردی

فرهنگی :: کتاب

مادرم وقتی سر نماز می‌ایستاد، تمام اطلسی‌های سجاده، طلاکوب می‌شدند. مادرم یک انگشتر عقیق داشت که خودش را در آن می‌دید. موهاش را در آن شانه می‌زد. او یک دوره هفت جلدی از «لالایی‌ها» را به تازگی ترجمه کرده بود. مادرم به هفت زبان فراموش شده دنیا کاملا مسلط بود: زبان پری‌های دریایی، زبان خورشید خانم، زبان خروس قندی‌ها، زبان جغجغه‌ها، زبان عروسک‌های پارچه‌ای و زبان مدادهای دورنگ (همان‌هایی که نصفش آبی و نصفش قرمز بود.) اما او بیشتر به زبان سکوت با ما صحبت می‌کرد. الفبای نگاه مادرم را به خط نستعلیق می‌شد در چشم پدرم دید. ما روزی یک صفحه از آن مشق می‌کردیم...

وقتی پدر می‌رفت، مادر کارهاش را می‌کرد؛ دیزی ظهر پدر را بار می‌گذاشت و می‌رفت انباریِ زیرزمین. چادر شب را از روی دارِ قالی کنار می‌زد و شروع می‌کرد به بافتن. قالی مادر، پر از یاکریم بود، پر از شمعدانی و پروانه‌ی زرد. انگشتان مادر «اسلیمی» شده بود. کف دست‌هاش «ختائی» بود و از نگاهش «ترنج» می‌ریخت. وقتی راه می‌رفت جای پاهاش «لچک و خشتی» سبز می‌شد. وقتی حرف می‌زد، «خامه‌های لاکی» در صداش موج می‌زد. چادر قدش پر از «گره» بود و موهاش هفتصد «شانه» داشت.

ما دو قالیچه کوچک داشتیم. مادرم هیچ‌وقت پاهاش را روی مرغ‌های قالی نمی‌گذاشت. هیچوقت با جاروی خشک، قالی‌ها را جارو نمی‌زد. جمعه‌ها قالی‌ها را در آفتاب می‌انداخت، برای مرغ‌های آبی و زردش شعر می‌خواند؛ آنقدر می‌خواند تا مرغ‌ها خوابشان ببرد، بعد آرام قالی‌ها را سرِ جایشان می‌گذاشت.

 

بند بازی روی تن آب، صفحه ۳۲ و ۳۳

نویسنده: محمدمهدی رسولی

سال‌های قحطی عطش

فرهنگی :: کتاب

کوچه‌های صفا و مروه پر از کفتر چاهی‌هایی‌ست که از دست خدا دانه ورمی‌چینند. چینه‌هاشان پر از خال ابروی کوچه‌هاست و در غیبت صدای علی در چاه، چهچهه‌ی غدیر، غدیر سرداده‌اند.

حالا کفتر چاهی‌ها می‌روند تا بشوند ساقی حلقه‌های حال.

ناگهان در بلندگوهای عصمت اعلان می‌کنند:

علی سینه‌ی آخته‌ی محمد بود به هجوم غم و شمشیر و تحقیر، عشق می‌خورد از دست‌های هاجر یقین، که حالا اسماعیلش را سیراب شده می‌بیند. حسین، تنها عکس یادگاری عطش و زمزم، مقیم صفا و مروه است در جستجوی آب، که عباس آن را در چارچوب کعبه قاب کرده است.

 

بندبازی روی تن آب، صفحه ۲۰

نویسنده: محمدمهدی رسولی

تغییرات مشهدی!

فرهنگی :: یادداشت

جمعه هفته پیش به زیارت امام رئوف رفتم و چند روزی نایب الزیاره همه دوستان بودم. دو سالی می‌شد که توفیق زیارت حاصل نشده بود و امسال با مشاهدات تغییرات شهر مشهد -لااقل اطراف حرم- متعجب شدم.

تعداد زائرین عرب چندین برابر سال‌های گذشته بود، آنقدری که با پیاده روی در خیابان‌های اطراف حرم بیشتر مکالمات مردم به زبان عربی بود تا فارسی. خب مایه مسرت و خوشحالی است که برادران عرب و شیعه ما مهمان ما هستند و حتی بعضا ساکن مشهد شده‌اند. اما لطفا فراموش نکنیم که افزایش تعداد زائر و گردشگر و مهاجر در هر شهر و کشوری، نیازمند یک پیوست فرهنگی و یک پیوست اقتصادی است که باید سیاستگذاری درست در این خصوص صورت پذیرد.

در صحبت‌های درون تاکسی، برخی از مردم مشهد از این قضیه خوشحال بودند. اعراب به دلیل کاهش ارزش پول ملی ما، راحت‌تر می‌توانند خرید کنند و به قول همان شهروند مشهدی، کیلو کیلو زعفران می‌خرند و اکثر شیشلیک‌های شاندیز را آنها می‌خورند و این موجب رونق کسب و کار در مشهد شده است. برخی دیگر از این کثرت مهاجرت اعراب نگران بودند و می‌گفتند با این همه ملکی که اینها در حال خرید هستند، تا چند سال دیگر قضیه اسرائیل و فلسطین در مشهد تکرار می‌شود! برخی دیگر از مردم نگران تغییرات فرهنگی بودند که مثلا نوع پوشش دختران بصره‌ای و بغدادی روی دختران مشهدی اثرگذار باشد یا سبک زندگی چندهمسری اعراب در میان مردان ایرانی هم رایج شود.

قضاوتی ندارم که کدام نگرانی مردم بحق است و کدام توهم است. سخن این است که این حرف‌ها نگرانی مردم است و باید به آن پرداخت و مردم را از نگرانی خارج کرد. مردم باید بتوانند به دولت اعتماد کنند و مطمئن باشند که دولت در کنار آنها صیانت از فرهنگ و اقتصاد را در دستور کار دارد.