پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۴۸۶ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

نقل قول فرهنگی

مصرف ناآگاهانه منجر می‌شود به...

مصرف ناآگاهانه در ظاهر، آزادی‌بخش و احتمالا لذت‌بخش به نظر می‌رسد. مصرف ناآگاهانه، هشتگ نانوشته تصاویری است که «بچه‌پولدارهای اینستاگرام» آپلود می‌کنند؛ مصرف ناآگاهانه، زیرنویس پنهان «ویدئوهای تبلیغاتی» است؛ اما خطر مصرف ناآگاهانه این است که ما را به طرز بیمارگونه‌ای مادی‌گرا می‌کند. یعنی حجم زیادی از توجهمان بر ثروت، کالاها و منزلت اجتماعی‌مان متمرکز می‌شود و آدم‌های مادی‌گرا نشان داده‌اند که (نفس عمیق بکشید!) بخشندگی، سازگاری، و سلامتی کمتری دارند، کمتر به دیگران کمک می‌کنند، رضایت کمتری از زندگی‌شان دارند، رضایت کمتری از شغلشان دارند، اهمیت کمتری به محیط زیست می‌دهند، بیشتر قمار می‌کنند، بیشتر بدهکار می‌شوند، تنهاترند، در حفظ دوستی‌ها ضعیف‌ترند و با دوستانی که دارند کمتر صمیمی می‌شوند. آهان و اینکه بچه‌های مادی‌گرا عملکرد ضعیف‌تری در مدرسه دارند. خلاصه وضعیت بدی است!

با این حال، تبلیغ کنندگان، دولت‌ها، دوستانمان و حتی بچه‌هایمان ما را با پیام‌های مادی‌گرایانه احاطه کرده‌اند و دائما به ما فشار می‌آورند تا بر چیزهای مادی‌گرایانه تمرکز کنیم. 

زندگی با دورریختنی‌های کمتر، صفحه ۲۰

نویسنده: تارا باتن

یادداشت فرهنگی

پیامبر بی‌معجزه

قبلا در مورد چهل و یکم و سیاگالش، سعی کردم این باب جدید وبلاگم را باز کنم که علاوه بر معرفی کتاب، داستان چگونگی تولید و انتشار کتاب هم بنویسم اما مثل همیشه درگیری‌های اجرایی و مشغله‌های روزمره مانع می‌شود و تعداد این یادداشت‌ها کم. به هر حال به پیامبر بی‌معجزه می‌رسیم.

همه چیز از مجید قیصری شروع شد. افتخار همکاری با ایشان را از مسابقه خودنویس ۱ داشتم و داوری ایشان در آن مسابقه. در حین برگزاری همین مسابقه بود، که توفیق تولید کتاب صوتی سه کاهن ایشان که جایزه بین المللی اوراسیا ۲۰۱۸ را دارد هم به نام قناری شد؛ کتابی در مورد ترور پیامبر اسلام در ۴ سالگی و ماجرای نجات جان ایشان توسط حلیمه. 

مجید قیصری در مراسم اختتامیه خودنویس ۱، که در آن رونمایی کتاب صوتی سه کاهن هم به عنوان یک بخش ویژه انجام شد، صحبت‌های کوتاهی کرد. صحبت از اینکه «پیامبر» در یک بحران فکری، از خیلی از ابهامات نجاتش داد و قصد کرده تمرکز فعالیت‌های خود را صرف این موضوع نماید.

روزی مجید قیصری با من تماس گرفت و گفت سال‌ها است با نویسندگان مختلف کشور در مورد نوشتن داستان‌هایی که مربوط به زمانه امروز باشد ولی بخشی از شخصیت پیامبر اسلام را برای مخاطب نمایان کند، صحبت کرده است و سعی کرده است به نحوی این دغدغه را در فکر و ذهن آنها ایجاد نماید. از برخی از آن‌ها طرح‌های داستانی گرفته است که منتظر ناشری جهت حمایت هستند. خدا لطف کرد و به واسطه ایشان، این دغدغه در من هم ایجاد شد.

اولین طرحی که از طریق ایشان به دست ما رسید، الان کتابی است با عنوان «پیامبر بی‌معجزه» اثری از محمدعلی رکنی. نویسنده‌ای که قبلا در سال ۹۷ جایزه آتیه ادبیات ایران در جایزه جلال را کسب کرد و سال ۹۶ هم برگزیده جایزه شهید غنی‌پور بود.

پیامبر بی‌معجزه داستان یک روحانی به نام «سید حمید» است که با همسرش «لعیا» در بیابان، گیر چند قاچاقچی می‌افتند و قاچاقچی به دلیل اینکه حمید لباس روحانیت دارد، او را اسیر می‌کند. اسارتی که هیچکسی از آن زنده برنگشته است. یکی از نزدیکان رییس قاچاقچیان هنگام اولین مواجهه سیدحمید با رییس، جمله‌ای می‌گوید: «التماسش نکنی کارت تمومه‌آ، قسم بده به جان مادرش!»

سیدحمید به رییس التماس می‌کند اما رییس یک جمله می‌گوید: «پیامبر یادت نداده مرد فقط به خدا التماس می‌کنه؟»

پیامبر بی‌معجزه یک کتاب ۱۶۶ صفحه‌ای جذاب و خواندنی است که نسخه کاغذی، الکترونیک و صوتی آن در دسترس است. گوینده کتاب صوتی پیامبر بی‌معجزه هم وحید آقاپور، بازیگر مطرح کشور است.

یادداشت فرهنگی

شما هم استشمام می‌کنید؟

«بهشتی، مظلوم زیست و مظلوم مرد.» جمله‌ای که بارها از امام خمینی (ره) نقل شده است و تقریبا همه ما شنیده‌ایم. اما به همین‌جا نباید بسنده کنیم. بهشتی مظلوم مانده است. بهشتی یک شخص نبود که با رفتن او، دوران او تمام شود. بهشتی نماد یک مسلمان عاشق عاقل بود. انسانی که هدف را درست می‌شناخت، ابزارهای شرعی رسیدن به اهداف را می‌یافت و برای محقق کردن اسلام در جامعه، آنچنان با شور آرام نشدنی اقدام می‌کرد که جای خالی چنین شخصیتی را کماکان حس می‌کنیم.

پنج سالی می‌شود که مشغول مطالعه در مورد تفکرات ایشان هستم و تقریبا تمامی کتب منتشر شده از ایشان را خوانده‌ام. او را انسانی با تفکر عمیق یافته‌ام که هنرش ایجاد تشکیلات و تیم برای پیاده سازی آن تفکرات در جامعه بود؛ نه از آن دسته اندیشه‌ها که در اتاق‌ها و پستوها تا سال‌ها باقی بماند تا کسی آن را بیابد و بخواهد اجرا کند. 

این کار تشکیلاتی و بلندمدت و انسان‌ساز او بود که، ریچارد کاتم مأمور ویژه سفارت آمریکا در ایران، طی دو نامه قبل از خروج شاه از ایران، بهشتی را «ژنرال اصلی انقلاب خمینی» می‌داند و تأکید می‌کند امثال طالقانی، منتظری و رفسنجانی رهبران افتخاری هستند. او جلوتر از بقیه، همیشه سعی می‌کرد به حرف‌های خود عمل کند و هر آنچه که پیش از انقلاب می‌گفت را پس از انقلاب نیز اجرا نماید. اگر قبل از انقلاب، می‌گفت بین زمامدار جامعه و مردم هیچ واسطی نباید وجود داشته باشد، پس از انقلاب هم میان مردم بود. اگر تأکید می‌کرد به مدیریت زمان و نظم در کارها، پس از گرفتن مسئولیت هم همین رفتار از او دیده شد و شعارش این بود: سال‌ها به مردم از حکومت پیامبر و امیرالمومنین گفته‌ایم، حالا وقت عمل است.

این کار تشکیلاتی و بلندمدت، به عنوان صرفا یک آدم اجرایی هم نبود. او صاحب فکر و اندیشه بود و با توجه به دانش و تجربه‌ای که آموخته بود، در قامت یک رهبر فکری درخشان بود. مباحثات او با سایر حلقه اول انقلاب و همچنین مناظرات او با سایر جریانات، سرآمدی او را نسبت به سایرین نمایان می‌کند. پیشرویی که هنوز هم مخالفان و دشمنان، اجازه شناخت کامل او را به ما نمی‌دهند و در این زمینه دچار نقصان جدی هستیم.

نوروز امسال بود که فرصتی یافتم و مستند ترور سرچشمه به کارگردانی محمدحسین مهدویان را دیدم. پیشنهاد می‌کنم این مستند را ببینید. البته این مستند، زندگی‌نامه شهید بهشتی نیست و در مورد شب ترور ایشان در سرچشمه است. شخصیت‌های مختلفی در این مستند حضور دارند. از وزیر و وکیل تا مسئول گشت آن شب در آن محله. به نظرم مستند، اثر قابل تأملی است، هر چند که دور از خطا نیست.

یک سوال که دو نفر از نجات یافتگان حادثه هفتم تیر به آن جواب می‌دهند، پاسخ جذابی دارد:

- آخرین جمله‌ای که شهید بهشتی قبل از انفجار گفتند چه بود؟

+ بوی بهشت می‌آید. شما هم استشمام می‌کنید؟

و سپس انفجار...

------------------------------------------

پ.ن: قبلا ۴۳ پست با برچسب #شهید_بهشتی در وبلاگم منتشر شده است که یا در مورد ایشان است یا گزیده‌ای از اندیشه‌ها و سخنان ایشان. پیشنهاد می‌کنم آنها را هم بخوانید.

نقل قول فرهنگی

مزه کردن...

باباجون آدم تا یک چیزی رو خودش مزه نکرده چطور می‌خواد به بقیه بگه چه مزه‌ای داره؟ فکر کن یه میوه‌ای رو از یه کشوری بیاورند که هنوز کسی نخورده. بعد همه شروع کنن از مزه میوه حرف زدن. چه فایده. باید یکی بخوره. چیزی بگه؛ بعد ذره ذره همه بخورن. پیغمبر که حرف می‌زد همه چیز رو خورده بود. خدا رو چشیده بود. دکان و بازاری که خدا خدا نمی‌کرد. از کسی پول نمی‌گرفت که یادش بدهد خدا خدا کند. دلش می‌سوخت.

 

پیامبر بی‌معجزه، صفحه ۵۵

نویسنده: محمدعلی رکنی

یادداشت فرهنگی

سیاگالش

در معرفی کتاب چهل و یکم، باب جدیدی در وبلاگم باز شد. می‌خواهم سعی کنم در معرفی کتبی که از نشر صاد انجام می‌دهم، فقط کتاب را معرفی نکنم و روایت جذب و تولید کتاب هم بنویسم. امیدوارم که بتوانم مستمر ادامه بدهم. قبلا وعده داده بودم که در مورد سیاگالش بنویسم.

آشنایی و دیدار من با ابراهیم اکبری دیزگاه به روزهای راه اندازی نشر صاد برمی‌گردد و کتابی به عنوان «بیروط». کتابی در مورد امام موسی صدر که به دلیل علاقه‌ای که به این شخصیت دارم، برایم جذاب بود. کتاب را خواندیم و پسندیدیم اما آقای دیزگاه گفتند فعلا نمی‌خواهند کتاب منتشر شود و می‌خواهند تغییراتی در کتاب بدهند. نظر من و جناب آقای شرفی خبوشان این بود که کتاب به همین شکل هم قابل انتشار است اما وسواس آقای دیزگاه بیش از ما بود. چند ماهی گذشت و تابستان سال نود و نه بود که دوباره قراری با ایشان داشتیم و در مورد کتاب «سیاگالش» ایشان صحبت کردیم. ذهن من هنوز در «بیروط» گیر کرده بود و می‌خواستم به هر شکلی شده، بیروط را منتشر کنم. ایشان گفتند: «سیاگالش از نظر من تمام شده است ولی بیروط کار دارد هنوز.» سیاگالش را نخوانده بودم. قرار شد کتاب را بفرستند و بخوانیم. جناب آقای شرفی خبوشان، به‌عنوان دبیر داستان و روایت نشر صاد، پس از خوانش سیاگالش، این کتاب را «ممتاز» درجه بندی کردند. فکر می‌کنم حدود مهر ماه بود که قرار شد ویراستاری کتاب انجام شود که دوباره آقای دیزگاه کتاب را پس گرفتند و گفتند باز هم می‌خواهم تغییراتی دهم ولو اندک. سه ماه دیگر یعنی اواخر دی ماه بود که کتاب دوباره تحویل نشر شد. اردیبهشت امسال بود که این کتاب در خبرگزاری مهر رونمایی شد.

- چه کلیدواژه‌هایی شنیدیم در جلسات مرتبط با این کتاب؟

توحید، تالش، داستان‌های قرآنی، وحدت شیعه و سنی، مبارزه با خرافات، طلبه، تبلیغ در ماه محرم.

- داستان از چه قرار است؟

داستان یک طلبه است به نام یوسف که در دهه اول محرم برای تبلیغ، به روستایی به نام صوفی‌ده می‌رود. روستایی که زمانی عرفای بزرگی در آن زیست می‌کرده‌اند و مردم روستا هم شیعه هستند و هم سنی. در روستاهای اطراف حتی سگ‌پرست هم وجود دارد و روستاییان با خرافات زیادی سروکار دارند و انحرافاتی در عمل به دین بین آنها وجود دارد. روحانی دیگری به اسم اسکندر کاینات هم وجود دارد که از مسئولین شهر است و قصد نمایندگی شهر را دارد و بسیار جاه طلب است. روحانی سوم دیگری نیز وجود دارد که گم شده است. شیخی که قبل از یوسف برای تبلیغ آمده بود و برخی معتقدند او را کشته‌اند.

برای یوسف اتفاقات گوناگونی می‌افتد، از حسادت دیگران گرفته تا تهدید به قتل و تا عاشق پیشگی دختران در مقابل او و ....

- به همه دوستان خودم، به ویژه به کسانی که به داستان‌های دینی علاقه‌مندند پیشنهاد می‌کنم این کتاب را از دست ندهند. کتاب با وجود اینکه ۴۱۴ صفحه است ولی کشش لازم را دارد و به خصوص پایان جذاب کتاب، به حال خوب بعد از کتاب کمک می‌کند.

- در مورد «بیروط» هم عرض کنم که کماکان پیگیریم و ان شالله به زودی مراحل تولید آن آغاز می‌شود.