۴۹۲ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

سخنی در مورد تولید محتوا

فرهنگی :: یادداشت

در مورد تولید محتوا زیاد شنیده‌ایم و خوانده‌ایم؛ از تولید محتوای حرفه‌ای گرفته تا نیمه‌حرفه‌ای و مبتدی. سرویس‌های مختلف فضای مجازی و رسانه‌ای هم در بین مردم و نخبگان بسیار مورد کنکاش قرار گرفته‌اند. اما به یک نکته شاید کمتر توجه کرده باشیم. بارها شده که در مورد موضوعی تخصصی یا موضوعی که در زندگی روزمره به آن نیاز داریم، جستجو کرده‌ایم و به نتیجه مطلوبی نرسیده‌ایم. حال این محتوا ممکن است کتاب، مستند، فیلم سینمایی، پویانمایی یا سایر قالب‌های محتوایی باشد. موتورهای جستجو به ما نشان داده‌اند که انبار بزرگ اطلاعاتی که در جهان فراهم آمده است، هنوز به اندازه نیازهای بشر نیست و شاید بهتر است بگوییم آن اندازه که انسان فکر می‌کرد از نظر علمی پیشرفت کرده است، واقعیت ندارد. 

با توجه به رشد سرعت اینترنت در جهان طی سالیان اخیر و ارزان شدن آن، دغدغه اصلی در حال حاضر «تولید محتوا» است. ما با شاهراه‌های اطلاعاتی‌ای مواجهیم که در آن محتوا به اندازه کافی وجود ندارد. دنیا به نقطه‌ای رسیده است که باید برای فناوری‌های خلق شده، تولید محتوا کنیم! 

البته این بحث منافی بارش اطلاعاتی در دنیای رسانه‌های جدید نیست. ما همزمان هم مورد هجوم بارش اطلاعاتی هستیم و هم به تولید محتوا نیاز داریم، به دلیل اینکه بخش زیادی از این بارش اطلاعاتی یا مورد نیاز ما نیست یا خواسته ما نیست یا به پیشرفت ما کمکی نمی‌کند. ما نیازمند تولید محتوای غنی هستیم که در مواقع لزوم به آن دسترسی پیدا کنیم. از نگاه کارآفرینی هم این تولید محتواست که ارزش و ثروت بیشتری می‌آفریند؛ همیشه تولید کنندگان فیلم‌های سینمایی نسبت به تولیدکنندگان دوربین‌های فیلمبرداری سود بیشتری کسب می‌کنند!

واگذاری ساختمان قدیمی روزنامه اطلاعات؟!

فرهنگی :: یادداشت

ساختمان قدیمی روزنامه اطلاعات در حال واگذاری است. حاج آقا دعایی گفتند که فقط سرقفلی این ساختمان متعلق به موسسه اطلاعات هست و مالک نیستند اما اگر خریدار جدید قصد تخریب داشته باشد، باید از شهرداری و میراث فرهنگی مجوز بگیرد. این ساختمان قدیمی و خاطره انگیز نیاز به توجه و اهمیت بیشتری دارد و به نظرم همان تصمیم قبلی مبنی بر تبدیل شدن به موزه مطبوعات تصمیم عاقلانه‌ای بود. خاطرات زیادی مرتبط با این ساختمان وجود دارد که شاید یکی از مهم‌ترین آنها آتش گرفتن در ورودی ساختمان در کودتای ۲۸ مرداد است.

 

از آینده بترسیم

فرهنگی :: یادداشت

احتمالا فیلم کودک آزاری که پسربچه زباله‌گردی را داخل سطل زباله می‌اندازد و به همراه فیلمبردار می‌خندد و بعد با افتخار این فیلم را پخش می‌کنند، دیده‌اید. گویا هر دو نفر بازداشت شده‌اند و امیدوارم متناسب با وقاحت جرم با آنها برخورد شود.

این اتفاق یک روی کم‌عمق شدن و سطحی شدن جامعه‌ است. این اتفاق مربوط به یک فرد نبود، این یک فرهنگ در حال رشد در جامعه ماست که در حال عادت به سرخوشی لحظه‌ای است. فرهنگی که به جای آنکه دنبال معنی زندگی باشد، فقط روزمرگی می‌کند تا زندگی بگذرد و به جای آنکه فکر کند چگونه می‌تواند انسان بهتری باشد، دنبال مسکن موقتی است که لحظه‌ای سرخوش باشد و برایش مهم نباشد که این سرخوشی چه بلایی بر سر دیگران و یا در آینده بر سر خودش می‌آورد.

نشانه‌های این فرهنگ را بارها و بارها دیده‌ایم و به راحتی از کنار آن گذشته‌ایم.

اینکه انسان برایمان مهم نیست و مثلا اگر در کشور دیگری چندین سال بمب و موشک بر سر کودکان بریزد، کک‌مان هم نمی‌گزد و تازه اگر برخی در حد شعار و حرف واکنشی نشان دهند، مابقی جامعه آنها را متهم می‌کنند به اینکه به فکر کودکان کشور خودشان نیستند! حال آنکه اینها منافی هم نیستند و اتفاقا در کنار هم هستند.

اینکه بارها دیده‌ایم که کودکان کار در سردترین و گرم‌ترین روزهای سال یا در مترو و معابر شلوغ، مشغول گدایی و فروش اجناس و شیشه پاک کردن هستند و هیچوقت عزم جدی نداشته‌ایم که باندهای سودجو از این معضل را دستگیر کنیم. به واقع مگر گرفتن لااقل چند خرده‌باند آنها سخت‌تر از دستگیری ریگی در آسمان است یا به طراحی عملیاتی پیچیده‌تری از دستگیری روح الله زم نیاز است؟ اطلاع رسانی دستگیری این باندها می‌تواند تلنگری باشد برای جمع شدن این باندها و مایه امیدواری مردم باشد برای همیاری با دستگاه‌های نظارتی.

اینکه بارها دیده‌ایم کودکان، جوانان و حتی زنانی که زباله‌گرد هستند و صدای‌مان به هیچ جا بلند نشده است و کم کم پذیرفته‌ایم که این هم لابد شغلی است! با این سکوت‌مان، کمی که بگذرد، احتمالا خودمان هم پسربچه زباله‌گرد را درون سطل زباله هدایت کنیم! مگر نه این است که انحراف از ذره‌ای شروع می‌شود و کم کم به جایی می‌رسد که خودمان هم باورمان نمی‌شود ما چنین کاری کرده‌ایم!

دیده‌ایم بارها آبروی افراد بازیچه سرخوشی دیگران شده است، دیده‌ایم عزت یک پدر، لگدمال سرخوشی یک طمع‌کار شده است و دیده‌ایم عفت یک مادر، قربانی هوسبازی یک صاحب قدرت و ثروت شده است. سکوت کرده‌ایم و فقط وقتی اعتراض کرده‌ایم که یک رسانه سیاسی دنبال هم‌صدا بوده که رقیب خود را بنوازد یا یک سلبریتی دنبال یار بود تا شهرت خود را بیشتر کند. 

کمتر پیش آمده قضیه‌ای مثل بنیتا -همان کودک ۸ ماهه‌ای که به همراه خودرو دزدیده شده و در گرما جان داد- و همین پسربچه زباله‌گرد، خارج از بازی‌های سیاسی و سلبریتی، جامعه به موضوعی واکنش نشان دهد. این فرصت‌ها را قدر بدانیم و به مقابله با این فرهنگ در حال رشد بپردازیم که آینده را برایمان وحشتناک می‌کند. دقت کنیم که نیت‌ها و رفتارمان در قبال ظلم‌های رفته بر جامعه و افراد مستضعف به کدام سو می‌رود. اگر به سمت عادی شدن ظلم است، خودمان را اصلاح کنیم و همه با هم به مقابله با ظلم بپردازیم که منشأ اصلاح جامعه، اصلاح خودمان است.

 

 

 

تنبلی و تن‌پروری

فرهنگی :: کتاب

تن‌پروری کلمه هراس انگیزی است. زیرا جامعه دزدان و شیادان را به وجود می‌آورد و جهنمی می‌سازد به نام گرسنگی. پس تنبلی مادر است. و این مادر پسری دارد به نام دزدی، و دختری به نام گرسنگی.

 

بینوایان، صفحه ۱۷۶۹

نویسنده: ویکتور هوگو

اتفاق ویژه هفته کتاب امسال

فرهنگی :: یادداشتنشر

هفته کتاب امسال هم به پایان رسید. یک اتفاق ویژه در هفته کتاب امسال بوقوع پیوست: عدم دسترسی به اینترنت جهانی.

به نظرم قطع بودن اینترنت جهانی بخصوص تلگرام و اینستاگرام و واتس‌آپ و حتی گوگل -که کارشناسان معتقدند مردم بیشترین زمان خود را به آنها اختصاص می‌دهند- نشان داد که جمله «رسانه‌های اجتماعی رقیب کتاب هستند» یک افسانه است. در این هفته که اتفاقا هفته کتاب هم بود و بهانه به اندازه کافی وجود داشت، اگر کسی هم کتاب بیشتری خوانده باشد، کتابخوانان شرایط عادی بوده‌اند. 

البته اعتقاد ندارم باید مقصر را دیوار کوتاه «مردم» بدانیم. مردم یکی از بازیگران صنعت نشر هستند که به دلایل مختلف کمتر کتاب می‌خوانند اما به نظرم اثبات شد، مقصر دیوار کوتاه «رسانه‌های اجتماعی» هم نیستند.

باید برویم در قوانین، در عدم تناسب نیازهای مردم و محتواهای تولید شده، در توزیع، در ترویج و ... دنبال کوتاهی‌ها بگردیم.

زیبایی زنان

فرهنگی :: کتاب

زنان با زیبایی خود آنچنان بازی می‌کنند که کودکان با چاقویشان؛ و خود را با آن زخمی می‌کنند.

 

بینوایان، صفحه ۱۶۳۶

نویسنده: ویکتور هوگو

چگونه جلسات مردمی برگزار کنیم؟

فرهنگی :: یادداشت

حسین اسرافیلی گوشزد کرده که در کافه‌ها، شعرهای غیراخلاقی خوانده می‌شود. دلیل آن را زیاد شدن این نشست‌ها دانسته و اینکه شهرداری در هر خانه فرهنگ محله این انجمن‌ها را برگزار می‌کند و افراد فاقد صلاحیت مسئول تشکیل این جلسات هستند. تا به این جا درست؛ سوال این است که برای تشکیل چنین جلساتی به صورت غیر رسمی و مردمی چه راهکاری وجود دارد؟ این مسئله در حوزه کتابخوانی هم وجود دارد. جلسات انقدر رسمی می‌شود که فراگیر نمی‌شود. و اگر بخواهیم مردمی برگزار کنیم انقدر از رسمیت دور می‌شویم که معلوم نیست برگزاری جلسه اثر فرهنگی مثبتی داشته باشد.

 

حسین از زبان حسین (ع) + بخش‌هایی از کتاب صوتی

فرهنگی :: کتاب

کلام زینب سلام الله علیها را بشنوید:

 

 

حسین از زبان حسین علیه السلام اثر حجت الاسلام و المسلمین محمد محمدیان در ۲۸۴ صفحه و در سال ۱۳۹۸ توسط نشر معارف منتشر شده است. کتاب صوتی این اثر نیز توسط «قناری» ناشر کتب صوتی منتشر شده است که بخش‌هایی از آن را شنیدید. علی همت مومیوند و مهناز آبادیان از گویندگان مشهور، خوانش این کتاب را انجام داده‌اند.

محمد محمدیان که پیش از این «علی از زبان علی (ع)» را نوشته بود و مورد توجه مخاطبان قرار گرفته بود، این بار داستان زندگی امام حسین (ع) را از زبان خود ایشان روایت کرده است. حوادث پس از شهادت امام حسین علیه السلام نیز از زبان حضرت زینب سلام الله علیها روایت می‌شود.

این کتاب هشت فصل دارد که عبارتند از: «دوران رسول خدا (ص)، دوران امیرالمومنین (ع)، دوران امام حسن (ع)، امامت، آغاز مبارزه آشکار با حاکمیت اموی، از مکه تا کربلا، و تو چه می‌دانی کربلا چیست، پس از شهادت امام حسین (ع)».

نسخه کاغذی این کتاب را می‌توانید از پاتوق کتاب فردا با قیمت ۳۶ هزار تومان خریداری نمایید. همچنین نسخه صوتی کتاب را می‌توانید از شنوبای، فیدیبو، طاقچه، نوار و کتابراه با قیمت ۱۷۵۰۰ تومان خریداری نمایید. 

-------

پ.ن: نوار به مدت محدود به مناسبت ایام اربعین ۴۰ درصد تخفیف برای کتاب گذاشته است و می‌توانید آن را به قیمت ۱۰۵۰۰ تومان خریداری نمایید.

 

روایت یک دیدار

فرهنگی :: یادداشت

چند ماه پیش توفیق داشتم که افتخار میزبانی دکتر سیدمحسن میرباقری را در دفتر نشر جام جم داشته باشم. دقایق زیادی برنامه‌های نشر جام جم و مسائل و چالش‌های پیش رو و شرایط محیطی را تشریح کردم و ایشان بزرگوارانه گوش کردند و نکاتی از نظر محتوایی بیان کردند.

هنگام رفتن ایشان، از ایشان درخواست کردم که نصیحتی کنند. دو نصیحت ایشان در طی این هفته‌ها آویزه گوشم بوده است؛ اینجا می‌نویسم تا سایر فعالان فرهنگی هم از آن استفاده کنند:

- اخلاصت را زیاد کن. وقتی اخلاص در کار زیاد باشد، نامهربانی‌ها و ناملایمات خیلی به انسان فشار نمی‌آورد. کاری است که با تمام توان و با تدبیر، در راه خدا انجام وظیفه می‌کنی و نتیجه آن دیگر دست تو نیست. اتفاقا وقتی اخلاص زیاد باشد، برکت هم به همراه می‌آورد ان شاءالله.

- برای فروش برنامه ریزی کن و انجام بده، اما دغدغه اصلی‌ات تولید محتوای خوب باشد. یک وقتی یک محتوایی تولید می‌کنی که هیچکس هم ممکن است نخرد ولی صد سال دیگر کسی آن کتاب را ببیند و بخواند و اثر بگیرد و با همان اثر، جرقه‌ای در او ایجاد شود که یک ملت را نجات دهد. همان می‌شود باقیات الصالحات تو.

 

ذهنیت ما چگونه شکل می‌گیرد؟

فرهنگی :: یادداشت

عادت ندارم که اگر میانه روز یا موقع غروب در خیابان باشم، دنبال مسجدی بگردم و نماز را اول وقت و به جماعت بخوانم؛ نه اینکه برایم مهم نباشد، بیشتر سعی می‌کنم موقع اذان جایی باشم که بتوانم راحت نمازم را بخوانم. یکشنبه مشغول کاری بودم که نزدیک اذان باید یک ساعتی بیکار می‌ماندم. یادم بود که در میدان انقلاب، مسجدی هست؛ برای فرار از گرمای وسط ظهر هم شده، نماز را در مسجد به جماعت خواندم. برخلاف تصورم مسجد تقریبا پر از جمعیت بود و افراد مختلف در سنین مختلف و با تیپ‌های گوناگون نمازشان را در مسجد و به جماعت می‌خواندند. طبیعتا نمازگزاران مسجد میدان انقلاب یا رهگذران هستند یا کسبه‌ها. 

می‌گویند مردم ما نسبت به زمان قدیم کمتر دین‌مدار هستند و مثلا در زمان شاه مردم نماز و روزه‌شان سر جایش بود. ما هم لابد توجیه می‌آوریم که دین‌داری که فقط به نماز و روزه نیست. مقابله با استکبار و ... هم جزو دین‌داری است. اما الان فکر می‌کنم که حتی در همین نماز و روزه هم مردم ما دین‌دارتر از گذشته هستند. از بزرگتر‌ها شنیده‌ایم که صفوف نماز جماعت در زمان شاه چگونه بود (حتما که حساب انقلابیون رو باید جدا کرد در این مرحله)؛ مثلا پدر یکی از دوستان می‌گفت در دانشگاه اگر کسی می‌خواست نماز بخواند تمسخر می‌شد و صفوف نماز جماعت نهایتا یکی دو صف بود.

سوال مهم‌تر این است که ذهنیت ما چگونه شکل می‌گیرد؟ گاهی اوقات رسانه‌ها - حالا رسمی یا غیررسمی، جمعی یا اجتماعی- پیامی را به ما منتقل می‌کنند که به دلیل اینکه خودمان آن را تجربه نکرده‌ایم یا راجع به آن علمی نداریم، راحت آن را می‌پذیریم. کم کم همان پذیرش تبدیل می‌شود به یک دانسته درونی که مبنای تحلیل‌های بعدی‌مان قرار می‌گیرد، در صورتی که اصل آن ممکن است مخدوش باشد یا لااقل مثل موردی که نوشتم، مثال نقضی در مورد آن یافت شود. مراقب محتوایی که مصرف می‌کنیم، باشیم.

 

+ پست مرتبط: نظریه‌های اقناع و کاربرد آن در رسانه‌ها