۴۶۷ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

انتظار

فرهنگی :: مناجات

امروز هم گذشت. آمادگی ظهورت را که ندارم. نمی‌دانم اصلا بیایی و صدا بزنی، آمدنی هستم یا نه. اینها به کنار، اما انقدر اسیر دنیا هستم که حتی یادم نبود «جمعه» منتظر شنیدن خبر آمدنت باشم.

بیا که بودنت مانند دمیدن روح در زندگی‌مان می‌ماند... بودنت؟ مگر نیستی؟ تو امام زنده و حاضر مایی. چقدر حجاب ظلمانی دارم که نمی‌بینمت ای خورشید عالم افروز. انگار دور شده‌ام ولی تو که بزرگتر از آنی که به نظر نیایی، لابد کور شده‌ام. بینایی‌ام را به نور قرآن روشنی بخش ای قرآن ناطق.

 

فردوسی چقدر در فرهنگ ما حضور دارد؟

فرهنگی :: یادداشت

اول بهمن سالروز تولد فردوسی شاعر نامی ایران زمین است. از فردوسی چه می‌دانیم جز اینکه سراینده شاهنامه است، سی سال رنج برد تا زبان پارسی را زنده نگه دارد، شخصیت‌های شاهنامه رستم و سهراب و اسفندیار هستند، مقبره فردوسی در توس است و ضرب المثل شاهنامه آخرش خوش است؟

بارها لقب فردوسی را پس از نام او شنیده‌ایم: حکیم. حکمت دانستن و به کار بردن و منتشر کردن جایگاه والایی دارد که از آن غافلیم. شعر حماسی و قوی و دقیق فردوسی که جای بحث ندارد اما تنها قوت فنی شعر نیست که یک اثر را قرن‌ها زنده نگه می‌دارد. اثر باید همزمان که نکات فنی را در بالاترین سطح ارائه می‌دهد، محتوای ماندگاری را هم عرضه کند و فردوسی چنین حکیمی بود.

شاهنامه بخوانیم... بخوانیم تا بدانیم که قرن‌ها در فرهنگ اسلامی - ایرانی ما در قهوه‌خانه‌ها و نقالی‌ها مردم چه می‌شنیدند و میراث فرهنگ‌مان چیست؟ 

از این دست انسان‌های سطحی نباشیم که از ایرانی بودن فقط کوروش و پاسارگاد را به عنوان دو نماد و دو واژه به خاطر سپرده‌اند و در حد ۱۰ دقیقه نمی‌توانند تاریخ ایران را بازگو کنند.

از این دست انسان‌های سطحی نباشیم که چون فردوسی شعر را به زبان پارسی گفته، او را غیراسلامی در نظر بگیریم و به جای یکرنگی انسانی اسلام، دعوای عرب و عجم راه بیندازیم که حکمت فردوسی، حکمت اسلامی است.

خالق شاهنامه فردوسی نیست، فردوسی فقط سراینده آن است. خالق شاهنامه فرهنگ ماست که پیشینیان ما آن را سینه به سینه حفظ کرده‌اند. و چقدر خوب می‌گفت آن که آرش را همان فردوسی می‌دانست که به وسیله شاهنامه مرز فرهنگی ایران بزرگ را مشخص کرد. 

فردوسی شایسته آن است که نماد فرهنگ اسلامی - ایرانی شود اما جای سؤال است که چرا در دهه‌های اخیر فردوسی کمتر در فرهنگ ما حضور دارد؟

میلیونر معرفت یا میلیونر ثروت؟!

فرهنگی :: کتاب

فقر در موسم جوانی، اگر به توفیق و پیروزی منجر شود، این فایده را دارد که آدمی را به کار و کوشش عادت می‌دهد و او را به مرحله بالایی می‌رساند. فقر زندگی مادی را عریان می‌کند و همه زشتی‌هایش را به انسان نشان می‌دهد و او را وامی‌دارد که بکوشد و خود را از تنگنا برهاند و به سوی زندگی ایده‌آل صعود کند. معمولا جوان مرفه ثروتمند که همه چیز برایش فراهم است، اوقاتش را با تفریحات گوناگون می‌گذراند؛ به اسب دوانی و شکار می‌رود، انواع سگ‌ها را دارد، با دود توتون و قمار خود را سرگرم می‌کند. جنبه‌های حیوانی روح چنین موجودی در خدمت ابعاد لطیف و عالی آن قرار می‌گیرد؛ اما چون فقیر با هزار زحمت نانش را در می‌آورد و نانی را که از دسترنج خود به دست آورده می‌خورد و در افکار و رویاهای خود فرو می‌رود، به سیر و سیاحت تماشاخانه الهی مشغول می‌شود،‌ آسمان را تماشا می‌کند و ستارگان را و گل‌ها را و کودکان را و اجتماعی را که خود جزیی از آن است و در آن رنج می‌برد؛ دستگاه خلقت را سیر و سیاحت می‌کند که خود در آن نور می‌افشاند و آن قدر به جامعه بشری خیره می‌شود که باطن و عمق آن را می‌بیند و آن قدر به دستگاه خلقت چشم می‌دوزد که خدا را می‌بیند و آن قدر در فکر و رؤیا فرو می‌رود که خود را بزرگ و با شکوه احساس می‌کند و همچنان در عالم رویاییش می‌رود تا جایی که فضای سینه‌اش را پر از مهر و دوستی می‌یابد و در این میان خود را که رنج می‌برد فراموش می‌کند و به همه مردم می‌اندیشد و به آنها مهر می‌ورزد و احساس مطبوعی در او رشد می‌کند.

این همه چیزی نیست جز خودفراموشی، و دلسوزی برای دیگران. او با تفکر درباره طبیعت که زیبایی‌هایش را به پاکدلان نثار می‌کند و از ارواح آلوده دور نگاهشان می‌دارد، به مقامی می‌رسد که خود را میلیونر معرفت می‌بیند و برای میلیونرهای ثروت دلسوزی می‌کند. هر چه بیشتر روشنایی‌ها در جان او نفوذ می‌یابد، کینه‌ها از دل او بیرون می‌رود. با این اوصاف، او را باید موجود بدبختی به حساب آورد؟ نه! فقر و نداری یک جوان، بینوایی نیست. 

 

بینوایان، صفحه ۱۲۶۵ و ۱۲۶۶

نویسنده: ویکتور هوگو

با کدامین دست؟

فرهنگی :: یادداشت

کوچکترین قدم مثبتی که برمی‌داریم، فراموش می‌کنیم هزاران عیب و کاستی و بی‌همتی خودمان را. فکر می‌کنیم دیگر خیلی شاهکار کرده‌ایم و دین خود را ادا کرده‌ایم. خودپسندی و بدبینی نسبت به سایرین سراغ‌مان می‌آید و فکر می‌کنیم سرمان به آسمان رسیده است. اینطور مواقع گاهی اوقات لطف خدا در قالب یک «گناه» به مؤمن ارزانی می‌شود؛ گناهی که ممکن است مفسده باشد اما به مؤمن تذکری می‌دهد تا از سرچشمه مفاسد دوری کند که در حدیث آمده است «همانا خدا دانست که گناه بهتر است برای مؤمن از عُجب، و اگر نه این بود هیچ‌گاه مؤمن را مبتلا به گناهی نمی‌کرد.» (+)

اما فقط گناه باعث خرد شدن خودپسندی نمی‌شود. گاهی رفتاری از یکی از اولیاءالله، شعله‌ای روشن می‌کند که طناب خودپسندی را می‌سوزاند؛ و خداوند اولیای خودش را در میان مردم مخفی کرده است. 

فیلمی از یک رزمنده دیدم که به تازگی دستش از مچ قطع شده ولی خوشحال است. خوشحال است که جنگیده است و خوشحال است که با آتش و خون عشقبازی می‌کند. ای کاش بتوانم از آن‌ها اخلاص بیاموزم و مردانه برای خودسازی قیام کنم (+).

----------------------------------------------

پ.ن ۱: این فیلم را از وبلاگ سنگر خاکی دیدم.

پ.ن ۲: با اینکه خودم را ملزم کرده‌ام از وبلاگ نویسی فاصله نگیرم اما چند وقتی است کمتر توانستم به وبلاگ سایرین سر بزنم. امروز تا قسمتی خواندم و نظر گذاشتم. هنوز ۲۷ ستاره در پنل وبلاگی روشن مانده است که ان شالله به زودی می‌خوانم.

 

 


 

چرا در رسانه‌ها ستاره‌پروری می‌شود؟

فرهنگی :: کتاب

علت وجودی نظام ستاره‌پروری تثبیت تقاضای متغیر است؛ و از آنجا که تغییر تقاضا تا حدودی، ارتباطی منطقی با سطح درآمد دارد، این نظام در کشورهای ثروتمند به نسبت کشورهای فقیر از اهمیت بیشتری برخوردار است. کار این نظام ساده است. عرضه‌کنندگان نمی‌دانند و نمی‌توانند بدانند که آیا محصول تازه موفق خواهد بود یا خیر؛ زیرا اطلاعی از تمایل و سلیقه‌ی مصرف‌کنندگان ندارند. اما اگر نوعی رابطه‌ی عاطفی میان اجراکننده و مصرف‌کننده ایجاد شود، پیش‌بینی تقاضا به علت ثبات بیشتر آن آسان‌تر خواهد بود. 

 

صنایع فرهنگی، صفحه ۷۴

ناشر: یونسکو، مترجم: مهرداد وحدتی

پیروزی واقعی

فرهنگی :: کتاب

پیروزی در جنگ چیزی است ابلهانه؛ پیروزی واقعی آن است که به طرف حقیقتی را بفهمانیم و او را قانع کنیم. پس سعی کنید بلکه بتوانید چیزی را ثابت کنید. شما هم وقتی در زد و خوردی یا در جایی پیروز شدید، خوشحالی می‌کنید؟ چه خوشحالی مبتذلی! 

بینوایان؛ صفحه ۱۲۲۸

نویسنده: ویکتور هوگو

 

سطح یا عمق؟!

فرهنگی :: یادداشت

حرف‌های بی‌ادبانه آرش ظلی‌پور مقابل مسعود فراستی را تقریبا همه دیده‌ایم. حرف‌های عجیبی که حتی اگر روی آنتن نبود و در یک محفل چند نفره خصوصی هم زده می‌شد به اندازه کافی خارج از رسم ادب بود.

سخن تکراری و خسته کننده نگویم. فقط یک چیز به ذهنم رسید: 

اگر در شیوه تفکر و در بیان محتوا عمیق باشیم، حتی اگر منتقد بسیاری از محافل باشیم باز قابل احترام‌تر هستیم تا اینکه سطحی و پر زرق و برق باشیم. 

کم‌عمق بودن دردی است که خیلی از ما به دلیل شیوه مصرف رسانه‌ای دچار آن هستیم؛ مراقب خودمان هم باشیم.

 

اخلاق، فراتر از قانون است

فرهنگی :: کتاب

اخلاق فراتر از قانون است. مصداق‌های این جمله پرمعنا را، گوینده‌اش هر که باشد، همه ما به گونه‌های مختلف در زندگی روزمره‌مان می‌بینیم و به خوبی حس می‌کنیم؛ می‌توان به قانون عمل کرد و به آن عقیده نداشت، اما نمی‌توان بدون عقیده به اصلی اخلاقی، اخلاقی عمل کرد.

 

آشنایی با ویراستاری و نشر، صفحه ۱۲۲

نویسنده: عبدالحسین آذرنگ

عملکرد جالب مغز

فرهنگی :: کتاب

آزمایش‌ها نشان می‌دهند که اگر کسی در اثر حادثه‌ای کور شود، آن بخش از مغز که پردازش محرک‌های دیداری را به عهده داشته (قشر دیداری مغز) تاریک و بی‌مصرف نمی‌شود، بلکه به سرعت توسط مدارهای پردازش صدا مورد استفاده قرار می‌گیرد. حال اگر فرد خط بریل یاد بگیرد، این بخش از مغز مجددا برای پردازش اطلاعات منتقل شده از طریق لامسه، به کار گرفته می‌شود...

راماچاندران عصب شناس، در آزمایش بدن نوجوانی که بازوی چپش را در تصادف خودرو از دست داده بود، کشف کرد که وقتی از او می‌خواست چشمش را ببندد و بعد نقاط مختلفی از صورتش را لمس می‌کرد، بیمار تصور می‌کرد که بخش‌هایی از بازوی قطع شده‌اش لمس می‌شود. یک بار راماچاندران نقطه‌ای زیر بینی پسر را لمس کرد و پرسید «حس می‌کنی کجا را لمس می‌کنم؟» و او پاسخ داد «انگشت کوچک دست چپم سوزن سوزن می‌شود.» به وضوح، نقشه مغزی پسر در فرآیند بازسازمان‌دهی بوده و نورون‌ها برای کاربردهای جدید آرایش جدیدی می‌یافتند...

اگر چه انعطاف سیستم عصبی راهی برای فرار از جبرگرایی ژنتیک پیش رو می‌گذارد، روزانه‌ای برای تفکر آزاد و اراده آزاد، با این حال جبرگرایی خاص خودش را هم به ما تحمیل می‌کند. با قوام گرفتن مدارهای خاصی در مغزمان از راه تکرار فعالیت‌های فیزیکی یا ذهنی، فعالیت‌ها تبدیل به عادات می‌شوند. بنابر اظهار دویچ، تناقض انعطاف سیستم عصبی، با تمام انعطاف ذهنی‌ای که به ما می‌بخشد، در این است که می‌تواند ما را در «رفتارهایی صلب» قفل کند.

کم‌عمق‌ها؛ اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟

نویسنده: نیکلاس کار

 

 

تمدید مسابقه خودنویس

فرهنگی :: کتاب

ایده مسابقه داستان نویسی خودنویس هر چند از همان پاییز سال گذشته که مسئولیت راه اندازی مجدد نشر جام جم را پذیرفتم در ذهنم بود، اما برخی مسائل سازمانی و تغییر و تحولاتی که در موسسه جام جم در حال رخ دادن است آن را تا مرداد امسال به تاخیر انداخت. 

از مرداد که فراخوان مسابقه را اعلان کردیم، سعی کردیم تبلیغات مناسبی داشته باشیم. روزنامه جام جم، جام جم آنلاین، خبرگزاری‌های مهر و فارس و ایبنا، فضای مجازی و با فاصله زمانی دو سه هفته، رادیو و بخصوص رادیو فرهنگ -که در برنامه تخصصی پاتوق داستان به مسابقه پرداخت- پای کار آمدند. 

سعی کردیم با برداشتن گام‌های پشت سر هم در اتفاقات مسابقه، همیشه در میان اخبار فرهنگی باشیم. یک روز دبیر علمی تعیین می‌شد و هفته بعد داوران و سپس مصاحبه‌ای برای توضیح بیشتر و بعد از آن انتشار موشن گرافیک، برگزاری نشست خبری و ... حتی از تبلیغ در کانال‌های پربازدید تلگرامی که جنبه سرگرمی دارند هم غفلت نکردیم.

در سایر شبکه‌های اجتماعی هم حضور داشتیم اما تبلیغ خاصی نکردیم. در تبلیغات محیطی هم سعی کردیم لااقل در سطح شهر تهران، در فرهنگسراها، برخی کتابخانه‌های عمومی، کافه کتاب‌ها و دانشکده‌های مختلف پوستر تبلیغاتی‌مان را بچسبانیم. تلویزیون هم متاسفانه همکاری لازم را برای تبلیغ نکرد و حتی خانم لبافی که قرار بود برای پخش نشست خبری در آیتم کلاکت اخبار ۲۰:۳۰ تشریف بیاورند، نیامدند؛ تا هفته گذشته که دوست خوبم جناب آقای رضاییان، تهیه کننده محترم برنامه کتاب‌باز در پخش تیزر همکاری کردند.

تیزر دوم را که با همکاری سرکار خانم مژده لواسانی ساختیم در کتاب‌باز پخش کردیم و ایشان زحمت کشیدند و در صفحه اینستاگرامی خودشان هم منتشر کردند. اتفاق جالبی افتاد: تعداد زیادی از مخاطبان تازه به گوششان رسید و درخواست کردند که مسابقه تمدید شود. به نظرم آمد که افرادی هستند که روزنامه، خبرگزاری، رادیو و حتی تلگرام هم نمی‌بینند اما حواسشان به اینستاگرام هست. تعداد این افراد آنقدر زیاد بود که بلافاصله به دبیر علمی پیشنهاد دادم که تا حد امکان به تمدید مهلت دریافت آثار فکر کنند؛ به هر حال این ضعف ما بود که برای تبلیغ در اینستاگرام که مخاطبان خاص خود را دارد برنامه ریزی نکرده بودیم و باید تا حد مقدور جبران می‌کردیم.

آقای فلاح هاشمی هم با تمدید موافقت کردند و خبر نهایی اینکه مسابقه داستان نویسی خودنویس تا ۱۶ آذر تمدید شد. مهلت دریافت آثار تمدید شد اما کماکان ۲۰ استعداد برتر داستان بلند در شب یلدا معرفی خواهند شد و سایر مراحل مسابقه طبق روال قبلی ان شالله انجام خواهد شد.