۵۷ مطلب با موضوع «فرهنگی :: شعر» ثبت شده است

جان جهان

فرهنگی :: شعر

به تو دل بستم و غیر تو کسى نیست مرا      جُز تو اى جان جهان، دادرسى نیست مرا

عاشق روى توام، اى گل بى مثل و مثال        به خدا، غیر تو هرگز هوسى نیست مرا

با تو هستم، ز تو هرگز نشدم دور؛ ولى          چه توان کرد که بانگ جرسى نیست مرا

پرده از روى بینداز، به جان تو قسم                غیر دیدار رخت ملتمسى نیست مرا

گر نباشى برم اى پردگى هرجایى                 ارزش قدس چو بال مگسى نیست مرا

مده از جنت و از حور و قصورم خبرى              جز رخ دوست نظر سوى کسى نیست مرا

 

دیوان امام

نویسنده: امام خمینی

فراق یار

فرهنگی :: شعر

از تو اى می‌زده، در میکده نامى نشنیدم         نــزد عشّاق شدم، قامت سرو تو ندیدم

از وطـن رخت ببستم که تو را باز بیابم             هر چه حیرت‌‏زده گشتم، به نوایى نرسیدم

گفتم از خود برهم تا رخ ماه تو ببینم               چه کنم من کـه از این قید منیّت نرهیدم؟

کوچ کردند حریفان و رسیدند به مقصد            بى نصیبم من بیچاره که در خانه خزیدم

لطفى اى دوست که پروانه شوم در بر رویت    رحمى اى یار که از دور رســانند نویدم

اى که روح منى، از رنج فراقت چه نبردم؟        اى که در جان منى، از غم هجرت چه کشیدم؟

دیوان امام

نویسنده: امام خمینی (ره)

 

مستی عاشق

فرهنگی :: شعر

دل کـه آشفته روى تو نباشد، دل نیست         آنکه دیوانه خال تو نشد، عاقل نیست

مستى عاشق دلباخته از باده توست             به جز این مستی‌م از عمر، دگر حاصل نیست

عشق روى تو درین بادیه افکند مرا                چه توان کرد که این بادیه را ساحل نیست

بگذر از خویش اگر عاشقِ دلباخته‏‌اى             که میان تو و او، جز تو کسى حایل نیست

رهرو عشقى اگر، خرقه و سجاده فکن           که به جز عشق، تو را رهرو این منزل نیست

اگر از اهل دلى صوفى و زاهد بگذار                که جز این طایفه را راه درین محفل نیست

بر خَمِ طره او چنگ زنـم، چنگ زنان                که جز این حاصل دیوانه لایعقل نیست

دست من گیر و از این خرقه سالوس، رهان     که در این خرقه به‌جز جایگه جاهل نیست

علم و عرفان به خرابات ندارد راهى                که به منزلگه عشاق ره باطل نیست

 

دیوان امام
نویسنده: امام خمینی (ره)

بعد از تو...

فرهنگی :: شعر

هر عشقی می‌میرد

     خاموشی می‌گیرد

           عشق تو نمی‌میرد

 

باور کن بعد از تو

     دیگری در قلبم

        جایت را نمی‌گیرد...

بستگی دارد به تو...

فرهنگی :: شعر

عاشقى که نیست حیران تو، حیران می‌شود            خواه یا ناخواه، خواهان بیابان می‌شود

هر که بین ره پشیمان شد ز عاشق بودنش              از پشیمان بودنش حتما پشیمان می‌شود

در بیابان طلب خارِ که بودن مطرح است                   خار، خار گل نشد، خار مغیلان می‌شود

وصل یا هجران تماما بستگى دارد به تو                    تو بخواهى هجر، وصل و وصل، هجران می‌شود

گیسوى آشفته‌ات حال مرا آشفته کرد                     با پریشان هر که می‌گردد پریشان می‌شود

گر تو باشى و نباشد هیچ کس در محضرت               کوچه‌هاى مصر هم مانند کنعان می‌شود

نامه‌ام را دیدم و پشت شما مخفى شدم                 طفل هر وقت اشتباهى کرد، پنهان می‌شود

من که گریان نیستم، یعنى که عاشق نیستم           ورنه عاشق، مثل طفلان، زود گریان می‌شود

رزق تو از هر طرف باشد معانی‌ش یکی‌ست            نان اگر از هر طرف خوانده شود، نان می‌شود

با کریمان گشتن و آدم شدن دشوار نیست              چه کسى گفته نخواهد شد، به قرآن می‌شود

 

در یک بهار

فرهنگی :: شعرفرهنگی :: کتاب

هر چند عاشقان قدیمی
از روزگاران پیشین تا به حال
از درس و مدرسه
از قیل و قال
بیزار بوده‌اند
اما
اعجاز ما همین است:
ما عشق را به مدرسه بردیم
در امتداد راهرویی کوتاه
در یک کتابخانه کوچک
بر پله‌های سنگی دانشگاه
و میله‌های سرد و فلزی
گل داد و سبز شد
آن روز، روز چندم اردیبهشت
یا چند شنبه بود
نمی‌دانم
آن روز هر چه بود
از روزهای آخر پاییز
یا آخر زمستان
فرقی نمی‌کند
زیرا
ما هر دو در بهار
-در یک بهار-
چشم به دنیا گشوده‌ایم

ما هر دو
در یک بهار چشم به هم دوختیم
آن گاه ناگهان
متولد شدیم
و نام تازه‌ای
بر خود گذاشتیم
فرقی نمی‌کند
آن فصل
- فصلی که می‌توان متولد شد -
حتما بهار باید باشد
و نام تازه ما، حتما
دیوانه وار باید باشد
فرقی نمی‌کند
امروز هم
ما هر چه بوده‌ایم، همانیم
ما باز می‌توانیم
هر روز ناگهان متولد شویم
ما همزاد عاشقان جهانیم...

 

آینه‌های ناگهان

نویسنده: قیصر امین پور

آواز عاشقانه

فرهنگی :: شعرفرهنگی :: کتاب

آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی‌کند 
تنها بهانه دل ما در گلو شکست 
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه‌های عقده گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره‌ها در گلو شکست
«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌ به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند 
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم 
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

آینه‌های ناگهان

نویسنده: قیصر امین‌پور

اعتراف

فرهنگی :: شعرفرهنگی :: کتاب

خارها

خوار نیستند

شاخه‌های خشک

چوبه‌های دار نیستند

میوه‌های کال کرم خورده نیز

روی دوش شاخه بار نیستند

پیش از آنکه برگ‌های زرد را زیر پای خویش

سرزنش کنی

خش خشی به گوش می‌رسد:

برگ‌های بی‌گناه

با زبان ساده اعتراف می‌کنند

خشکی درخت

از کدام ریشه آب می‌خورد؟

آینه‌های ناگهان

نویسنده: قیصر امین پور

مسیر عشق چه دشوار می‌شود بی تو

فرهنگی :: شعر

 

فضای سینه شرربار می‌شود بی تو               بیا که حال دلم زار می‌شود بی تو

بیا! اگر که نیایی رفیق دیرینت                        رفیق لشکر اغیار می‌شود بی تو

ربیع با تو ربیع است ای صنم ور نه                  بهار بر سرم آوار می‌شود بی تو

بخر که این دل زنگار خورده‌ام آقا                    خرید نسیه‌ی سمسار می‌شود بی تو

عطای دست تو شغل مرا گدایی کرد              گدای دست تو بیکار می‌شود بی تو

بیا و ملتفت آه سینه‌ی من باش                   محل به سینه‌ام انبار می‌شود بی تو

ببین که کاسبی این زمانه‌ی مردم               به سبک و شیوه‌ی کفار می‌شود بی تو

برای امت چشم انتظار فکری کن                 جهان به دیده‌مان تار می‌شود بی تو

بدون تو سفر کربلا نمی‌خواهم                    مسیر عشق چه دشوار می‌شود بی تو

یتیم عسگری ای غایب از نظر برگرد             دلم هوای تو را دارد از سفر برگرد

 

* این شعر در روز 24 بهمن 91 توسط حاج منصور ارضی خوانده شده است.

منبع: سایت دوستداران حاج منصور

 

ای کاش دلبرم به دعایم زند صدا

فرهنگی :: شعر

 

تا که مقیم درگه جانان شود کسی                   یک لحظه کافی است پشیمان شود کسی

وقتی که بخشش و کرمت بی‌نهایت است          دیگر چه جای آنکه هراسان شود کسی

آید شبی توشه یک عمر را بَرَد                        وقتی که بر سرای تو مهمان شود کسی

توبه کند یکی، همه بخشیده می‌شوند              در چشم تو بس است نمایان شود کسی

مشتاق‌تر از تو به مناجات، بنده نیست               تا چه رسد برای تو گریان شود کسی

با این همه کرم، که ز دست تو دیده‌ام                راضی نمی‌شوی که پریشان شود کسی

ای کاش دلبرم به دعایم زند صدا                      خوب است در حضور تو عنوان شود کسی

وقتی حسین (ع) کشتی سلم و نجات ماست     کی در هراس و وحشت طوفان شود کسی

 

* این شعر توسط حاج منصور در شب 22 ماه رمضان سال 90 خوانده شده است.

* فایل صوتی این شعر را می‌توانید از اینجا دریافت نمایید.