کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۴۱ مطلب با موضوع «فرهنگی :: مناجات» ثبت شده است

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۵:۲۹
قاسم صفایی نژاد

تکراری شده است حرف‌هایم، چون کارهایم تکراری شده است؛ چون امروزم شبیه دیروزم شده و تکرار روزمرگی مگه چه نتیجه‌ای جز تبدیل شدن به چیزی شبیه مرداب دارد؟

اما سالروز آغاز امامت توست و دیدن خودم درست نیست. تو را می‌بینم که واسطه فیض و رحمت خدایی. تو را می‌بینم که شبیه سایر ائمه حتی به بدترین دشمنان خود نگاه هدایت دارید. پس هدایتم کنید که از امروز عهد می‌بندم هر روز حواسم باشد که هر لحظه، لحظه امامت توست بر این جهان که اگر ثانیه‌ای امام نباشد، بهانه‌ای برای باقی ماندن خلقت نیست. کمکم کنید که بر عهدم بمانم که بی خواست خدا اراده‌ای کارگر نیست.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۳:۴۴
قاسم صفایی نژاد

خداوندا سپاس تو را که می‌دانى و پرده می‌پوشى، و آگاهى و در می‌گذرى، زیرا هر کدام از ما به ارتکاب زشتی‌ها برخاسته و رسوایش ننمودى، و به اعمال ناروا  دست زده و او را مفتضح نکردى، و در پنهانى بدی‌ها مرتکب شده و تو سرّش را فاش ننمودى. چه بسا بدی‌ها که مرتکب شدیم، و چه فرمان‌هایى که ما را بر آنها بازداشتى و ما از آنها تجاوز کردیم، و  چه زشتی‌ها که کسب کردیم، و چه گناهان که به انجامش برخاستیم، در حالى که تو از بین  بینندگان بر آن آگاه بودى، و در افشاى آن بیش از توان‏داران توان داشتى، اما  عفو و چشم‏‌پوشى تو براى ما در برابر دیدگان ایشان پرده‏‌اى، و در مقابل گوششان سدّى بود.  پس این پوشاندن عیب‌ها، و پنهان نگاه‏داشتن فسادها  را براى ما پنددهنده و بازدارنده‌‏اى از بدخویى و ارتکاب معصیت، و وسیله پیمودن راه توبه‌‏اى که گناه را می‌زداید، و آن راهى که پسندیده است قرار ده، و زمان پیمودن این راه را نزدیک ساز، و ما را گرفتار غفلت از خود مکن، زیرا که ما به سوى تو مایل، و از معصیت تائبیم. الهى بر انتخاب شده از آفریدگانت، محمد و آلش که از سایر بندگان ممتاز و پاکیزه‌‏اند درود فرست، و ما را مطیع و گوش به فرمان آنان همان‏طور که فرمان دادى قرار ده.

 

صحیفه سجادیه

مناجات سی و چهارم

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۵ ، ۱۱:۲۵
قاسم صفایی نژاد

دلتنگ حرمت هستم؛ چند روزی است بیشتر از همیشه. قلبم تند می‌زند که دوباره بنشینم روبروی ناودان طلای خانه‌ات و بنگرم چطور وقتی تو بخواهی حتی سنگ هم می‌تواند آرامش‌بخش باشد. دلم تنگ است و حسرت روزهایی را می‌خورم که آنجا بودم ولی چه بودنی که با نبودن مساوی بود.

دلتنگ حرمت هستم؛ چند روزی است بیشتر از همیشه. قلبم تند می‌زند که دوباره بایستم کنار مقام ابراهیم و بنگرم چگونه انسان‌هایی با ملیت‌‌های مختلف، با سطح سواد گوناگون، با تمایزات ثروتی بعضا شدید، با رنگ پوست‌های متفاوت در کنار هم به دور خانه تو می‌گردند.

دلم تنگ است؛ دلتنگ امامی که اگر از او اطاعت نشود، هیچ چیز ثمری ندارد. می‌بینیم در این دنیای پست، چگونه یک و نیم میلیارد مسلمان نظاره می‌کنند احوال کشمیر را، اوضاع فلسطین را، غم مردم بحرین را، ناامنی یمن را، جنگ ملل در سوریه را، انفجارهای عراق را و ... اما دم برنمی‌آورند. نه اینکه هیچ نمی‌گویند که بیشتر از غیرمسلمانان دغدغه دارند و می‌گویند و راهپیمایی می‌کنند. اما دم برآوردن اصلی آن است که این یک و نیم میلیارد مسلمان متحد شوند. دم برآوردن اصلی آن است که حاکمان ظالم خود را به زیر افکنند و در سایه اتحاد، ریشه ظلم را بر کنند؛ به خودباوری برسند که هر چند مستضعف نگاه داشته شده‌اند اما می‌شود مانند ایرانیان مستقل باشند و صبور.

دلتنگ حرمت هستم؛ چند روزی است بیشتر از همیشه. قلبم تند می‌زند وقتی فکر می‌کنم این بار وقتی کنار رکن یمانی ایستاده‌ام، خادم حرمین شریفین کسی باشد که عادلترین بنده اوست...

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۵ ، ۰۸:۳۶
قاسم صفایی نژاد

سلام... چه سال عجیبی بود که هم حس می‌کنم به تو نزدیک‌تر شده‌ام هم دورتر. انگار عمر انسان هر چقدر که میگذرد، پیچیدگی او هم بیشتر می‌شود. چند ماه از تو شاید دور شدم اما چند ماه هم به تو نزدیکتر شدم؛ شاید بعضی روزها به تو نزدیکتر شدم اما بعضی روزها از تو دورتر؛ حتی محدودتر از ماه و روز، برخی ساعات هم بود که در حال نزدیک شدن به تو دچار غفلت شدم؛ حتی محدودتر: لحظه! اما غفلت مرا خرده نگیر که:

سنگینی غمت به تغافل مرا فکند                لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

اصلا کرامتت آنقدر هست که حتی وقتی دور می‌شوم، تو نزدیک می‌شوی و احساس دوری نمی‌کنم. انگار نزدیک‌تر می‌آیی که دستم را بگیری و به سمت خدا ببری.

مجلس‌گرم‌کن‌های حرفه‌ای می‌گویند: «هر چه باشم از آن کسی که به تو ناسزا می‌گفت و به او کرامت کردی، بدتر نیستم» اما من چه بگویم که از او بدترم. آن کسی که ناسزا می‌گفت تو را نمی‌شناخت و تحت تأثیر تبلیغ معاویه و طمع پول او ناسزا می‌گفت اما من چه بگویم که تو را می‌شناسم و اطاعتت نمی‌کنم؟ من چه بگویم که همیشه کرامتت را دیده‌ام، فهمیده‌ام و نوش کرده‌ام اما فراموش کرده‌ام؟

ارباب مهربانم

نمی‌دانم درست است به تو بگویم ارباب یا نه؟ تو سید جوانان اهل بهشتی، من کجا و جوانان بهشتی کجا؟ 

ارباب بهشتیان

کرامتت را بیشتر به ما بنوشان که لایق وصلت شویم و این غم هجران پایان پذیرد. می‌شود همه ما شیعیان را لایق وصلت کنی:

من به تنهایی از این جام نخواهم نوشید                        همه اهل جهان را حسنی خواهم کرد

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۵ ، ۱۶:۴۹
قاسم صفایی نژاد

باب الجواد یعنی بهشت. تنها فرقش با بهشت منم، چون در بهشت پروردگار از بنده‌اش راضی است اما من نه قدر نعمت او را دانستم و نه ... حتی قدر لحظات حضور در بهشت باب الجواد را.
مرا زمانه باد کرده بود و منِ سبک وزنِ بی‌مقدار وقتی باد شدم در آسمان به هر سو می‌رفتم. چرا باز اشتباه؟ زمانه چه تقصیر دارد که «ظلمت نفسی». هر قدم دور شدن از محبوب، دقیقا به خودم مربوط بود و هست.
باید این باد را سوزن بزنم و خالی کنم تا ببینم کیستم و کجایم و کدام سو باید بروم. چرا باز اشتباه؟ من چه کاره‌ام که درد خود را چاره کنم که طبیب دل‌ها مرا به نزد خودش آورده. یا امام رئوف به حق جوادت...

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۴:۱۷
قاسم صفایی نژاد

بعضی وقت‌ها باید «کمیل» خواند. دیگر کمیل یک عمل مستحبی نیست، واجب می‌شود انگار. نه واجب شرعی، واجب دلی!

صحیفه سجادیه را خیلی دوست دارم، امام چهارممان «زین العابدین» است و دعاهای او حلاوت و شیرینی خاصی دارد؛ برخی فرازهای صحیفه سجادیه واقعا لذت‌بخش است اما نمی‌دانم چرا «کمیل» بیشتر به دل می‌نشیند. انگار حرف دل من است

هم اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی کُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ و هم کَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلاً لَهُ نَشَرْتَهُ‏. هم می‌دانم چقدر گناهکارم و هم می‌دانم که نیکویی‌هایی از من در میان مردم نشر داده شده که شایسته آن نیستم.

به نظر من گفتن اینکه کمیل می‌خوانم به بقیه، مشمول ریا نمی‌شود. انقدر خار و خفیف می‌کنی خودت را در کمیل که جایی برای ریا نمی‌ماند جز یک جا: یا سَریعَ الرِّضا. دوست کمیل‌خوانی داشتم که عاشق همین جمله یا سَریعَ الرِّضا بود. البته او آنقدر خوب بود که خودش را مقابل خدا همیشه بدهکار می‌دید و دنبال خشنودی سریع خدا بود. یادش بخیر.

باید کمیل خواند.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۲۴
قاسم صفایی نژاد

خداى من، این گردن من است که گناهان آن را در بند کرده، پس بر محمد و آلش درود فرست، و آن را به عفوت از عذاب بِرَهان، و این پشت من است که بار خطاها آن را سنگین نموده، پس بر محمد و آلش درود فرست، و به بخششت آن را سبک فرما. اى خداى من، اگر به درگاهت آنقدر زارى کنم که پلک چشمانم برهم اوفتد، و چندان به گریه و ناله صدا بلند کنم که صدایم قطع گردد، و چندان به پیشگاهت برپاى ایستم که پایم ورم کند، و آنقدر برایت رکوع نمایم که استخوان‌هاى پشتم از هم بپاشد، و چندان سجده کنم که چشمهایم از کاسه درآید، و در همه عمرم خاک زمین خورم، و تا زنده‌‏ام آب آلوده به خاکستر بنوشم، و در اثناى این احوال چندان ذکر تو گویم که زبانم از کار بماند، آنگاه از روى شرمسارى چشم به آفاق آسمان باز نکنم، با این همه مستحق محو یکى از گناهانم نخواهم بود، و اگر به وقتى که سزاوار آمرزشت شوم مرا بیامرزى، و در آن زمان که مستحق عفوت شوم از من بگذرى، همانا این آمرزش و بخشش به خاطر استحقاق من نیست، و من این شایستگى را ندارم، زیرا جزاى من در نخستین گناه، آتش جهنم بود، پس اگر مرا به عذاب مبتلا کنى بر من ستم نکرده‏‌اى. اى خداى من، اکنون که مرا به پرده‏پوشیت در پوشیده و رسوایم نکرده‏اى، و به بزرگواریت با من مدارا نموده‏اى و به کیفرم عجله نکرده‏‌اى، و از سرِ فضلت بردبارى ورزیده‏اى و نعمتت را از من زایل نساخته‌‏اى، و احسانت را بر من تیره ننموده‌‏اى،  پس بر طول زاری‌ام، و سختى زمین گیری‌ام، و بدى حالم رحمت آر. بارخدایا، بر محمد و آلش درود فرست، و مرا از گناهان حفظ کن، و به طاعتم وادار، و حُسن بازگشت قلبى را روزی‌ام فرما، و از لوث گناه به توفیق توبه پاکم کن، و به موهبت عصمت تأییدم نما، و امر حیات و زندگیم را با عافیت به صلاح آر، و شیرینى عفوت را به من بچشان، و مرا رها شده عفو و آزاد گشته رحمتت قرار ده، و از خشم خود خطّ امانم ده، و هم اکنون نه در آینده به مژده آن خوشحالم کن، مژده‏‌اى که آن را بشناسم، و با نشانه‌‏اى که آن را آشکار ببینم آگاهم فرما، که این کار از توان تو بیرون نیست، و از قدرتت بر تو دشوار نباشد، و با توجه به حلمت بر تو سخت نیست، و در قبال بخشش‌هاى فراوانت که آیات تو گواه آنهاست بر تو سنگین نیاید، که همانا تو هر چه خواهى کنى، و به هر چه اراده‌‏ات تعلق گیرد فرمان دهى، که تو بر هر کار و همه چیز توانایى.

 

صحیفه سجادیه

بخشی از مناجات شانزدهم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ بهمن ۹۳ ، ۱۹:۵۵
قاسم صفایی نژاد

سلام ارباب کریمم

همیشه درب خانه‌ات به روی هر غریب و مسکین و حاجتمندی باز بود؛ گویی خانه نه، بلکه مهمان‌خانه بود. اما چه شد که تنهاترین سردار شدی، به بی‌وفایی مردمان برمی‌گردد. ما نمی‌خواهیم شبیه مردمان دوره شما باشیم، پس حتی موقع ورود به بقیع هم اجازه می‌گیریم: «أ أدخل یا موالیّ، أ أدخل یا اولیاءالله...» آیا داخل شوم؟ یقین دارم که تو کریمی و اذنم می‌دهی. همانطور که برخلاف مردمان زمانت، یقین دارم که «اشهد انکم قد بلغتم و نصحتم و صبرتم فی ذات الله» گواهی دهم که شما بخوبی تبلیغ و خیرخواهی کردید و در امر خدا شکیبایی نمودید. تو را «معز المؤمنین» می‌دانم و می‌دانم که اگر صلح کردی به این دلیل بود که در صورت جنگ «یک شیعه بر روی زمین باقی نمی‌ماند.» چه جهادی بالاتر از این که صبر و سکوت و صلح کنی به دلیل نامردی و بی‌بصیرتی امتت اما همان امت «مذل المؤمنین» ات بخوانند. «و انکم دعوتم فلم تجابوا، و امرتم فلم تطاعوا» به راستی شما مردم را به خدا دعوت کردید ولی اجابت نکردند و دستور دادید ولی اطاعت نکردند...

آقای من!

هر چند زمانی که به جدت زخم زبان می‌زدند، به دنیا نیامده بودی اما در سکوت 25 ساله پدرت، در کنارش بودی و صبوری را جرعه جرعه نوشیدی تا کاری کنی که صبر در برابر تو صبرش را از دست دهد. صبر و صلح تو بود که قیام حسین را بنا کرد و اولین جوانه «زنده ماندن شیعه» 72 پروانه بود که گرد شمع اباعبدالله سوختند و امروز 20 میلیون زائر اربعینی دارد. آن روز صلح کردی تا شیعه زنده بماند و امروز با عنایت خداوند شیعه در حال تمدن سازی نوین اسلامی است...

 

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۳ ، ۱۵:۰۸
قاسم صفایی نژاد

وقتی مدت‌ها منتظر اتفاقی هستی ولی اتفاق نمی‌افتد، اما درست در روزهایی که آن قدر سرت شلوغ هست که حتی فرصت سر زدن به وبلاگت که هر روز به آن سر میزدی را نداری، آن اتفاق می‌افتد...

وقتی آن اتفاق جوری نمی‌افتد که انتظارش را داشتی...

وقتی همه چیز وارونه جلوه داده می‌شود و خوب، بد جلوه داده می‌شود...

دیگر حرفی نمی‌ماند که بزنی...

یا شاید حرفی داری ولی حتی قدرت واکنش و سخن نداشته باشی...

به هر حال پیام وقتی نتیجه دارد که ابزار رسیدن به هدف را داشته باشی...

دیگر باید سکوت کنی تا شاید آوای فاخته‌ات این بار بی صدا و ساکت به یار برسد...

آوای سکوت...

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۳ ، ۲۰:۰۰
قاسم صفایی نژاد