پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۳۸ مطلب با موضوع «فرهنگی :: مناسبت» ثبت شده است

یادداشت فرهنگی :: مناسبت

سوم خرداد!

 
سوم خرداد که میشه یاد خرمشهر میفتم ، یاد ایران و ایرانی . یاد جهان آرا که بدون چشمداشت از جونش گذشت تا آرمانش زنده بمونه ، یاد تکلیفم که به خون شهدا و تلاش رزمندگان مدیونم و باید منم هر کاری از دستم برمیاد برای دینم و وطنم انجام بدم .
 
 
 
 
 
یادداشت فرهنگی :: مناجات

دلبر سبز

به گردپای من امروز لشگری نرسد                         به اوج بال و پرم هیچ شهپری نرسد

سوار مرکب عشقم رکاب یعنی چه                        به این سوار ِ پیاده تکاوری نرسد

دوباره سالروز عروج معشوقم به سمت معشوقش شد. خیلی حرف‌ها دارم که نمی‌زنم چون گفتنی نیست، فقط یه حرف:

 ارباب جان،

این چند وقت هر حرفی می‌شنیدم و هر مطلبی در وبلاگ‌های دیگه می‌خوندم همه از معشوقشون شکایت داشتند. همه از جفا و بی‌وفایی دلبرشون غمگین بودند. انقدر از این حرفا شنیدم که نزدیک بود روی منم تأثیر بزاره. یادته اربعین وقتی پرچم گنبد حضرت عباس (ع) رو آورده بودند هیئت و بچه‌ها اونطوری باهاش عشقبازی می‌کردند چقدر دلم گرفت؟ اون شب گفتم:

چشمت هزار مرتبه عیسی مریم است                     زین نسخه در مکاتبه‌ی غیر ما کم است

اشک مرا به رونق خود دست کم نگیر                       بیت العتیق هر چه که دارد ز زمزم است

دل تنگ و دست تنگ و دهان تو نیز تنگ                     اینجا بساط کشتن عاشق فراهم است

انصاف ده چقدر مرا سر دوانده‌ای                              یک بوسه چیست کین همه زحمت فراهم است

اما خیلی زود دوباره دستمو گرفتی، نه اینکه کرامت‌ها و بزرگواری‌های قبلی‌ات رو یادآوری کرده باشی، نه، باز هم لطف کردی و چیزهای جدیدی بهم عطا کردی. بعضی موقع‌ها انقدر مهربونی می‌کنی که فکر می‌کنم تو عاشق منی! به نظرم در عشق هم همین درسته، عشق باید به عاشق عزت بده، نه اینکه اونو خوار و رسوا کنه.

دَم تو گر نبُوَد آدمی نمی‌مانَد                               نه آدمی که ملک هم دَمی نمی‌ماند

نیازمند، دو عالم به یک اشاره‌ی توست                 اگر تو ناز کنی عالمی نمی‌ماند

هزار بار شهادت دهد قبیله‌ی دل                          اگر تو جود کنی حاتمی نمی‌ماند

بعضی موقع‌ها فکر می‌کنم با این اشتباهات من و با اینکه خیلی وقت‌ها به یادت نبودم رووم نمیشه دوباره بیام طرفت، ولی هر چی گشتم دیدم فقط می‌تونم در ِ خونه‌ی خودت رو بزنم.

مرغ دل آرا به چمن می‌زند                                 دست توسل به حسن می‌زند

غنچه به لبخند تو وا می‌شود                              خاک به لطف تو طلا می‌شود

شاید من هم به لطف تو طلا شدم و برا همیشه تونستم پیشت بمونم.

اهل عالم بدانید گدای حسنم                              نوکری خسته دل و بی سروپای حسنم

منّت غیر نباشد به خدا گردن من                          شکرُ لِلّه که محتاج عطای حسنم

 

 

یادداشت فرهنگی :: مناسبت

دوست شناسی و دشمن شناسی غدیر

عید غدیر، بزرگترین عید شیعیان جهان. عیدی پر از رازها و شگفتی. هر چقدر از بزرگی این عید و کمالات علی (ع) بگویم فقط توانسته‌ام در حد علم خود بیان کنم و هنوز چیزی از مرتبه‌ی والای علی (ع) نگفته‌ام که پیامبر فرمود: اگر نمی‌ترسیدم که مردم علی (ع) را با خدا اشتباه بگیرند، کمالات علی (ع) را بازگو می‌کردم.

یکی از مطالب قابل بحث و زیبا در این روز بزرگ، دوست شناسی و دشمن شناسی است. به غدیر خم برویم، جایی که بعد از اینکه پیامبر فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». بعد از آن افرادی که در آنجا بودند آمدند و به علی (ع) تبریک گفتند. بخا بخا و ... پیامبر فرمود او را امیر المومنین خطاب کنید اما ...

این تبریک‌ها و قول حمایت کردن‌ها کجا و سقیفه‌ی بنی ساعده کجا؟

نقل تاریخ کردن در این مطلب صحیح نیست، همه می‌دانند چه گذشت بر علی (ع) و اهل بیت.

غدیر خم واقعه‌ای است که همیشه در تاریخ تکرار می‌شود و باید درس عبرت بگیریم. انسان‌هایی هستند در همین زمانه خودمان که تبریک‌ها گفتند و قول حمایت‌ها دادند اما ... اما وقتی به مقام عمل آمدند بخل کردند و همه چیز را برای خود خواستند. جالب اینجاست که تاریخ اثبات کرده، آنهایی که همه چیز را برای خود خواستند هم به جامعه‌ی خود ظلم کردند و هم به خود! اگر اولی و دومی و سومی ملعون همه چیز را برای خود نمی‌خواستند هم جامعه اسلامی با رهبری علی (ع) رستگار می‌شد و هم خودشان! و هم نسل‌های بشری پس از آن؛ که پیامبر فرمود: «اگر همه عالم در حب علی اشتراک می‌کردند، خداوند جهنم را خلق نمی‌کرد.»

سوالی که در اینجا مطرح است این است که چرا درس نمی‌گیریم و همه چیز را برای خودمان می‌خواهیم؟ روز عرفه را به تازگی پشت سر گذاشتیم، باید به شناخت برسیم، به دوست شناسی، دشمن شناسی و ... . اگر بدانیم «والذین هم لاماناتهم و عهدهم راعون» (آیه 8 سوره مومنون) و بر عهدهای خود استوار باشیم و اگر عمل کنیم به امر به معروف و نهی از منکر و تولی و تبری می‌توانیم هم خود را متعهد کنیم و هم منافقین را شناسایی کنیم. منافقینی که گاهی حتی مثل اولی و دومی و سومی ملعون مسئول حکومت اسلامی می‌شوند و گاهی مثل طلحه و زبیر دنبال سهم‌خواهی هستند!

به امید روزی که همه و همه علی‌وار زندگی کنیم.

یادداشت فرهنگی :: مناسبت

کوفه‌ی دل

به ماه حج رسیدیم. گذشته از تمام زیبایی‌های حج، می‌خواستم به نکته‌هایی اشاره کنم که شاید کمتر به اونها دقت میشه. اکثر مشکلات ما مسلمونا به نظرم از همینجا ناشی میشه که راه رو غلط می‌فهمیم. شاید اگه به جای گیر کردن توو احکام و واژه‌ها به عمق دین در تمام ابعاد زندگیمون بپردازیم انقدر دچار مشکل نشیم.

گذشته از اینکه حج بسیار دوست داشتنی و زیبا و باشکوهه و باعث وحدت مسلمونا و خودسازی و رسیدن به خیلی چیزها میشه اما همیشه نکاتی بوده که باعث شده ما از اصل قضیه دور بشیم.

مثلا اینکه خیلی‌ها چند بار به این سفر میرن در صورتی که این پول رو میتونن خیلی جاهای دیگه خرج کنن که مفیدتر واقع بشن. من خیلی‌ها رو می‌شناسم که برای بار دوم سوم و هشتم و نهم به حج میرن، اما همسایه‌شون یا دوستانشون مشکل مالی دارند! اصلا بحثم گداپرورری نیست، بالاخره ممکنه به هر دلیلی مثل مریضی یا هر چیز دیگه‌ای یه خانواده توان مالی مناسب در اون برهه زمانی نداشته باشه. اما متاسفانه سفر حج رفتن در بعضی از خانواده‌های متمول ما تبدیل به یه قضیه چشم و هم‌چشمی شده و از مفهوم این سفر دور شدیم.

روز عرفه هم نزدیکه، کاروان حسین (ع) در حال رفتن به کوفه و کربلاست. در این ایام امام حسین (ع) سفیرش رو می‌فرسته به کوفه‌ی دلمون. ببینیم واقعا خواستار دین خدا هستیم یا مثل کوفیان فقط ادعای دوستی داریم و دعوت‌نامه می‌فرستیم.

ایشالله همیشه همه‌ی دین رو در کنار هم بفهمیم و بتونیم منتظر واقعی حضرتش باشیم.

گفتم از زشتی گفتار بدم، گفت بیا                      از سیه‌کاری رفتار بدم، گفت بیا

گفتم از غفلت دل از هوسم از نَفَسم                   صاحب آن همه کردار بدم، گفت بیا

گفتم از سرکشی‌ام، سینه سپر داد زدم              نیستم خسته‌دل از کار بدم، گفت بیا

گفتم از دوست گریزانم و در خود غرقم                  دائما در پی پندار بدم، گفت بیا

گفتم از گوهر ذکر تو ندارم بهره                           غوطه‌ور مانده در افکارم بدم، گفت بیا

گفتم ای چشمه خوبی سحری چشم گشا          نگر اعمال شرر بار بدم، گفت بیا

گفتم آینه‌ی شیطان شده بودم عمری                  خسته از دست همین یار بدم، گفت بیا

 

یادداشت فرهنگی :: مناسبت

وداع

ای کاش همه سال تو بودی به بر ِ من             دلسوخته در حسرت دیدار تو باشم

آهسته برو تا دلم از غصه نمیرد                      این آرزوی عبد گنهکار تو باشد

یک لیله قَدرت به همه عمر بیارزد                    این جلوه‌ای از رحمت بسیار تو باشد

ای کاش مرا زار و گنهکار نبینی                      این خسته الهی که ز انصار تو باشد

 

اللهم رب شهر رمضان. تموم شد. الذی انزلت فیه القرآن. شب اول ماه رمضون بود تموم شد؟ آخه من به اندازه شب اول بیچاره‌ام! وافترضت علی عبادک فیه الصیام. آخه هیچ کاری نکردم، مثل مرکب عصاری فقط دور خودم گشتم، وقتی چشمام رو باز کردن دیدم سر جام هستم و خستگی به تنم موند! صلی علی محمد و آل محمد. به خاطر همین یه ذره تشنگی و گرسنگی که کشیدیم بهمون چه چیزایی که ندادن، آخه خدایا تو بنای کارهات رو به تفضل گذاشتی، از من گروکشی نکردی، نگفتی اگه نماز بخونی فلان نعمت رو بهت میدم،‌ هر کاری بکنیم تو انقدر تفضل داری که همه جور نعمتی به همه بدی. خدایا شکرت تونستیم یه واجب انجام بدیم. یه واجب دیگه هم به ما توفیق بده.  وارزقنی حج بیتک الحرام. هر وقت صحبت از حج میشه یاد علی بن مهزیار میفتم، خیلی دوس دارم برم خوزستان و قبرشو زیارت کنم و بهش بگم تو آقا رو دیدی لااقل برام تعریف کن، میگن بعد از 20 سال رفتن مکه، تو کوچه یکی بهش میگه امسال هم میری مکه؟ میگه دیگه نمیرم، خسته شدم، چقدر برم و نبینمش! همون شخص بهش میگه برو، حتما امسال می‌بینیش! وقتی میره مکه آقا میفرسته دنبالش که بیا من میخام ببینمت. فی عامی هذا و فی کل عام. چرا فی کل عام؟ فی کل عام برا امثال من نیست! من اگه یه بار برم و آدم نشم یعنی... واغفرلی تلک الذنوب العظام. ما که داریم اعتراف میکنیم گناهکاریم. فانه لا یغفرها غیرک. به جز تو مگه کس دیگه‌ای هم میتونه ببخشه؟ یا رحمان یا علام.

 

تا که من آیم به خود دیدم که فرصت رفته است         تا که از غفلت در آیم ماه رحمت رفته است

بار دیگر من شدم جامانده از این کاروان                   آبرویم بار دیگر زین مصیبت رفته است

تازه من پیدا نمودم راه خود را ای خدا                       بر ابوحمزه قسم عمرم به غفلت رفته است

گر نبخشایی مرا ای مهربان پرده پوش                     حتم دارم آبرویم تا قیامت رفته است

گفته بودم میزبانم را ببینم یک سحر                         تا که چشمم باز شد گفتند فرصت رفته است