کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۱۹۰ مطلب با موضوع «فرهنگی :: کتاب» ثبت شده است

امروز اطلاعات یک کتابخانه‌ی عظیم، در حجم بسیار کوچکی جا می‌گیرد. گفته‌اند ابوالفرج اصفهانی، کتابهایش را چهل شتر بار می‌کرد و با خودش از این‌جا به آن‌جا می‌برد. کجایی؟ از خواب بیدار شو ابوالفرج! ببین چهل هزار کتاب - بلکه بیشتر: چهارصد هزار کتاب - را می‌شود روی یک صفحه، با یک دستگاه کوچک به همراه داشت و هر مطلبی را که خواست از آن بیرون آورد! امروز دنیا این‌گونه است و باید از دستاوردهای جدید استفاده کرد و بهره برد. ما متأسفانه هنوز یادنگرفته‌ایم؛ هنوز عادت نکرده‌ایم و دستمان روان نیست. بیشتر دلمان می‌خواهد همین‌طور این کتابها را ورق ورق بگردیم.

مرحوم والد ما، آن اوایل، کتابهایی را که چاپ حروفی داشت و کوچک بود، رغبت نمی‌کرد بردارد نگاه کند؛ خوشش نمی‌آمد. از همان کتابهای بزرگ خط کلیشه‌ای چاپ سنگی خوشش می‌آمد. مثلاً «مکاسب» چاپ شده بود و در خانه داشتیم؛ اما خوشش نمی‌آمد استفاده کند. ایشان همان «مکاسب» قدیمی چاپ سنگی را دلش می‌خواست ورق بزند! ببینید این انس، چه چیز عجیبی است و آدم را چطور می‌کشاند! ما امروز تقریباً همان حالت را داریم! ما خیلی حاضر نیستیم از این وسایل جدید استفاده کنیم. باید یاد بدهید و یاد بگیرند. باید عادت کنند و دستشان روان شود. وقتی که دست روان شد، آن‌وقت از آن وسیله، بهره‌های فراوانی گرفته خواهد شد.

 

رهبر معظم انقلاب ۱۴ دی ۱۳۷۱

 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۱۸
قاسم صفایی نژاد

حاتم طائی را گفتند: از خود بزرگ همت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟ گفت: بلی روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را.

پس به گوشه صحرائی به حاجتی برون رفتم. خارکنی دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده‌اند. گفت:

هر که نان از عمل خویش خورد               منت حاتم طائی نبرد

من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.

 

​گلستان، نویسنده: سعدی

​باب سوم، حکایت شماره ۱۴

 

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۳
قاسم صفایی نژاد

بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان الصفا. گفت: کمینه آنکه مراد خاطر یاران بر مصالح خویش مقدم دارد که حکما گفته‌اند:

برادر که در بند خویش است                      نه برادر و نه خویش است

 

همراه اگر شتاب کند همره تو نیست          دل در کسی مبند که دلبسته تو نیست

چـون نـبـود خـویش را دیانت و تـقـوی          قــطــع رحــم بـــهــتــر از مــودت قــربـــی

یاد دارم که مدعی در این بیت بر قول من اعتراض کرد و گفت: حق تعالی در کتاب مجید از قطع رحم نهی کرده است و به مودت ذی القربی فرموده و آنچه تو گفتی مناقض آنست.

گفتم: غلط کردی! که موافق قرآنست و ان جاهداک علی ان تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما.

هزار خـویش که بـیگانه از خـدا بـاشد          فـدای یـکـ تــن بــیـگـانـه کـاشــنـا بــاشــد

 

گلستان، نویسنده: سعدی

​باب دوم، حکایت شماره ۴۴

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۰
قاسم صفایی نژاد

پادشاهی پارسائی را گفت: هیچت از ما یاد می‌آید؟ گفت: بلی هر گه که خدا را فراموش می‌کنم.

هر سو دود آن کش ز در خویش براند       وآنرا که بخواند بدر کس ندواند

 

گلستان، نویسنده: سعدی

​باب دوم، حکایت شماره ۱۵

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۴۴
قاسم صفایی نژاد

 

با طایفه بزرگان بکشتی در نشسته بودم. زورقی در پی ما غرق شد. دو برادر بگردابی درافتادند. یکی از بزرگان ملاح را گفت: بگیر این هر دو را که بهر یکی پنجاه دینارت بدهم.

ملاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید آن دیگر هلاک شد. گفتم: بقیت عمرش نمانده بود از این سبب در گرفتن او تأخیر کردی و در آندیگر تعجیل.

ملاح بخندید و گفت: آنچه تو گفتی یقین است و دیگر میل خاطر من برهانیدن این بیشتر بود که وقتی در بیابان مانده بودم این مرا بر شتر نشاند و از دست آن دگر تازیانه خورده بودم در طفلی. گفتم: صدق الله من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها

تا توانی درون کس مخراش       کاندرین راه خارها باشد

کـار درویش مـسـتـمند بـرآر       که تـرا نیز کـارها بـاشـد

 

​گلستان، نویسنده: سعدی

​باب اول، حکایت شماره ۳۵

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۳۷
قاسم صفایی نژاد

پادشاهی به کشتن بیگناهی فرمان داد. گفت: ای ملک! به موجب خشمی که ترا بر من است، آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بزه آن بر تو جاوید بماند.

دوران بـقا چـو بـاد صـحـرا بـگذشـت        تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت

پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد        در گـردن او بـمـانـد و بــر مـا بــگـذشـت

ملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او درگذشت.

 

گلستان، نویسنده: سعدی

باب اول، حکایت شماره ۳۰

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۳۳
قاسم صفایی نژاد

ملک گفت موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد. گفت پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و ترا این هر دو نیست.

نکند جور پیشه سلطانی             که نیاید ز گرگ چوپانی

پادشاهی که طرح ظلم افکند       پای دیوار ملک خویش بکند

ملک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد. روی از این سخن در هم کشید و به زندانش فرستاد. بسی بر نیامد که بنی عمّ سلطان به منازعت خاستند و ملک پدر خواستند، قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا ملک از تصرف این به در رفت و بر آنان مقرر شد.

پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست                 دوستدارش روز سختی دشمن زور آورست

با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین           زان که شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست

گلستان، نویسنده: سعدی

​باب اول، حکایت شماره ۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۲۲
قاسم صفایی نژاد

آورده‌اند که سپاه دشمن بسیار بود و اینان اندک جماعتی آهنگ گریز کردند. پسر نعره زد و گفت ای مردان بکوشید یا جامه زنان بپوشید. سواران را بگفتن او تهور زیادت گشت و به یک بار حمله آوردند. شنیدم که هم در آن روز بر دشمن ظفر یافتند. ملک سر و چشمش ببوسید و در کنار گرفت و هر روز نظر بیش کرد تا ولیعهد خویش کرد.

برادران حسد بردند و زهر در طعامش کردند. خواهر از غرفه بدید، دریچه بر هم زد. پسر دریافت و دست از طعام کشید و گفت محالست که هنرمندان بمیرند و بی هنران جای ایشان بگیرند.

کس نیاید به زیر سایه بوم              ور همای از جهان شود معدوم

پدر را از این حال آگهی دادند برادرانش را بخواند و گوشمالی به واجب بداد پس هر یکی را از اطراف بلاد حصه معین کرد تا فتنه بنشست و نزاع برخاست که ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.

 نیم نانی گر خورد مرد خدا               بذل درویشان کند نیمی دگر

ملک اقلیمی بگیرد پادشاه                همچنان در بند اقلیمی دگر

 

​گلستان، نویسنده: سعدی

​باب اول، حکمت شماره ۳

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۱۴
قاسم صفایی نژاد

شخصیت و قیام زید بن علی اثر ابوفاضل رضوی اردکانی توسط مرکز انتشارات علمی و فرهنگی در ۶۱۶ صفحه و در سال ۱۳۶۱ منتشر شده است. موضوع کتاب در مورد زید (پسر امام سجاد علیه السلام) است که در دوره امام صادق علیه السلام و با اجازه تلویحی از ایشان دست به قیام علیه بنی امیه و ظلم‌های آنان زد. قیامی که باز هم با اینکه ۱۵ هزار نفر فقط از کوفه به آن پیوسته بودند باز هم با خیانت و سهل انگاری کوفیان به شکست منجر شد اما زمینه ساز قیام مردم خراسان شد و این قیام‌های پی در پی موجب براندازی رژیم بنی امیه شد.

فصول این کتاب عبارتند از:

فصل اول: ویژگی‌های شخصی
فصل دوم: تولد
فصل سوم: پیشگوئی‌های پیشوایان درباره زید
فصل چهارم: فضائل زید (ع)
فصل پنجم: زمینه انقلاب
فصل ششم: فلسفه قیام
فصل هفتم: مقدمات قیام
فصل هشتم: قیام و شهادت زید
فصل نهم: پس از شهادت
فصل دهم: تأثیر امام صادق در شهادت زید
فصل یازدهم: شعرایی در عزای زید شعر سروده‌اند
فصل دوازدهم: علل شکست قیام
فصل سیزدهم: نتایج قیام زید (ع ) مدعی امامت نبود
فصل چهاردهم: بررسی و رد روایات قدح و نکوهش
فصل پانزدهم: زید از دیدگاه علمای اسلام
فصل شانزدهم: فرزندان زید
فصل هفدهم: زید و زیدیه
فصل هجدهم: فهرستی از کتب زیدیه

 

نسخه کاغذی این کتاب را می‌توانید از اینجا خریداری نمایید. نسخه الکترونیک این کتاب را نیز می‌توانید از اینجا به صورت رایگان دریافت نمایید. همچنین نظرات کاربران گودریدز راجع به این کتاب را می‌توانید از اینجا مطالعه نمایید.

----------------

پ.ن: این کتاب را در سال ۱۳۷۷ مطالعه کرده بودم. در آن زمان هنوز وبلاگی وجود نداشت تا به تاریخ مطالعه کتاب این پست را طبق این وعده منتشر کنم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۶ ، ۱۶:۵۶
قاسم صفایی نژاد

بچه تهرون اثر علیرضا اشتری توسط نشر فرااندیش در ۷۲ صفحه و در سال ۱۳۸۵ منتشر شد. این کتاب بعد از چاپ‌های مجدد توسط این انتشارات توسط انتشارات میراث اهل قلم و انتشارات کتاب سبز نیز منتشر شده است و شمارگان آن به بیش از ۱۵۰ هزار نسخه می‌رسد. موضوع کتاب خاطرات شفاهی رزمنده‌ای به نام کامران فهیم است که در نوجوانی جهت آشنایی با محیطی غیر از خانواده به جبهه می‌رود و در آنجا با انسان‌هایی با روحیاتی مختلف آشنا می‌شود.

شکل داستانی کتاب، استفاده از جملات کوتاه و زبان نوشتار تقریبا محاوره‌ای از نقاط قوت این کتاب محسوب می‌شود. 

جهت آشنایی بیشتر قسمتی از خاطره بچه تهرون را نقل می‌کنم:

از کارگزینی، معرفی‌نامه گرفته بود و آمده بود گردان. تا آمد توی محوطه، با لهجه غلیظ لاتی گفت ساملیکم. همه نگاهش کردند. من فکر کردم حتما مراجعه کننده است و مثلا گذری آمده یکی از بچه‌ها را ببیند و برود. اما پرسید «اینجا رئیس مئیس کیه؟» گفتم «بفرمایید. چه کار دارید؟» یک نیم نگاهی انداخت به من، اما باورش نشد. غیظ کرد و گفت «مگه نگفتم رئیس مئیس اینجا کیه؟ لابد خودشو کار داریم دیگه.» یکی از بچه‌ها مرا نشانش داد و گفت ایشونه. پوزخند زد و گفت «این جوجه رئیسه؟ برو بابا.» بلند شدم و گفتم «پسر خوب، ادب داشته باش. این چه طور حرف زدنه؟» گفت «ببین خوش ندارم با من اینجوری صحبت کنی. اگه راس راسی رئیس تویی، من معرفی شدم به گروهان شما. بسیجی هم هستم. تا حالام جبهه نبودم. آموزش رفتم و اومدم اینجا. اما همه‌تون رو حریفم.

 

نسخه کاغذی این کتاب را می‌توانید از اینجا با قیمت ۲ هزار تومان بخرید. نسخه الکترونیک این کتاب به فروش نمی‌رسد. همچنین می‌توانید نظرات کاربران گودریدز را از اینجا بخوانید.

 

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۶ ، ۱۰:۵۰
قاسم صفایی نژاد