کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
ماهنامه علمی تخصصی مدیریت رسانه

بایگانی

پژوهشگر را دنبال کنید پژوهشگر را دنبال کنید

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۱۰۱ مطلب با موضوع «فرهنگی :: یادداشت» ثبت شده است

بعد از اینکه پنجشنبه هفته گذشته به تماشای فیلم «گشت 2» به سینما رفته بودم و به اندازه کافی خندیده بودم، دیروز برای دیدن یک فیلم با محتوای غنی «ماجرای نیمروز» را انتخاب کردم. 

رفتن به سینما سپیده در حالی که سانس ماجرای نیمروز هم نبود و مجبور به انتظار بودیم، منجر به تحقق نیم روز فرهنگی شد!

همانطور که می‌دانید سینما سپیده ارزانترین سینمای تهران است که در روزهای عادی 7 هزار تومان و سه شنبه‌ها 4 هزار تومان هزینه بلیط می‌گیرد. در واقع 2 بلیط جمعا 8 هزار تومان شد و البته خرید 2 چیپس و 2 آبمیوه 16 هزار تومان! 

به این فکر می‌کردم که چقدر محصولات فرهنگی ما ارزان هستند. دو برابر پولی که به تهیه کننده با تیم ساخت فیلم از قبیل کارگردان و بازیگران و سایرین و حتی سینمادار می‌دهیم، باید بدهیم به کسی که چیپس و آبمیوه می‌فروشد! در واقع صنعت چیپس و پفک فروشی درآمد بیشتری از صنعت سینما دارد! ما هم ملت متمدن و فرهنگی هستیم که باید انواع تشویق‌ها و تخفیف‌ها باشد تا برویم فیلمی را ببینیم که حاضریم برای تنقلاتش دو برابر خرج کنیم!

شاید همین نسبت بین 42 میلیارد تومانی که صرف خرید در نمایشگاه کتاب طی این چند روز شد نیز برقرار باشد. به هر حال آنجا به جز تنقلات و بستنی، غذا هم خورده می‌شود.

نمی‌دانم اینکه ما چنین مردمی هستیم هم تقصیر دولت قبل است یا نه!

--------------------------------

پ.ن: ماجرای نیمروز فیلم خوبی است اما متوجه نشدم چرا این همه جایزه برده است. به نظرم هر چند بازسازی واقعیت خوبی داشت اما خیلی هم خاص نبود. یک توصیه دیگر اینکه به اتفاق فرزند کوچکتان به تماشای این فیلم نروید. ریتم یکنواخت فیلم و فضای سردی که دارد حوصله بچه را سر می‌برد و مجبورید بخشی از زمان فیلم را با او سر و کله بزنید.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۳۹
قاسم صفایی نژاد

دیروز ظهر به نمایشگاه کتاب رفتیم؛ بله! دقیقا در زمان مناظره ریاست جمهوری و در زمان طوفان و رگبار تهران.اما با همه این اوضاع، جای پارک گیر نمی‌آمد و موقع برگشت هم ساعت‌ها در ترافیک ماندیم.

دیروز متوجه شدم چه مردم علاقه‌مند به کتابی داریم! ده‌ها و شاید صدها هزار نفر فقط در یک روز به نمایشگاه کتاب آمده بودند. پارکینگ‌ها پر و مترو و اتوبوس و سایر وسایل هم شلوغ! تقریبا همه هم موقع برگشت کتاب خریده بودند و به سمت خانه‌هایشان برمی‌گشتند.

یعنی این همه کتاب خوانده می‌شود؟!

در حال برگشت به این فکر می‌کردم که یکی از دوستان در دوره کارشناسی می‌گفت برای تکمیل رنگ‌های کتاب داخل کتابخانه‌اش نیاز به یک کتاب با جلد قرمز رنگ دارد! خودم هم کتاب‌هایی دارم که سال‌ها است از نمایشگاه کتاب خریده‌ام اما نخوانده‌ام.

ای کاش همین چند ساعتی که مردم صرف رفت و برگشت و حضور در نمایشگاه کتاب می‌کنند را صرف مطالعه کتاب در ماه کنند. ماهی چند ساعت! فقط همین.

--------------

پ.ن: یک نکته مثبت که دیروز خوشحالم کرد این بود که متوجه شدم فیدیبو در حال ارائه دستگاه کتابخوان الکترونیک است و تا چند ماه آینده روانه بازار خواهد شد.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۵۲
قاسم صفایی نژاد

دیروز اولین بخش مناظره‌های انتخاباتی سال 96 با موضوع اجتماعی فرهنگی برگزار شد. فارغ از اینکه کدام کاندیدا پیروز شد یا کدام کاندیدا شکست خورد، کسی توجهی نکرد که «فرهنگ» چه شد؟ اصلا مباحث فرهنگی کجا مطرح شد؟ بیشتر مناظره به بحث عدالت اجتماعی آن هم از نوع اقتصادی‌اش و دعواهای سیاسی گذشت اما هیچ‌کسی نگفت چه برنامه فرهنگی برای کشور دارد؛ چه در حوزه فرهنگ عمومی و چه محصولات فرهنگی و ...

انقلاب اسلامی مردم ایران یک انقلاب فرهنگی بود. رهبری انقلاب چه در زمان امام خمینی (ره) و چه در زمان حاضر بارها فرهنگ را به عنوان زیربنا و روح حاکم بر همه برنامه‌ها تصریح کرده‌اند اما گویا فرهنگ رأی‌آور نیست و همه به دنبال رأی هستند! 

درست است که شاید اولویت فوری حل مسائل، مسئله اقتصاد باشد اما حتما برای آن هم وقت مناظره هست و فرهنگ نیز اولویتی «ضروری» است. 

قصه آنجا غصه‌‌انگیز می‌شود که دو نفر از 6 نفر کاندیدا روحانی هستند و طبیعتا باید بر امور فرهنگی مسلط باشند و کاندیدایی دیگر سابقه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد و باز هم فرهنگ مظلوم واقع می‌شود.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۰۸
قاسم صفایی نژاد

عصر جمعه به همراه خانواده به تماشای فیلم سینمایی «مبارک» نشستیم. بهانه‌مان برای انتخاب فیلم، فیلمی مناسب دخترمان بود که سر او هم گرم شود اما خود فیلم هم کیفیت قابل قبولی داشت. اولین رئال انیمیشن ایرانی انصافا فراتر از تصور من بود، از نظر انیمیشن بسیار خوب طراحی شده است و به قول سازندگان از فناوری روز استفاده شده است.

پیامی هم که در این فیلم مدنظر است استفاده از شخصیت‌های داستانی کهن و اصیل ما برای استفاده در محصولات فرهنگی رسانه‌ای جدید است بدون اینکه لزومی داشته باشد عین همان داستان را نقل کنیم. در واقع می‌توان از همان شخصیت‌ها یا از همان داستان‌ها در قالبی جذاب بهره برد. آرزویی که پیرمرد نقال شاهنامه داشت تا نوه‌اش بتواند این کار را انجام دهد و بالاخره این اتفاق افتاد.

پیشنهاد می‌کنم این فیلم را ببینید. به نظرم هر چند فیلمنامه می‌توانست خیلی قوی‌تر باشد اما برای شروع این سبک فیلمسازی، شروع خوبی است.

 

 

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۰۵
قاسم صفایی نژاد

دیروز عصر به تماشای فیلم سد معبر در جشنواره فجر نشستم. فیلمی با بازی حامد بهداد، باران کوثری و محسن کیایی که فیلمنامه آن را سعید روستایی (کارگردان فیلم ابد و یک روز) نوشته است و محسن قرایی آن را کارگردانی کرده است.

قاسم (حامد بهداد) نقش یک مأمور شهرداری را بازی می‌کند که باید با دستفروشی مقابله کند ولی از دعواهای پی در پی و البته دیه دادن خسته شده است و می‌خواهد با پول ارثی که به همسرش نرگس (باران کوثری) رسیده است، کامیونی بخرد و وارد کار بازیافت زباله شود اما همسرش با او اختلاف نظر دارد و خرید خانه را واجب می‌داند.

در این چارچوب شخصیت‌های دیگری نیز پرداخته شده‌اند و داستان روایت خوبی دارد. کمی دعوا و مرافعه در فیلم زیاد است اما فیلم خسته کننده‌ای نیست و کنایه‌های طنز که همه را به خنده وامی‌دارد در آن به چشم می‌خورد. 

بیشتر از این فیلم را توضیح نمی‌دهم تا کسانی که تمایل به دیدن آن دارند، مزه آن را بچشند.

در سکانسی یکی از شخصیت‌ها، قاسم را از نوعی دزدی نهی می‌کند و سرنوشت نامساعد خود را مایه عبرت او قرار می‌دهد و او را به جان بچه‌اش قسم می‌دهد. قاسم قسم می‌خورد اما در دلش قصد آن دزدی را داشت که مواجه می‌شود با در خطر قرار گرفتن زندگی بچه‌اش؛ و البته پایان باز فیلم.

خوبی پایان باز فیلم‌ها به این است که می‌تواند ما را به تفکر وا دارد و در ساخت قسمت نهایی فیلم شریک شویم. من که تمایل داشتم پایان باز فیلم را اینگونه تفسیر کنم:

یَا حَبِیبَ مَنْ تَحَبَّبَ إِلَیْکَ وَ یَا قُرَّةَ عَیْنِ مَنْ لاذَ بِکَ وَ انْقَطَعَ إِلَیْکَ أَنْتَ الْمُحْسِنُ و نَحْنُ الْمُسِیئُونَ فَتَجَاوَزْ یَا رَبِّ عَنْ قَبِیحِ  مَا عِنْدَنَا بِجَمِیلِ مَا عِنْدَکَ 

اى دوست آن که به تو دوستى ورزید، اى نور چشم کسى که به تو پناه آورد و براى رسیدن به تو از دیگران گسست، تو نیکوکاری و ما بدکارانیم، به زیبایى آنچه نزد توست، از زشتى آنچه پیش ماست درگذر.

* فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۴۲
قاسم صفایی نژاد

جمعه گذشته به اتفاق خانواده پس از چند وقت به زحمت توانستیم فرصتی بیابیم و زمانی خالی کنیم و به گردشی فرهنگی - تفریحی برویم. به هر حال حضور دخترمون در انتخاب اماکن تفریحی کمی دست ما را می‌بنده و باید جایی بریم که ایشون هم اذیت نشه. کاخ گلستان را انتخاب کردیم تا هم همسرم به دیدن نقاشی‌های کمال الملک بپردازه و هم به سایر موزه‌های متعدد و ابنیه آن سری زده باشیم.

به چهارراه گلوبندک که رسیدیم زمان ناهار شده بود، جای شما خالی رفتیم رستوران مسلم و ناهار میل کردیم. یه توصیه در پرانتز که هر وقت مسلم رفتید، یک پرس غذا سفارش بدید و دو نفری میل کنید، وگرنه اگر مثل ما دو پرس غذا سفارش بدید، مجبورید اندازه 2 پرس رستوران‌های دیگه، غذا با خودتون ببرید خونه! خیلی اندازه پرس‌های غذا زیاده.

خلاصه اینکه به کاخ گلستان رسیدیم. بلیط تمامی موزه‌ها و جاهای دیدنی کاخ رو تهیه کردیم که بعد از مدت‌ها گردش نرفتن، چیزی به دلمان نماند. بعد از رؤیت تخت مرمر و خلوت کریمخانی که در حیاط کاخ هستند و «ورودی» ندارند، وارد نگارخانه شدیم و نقاشی‌های بی‌نظیر کمال الملک را دیدیم و لذت بردیم. از نگارخانه که بیرون آمدیم، دومین سالن، سالن اصلی کاخ بود که گویا بهترین جای دیدنی کاخ نیز هست. تا آمدیم وارد شویم، کارمند جلوی در گفت: «صبر کنید برق همین الان رفت، داخل تاریکه!» بقیه سالن‌ها و موزه‌ها هم به همین ترتیب تاریک بود. خلاصه بعد از یک ساعت صبر و قدم زدن در حیاط کاخ، مسئول کاخ گلستان تصمیم گرفتند یک ساعت باقیمانده تا پایان ساعت بازدید را نیز به دلیل قطعی برق تعطیل اعلام نمایند! و به ما گفتن که می‌تونید برید بلیط‌هایی که استفاده نکردید رو پس بدید و پولتون رو بگیرید. 

پس دادن بلیط‌های استفاده نشده به کنار، اما چقدر مدیریت چنین مکانی باید ضعیف باشد که از این دست اتفاقات رخ دهد؟ به هر حال برخی به زحمت زمان خود را می‌توانند هماهنگ کنند تا چنین روزی برسد، و عملا با همین برق رفتن ساده 2 ساعته، کل روز ما خراب شد. ما به کنار، آن روز در کاخ بیش از 15 توریست از کشورهای مختلف دیدم که معلوم نیست دوباره بتوانند این کاخ را ببینند یا خیر. 

یعنی اداره برق منطقه نمی‌داند لااقل در زمان بازدید کاخ نباید برق منطقه را قطع کند یا مثلا مدیر کاخ نمی‌تواند چنین تفاهمی با اداره برق منطقه نماید؟ یا مثلا اگر اداره برق منطقه بی‌کفایت است، مدیر کاخ نمی‌تواند برق اضطراری برای کاخ تهیه نماید؟

-------------------------------

پ.ن: ما به شدت از وجود مدیران سنتی در کشور رنج می‌بریم. مدیرانی که همانطور که از دهه 60 تا به حال وزیر و مدیر مانده‌اند، همان تفکرات را هم دارند و نمی‌دانند امروزه «زمان» برای بسیاری از مردم خیلی مهم شده است و صرفا با پس دادن بخشی از هزینه بلیط، مشتری راضی نمی‌شود. هنوز فکر می‌کنند دهه 60 هست و می‌توان کشور را به شیوه حجره‌های قدیمی خود اداره کنند. ای کاش لااقل به شیوه‌های اداره حجره پایبند بودند و کمی به فکر از دست ندادن مشتری بودند. به این فکر نمی‌کنند که مثلا آن 15 توریست که میان آنها هم از آسیای شرقی بودند و هم از اروپا، چه حسی راجع به کشورمان پیدا می‌کنند. 

به امید اینکه بازنشستگان را به جای مصدرهای مدیریت اجرایی، در سمت‌های مشاوره‌ای ببینیم.

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۵ ، ۱۱:۰۵
قاسم صفایی نژاد

امروز به اتفاق همسرم سوار تاکسی بودیم که دو نفر از برادران افغانستانی هم سوار شدند. به محض اینکه سوار شدند، راننده گردنبند شبیه پلاک یکیشون رو سوژه خنده کرد و راجع به آویزی که شبیه فشنگ بود، گفت: تیر داشت میومد سمتت و اثر نکرد و آویزونش کردی؟ جوان افغانی که حدود ۲۰-۲۲ سال سن داشت با روی خوش جواب داد و گفت:‌ بله.
راننده پرسید: مدافع حرم هستید؟ اون یکی گفت بله.

پرسید چقدر می‌گیرید؟ گفت ۳ میلیون.

راننده از آینه به من نگاه کرد و گفت: می‌بینی؟ اونوقت من باید ۱۳۰۰ درآمد داشته باشم.

گفتم: اینها جونشون رو گرفتن کف دستشون. شما حاضری با ۳ میلیون یا حتی ۱۰۰ میلیون جونت رو بگیری کف دستت؟ گفت: نه، کل تهران هم بگن مال تو ، وقتی نمی‌دونم برگشتی در کار هست یا نه، قبول نمی‌کنم. گفتم: خب چرا پس به این‌ها گیر میدی؟ به اون مدیرهایی اعتراض کن که ماهی ۲۰ میلیون می‌گیرن و هیچ کاری هم نمی‌کنند.
جوان افغانی گفت: پول چیه؟ یک زیارت آنجا به اندازه همه دنیا می‌ارزه.
راننده گفت: حرم دوباره ساخته میشه، مگه خراب بشه چی میشه؟ جوان افغانی گفت: شما چرا ۸ سال جنگیدید؟ راننده گفت: آنها می‌خواستن خاک ما را بگیرند، ناموسمان در خطر بود.

همسرم گفت: اهل بیت پیامبر که از ناموس مهم‌ترند. اگر دشمن خانه‌تان را خراب کند، می‌گویید دوباره می‌سازم؟
به مقصد رسیده بودیم و باید پیاده می‌شدیم. به این فکر می‌کردم اگر شهامت جهاد در راه عقیده نداریم، لااقل به جای زخم زبان زدن به دلیران، تشکر کنیم یا حداقل در حضور آنان سکوت کنیم. چقدر غریبند مجاهدان مدافع حرم...

۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۵ ، ۲۲:۵۱
قاسم صفایی نژاد

25 آذر هر سال روز پژوهش است. روزی که در هفته منتهی به آن معمولا توجه بیشتری به پژوهش در دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها می‌شود. شعارها راجع به پژوهش بسیار است که معروف‌ترین آنها شاید اضافه شدن سهم پژوهش از بودجه کشور یا درصد آن از تولید ناخالص داخلی است. اما به نظر می‌رسد هنوز همه با هم ضرورت پژوهش را درک نکرده‌ایم. حس خوبی نسبت به پژوهش داریم، با زدن حرف‌ها و شعارهایی مانند توجه بیشتر به پژوهش و افزایش بودجه و ... به قول معروف «کلاس» می‌گذاریم اما در عمل ضرورت آن را حس نمی‌کنیم. هنوز که هنوز است با گذشت 38 سال از سرنگونی نظام استبدادی و دیکتاتوری که یک نفر تصمیم می‌گرفت و همه چیز مطابق تصمیم ملوکانه باید اجرا می‌شد، نتوانسته‌ایم این باور را در خودمان ایجاد کنیم که ما هم سهمی داریم برای پیشرفت کشور و هنوز که هنوز است منتظریم کسی فکر کند، کسی دستور دهد و ...

امروز کشور بیش از هر زمان دیگری در گذشته به پژوهش نیازمند است. امروز باید کشورمان را خودمان بسازیم و آماده تمدن نوین اسلامی شویم. امروز باید با ساختن کشوری که از همه لحاظ پیشرفته باشد، سر چهارراه جهان بایستیم و در کنار اینکه کشورها را از شیطان اکبر نهی می‌کنیم، همه کشورها را امر به معروفی کنیم که خودمان به انجام آن موفق شده‌ایم؛ و همه اینها نیازمند پژوهش است. پژوهش اینکه مطلوب چیست، ضعف‌ها و مشکلات چیست و کجاست، آینده چگونه خواهد بود و ما باید چه بکنیم؟ 

همه دست اندرکاران پژوهش می‌دانند که یکی از مشکلات کشور، نبود آمار موثق و مشکلات دسترسی به این آمار است. ساده‌ترین آمارها به سختی قابل احصا است، مانند سرانه مطالعه کشور که پر است از آمارهای متفاوت. بماند که مثلا در حوزه فرهنگ اگر بخواهیم برنامه مناسبی داشته باشیم، چقدر به این آمار نیازمندیم؛ یک مثال دم دستی می‌شود اینکه موسسات تحقیقاتی در کشورهای پیشرفته از نظر اقتصادی، می‌توانند به سازمان‌ها و بنگاه‌های اقتصادی آمار بدهند که کدام قشر از مردم با کدام سطح تحصیلات و در کدام شهر و با چه میزان درآمدی، کدام رسانه را مصرف می‌کنند تا تبلیغات در جای درست انجام شود اما دریغ که در ایران هنوز نتوانسته‌ایم حتی تیراژ را شفاف کنیم. البته برای همین تحول هم نیازمندیم پژوهشیم که به موقع، با سرعت و دقت مناسب و با در نظر گرفتن شرایط فرهنگی اجتماعی صورت پذیرد.

این روز بر همه علاقه‌مندان پژوهش مبارک.

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۵ ، ۱۵:۱۲
قاسم صفایی نژاد

در هر دوره زمانی ممکن است سازمان، کارخانه یا یک واحد تولیدی ورشکست شود، تعطیل شود یا هر اتفاق دیگری برایش رخ دهد. در بعضی از دوره‌های زمانی می‌تواند این اتفاق بیشتر بیفتد و در برخی دیگر از زمان‌ها کمتر. یکی از این واحدهای تولیدی که در سال‌های اخیر مشکلات بسیاری دارد، شرکت روغن نباتی پارس قو است که مشکلات کارگری آن در دوره زمانی است که کارخانجات دیگری نیز دچار بحران هستند.

کارگران این شرکت هم مانند سایر شرکت‌های بحران زده دچار مشکلاتی هستند؛ مشکلاتی اساسی. کارگرانی که با حقوق پایین و نزدیک به کف حقوق وزارت کاری گذران زندگی می‌کنند و معمولا مخارج بالای زندگی در تهران و اجاره خانه و ... مجال پس انداز به آنها نمی‌دهد. طبیعتا این دسته از کارگران متفاوت هستند با مثلا دسته‌از کارکنان شرکتی دیگر که با حقوق بالا فرصت پس انداز داشته‌اند. 

شرکت روغن نباتی قو، از چند سال پیش که به بخش خصوصی واگذار می‌شود مشکلات فراوانی دارد: تولید به حداقل میزان رسیده است، آن هم در برهه‌هایی از زمان که تولید وجود دارد. مالکان جدید کارخانه، تحریم دانه‌های روغنی را بهانه قرار داده‌اند که به دلیل فعالیت سایر شرکت‌های روغنی کشور، از سوی کارگران پذیرفتنی نیست. طی این چند سال، حقوق کارگران چند ماه یک بار واریز شده است و عدم پرداخت حق بیمه آنها، منجر به عدم تمدید دفترچه درمانی آنان شده است. 

حال فرض کنید کارگری با سابقه کار 18 سال که با حقوق 1 میلیون و 200 هزار تومان گذران زندگی می‌کند و ماهی مثلا 400 هزار تومان اجاره خانه می‌دهد و فرزندانی هم دارد، چه زندگی سختی را سپری می‌کند اگر سه ماه حقوق معوقه از کارفرمای خود نیز طلبکار باشد!

همین چند ماه قبل بود که یکی از کارگران که نه حقوق خود را دریافت کرده بود و نه دفترچه خود را تمدید شده می‌دید، با مریضی فرزندش روبرو شد. یک بیماری قابل علاج و کم هزینه اما خیلی راحت‌تر از آنچه که در تصورمان بگنجد، فرزندش را از دست داد! اینجا دیگر بیمه‌ای هم تمدید نشده است که مدیری وقیحانه بگوید: «همه مسافران قطار بیمه بوده‌اند، جای هیچ نگرانی نیست!»

گویا مدیران طعم محرومیت را نچشیده‌اند و به همین دلیل باورشان نمی‌آید که خانواده‌ای می‌تواند مشکل مالی 100 هزار تومانی داشته باشد که دیگر چوب خط قرضش هم پر شده باشد و به خاطر همین اتفاق ساده، بلایی سر خانواده بیاید که هیچوقت جبران نمی‌شود. کارگرانی که وقتی از مدیران خود ناامید هستند، می‌خواهند تجمعی برگزار کنند تا شاید راهی باشد که از طریق قانون، حقوق خود را احقاق کنند اما مجوز نمی‌دهند و بدون مجوز هم که مشکل امنیتی ایجاد می‌کند! و ادامه ماجرا...

از همه این بحث‌ها بگذریم؛ روز گذشته با چند رسانه انقلابی تماس گرفتم تا شاید با برجسته شدن رسانه‌ای حرف این کارگران به گوش مسئولین برسد اما پاسخ برخی از آنان کارگران را ناامیدتر کرد. یکی از آنها گفت: چون این دست کارخانجات زیاد شده و احتمال درگیری هم هست، ما نمی‌توانیم پوشش دهیم، چون ممکن است تبدیل به مسئله امنیتی شود! دیگری گفت: ممکن است فشار دولت روی ما زیاد شود. دیگری گفت: خودم از نظر مالی در مضیق هستم و آنقدر خبرنگار ندارم که بتوانم حتی خبرهای مهم را پوشش دهم و ...البته بودند کسانی که قول همکاری دادند. بماند که کارگران می‌گویند برخی رسانه‌ها با جهت‌گیری خاص (مثلا انتقال کارخانه به خارج از تهران) این خبر را پوشش می‌دهند و کسی دغدغه مطالبات ما را ندارد.

سخنم این است که صاحب این انقلاب مردم هستند و به جای اینکه قبل و بعد از انتخابات، تحلیل کنیم که چگونه مردم رأی به اصلح دهند یا چرا مردم مناطق محروم در فلان دوره از انتخابات کمتر شرکت ‌کرده‌اند، کمی حواسمان به نیازهای فوری و ضروری مردم باشد. مردم فقط کسانی نیستند که صدای بلندی دارند و می‌توانند از طرق مختلف صدای خود را به گوش مسئولین و سایرین برسانند. گاهی مردم کسانی هستند که دستشان به جایی بند نیست و صدایی از آنها درنمی‌آید. ممکن است روزهای سختی را بگذرانند اما بالاخره این روزها می‌گذرد و مردم و قدرت‌شان باقی می‌ماند.

فیلم مصاحبه با کارگران و کارگری که فرزند خود را از دست داده است را اینجا ببیند.

 

 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۴:۰۱
قاسم صفایی نژاد

حادثه‌ای دیگر با این عنوان «برخورد دو قطار در ایستگاه هفت خوان سمنان». یاد حادثه‌ای افتادم که قبلا در همین موضوع اتفاق افتاده بود که یکی از دوستان من هم در آن قطار بود.

چند سال پیش بود که قطار تهران - مشهد در میانه راه از ریل خارج شد. یکی از دوستان من به همراه همسرش در آن قطار به سفر ماه عسل می‌رفتند. قطار از ریل خارج می‌شود و این آقا داماد با شدت زیاد به شیشه قطار می‌خورد و شیشه شکسته می‌شود و به بیرون پرتاب می‌شود و قسمتی از قطار به روی او می‌افتد. تمام بدنش پر از خرده شیشه می‌شود و ادامه ماجرا تا انتقال به بیمارستان...

رسانه‌ها اخبار این حادثه ناگوار را پوشش می‌دهند، مسئولین ابراز تأسف می‌کنند و دستور بررسی می‌دهند و سایر افرادی که لازم می‌بینند، ژستی می‌گیرند و خودی نشان می‌دهند. اما اینها کوتاه و زودگذر است. اما آن سو برای مردم چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ محسن به بخش مراقبت‌های ویژه منتقل می‌شود؛ چندین عمل جراحی روی او انجام می‌شود اما اصلا حال مساعدی ندارد. یکی از نزدیکانش خواب امام رضا علیه السلام می‌بیند و ادامه ماجرا تا اینکه شفا می‌گیرد و پس از چند هفته از جا برمی‌خیزد.

محسن هیچوقت به سلامتی قبل از حادثه برنگشت. ریه او مشکل جدی پیدا کرده و ده‌ها میلیون تومان هزینه‌های عمل را خودش پرداخت کرده و با آن حال نامساعد، مجبور است دنبال بیمه‌های معتبرش برود تا هزینه‌های درمانش را تأمین کند. با اینکه دیه دریافتی او باید خیلی بیشتر می‌شد اما دیه او حتی کفاف خرج عمل‌های انجام داده‌اش نمی‌شود؛ عمل‌های آینده آن که بماند.

ریه او کماکان دچار مشکل است. گاهی اوقات به سختی نفس می‌کشد. یک روز به من میگفت: «همه بیماری‌ها بد است اما مشکل تنفسی بدتر از همه است. حتی کور و لال باشی اما موقع خواب، راحت می‌خوابی اما مشکل تنفسی حتی اجازه نمی‌دهد که راحت بخوابی.» ریه او نیاز به عمل‌های مداوم دارد تا کمی از دردهای او بکاهد اما دکتر می‌گوید که عمل‌های مداوم عمر او را کم می‌کند و باید درد را تحمل کند و مثلا 10 سال یک بار برای عمل جراحی اقدام کند.

او انسان مؤمنی بود و هست اما در مواجهه با چنین ارائه خدماتی از سوی دولت و بیمه و سایر نهادهای مسئول برای گرفتن حق قانونی خود، آن هم در ابتدای زندگی مشترک، به نظرتان چه دیدگاهی باید راجع به مسئولین داشته باشد؟ 

مردم را فراموش نکنیم که آنها صاحبان این انقلابند و مسئولین نه عمر خودشان جاودانه است و نه عمر میز و مقامشان. به آنها برسیم و به جای ژست اظهار تأسف و نامه بررسی و ... کمی از بارهای مشکلاتشان کم کنیم که رهبرمان فرمودند:

«دغدغه‌ حلّ ریشه‌ای این مصائب و امثال آن از مسائل مردم را در صدر اولویت‌های خود قرار دهند و اکنون نیز همه‌ تلاش خود را برای علاج مصدومان و انتقال جان‌باختگان و کاستن از مصائب داغداران به کار برند.»

 

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۵ ، ۱۳:۲۷
قاسم صفایی نژاد