کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۱۱۰ مطلب با موضوع «فرهنگی :: یادداشت» ثبت شده است

امروز تبلیغات افتتاح بوستان ۷ هکتاری شهید حججی را دیدم. بوستانی که قرار بود به زودی افتتاح شود و نام آن تبسم باشد اما نام این بوستان که در نزدیکی پل جوادیه هست شهید حججی می‌شود.

برایم سؤال پیش آمد که اگر الان شهید حججی در این دنیا بود و از او می‌پرسیدند که دوست داری چه کاری انجام دهی، چند میلیاردم درصد احتمال داشت بگوید که «دوست دارم نام یک پارک را نام من قرار دهند!». 

مانند سایر امور فرهنگی، مدیران فرهنگی ما راحت‌ترین کار ممکن را انجام می‌دهند. زنده نگهداشتن نام شهدا را فقط در نام‌گذاری خیابان و پارک و بزرگراه به نام آنان می‌دانند و اصلا مهم نیست که آن شهید در زمان حیات چه دغدغه‌آی داشت که لااقل اگر هیچ‌کاری جز نامگذاری هم بلد نیستند در یک فعالیت ناظر به دغدغه‌اش نامگذاری کنند. 

هفته پیش یکی از دوستان می‌گفت که یکی از شهدای بزرگ مدافع حرم به نام مرتضی عطایی (ابوعلی) دغدغه خانواده شهدای مدافع حرم افغانستانی را داشت و رسیدگی به وضع معیشت آنان و حل مشکلات‌شان. گویا شهید بزرگوار گروهی داشت برای شناسایی و کمک به آنان. پس از شهادتش، دوستان و علاقه‌مندان به آن شهید، آن گروه را زنده نگه داشته‌اند و اسم گروه را گذاشته‌اند «به یاد ابوعلی» و همان دغدغه او را ادامه می‌دهند. زنده نگهداشتن یاد شهدا یعنی این! 

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۳:۵۵
قاسم صفایی نژاد

زلزله آمد. ایران عزادار شد و بسیاری از هموطنان ما، برادران و خواهران و دوستان ما دچار مشکل جدی شدند. چند صد نفر جان خود را از دست دادند و عده‌ای دیگر مجروح شدند و عده‌ای عزیزان خود را از دست دادند.

زمان، زمان اتحاد ملت است برای دست‌گیری از حادثه‌دیدگان. زمان، زمان التیام‌بخشی به زخم‌هایی است که طی یک حادثه طبیعی به وجود آمده‌اند. اما عده‌ای راه ناصوابی در پیش می‌گیریم. عده‌ای در سیاست جناح رقیب خود را تخریب می‌کنند و این یکی دیگری را مقصر می‌داند و آن دیگری طرف مقابل را. مردم هم وارد این جو رسانه‌ای می‌شوند و فراموش می‌کنند دوران رقابت نیست و دوران همدلی است.

عده دیگری پیدا می‌شوند که به جای کمک، فقط نقص‌ها و کمبودهای تیم‌های کمک رسانی را می‌بینند و مدام نق می‌زنند. عده دیگری پیدا می‌شوند و فقط نقاط مثبت را می‌بینند و مطالبه‌ای برای رفع کاستی‌ها نمی‌کنند.

بعضی دیگر رسانه‌ها را متهم می‌کنند که این جو را ایجاد کرده‌اند و وظیفه خود را درست نشناخته‌اند و فقط سوگواره‌نویسی بلد هستند و شور کردن قضیه.

برخی دیگر حتی آمده‌اند همه را متهم کرده‌اند به افراط و تفریط. متهم کرده‌اند که ما ایرانی‌ها کلا همدلی بلد نیستیم و اتحاد نداریم و دنبال یقه‌گیری سیاسی هستیم و ...

حتما هم زیبایی دیده می‌شود هم زشتی؛ هم برخی حرف‌ها و رفتارها مایه امید است و برخی موجب تأسف.

یادداشت یکی از روزنامه نگاران درمورد فراموشی مأموریت رسانه‌ها را که خواندم یاد یک خاطره افتادم. تابستان ۹۱ بود که در استان آذربایجان شرقی و به طور مشخص شهر ورزقان و اهر زلزله‌ آمد. چند هفته بعد و نزدیک پاییز بود که در جلسه شورای مدیران مجتمع رسانه‌ای اطلس، مدیرعامل آن به ما مدیران جوان رسانه‌ای گفت که میزان اطلاع‌رسانی و مطالبه کمک و رساندن صدای مردم به مسئولین و همچنین حجم خدمات به افکار عمومی خوب نیست و یکی از دلایل اصلی آن را عدم درک مشکلات زلزله از نزدیک دانست. به همین دلیل همه به اتفاق هم به بازدید از مناطق زلزله زده رفتیم و با میزان خرابی زلزله و درد مردم از نزدیک آشنا شدیم.

ما فهمیدیم که خرابی پدیده زلزله آنقدر هست که نشود یک روزه یا دو روزه آن را به نقطه حداقلی رساند. فهمیدیم هر چند حجم خدمات زیاد باشد اما ممکن است از برخی مناطق غفلت شود. فهمیدیم ممکن است در برخی مناطق سرعت امداد خوب باشد اما در برخی مناطق خیر. فهمیدیم در برخی مناطق و روستاها مردم به یاری نهادهای امدادی می‌شتابند تا کارها زودتر سامان یابد اما در روستایی ممکن است سر موارد بچه‌گانه کارها را متوقف کند که بسیار مایه تعجب است! فهمیدیم حتی در هنگام زلزله باید ملاحظات جامعه انسانی را در نظر گرفت که ممکن است عده‌ای مقابل برخی کارهای ضروری مقاومت نشان دهند و اما عده‌ای دیگر از راحتی خود می‌گذرند تا آسایش دیگران را فراهم کنند و ...

بسیاری از آن جوانان، الان و ۵ سال پس از آن حادثه، مدیران رسانه‌های موثری هستند که این بار در زلزله کرمانشاه حتما عملکرد بهتری هم در اطلاع رسانی مشکلات و درد مردم داشتند و هم در بیان میزان خدمات انجام شده.

سخنم این است که گاهی اوقات می‌توان بدون حرف زدن، بدون نق زدن، بدون شعار دادن، عملی کرد که میوه و ثمر آن چند سال بعد چیده شود؛ هر چند که بقیه فکر کنند سکوت کرده‌ای و مأموریت رسانه‌ای خویش را فراموش کرده‌ای اما تو بر ساخت آینده توجه می‌کنی نه دعوای روزمره.

 

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۶ ، ۰۰:۵۲
قاسم صفایی نژاد

اگر در خانه و خانواده‌تان بچه کوچک دارید و فکر می‌کنید بد نیست که فیلم سینمایی «حقه باز دم دراز» را به اتفاق خانواده در سینما ببینید تا کمی بچه را شاد نمایید، کاملا در اشتباهید. حقه باز دم دراز یک فیلم بدون داستان، بدون ریتم مناسب، بدون بازی خوب، حاوی موسیقی بد، شعر بد و فضایی کسل کننده است. آنقدر که حتی حوصله بچه هم در حین دیدن فیلم سر می‌رود.

 هر چقدر چند ماه پیش پیشنهاد دادم که مبارک را ببینید، الان پیشنهاد می‌کنم که این فیلم را نبینید.

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۶ ، ۱۷:۴۲
قاسم صفایی نژاد

مهدی (عج) روزی می‌آید که زمین پر از ظلم و جور شده باشد. شاید آن عده جاهلی که فکر می‌کنند پس ظلم کنند تا زودتر امام زمان (عج) ظهور کند به این قضیه فکر نکرده‌اند که وقتی می‌آید که زمین پر از ظلم و جور شده باشد نه پر از ظالم!

و چقدر دنیای امروز ما شبیه است به این. شاید ظالم‌ها اندک باشند اما ظلم آنها فراگیر است. چند صد نفر می‌توانند زمام یک ملت چند صد میلیونی مانند آمریکا را بدست بگیرند و به جهان ظلم کنند؛ چند ده نفر می‌توانند برای اشغال فلسطین برنامه ریزی کنند و دهه‌های متمادی باعث کشته شدن و آواره شدن میلیون‌ها انسان شوند؛ چند هزار نفر می‌توانند سال‌ها منطقه خاورمیانه را پر از ظلم و کشتار و ترور و جنگ کنند؛ و عده دیگری می‌توانند در میانمار نسل‌کشی راه بیندازند و هزاران نفر را بکشند و صدها هزار نفر را آواره کنند. 

اما نه؛ خوب که فکر می‌کنیم ظالم‌ها فقط همین چند نفر نیستند. همه کسانی که می‌دانند و سکوت کرده‌اند در این ظلم شریکند. هنوز تعداد ظالم‌ها زیاد است. 

بیایید ما ظالم نباشیم. ما راضی نیستیم به این همه قتل و ترور و نسل کشی و کودک‌کشی و خونریزی وحشیانه. 

این عدم رضایت با ما راضی نیستیم‌های قبلی که راجع به آبروی افراد بود متفاوت است. اینجا فقط اعلام عدم رضایت کافی نیست. باید کاری کرد. به نظر شما چه کاری می‌توان کرد؟ چه از دست ما برمی‌آید تا ظالم‌های دنیا کمتر شوند؟ مأموریت ما در این روزگار چیست؟ امروز روز به امامت رسیدن فردی است که برای خلخال در آوردن از پای یک زن یهودی، حق می‌داد مسلمان دق کند. چگونه است که وضع فلسطین و یمن و سوریه و میانمار و بحرین و ... از بحران هم عبور کرده و ما حرکتی نمی‌کنیم؟

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۰:۲۳
قاسم صفایی نژاد

امروز در یکی از کانال‌های تلگرامی پستی را دیدم مبنی بر رونمایی از بزرگترین قرآن طلای جهان با حضوری آیت الله مکارم شیرازی. خبر برایم جالب شد و جستجوی کردم تا ببینم قضیه چیست و چقدر صحت دارد.

با کمال تعجب دیدم نه تنها صحت دارد، بلکه این قرآن را یک بار 20 فروردین امسال توسط آیت الله جوادی آملی رونمایی شده است، یک بار هم در 14 تیر ماه امسال توسط آیت الله مکارم شیرازی!

اینکه یک کیلو طلا در این قرآن به کار برده شده است یا بیشتر مهم نیست. نفس این عمل مهم است. به دور از تشبیه، انسان یاد سریال مختارنامه می‌افتد و عبدالله بن زبیر ملعون که آرزوی کعبه مطلا داشت!

به راستی انسان از پاسخ در‌می‌ماند که بعضی از این کارها به چه دلیلی انجام می‌شود؟

سال گذشته که مشغول خواندن صحیفه امام بودم به یک سخنرانی از امام خمینی برخوردم که به شاه اعتراض می‌کرد که وقتی مردم فقیر و گرسنه داریم و وقتی مردم در فصل سرما از سرما امان ندارند و در فصل گرما از گرما، چرا با طیاره از هلند 300 هزار تومان گل خریداری می‌کنی؟ 

آیا الان مشکلات کشور ما آنقدر ناچیز است که قرآن طلاکاری شده برایمان مهم شده است؟ و آن را هم 2 بار و با حضور دو مرجع تقلید رونمایی می‌کنیم؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۵۰
قاسم صفایی نژاد

امروز یکی از دوستان لینکی از آپارات برایم فرستاد و نوشت: وقتی مردم اینطور برای سلفی گرفتن با فلان بازیگر، التماسش می‌کنند، نماینده‌‌های آنان نیز باید برای سلفی گرفتن با موگرینی دست و پا بشکنند. آن ویدئو باعث شد روی ویدئوی دیگری کلیک کنم که جشن تولد آن بازیگر در کافه بازیگر دیگری بود و به قول خودشان «فن‌پیج‌دار»های آن بازیگر هم دعوت بودند. از دختر 12 ساله تا پیرمردی که به آن جشن تولد دعوت شده بود و ...

به حال خودم افسوس خوردم که چقدر از اوضاع فرهنگی کشور بی اطلاعم و در طبقه متوسط شهری و بخصوص در بین متولدین دهه هفتاد و هشتاد چه فضاهایی که شکل نگرفته است!

اما در این میان یک ویدئو مرا امیدوار کرد. ویدئوی یک خانم که با استفاده از رسانه‌های اجتماعی از کودکان بی‌سرپرست و مردم مستضعف حمایت می‌کند. حمایتی که از پول شخصی خودش نیست و به وسیله مردم تأمین می‌شود. تا به امروز 159 هزار نفر صفحه این خانم در اینستاگرام را دنبال می‌کنند و در کارهای خیر او شریک می‌شوند. او که همه چیز را از وقتی شروع شده می‌داند که خواب امام خمینی (ره) را می‌بیند و صبح آن روز به حرم امام و قبور شهدا می‌رود و کم کم به وسیله یک اتفاق ساده به کار خیر روی می‌آورد. فعالیتی که خودش هدف آن را فرهنگ‌سازی می‌داند.

یکی از وظایف نمایندگی حتما سر زدن به مردم حوزه انتخابیه خودشان است که اگر درست انجام شود موجب برکات فراوانی خواهد شد. به نظر می‌رسد این خانم و امثال او باید وظیفه نمایندگانی را به دوش بکشند که جز تظاهر در مقابل رسانه‌ها و دعوای سیاسی و فشار دادن دکمه رأی در صورت حضور در مجلس، کار دیگری انجام نمی‌دهند.

باشد که فعالیت‌های خودجوش فرهنگی توسط مردم، مردم را از شر دستگاه فرهنگی تعطیل‌مان نجات دهد.

 

 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۵۸
قاسم صفایی نژاد

با فراگیر شدن تلگرام در ایران، برخی از وبلاگ‌نویسان به جای وبلاگ نویسی رو آوردند به کانال شخصی زدن و یادداشت‌های خود را در کانال نوشتن، اما من هیچوقت چنین کاری نکردم. وبلاگ‌ها همیشه امکانات بیشتری داشتند: از بایگانی، قابلیت جستجو و سایر موارد در کنار عمیق و جدی بودن محتوای وبلاگ‌ها که بگذریم، سهولت ارائه نظر مخاطب در وبلاگ که در کانال یک طرفه تلگرام وجود ندارد قابل گذشت نیست. بماند که تلگرام یک خانه اجاره‌ای است که روزی دیگر معلوم نیست باشد یا پیشرفت فناوری رسانه آن را محو کند.

اما امروز با خودم فکر کردم شاید بد نباشد که برای رونق گرفتن همین دنیای وبلاگ‌ها از این ابزار استفاده کنم و با انتشار پست‌های منتخب وبلاگ‌ها در یک کانال تلگرامی، محتوای ناب آنها هم بیشتر به دید مردم برسد. 

بنابراین یه کانال تلگرامی با عنوان بلاگرها راه انداختم و البته به عمد هیچ‌کسی را به آن اضافه نکردم. قصدم این است که این کانال خودش مخاطبان خودش را پیدا کند. کلاس زیادی هم نمی‌گذارم که اگر تعداد نفرات کم باشد هم ادامه می‌دهم و ... نه! اگر رسانه‌ای نتواند مخاطبان خود را پیدا کند همان بهتر که وجود نداشته باشد.

ضمنا با معرفی وبلاگ‌های تولید کننده محتوای ناب می‌توانید در این راه مرا یاری نمایید.

برای عضو شدن در این کانال می‌توانید اینجا کلیک کنید و عضو شوید.

 

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۰
قاسم صفایی نژاد

اگر یک زمانی از شخص احمدی‌نژاد خوشم می‌آمد اما هیچ‌وقت از شخص بقایی خوشم نمی‌آمد. تقریبا همیشه او را یک فرد نچسب به احمدی‌نژاد می‌دانستم که دلیل قرار گرفتن او کنار احمدی‌نژاد برایم مبهم بود.

الان هم دفاعی از شخص بقایی ندارم. او طبق قانون متهم است به مواردی که سخنگوی قوه قضاییه با بردن نام ایشان در رسانه‌های رسمی آن را مطرح کرده است ولو اینکه به او تفهیم اتهام دیگری شده باشد! ممکن است این اتهام تبدیل به مجرم شدن ایشان شود و ممکن است به تبرئه شدن آن بینجامد که در این فرآیند هم من نقشی ندارم.

سخن من دفاع از شخصی نیست. سخن من نقد رفتاری است که در حال انجام است. حقوقدان نیستم که بگویم بعد از گذشت 24 ساعت از بازداشت که باید مقدمات دادگاه فراهم شود، قرار بازداشت چند بار قابل تمدید هست یا نیست. اما به عنوان یک فرد از امت اسلامی در حال مشاهده رفتاری هستم که آن را تبعیض‌آمیز می‌دانم.

این متهم به هر دلیلی بیمار می‌شود و به بیمارستان منتقل می‌شود. رییس جمهور سابق کشور پس از آنکه می‌شنود خانواده او را برای ملاقات راه نداده‌اند، برای رفع نگرانی خانواده متهم به بیمارستان می‌رود اما او را هم راه نمی‌دهند. شاید بهانه ساعت ملاقات است اما درخواست گفتگوی تلفنی احمدی‌نژاد هم با مخالفت روبرو می‌شود؛ شاید آن هم به دلیل عدم حال مساعد بیمار بوده است. درخواست رییس جمهور سابق کشور برای گواهی مکتوب پزشک مبنی بر سلامتی بیمار هم با مخالفت روبرو می‌شود و ...

آیا اگر به جای احمدی‌نژاد، رییس سابق قوای دیگر هم بودند همین رفتار با او می‌شد؟

اصلا فرض بگیریم بقایی مجرم است و تمام اتهامات او اثبات خواهد شد. حکمش چیست؟ اعدام؟ حبس ابد؟ یا کمتر؟ هر حکمی است اجرا کنند. چرا پرونده‌ای در این سطح این همه طولانی می‌شود؟ ممکن است بگوییم روند پرونده کند است و دلایل اثبات و رد هنوز متقن نیست اما سوال اساسی این است که به کدام مجوز شرعی و قانونی در این مدت آبروی یک فرد ریخته شده است و اسمش توسط مسئولان رسمی کشور برده می‌شود؟

مانند پست قبلی تکرار می‌کنم:

استاد قرائتی ‌آیه‌ای از قرآن نقل می‌کردند که قصد گناه تا وقتی در نیت فرد است و مرتکب آن عمل نشده است، گناه نیست مگر یک گناه و آن گناه ریختن آبروی مومن است. حتی اگر در دلمان راضی باشیم به ریخته شدن آبروی یک مومن، گناه ما هم هست. 
عدم رضایت‌مان نباید فقط در دلمان بماند. باید کوشش کنیم که اوضاع اخلاقی جامعه بهتر شود. باید درخواست کنیم تا قوه قضاییه یا هر نهاد دیگری که مسئول است ملجأ و پناهگاه مظلومین باشند و مدعی عدالت و شفافیت.

 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۳۱
قاسم صفایی نژاد

هیچوقت نه طرفدارش بودم، نه سبک مجری‌گری‌اش را می‌پسندیدم و نه اخبار مربوط به ایشان را دنبال می‌کردم؛ حتی قضیه ازدواج اول و طلاقش هم برایم جذاب نبود. اما او انسان محترمی است که دوست دارد با عقاید خاص خودش شناخته شود که یکی از آنها افتخارش به چادرش است. امروز که خبر انتشار تصاویر بی‌حجابش را شنیدم، با جستجویی دیدم نزدیک به صد در صد عکس‌های او با چادر است و کمتر عکسی حتی با مانتو دارد. این یعنی او مراقبت دارد که همه جا با چادر ظاهر شود.

اینکه یک نفر از او در یک جمع خصوصی که لااقل به شهادت خودش محارمش آنجا بودند از او تصویری بردارد و آن را پخش کند، اسمش چیزی جز نامردی نیست. 

برخی از اعضای جامعه‌مان به چه سمت و سویی می‌روند؟ مایی که در فرهنگ اسلامی‌مان، جا دارد برای درآوردن خلخال از پای یک زن یهودی، خلیفه مسلمین بمیرد، مایی که در فرهنگ اسلامی‌مان حتی پس از دیدن گناه علنی یک فرد باید بنا را بر خوش بینی و توبه بگذاریم و آن را بازگو نکنیم، حالا با آبروی یک زن مسلمان اینگونه بازی می‌کنیم.

استاد قرائتی ‌آیه‌ای از قرآن نقل می‌کردند که قصد گناه تا وقتی در نیت فرد است و مرتکب آن عمل نشده است، گناه نیست مگر یک گناه و آن گناه ریختن آبروی مومن است. حتی اگر در دلمان راضی باشیم به ریخته شدن آبروی یک مومن، گناه ما هم هست. 

عدم رضایت‌مان نباید فقط در دلمان بماند. باید کوشش کنیم که اوضاع اخلاقی جامعه بهتر شود. باید درخواست کنیم تا پلیس فتا یا هر نهاد دیگری که مسئول است این عکس‌ها را از فضای مجازی حذف کند تا عده کمتری ببینند و هزاران باید دیگر...

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۷
قاسم صفایی نژاد

بعد از اینکه پنجشنبه هفته گذشته به تماشای فیلم «گشت 2» به سینما رفته بودم و به اندازه کافی خندیده بودم، دیروز برای دیدن یک فیلم با محتوای غنی «ماجرای نیمروز» را انتخاب کردم. 

رفتن به سینما سپیده در حالی که سانس ماجرای نیمروز هم نبود و مجبور به انتظار بودیم، منجر به تحقق نیم روز فرهنگی شد!

همانطور که می‌دانید سینما سپیده ارزانترین سینمای تهران است که در روزهای عادی 7 هزار تومان و سه شنبه‌ها 4 هزار تومان هزینه بلیط می‌گیرد. در واقع 2 بلیط جمعا 8 هزار تومان شد و البته خرید 2 چیپس و 2 آبمیوه 16 هزار تومان! 

به این فکر می‌کردم که چقدر محصولات فرهنگی ما ارزان هستند. دو برابر پولی که به تهیه کننده با تیم ساخت فیلم از قبیل کارگردان و بازیگران و سایرین و حتی سینمادار می‌دهیم، باید بدهیم به کسی که چیپس و آبمیوه می‌فروشد! در واقع صنعت چیپس و پفک فروشی درآمد بیشتری از صنعت سینما دارد! ما هم ملت متمدن و فرهنگی هستیم که باید انواع تشویق‌ها و تخفیف‌ها باشد تا برویم فیلمی را ببینیم که حاضریم برای تنقلاتش دو برابر خرج کنیم!

شاید همین نسبت بین 42 میلیارد تومانی که صرف خرید در نمایشگاه کتاب طی این چند روز شد نیز برقرار باشد. به هر حال آنجا به جز تنقلات و بستنی، غذا هم خورده می‌شود.

نمی‌دانم اینکه ما چنین مردمی هستیم هم تقصیر دولت قبل است یا نه!

--------------------------------

پ.ن: ماجرای نیمروز فیلم خوبی است اما متوجه نشدم چرا این همه جایزه برده است. به نظرم هر چند بازسازی واقعیت خوبی داشت اما خیلی هم خاص نبود. یک توصیه دیگر اینکه به اتفاق فرزند کوچکتان به تماشای این فیلم نروید. ریتم یکنواخت فیلم و فضای سردی که دارد حوصله بچه را سر می‌برد و مجبورید بخشی از زمان فیلم را با او سر و کله بزنید.

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۳۹
قاسم صفایی نژاد