۱۲۴ مطلب با موضوع «فرهنگی :: یادداشت» ثبت شده است

آیا نظام تولید محتوا در رسانه‌های نوین مردمی‌تر می‌شود؟

فرهنگی :: یادداشت

کمیسیون اروپا امروز طرحی را تصویب کرد که قوانین حق التالیف را دستخوش تغییراتی کرد.

در این تغییرات، امثال یوتیوب موظف شدند حق بهتری برای تولیدکنندگان محتوا در نظر بگیرند. همچنین امثال خبرگزاری‌های فرانسه و سایر خبرگزاری‌های جهانی، حق بیشتری از استفاده از اخبارشان در اینترنت داشته باشند.

جدی‌تر شدن مشارکت کاربران در آینده رسانه‌های نوین و کسب درآمد از طریق نظام تولید محتوای اصلاحی شاید از نتایج این مصوبه باشد. در این میان آیا پول دیجیتال یا ارز دیجیتال نقش جدی خواهد داشت؟ به نظر می‌رسد باید تأمل جدی در این موضوع داشته باشیم.

 

داغ فرزند

فرهنگی :: یادداشت

سریال پدر با همه فراز و نشیب‌ها و ایرادات محتوایی در جهت‌گیری‌ها و در اتفاقات، توانسته است مخاطبان زیادی را پای تلویزیون بنشاند. دیشب هنگام شروع سریال تذکر داده شد که این قسمت حاوی صحنه‌های غمگین است تا کسانی که تمایل ندارند نبینند. 

پدر در قبرستان به خدا شکوه می‌کرد که چرا مرا با داغ فرزند امتحان کردی؟ با پول و مال و جان امتحان میکردی. پدر در دل شب به خدا گلایه می‌کرد که چه کنم و چه کنم و ...؟

حتما کسانی که فرزند دارند می‌توانند کمی با پدری که داغ فرزند دیده است همدردی کنند اما تصور و خیال کجا و داغ کجا؟

به این فکر می‌کردم که چقدر دل و روح بزرگی دارند پدران و مادران شهدای ما که خودشان با دست خودشان فرزندشان را به آغوش شهادت می‌فرستند. قدرشان را بدانیم و آنها را تاج سر خود کنیم. به آنها که زخم زبان می‌زنند باید گفت که با زخم زبان زدن فقط خودت را کوچک می‌کنی، آنها داغ فرزند را با توکل به خدا صبوری می‌کنند، زخم زبان که کاری نمی‌کند.

 

منم یه مادرم، پسرمو دوسش دارم

ولی جوانمو به دست بی‌بی می‌سپرم

بی‌بی قبول کنه بشه مدافع حرم

ما از هم متنفر نیستیم!

فرهنگی :: یادداشت

چند سالی می‌شود که با افزایش جمعیت طبقه متوسط شهری، از این قشر بیشتر می‌شنویم. حضور پررنگ آنان در فضای مجازی و تولید محتوای زیاد آنان از تفکرات و زندگی خود و حتی علایق پیش پا افتاده خود، جلب توجه زیادی کرده است. آنان معمولا در صدر اخبار و شایعات فضای مجازی هستند و معمولا اتفاقاتی که برای اشخاص چهره شده و مشهور شده آنان میفتد، بازتاب گسترده در فضای مجازی دارد.

از سوی دیگر عده‌ای هستند که مدام بار و معنایی که برای طبقه متوسط شهری القا می‌کنند منفی است. طبقه متوسط شهری را یک سری آدم تازه به دوران رسیده و خوشگذران معرفی می‌کنند که با توجه به پول‌های بادآورده در حال خرید کالاهای تجملی هستند و وقت‌گذرانی در کافی‌شاپ و مهمانی و ... نه دغدغه درد قشر ضعیف را دارند و نه عمقی در تفکرشان. آنها را انسان‌هایی تعریف می‌کنند که دنباله روی سلبریتی‌ها هستند و تنبل و بی‌هویت ارزشی خاصی. بماند که نسل دهه هفتاد در این طبقه متوسط شهری، دارای بار معنایی منفی بیشتری نیز هستند.

اما اصل این قضیه آیا به صلاح جامعه است؟ این همان بلایی است که در فرهنگ عامه مردم در دهه چهل و پنجاه شمسی اتفاق افتاد و شهرستانی بودن داری بار معنایی منفی شد. 

آیا طبقه متوسط شهری واقعا اینگونه است؟ چند درصد از طبقه متوسط شهری که عموما در دهه هشتاد شمسی کمی اوضاع اقتصادی‌شان بهتر شد، اینگونه تعریف می‌شوند؟ آیا می‌شود بخاطر وجود درصدی از این طبقه که اتفاقا بیشتر در چشم هستند، آن را به کل این طبقه تعمیم دهیم؟ طبقه متوسط شهری در اطراف همه ما زیاد است. در بین آنان تحصیلکرده و با سواد و معقول و قانع و زحمت‌کش و باصفا و مهربان بسیار زیاد است.

چرا باید به جای اینکه از این طبقه به عنوان یک فرصت استفاده کنیم، مدام در رسانه‌ها به شکل تهدید آنان را می‌نگریم؟ به نظر می‌رسد اگر برنامه‌ای هم برای دامن زدن به این اختلافات هست، همه مردم باید با برادری و همدردی و تعریف هدف مشترک اثبات کنیم که نه تنها ما از هم متنفر نیستیم، بلکه باید در کنار هم به ساخت آینده هم فکر کنیم.

 

 

رویکرد صنایع خلاق؛ تغییر راهبردی صنعت نشر

فرهنگی :: یادداشت

این یادداشت در شماره ۵۱۵۰ روزنامه جام جم (امروز) منتشر شده است.

 

دیروز تفاهم‌نامه‌ای میان «سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران» و «آموزش و پرورش» منعقد شد. بر اساس این تفاهم‌نامه که با هدف تقویت نقش‌آفرینی دانش آموزان در مدیریت فرهنگی شهر تهران امضا شد؛ سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران با ایجاد تسهیلات برای بازدید گروهی دانش آموزان از موزه‌ها و خانه‌موزه‌های زیرمجموعه سازمان و فضاهای فرهنگی و اماکن تاریخی و گردشگری راه را برای آشنایی دانش آموزان با فرهنگ شهر تهران هموار خواهد کرد. سازمان دانش آموزی نیز بعد از امضای این تفاهم نامه همکاری، با ایجاد تشکل درون مدرسه‌ای «پیشتاز شهریار» و تولید محتوای آموزشی و تامین مربیان و استادان برای برگزاری دوره‌های مهارت تشکیلاتی و اجتماعی در فرهنگ‌سراها و خانه‌های فرهنگ زمینه را برای نقش آفرینی دانش‌آموزان در برنامه‌های فرهنگی شهر تهران آماده می‌کند.

در میان موضوعاتی که در این تفاهم نامه وجود دارد، به نظر می‌رسد که «باغ کتاب» نقش محوری دارد که بنا بر گفته مدیر آن در آیین امضای این تفاهم نامه، قصد دارد نگاه جدیدی را جایگزین تفکر سنتی در حوزه آموزش کند و هدف باغ کتاب را «کتابفروشی» نمی‌داند بلکه «ایجاد کردن خواننده» می‌داند. در این راستا، باغ کتاب که در حال حاضر روزانه ۲ هزار نفر بازدید گروهی دانش آموزی دارد، تلاش می‌کند با در اختیار قرار دادن ۱۴ هزار متر مربع «مرکز بازی‌های علمی»، دانش آموزان را در فضای بازی‌گونه به علم و دانش علاقه‌مند کند.

ضمن قدر دانستن این اقدامات، باید گفته شود برای اینکه ما بتوانیم سرانه مطالعه کشور را متناسب با سابقه فرهنگی کشورمان افزایش دهیم، نیاز به زنجیره‌ای از اقدامات است که شاید ایجاد یک مکان به وسعت ۳۰ هزار متر مربع در پایتخت کشور، اولویت اول نباشد.

بیش از همه چیز ما نیاز داریم که نگاه‌مان به نشر را تغییر دهیم. تا زمانی که نگاه ما به نشر از جنس یک صنعت وابسته به نفت است و معتقد باشیم برای اینکه کتاب وارد سبد مصرفی خانوار شود حتما باید یارانه به آن تعلق گیرد، بقیه زنجیره هم مطابق آن پیش خواهد رفت.

نگاه به نشر به عنوان یکی از اجزای اصلی صنایع خلاق در جهان امروزی، می‌تواند گره‌گشا باشد. اگر بخواهیم با رویکرد صنایع خلاق صنعت نشر در کشور را توسعه دهیم و زنجیره ارزش آن را ایجاد کنیم، نیاز است که بخش‌های مختلف این صنعت، متناسب با هم رشد کند. اگر دانش‌آموزان را در یک شهر به باغ کتاب می‌بریم تا نگاه جدید به علم و دانش بیابند، باید همزمان اقدامات بزرگ دیگری انجام دهیم. بازیگران مختلف این عرصه باید هر کدام نقش جدید خود را بشناسند و با هم‌افزایی با سایر بازیگران، به توسعه زیست‌بوم کمک کنند تا از این توسعه خود نیز منتفع شوند.

دولت باید در عمل، نه در شعار، به کاهش تصدی‌گری خود و مردمی کردن این صنعت که خواسته انقلاب اسلامی نیز هست، پایبند باشد. دولت باید با تنظیم لوایح و قوانینی به صورت شفاف تصمیم خود را در رابطه با عضویت در کنوانسیون برن (کپی رایت)، مردمی کردن ممیزی کتاب و همچنین شفافیت یارانه‌های کاغذ و خرید کتاب اعلام کند. تصمیم هر چه باشد، اعلام آن بهتر از ابهام و تردید هر روزه آن است. دولت باید برنامه عملیاتی برای نهاد کتابخانه‌های عمومی آماده نماید تا در هر شهری بتوان امکاناتی شبیه پارک علمی باغ کتاب را برای دانش آموزان ایجاد کرد. همچنین دولت و حاکمیت باید بتوانند با اجرایی کردن قانون حمایت از مولفان در سطح ملی، از کپی‌های غیرقانونی کتب در فضای مجازی جلوگیری کند. این اقدام بزرگترین کاری است که دولت برای حمایت از کتاب الکترونیک -که در آینده رشد قابل توجهی خواهد داشت- می‌تواند انجام دهد.

بخش خصوصی و بازار باید بداند اگر بازگشت سرمایه در این صنعت، کمی زمان‌بر است اما سود حاصل از آن می‌تواند مانند کشورهایی که رونق بازار نشر را تجربه می‌کنند، قابل توجه باشد. بخش خصوصی باید بداند که نگاه سنتی چند دهه قبل را باید فراموش کند و به بازار نشر به عنوان یک صنعت خلاق نگاه کند. بازاری که در آن کتاب الکترونیک سهم قابل توجهی دارد و همچنین ارتباط آن با سایر صنایع خلاق مانند سینما، بازی ویدئویی و اسباب بازی جدی است.

در این میان توجه به خواست و سلیقه مردم باید در دستور کار ناشران قرار گیرد. استثناهایی که در بازار کتاب کشور پرفروش شده است، نشان داده که اگر کتاب خوبی نوشته شود و خوب بازاریابی شود، مردم به آن اقبال نشان خواهند داد. یادمان نرود که این استثناها در حالی رخ داده است که بسیاری از شهرهای کشور دارای کتابفروشی در سطح متوسط هم نیستند. ناشران باید به توسعه زیست‌بوم این صنعت بیاندیشند تا خود نیز از آن منتفع شوند. ادغام بسیاری از ناشران خرد در کشور، می‌تواند از سوی خود ناشران صورت گیرد. کشوری با جمعیت ۸۰ میلیون نفری به ۱۴ هزار ناشر نیاز ندارد در حالی که بسیاری از آنان فعالیت جدی انتشاراتی ندارند. وجود این ناشران با کتاب‌های سطح پایین که اغلب تیراژ بسیار پایینی هم دارند، نه سودی به حال آنان دارد – به جز پر کردن رزومه-  و نه به حال کشور. اما ادغام آنان و تجمیع ظرفیت‌ها و توان آنان می‌تواند مثمرثمر باشد.

قشر فرهیخته‌تر مردم نیز باید بدانند که در دنیای رسانه‌های نوین، همین مردم هستند که باید نقش رسانه را در این عرصه بازی کنند. معرفی کتب خوب، هدیه دادن کتاب در مناسبت‌های مختلف، کتابخوانی در منزل جهت ایجاد عادت کتابخوانی در کودکان، اضافه کردن کتاب به سبد مصرفی خانوار می‌تواند ساده‌ترین اقدامات باشد.

کار سختی نیست. پژوهش‌ها اثبات کرده‌اند افرادی که ۹ کتاب غیردرسی را پشت سر هم می‌خوانند، دیگر نمی‌توانند لذت کتابخوانی را ترک کنند و به آن اعتیاد پیدا می‌کنند. بیایید آن را تجربه کنیم، تا در آینده نزدیک شاهد باشیم که وقتی از دانش آموزان می‌پرسیم «در آینده چه شغلی می‌خواهی داشته باشی؟» با افتخار بگویند «نویسندگی». بدانیم برای رونق صنایع خلاق، راهی به جز در اختیار داشتن تولید کنندگان حرفه‌ای محتوا نداریم.

 

راه بهشت

فرهنگی :: یادداشت

درس گفتارهای فلسفه دین

اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان اروپا

خدا از دیدگاه قرآن

سرود یکتاپرستی

دکتر شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن

عناوین ۵ کتابی است که از ۷ تیر پارسال تا امروز از شهید بهشتی خواندم. متاسفانه فرصت نشده که فرازهایی از این کتب و معرفی‌شان را در وبلاگم بنویسم که حتما باید این نقیصه را جبران کنم. مجموع کتبی که تا به حال از این شهید بزرگوار خوانده‌ام به  ۱۶ کتاب رسیده است و هنوز کتب دیگری هستند - نزدیک به ۱۰ کتاب دیگر- که باید در برنامه مطالعاتی‌ام قرار گیرند. 

اندیشه و روش نگاه ایشان به مسایل پیش رو در آینده، یکی از گمشده‌های عصر ما است. ما به عالمانی نیاز داریم که از نزدیک درد مردم را بشناسند و خود در کار تشکیلاتی و اجرایی هم قوت قابل توجهی داشته باشند. 

روحش شاد و راهش که همان راه خمینی (ره) است مستدام.

 

پیشرفت یعنی این!

فرهنگی :: یادداشت

برگردیم به ۴ سال پیش. همه فکر می‌کردیم که چند گل از آرژانتین و مسی می‌خوریم. دعا می‌کردیم کمتر گل بخوریم تا آبرویمان نرود. بازی انجام شد و ۹۰ دقیقه مردانه جنگیدیم. داور پنالتی صحیح ما را نگرفت. ویدئو چک نبود و نشد اعتراض کنیم. در وقت‌های تلف شده «مسی» گل زد و باختیم. همه ته دلمان به تیم‌مان افتخار کردیم و با اینکه باخته بودیم اما خوشحال بودیم که خوب باختیم.

چهار سال بدین شکل سپری شد: همه بی‌برنامگی‌های ما ادامه داشت. کی‌روش نتوانست برنامه‌های خود را به طور کامل پیاده کند. با فدراسیون فوتبال خودمان جنگید، با مربیان داخلی خودمان جنگید، با نایک جنگید، با مربیان حریف جنگید... و این جنگندگی در برابر ناملایمات را قدم به قدم به بازیکنان در عمل و نه در حرف آموزش داد. وقتی فدراسیون هوای تیم‌های باشگاهی‌مان در آسیا را داشت و بازیکنان ملی را به کی‌روش نداد، گفت یادتان باشد باشگاهتان اولویت داشت نه تیم ملی‌تان؛ وقتی فوتبال‌تان از دنیا عقب‌تر است باید آمادگی‌ بیشتر باشد. اما وقتی سایر تیم‌ها به دلیل باقیماندن تحریم‌های پس از برجام هنوز هم با ایران بازی نمی‌کردند، نگفت چرا کشورتان تحریم است، علیه ظلم دشمن سخن گفت و در مقابل ما صبوری پیشه کرد.

حالا بعد از ۴ سال، ما مقابل اسپانیا شانه به شانه بازی کردیم. این بار ویدئو چک بود و گل‌مان مردود شد! موقعیت‌های ما بعضا خطرناک‌تر از اسپانیا بود و اصلا در طول بازی حس نکردیم با قهرمان جهان و اروپای همین چند سال قبل در حال بازی هستیم که بیشتر از نیمی از بازیکنانش در رئال و بارسلونا بازی می‌کنند. نکته اصلی اینجا بود: وقتی داور سوت بازی را می‌زد ما ناراحت بودیم که باختیم. مثل ۴ سال پیش خوشحال نبودیم که ۱-۰ به آرژانتین باختیم. نمی‌دانم چند نفر دقت کردند اما بازیکنان تیم ملی ایران پس از بازی به شدت ناراحت و غصه دار بودند که بازی را باخته‌اند در حالی که این صحنه‌ها را ۴ سال پیش بعد از بازی با آرژانتین نمی‌دیدیم. این یعنی پیشرفت. یعنی دیگر توقع نداریم مقابل تیم‌های بزرگ جهانی کمتر بخوریم تا آبرویمان برود. یعنی از خودمان توقع داریم که ببریم یا لااقل نبازیم حتی اگر دنیا تحریم کند و بازی دوستانه نکنند و نایک لباس ندهد و ... با همه این توقعاتی که از خودمان داریم اما خودخواه نیستیم. آقای گل هلند هم باشیم می‌توانیم چند دقیقه آخر بازی داخل زمین برویم اما نه به ساک ورزشی کسی لگد میزنیم و نه علیه کسی مصاحبه می‌کنیم.

پیشرفت خوب است. برای پیشرفت باید برنامه ریزی کنیم و بجنگیم و خودخواه نباشیم.

شب‌های قدر

فرهنگی :: یادداشت

زمان‌هایی در زندگی است که یک لحظه سرنوشت‌ساز می‌تواند آینده یک فرد تا پایان عمرش را تغییر دهد. مثلا کسی تصمیم مناسبی در مورد ازدواجش می‌گیرد و از همراهی یک همسر سازگار و همدل بهره می‌برد یا برعکس آن کسی که یک تصادف می‌کند و خدای نکرده سال‌ها با یک نقص عضو سپری می‌کند.

این قانون زندگی در این دنیاست که اگر مراقب نباشی یا دیگران مراقب نباشند، ممکن است در «یک لحظه» تصادفی رخ دهد و «یک عمر» مصیبت کشیده شود. 

یکی دیگر از قوانین هم همین شب‌های قدر است. در شب قدر می‌توانی راه هزار ماهه را بپیمایی. هزار ماه یعنی حدود ۸۰ سال. چرا؟ آیا عدل خدا زیر سوال می‌رود؟ آیا کسی که مثلا ۳۰ سال گناه کرده، با عمل یک شب ۸۰ سال جلو می‌رود و بخشیده می‌شود؟ آنوقت کسی که ۳۰ سال گناه نکرده اما از شب قدر استفاده نمی‌کند، از او عقب می‌ماند؟

خدا خواسته مرحمتی کند به همه بندگانش. به قول قدما «بار عام» داده است و هیچ خط کشی‌ای نکرده است. گفته است همه بیایید که مشمول رحمت من شوید. می‌خواهم به دلیل سالروز رحمت دیگر خودم یعنی نزول قرآن بر قلب بهترین بنده خودم، به همه پاداش بدهم. می‌خواهم هر حقی از من ضایع کرده‌اید را ببخشم؛ البته حق سایر بندگانم را نه. حق الناس را باید بروید و طلب عفو کنید. اما به همه هم توصیه می‌کنم که از حقی که گردن هم دارید بگذرید، با جریمه یا بی‌جریمه.

حال در این «بار عام» عدالت زیر سوال نمی‌رود؛ رحمت خودنمایی می‌کند. این فرصت برای همه است نه گروهی خاص. آن هم نه فرصتی که نعوذبالله بخواهیم خدا را استهزا کنیم و هر سال گناه کنیم و شب قدر بیایم و به اندازه ۸۰ سال جبران کنیم. آنجا هم خدا می‌گوید از دلتان آگاهم. می‌دانم کدام غفلت است و کدام عمد و استهزا.  

بیایید همه از این فرصت استفاده کنیم و قدر را قدر بدانیم.

نمایشگاه کتاب ۹۷

فرهنگی :: یادداشت

دیروز به نمایشگاه کتاب رفتم. دقیقا در زمانی که باران یا بهتر بگویم رگبار شروع شده بود. چند سالی است که شوق و اشتیاق قبل نسبت به نمایشگاه کتاب را از دست داده‌ام، با آنکه در این سال‌ها با کتاب مأنوس‌ترم.

یکی از دلایل کم شدن این شور و اشتیاق، تکراری شدن نمایشگاه کتاب است. نمایشگاهی که برای ما ایرانیان بیشتر حکم فروشگاه کتاب را دارد تا نمایشگاه را. کمتر کتابی وجود دارد که خوب معرفی شده باشد، خوب نقد شده باشد؛ کمتر نویسنده‌ای است که شناخته شده باشد و بعد از تضارب آرا به پختگی لازم رسیده باشد و در میان مردم معروف شده باشد و...

امسال فقط به بازدید از سالن ناشران عمومی رفتم. برعکس سال‌های پیش که سعی می‌کردم به همه جا سر بزنم. چیزی که دیدم این بود که مردم نسبت به سال‌های قبل کمتر کتاب می‌خریدند (شاید به دلیل اینکه ناشران آموزشی و دانشگاهی نرفتم)، و اتفاقی که ذهنم را به خود مشغول کرد عدم معرفی کتاب‌ها به شکلی جذاب بود.

مردم معمولا نمی‌دانند چه می‌خواهند و کتاب‌ها هم معرفی خوبی ندارند که مردم را ترغیب به خرید کند. بازدیدکنندگان باید از روی جلد و پشت جلد و تورق چند دقیقه‌ای کتابی که ظاهرش آنها را جذب کرده، تصمیم به خرید یا عدم خرید بگیرند. البته هستند ناشرانی که این کار رو کرده‌آند اما به اندازه انگشتان یک دست!

ناشران یا بهتر بگویم غرفه‌داران مسلط به کتاب‌های خود نبودند و وقتی مردم سوالی می‌پرسیدند کمتر پاسخ بدرد بخوری می‌شنیدند. البته باز هم هستند غرفه‌داران مسلطی که احتمالا در کتابفروشی آن انتشارات بوده‌اند و مسلط بودند اما باز هم به اندازه انگشتان دو دست!

باید فکر کنیم و باید یک قدم به عقب برگردیم. این مردم کتاب می‌خوانند به شرط اینکه کتاب خوب تولید شود، خوب معرفی شود و خوب عرضه شود. 

به وقت شام

فرهنگی :: یادداشت

به وقت شام نام فیلمی سینمایی است که این روزها در حال اکران است و با توجه به فروش بیش از ۶ میلیارد تومانی تا کنون، انتظار می‌رود در لیست ۲۰ فیلم پرفروش تاریخ سینمای ایران نیز وارد شود.

تیزر تبلیغاتی فیلم را احتمالا از طریق تلویزیون یا فضای مجازی دیده‌اید. داستان، داستان یک خلبان ایرانی است که هنگام جنگ با داعش در سوریه، قصد گرفتن مرخصی دارد تا بتواند به همسر باردار خود کمک کند. اما داستان به نحو دیگری رقم می‌خورد و او مجبور به ماندن برای انجام عملیاتی سخت می‌شود.

در این فیلم به خوبی ظلمی که به مردم سوریه شده است، نمایش داده می‌شود؛ زیرکی، هوش در کنار وحشی‌گری داعشی‌ها نشان داده می‌شود و نقطه قوت داعش در بازنمایی رسانه‌ای عملیات‌های خود بازگو می‌شود.

از نظر تکتیک نیز فیلم در حد بالایی است تا جایی که شاید کمتر فیلمی را در تاریخ سینمای ایران بتوان رقیب این فیلم از نظر تکنیک دانست.

یک ضعف محتوایی البته در این فیلم به نظر من مشهود است. درست در جایی که عدم تقابل داعش با اسراییل در حال انتقال به مردم است، دامن عربستان سعودی و ترکیه از حمایت داعش پاک می‌شود و به گونه‌ای گفتگوها انجام می‌گیرد که گویی داعش با عربستان و ترکیه هم دشمن است.

دیدن این فیلم را در سینما پیشنهاد می‌کنم. صداگذاری خوب این فیلم در سینما بهتر درک می‌شود و از آن بیشتر لذت می‌برید.

 

پ.ن: اگر کودک خردسال دارید، او را با خود برای تماشای این فیلم نبرید. اگر هم مجبورید او را همراه ببرید، یکی از سینماهای نزدیک به مرکز خرید را انتخاب کنید تا به همراه مادرش سینما را ترک کنند!

مستند شب نامه

فرهنگی :: یادداشت

سال گذشته دوستان خوبم در مرکز مستند سفیر، مستندی به نام «شب نامه» تولید کردند که با اینکه در جریان موضوع و تا حدی جزییات آن بودم اما توفیق تماشای مستند را پیدا نکردم.

در روزهای گذشته بالاخره موفق شدم که به صورت کامل این مستند را تماشا کنم. مستندی که به همه فعالان فرهنگی و فناوری اطلاعات یا حتی اقتصادی پیشنهاد می‌دهم به تماشای آن بنشینند.

شب نامه، روایتى است از پشت پرده اتفاقات شش ماه افشاگرى کانال تلگرامى به همین نام که در طى فعالیت خود شبکه جاسوسی را - که در بین کارآفرینان کشور نفوذ کرده - آشکار می‌کند. در طی این شش ماه چندین هزار نفر از فعالین اکوسیستم استارت آپى کشور به طور مداوم محتوای منتشر شده در کانال شب نامه را پیگیری می‌کردند و با ادمین این کانال - عرشیا کاظم زاده - مکالمه می‌کردند، در حالی که از تولید مستند شب نامه باخبر نبودند.

شاید دیدن این مستند به افراد خوشبینی مثل من توجه بیشتر به مسائل پیرامون را گوشزد کند.

آنونس این مستند را می‌توانید از اینجا ببینید و فایل مستند شب نامه را می‌توانید از اینجا خریداری نمایید.