کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۱۱۹ مطلب با موضوع «فرهنگی :: یادداشت» ثبت شده است

برگردیم به ۴ سال پیش. همه فکر می‌کردیم که چند گل از آرژانتین و مسی می‌خوریم. دعا می‌کردیم کمتر گل بخوریم تا آبرویمان نرود. بازی انجام شد و ۹۰ دقیقه مردانه جنگیدیم. داور پنالتی صحیح ما را نگرفت. ویدئو چک نبود و نشد اعتراض کنیم. در وقت‌های تلف شده «مسی» گل زد و باختیم. همه ته دلمان به تیم‌مان افتخار کردیم و با اینکه باخته بودیم اما خوشحال بودیم که خوب باختیم.

چهار سال بدین شکل سپری شد: همه بی‌برنامگی‌های ما ادامه داشت. کی‌روش نتوانست برنامه‌های خود را به طور کامل پیاده کند. با فدراسیون فوتبال خودمان جنگید، با مربیان داخلی خودمان جنگید، با نایک جنگید، با مربیان حریف جنگید... و این جنگندگی در برابر ناملایمات را قدم به قدم به بازیکنان در عمل و نه در حرف آموزش داد. وقتی فدراسیون هوای تیم‌های باشگاهی‌مان در آسیا را داشت و بازیکنان ملی را به کی‌روش نداد، گفت یادتان باشد باشگاهتان اولویت داشت نه تیم ملی‌تان؛ وقتی فوتبال‌تان از دنیا عقب‌تر است باید آمادگی‌ بیشتر باشد. اما وقتی سایر تیم‌ها به دلیل باقیماندن تحریم‌های پس از برجام هنوز هم با ایران بازی نمی‌کردند، نگفت چرا کشورتان تحریم است، علیه ظلم دشمن سخن گفت و در مقابل ما صبوری پیشه کرد.

حالا بعد از ۴ سال، ما مقابل اسپانیا شانه به شانه بازی کردیم. این بار ویدئو چک بود و گل‌مان مردود شد! موقعیت‌های ما بعضا خطرناک‌تر از اسپانیا بود و اصلا در طول بازی حس نکردیم با قهرمان جهان و اروپای همین چند سال قبل در حال بازی هستیم که بیشتر از نیمی از بازیکنانش در رئال و بارسلونا بازی می‌کنند. نکته اصلی اینجا بود: وقتی داور سوت بازی را می‌زد ما ناراحت بودیم که باختیم. مثل ۴ سال پیش خوشحال نبودیم که ۱-۰ به آرژانتین باختیم. نمی‌دانم چند نفر دقت کردند اما بازیکنان تیم ملی ایران پس از بازی به شدت ناراحت و غصه دار بودند که بازی را باخته‌اند در حالی که این صحنه‌ها را ۴ سال پیش بعد از بازی با آرژانتین نمی‌دیدیم. این یعنی پیشرفت. یعنی دیگر توقع نداریم مقابل تیم‌های بزرگ جهانی کمتر بخوریم تا آبرویمان برود. یعنی از خودمان توقع داریم که ببریم یا لااقل نبازیم حتی اگر دنیا تحریم کند و بازی دوستانه نکنند و نایک لباس ندهد و ... با همه این توقعاتی که از خودمان داریم اما خودخواه نیستیم. آقای گل هلند هم باشیم می‌توانیم چند دقیقه آخر بازی داخل زمین برویم اما نه به ساک ورزشی کسی لگد میزنیم و نه علیه کسی مصاحبه می‌کنیم.

پیشرفت خوب است. برای پیشرفت باید برنامه ریزی کنیم و بجنگیم و خودخواه نباشیم.

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۳
قاسم صفایی نژاد

زمان‌هایی در زندگی است که یک لحظه سرنوشت‌ساز می‌تواند آینده یک فرد تا پایان عمرش را تغییر دهد. مثلا کسی تصمیم مناسبی در مورد ازدواجش می‌گیرد و از همراهی یک همسر سازگار و همدل بهره می‌برد یا برعکس آن کسی که یک تصادف می‌کند و خدای نکرده سال‌ها با یک نقص عضو سپری می‌کند.

این قانون زندگی در این دنیاست که اگر مراقب نباشی یا دیگران مراقب نباشند، ممکن است در «یک لحظه» تصادفی رخ دهد و «یک عمر» مصیبت کشیده شود. 

یکی دیگر از قوانین هم همین شب‌های قدر است. در شب قدر می‌توانی راه هزار ماهه را بپیمایی. هزار ماه یعنی حدود ۸۰ سال. چرا؟ آیا عدل خدا زیر سوال می‌رود؟ آیا کسی که مثلا ۳۰ سال گناه کرده، با عمل یک شب ۸۰ سال جلو می‌رود و بخشیده می‌شود؟ آنوقت کسی که ۳۰ سال گناه نکرده اما از شب قدر استفاده نمی‌کند، از او عقب می‌ماند؟

خدا خواسته مرحمتی کند به همه بندگانش. به قول قدما «بار عام» داده است و هیچ خط کشی‌ای نکرده است. گفته است همه بیایید که مشمول رحمت من شوید. می‌خواهم به دلیل سالروز رحمت دیگر خودم یعنی نزول قرآن بر قلب بهترین بنده خودم، به همه پاداش بدهم. می‌خواهم هر حقی از من ضایع کرده‌اید را ببخشم؛ البته حق سایر بندگانم را نه. حق الناس را باید بروید و طلب عفو کنید. اما به همه هم توصیه می‌کنم که از حقی که گردن هم دارید بگذرید، با جریمه یا بی‌جریمه.

حال در این «بار عام» عدالت زیر سوال نمی‌رود؛ رحمت خودنمایی می‌کند. این فرصت برای همه است نه گروهی خاص. آن هم نه فرصتی که نعوذبالله بخواهیم خدا را استهزا کنیم و هر سال گناه کنیم و شب قدر بیایم و به اندازه ۸۰ سال جبران کنیم. آنجا هم خدا می‌گوید از دلتان آگاهم. می‌دانم کدام غفلت است و کدام عمد و استهزا.  

بیایید همه از این فرصت استفاده کنیم و قدر را قدر بدانیم.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۷ ، ۱۴:۲۹
قاسم صفایی نژاد

دیروز به نمایشگاه کتاب رفتم. دقیقا در زمانی که باران یا بهتر بگویم رگبار شروع شده بود. چند سالی است که شوق و اشتیاق قبل نسبت به نمایشگاه کتاب را از دست داده‌ام، با آنکه در این سال‌ها با کتاب مأنوس‌ترم.

یکی از دلایل کم شدن این شور و اشتیاق، تکراری شدن نمایشگاه کتاب است. نمایشگاهی که برای ما ایرانیان بیشتر حکم فروشگاه کتاب را دارد تا نمایشگاه را. کمتر کتابی وجود دارد که خوب معرفی شده باشد، خوب نقد شده باشد؛ کمتر نویسنده‌ای است که شناخته شده باشد و بعد از تضارب آرا به پختگی لازم رسیده باشد و در میان مردم معروف شده باشد و...

امسال فقط به بازدید از سالن ناشران عمومی رفتم. برعکس سال‌های پیش که سعی می‌کردم به همه جا سر بزنم. چیزی که دیدم این بود که مردم نسبت به سال‌های قبل کمتر کتاب می‌خریدند (شاید به دلیل اینکه ناشران آموزشی و دانشگاهی نرفتم)، و اتفاقی که ذهنم را به خود مشغول کرد عدم معرفی کتاب‌ها به شکلی جذاب بود.

مردم معمولا نمی‌دانند چه می‌خواهند و کتاب‌ها هم معرفی خوبی ندارند که مردم را ترغیب به خرید کند. بازدیدکنندگان باید از روی جلد و پشت جلد و تورق چند دقیقه‌ای کتابی که ظاهرش آنها را جذب کرده، تصمیم به خرید یا عدم خرید بگیرند. البته هستند ناشرانی که این کار رو کرده‌آند اما به اندازه انگشتان یک دست!

ناشران یا بهتر بگویم غرفه‌داران مسلط به کتاب‌های خود نبودند و وقتی مردم سوالی می‌پرسیدند کمتر پاسخ بدرد بخوری می‌شنیدند. البته باز هم هستند غرفه‌داران مسلطی که احتمالا در کتابفروشی آن انتشارات بوده‌اند و مسلط بودند اما باز هم به اندازه انگشتان دو دست!

باید فکر کنیم و باید یک قدم به عقب برگردیم. این مردم کتاب می‌خوانند به شرط اینکه کتاب خوب تولید شود، خوب معرفی شود و خوب عرضه شود. 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۰۲
قاسم صفایی نژاد

به وقت شام نام فیلمی سینمایی است که این روزها در حال اکران است و با توجه به فروش بیش از ۶ میلیارد تومانی تا کنون، انتظار می‌رود در لیست ۲۰ فیلم پرفروش تاریخ سینمای ایران نیز وارد شود.

تیزر تبلیغاتی فیلم را احتمالا از طریق تلویزیون یا فضای مجازی دیده‌اید. داستان، داستان یک خلبان ایرانی است که هنگام جنگ با داعش در سوریه، قصد گرفتن مرخصی دارد تا بتواند به همسر باردار خود کمک کند. اما داستان به نحو دیگری رقم می‌خورد و او مجبور به ماندن برای انجام عملیاتی سخت می‌شود.

در این فیلم به خوبی ظلمی که به مردم سوریه شده است، نمایش داده می‌شود؛ زیرکی، هوش در کنار وحشی‌گری داعشی‌ها نشان داده می‌شود و نقطه قوت داعش در بازنمایی رسانه‌ای عملیات‌های خود بازگو می‌شود.

از نظر تکتیک نیز فیلم در حد بالایی است تا جایی که شاید کمتر فیلمی را در تاریخ سینمای ایران بتوان رقیب این فیلم از نظر تکنیک دانست.

یک ضعف محتوایی البته در این فیلم به نظر من مشهود است. درست در جایی که عدم تقابل داعش با اسراییل در حال انتقال به مردم است، دامن عربستان سعودی و ترکیه از حمایت داعش پاک می‌شود و به گونه‌ای گفتگوها انجام می‌گیرد که گویی داعش با عربستان و ترکیه هم دشمن است.

دیدن این فیلم را در سینما پیشنهاد می‌کنم. صداگذاری خوب این فیلم در سینما بهتر درک می‌شود و از آن بیشتر لذت می‌برید.

 

پ.ن: اگر کودک خردسال دارید، او را با خود برای تماشای این فیلم نبرید. اگر هم مجبورید او را همراه ببرید، یکی از سینماهای نزدیک به مرکز خرید را انتخاب کنید تا به همراه مادرش سینما را ترک کنند!

۱۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۴۵
قاسم صفایی نژاد

سال گذشته دوستان خوبم در مرکز مستند سفیر، مستندی به نام «شب نامه» تولید کردند که با اینکه در جریان موضوع و تا حدی جزییات آن بودم اما توفیق تماشای مستند را پیدا نکردم.

در روزهای گذشته بالاخره موفق شدم که به صورت کامل این مستند را تماشا کنم. مستندی که به همه فعالان فرهنگی و فناوری اطلاعات یا حتی اقتصادی پیشنهاد می‌دهم به تماشای آن بنشینند.

شب نامه، روایتى است از پشت پرده اتفاقات شش ماه افشاگرى کانال تلگرامى به همین نام که در طى فعالیت خود شبکه جاسوسی را - که در بین کارآفرینان کشور نفوذ کرده - آشکار می‌کند. در طی این شش ماه چندین هزار نفر از فعالین اکوسیستم استارت آپى کشور به طور مداوم محتوای منتشر شده در کانال شب نامه را پیگیری می‌کردند و با ادمین این کانال - عرشیا کاظم زاده - مکالمه می‌کردند، در حالی که از تولید مستند شب نامه باخبر نبودند.

شاید دیدن این مستند به افراد خوشبینی مثل من توجه بیشتر به مسائل پیرامون را گوشزد کند.

آنونس این مستند را می‌توانید از اینجا ببینید و فایل مستند شب نامه را می‌توانید از اینجا خریداری نمایید.

 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۳۴
قاسم صفایی نژاد

دیروز برای آماده کردن چای صبحانه، سراغ کتری رفتم. کمی آب جوشیده در کتری از روز قبل باقی مانده بود. یاد یک مطلبی افتادم که جوشاندن آب جوشیده شده، ممکن است باعث بیماری شود. آمدم آب باقیمانده را در ظرفشویی خالی کنم که با خودم گفتم اسراف است هر چند اگر کمتر از یک لیوان باشد. دنبال گلدان یا لیوانی رفتم که آب را هدر ندهم. اسراف را هم جدی نگیریم، به هر حال این سالها با بحران کم‌آبی مواجهیم.

بعد با خودم فکر کردم همین خود من که فکر می‌کنم خیلی مراقب مصرف آب هستم، چقدر در روز آب را هدر می‌دهم! اینجا چون آب باقی مانده بود به چشمم آمده اما مثلا چند ثانیه موقع شستن دست‌ها آب بیشتر باز می‌ماند یا موقع استحمام و همان چند ثانیه آب شیر حتما از یک لیوان بیشتر می‌شود!

باید حواسمان را جمع کنیم. بعضی وقت‌ها کارهای ناشایستی را انجام می‌دهیم که حواسمان نیست و فکر می‌کنیم از آن دوریم!

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۱۱
قاسم صفایی نژاد

چند روز پیش، مهمان مسجدی بودم. پس از نماز یک قاری با لحن بسیار خوب به قرائت قرآن پرداخت. قرائتی که مو به مو تقلید از محمد شحات انور قاری مصری بود. تقلید به خوبی صورت گرفته بود و با صدایی بسیار خوش قرائت می‌شد.

به این فکر می‌کردم که چرا محمد شحات انور محبوبیت و مشهوریت بین المللی دارد اما ما کمتر می‌توانیم سبک‌ساز و پیشرو باشیم. یک دلیل و شاید یکی از دلایل مهم «خلاقیت» باشد. نه فقط در قرائت قرآن که این فقط یک مثال ساده بود، در سایر صنایع فرهنگی نیز ما کمتر خلاقیت داریم و بیشتر تقلید می‌کنیم. روزنامه خوب، کتاب خوب، فیلم خوب، تئاتر خوب و موسیقی خوب وقتی خوب است که تقلید از پیشروان دنیا باشد. فکر نمی‌کنیم که چه کار دیگری می‌توان کرد و چه تدبیر دیگری می‌توان اندیشید تا لااقل در گوشه‌ای از این صنایع، ما در دنیا پیشرو باشیم. 

باید به خلاقیت بیشتر بها داد؛ البته لازمه خلاق شدن، کسب دانش سایرین است ولی نوآوری و توسعه در آنها یا ایجاد کارها و فرآیندهای جدید نیز لازم است. ما ابایی نداریم که علم را از سایرین یاد بگیریم اما ننگمان می‌کند که همیشه شاگرد بمانیم.

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۴۲
قاسم صفایی نژاد

دیروز حوالی میدان انقلاب یکی دو ساعتی را به تماشای کتاب‌فروشی‌ها سپری کردم. نو شدن برخی از کتابفروشی‌ها نسبت به سال‌های قبل جلب توجه می‌کند، چه نو شدن در ساختمان که نصیب برخی از کتاب‌فروشی‌ها شده و چه نو شدن در نوع چیدمان و چه نو شدن در محصولاتی که در کنار کتاب به فروش می‌رسد. 

بعضی‌ها یک سیستم رایانه‌ای را در اختیار مشتری قرار داده‌اند تا بتوانند به جستجو در میان انبوه کتب بپردازند. اما برخی از کتاب‌فروشی‌ها ابتکارات جالب‌تری به خرج داده‌اند. مثلا انتشارات جیهون دیواری را اختصاص داده است به نظرات مشتریان که کدام کتاب را دوست دارند و در کتاب‌فروشی موجود نیست تا برایشان فراهم شود. یک چیز شبیه کتاب درخواستی! 

یک کتابفروشی بزرگ دیگر که به صورت کتابخانه‌ای کتب را نچیده و همه کتب را به صورت ویترینی (که جلد همه آنان مشخص است) چیده، تا نزدیک سقف بلند خود کتاب چیده تا مشتری اگر خواست تورقی کند نتواند!

دستفروشان کتاب هم که گویا روز به روز در حال ازدیاد هستند. هم خودشان و هم تعدد کتاب‌هایشان. جالب است که عنوان برخی از این کتاب‌ها هم خلاف قانون به نظر می‌رسد، بماند که چاپ آن داخل ایران انجام شده است یا نه و بماند که قانون باید اصلاح شود یا نظارت یا دستفروشان!

مشتریان کتب را بیشتر جوانان تشکیل می‌دهند که برخلاف تصور عمومی، کتاب دانشگاهی نمی‌خریدند و اتفاقا دنبال رمان آن هم از نوع ترجمه بودند. البته شاید فرصت بین دو ترم این ترکیب از خرید را در این روزها باعث شده و شاید اگر دو سه هفته آینده به کتاب‌فروشی‌ها بروید به دلیل شروع ترم جدید کتب دانشگاهی طرفدار بیشتری داشته باشد.

به نظرم کتاب و بازار کتاب و مشتریان آن در حال نو شدن است. در این دوره آن کس برنده است که بتواند از شکست‌های قبلی درس بگیرد و از فرصت‌های آینده استفاده کند.

 

 

 

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۰۵
قاسم صفایی نژاد

وقتی که «ویلایی‌ها» در سینماها اکران می‌شد، تمایل داشتم که به سینما برم و این فیلم رو ببینم اما به دلایل مختلف نشد. بعدش دیگه یادم نبود که برم و از شبکه نمایش خانگی تهیه‌اش کنم و ببینمش. چند روز پیش که فرصتی دست داد برای دیدن فیلم، بدون اینکه یاد «ویلایی‌ها» باشم رفتم به مغازه تا ببینم فیلم جدید خوب چی هست. چشمم خورد به ویلایی‌ها و خریدمش.

هم داستان فیلم نو و جذابه و هم فیلم خوش ساختی هست. پیشنهاد می‌کنم ببینین فیلم رو.

داستان فیلم در مورد چند تا خانم هست که پشت جبهه ولی نزدیک به جبهه در یک خانه‌ای کنار هم زندگی می‌کنند و همسران رزمنده‌شون در خط مقدم مشغول جنگ هستن. دیدن مشکلات زندگی این افراد در این روزها میتونه من و نسل بعد از من رو با یه سری از واقعیات جنگ آشنا کنه. تفکرات و جهان‌بینی‌های مختلف در میان این افراد به خوبی نشون داده شده. از خانمی که عاشقانه در این راه قدم می‌زند تا کسی که به زور مادربزرگ فرزندانش و برای بردن فرزندانش به آنجام آمده و قصد رفتن به خارج دارد؛ تا خانم‌های دیگری که شرایط به آنها تحمیل کرده در آنجا باشند.

بازیگرانی مثل ثریا قاسمی، طناز طباطبایی، پریناز ایزدتبار و صابر ابر در این فیلم بازی کردند. 

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۶ ، ۱۰:۳۹
قاسم صفایی نژاد

امروز تبلیغات افتتاح بوستان ۷ هکتاری شهید حججی را دیدم. بوستانی که قرار بود به زودی افتتاح شود و نام آن تبسم باشد اما نام این بوستان که در نزدیکی پل جوادیه هست شهید حججی می‌شود.

برایم سؤال پیش آمد که اگر الان شهید حججی در این دنیا بود و از او می‌پرسیدند که دوست داری چه کاری انجام دهی، چند میلیاردم درصد احتمال داشت بگوید که «دوست دارم نام یک پارک را نام من قرار دهند!». 

مانند سایر امور فرهنگی، مدیران فرهنگی ما راحت‌ترین کار ممکن را انجام می‌دهند. زنده نگهداشتن نام شهدا را فقط در نام‌گذاری خیابان و پارک و بزرگراه به نام آنان می‌دانند و اصلا مهم نیست که آن شهید در زمان حیات چه دغدغه‌آی داشت که لااقل اگر هیچ‌کاری جز نامگذاری هم بلد نیستند در یک فعالیت ناظر به دغدغه‌اش نامگذاری کنند. 

هفته پیش یکی از دوستان می‌گفت که یکی از شهدای بزرگ مدافع حرم به نام مرتضی عطایی (ابوعلی) دغدغه خانواده شهدای مدافع حرم افغانستانی را داشت و رسیدگی به وضع معیشت آنان و حل مشکلات‌شان. گویا شهید بزرگوار گروهی داشت برای شناسایی و کمک به آنان. پس از شهادتش، دوستان و علاقه‌مندان به آن شهید، آن گروه را زنده نگه داشته‌اند و اسم گروه را گذاشته‌اند «به یاد ابوعلی» و همان دغدغه او را ادامه می‌دهند. زنده نگهداشتن یاد شهدا یعنی این! 

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۶ ، ۱۳:۵۵
قاسم صفایی نژاد