۱۴۲ مطلب با موضوع «فرهنگی :: یادداشت» ثبت شده است

سیگار تفریحی!!!

فرهنگی :: یادداشت
 
نمی‌خواهم در مورد مضرات سیگار بنویسم یا اینکه بگویم سیگار تا چه حد برای سلامتی مضر است. فکر می‌کنم همه به اندازه کافی در این مورد شنیده‌ایم و گوشمان از این حرف‌ها پر است. می‌خواهم این موضوع رو از زاویه‌ای دیگر بنگریم و به علل فرهنگی – اجتماعی قضیه بنگریم. این روزها جوانان بیشتر از گذشته سیگار کشیدن را تجربه می‌کنند و آمارها نشان می‌دهد که سن کشیدن سیگار بسیار پایین آمده است.
اینکه چرا در قرن بیست و یکم که محدودیت‌های اجتماعی بیشتر از گذشته است و در برخی از کشورها از جمله ایران کشیدن سیگار در اماکن عمومی ممنوع شده است، جوانان بیشتر از گذشته سیگار می‌کشند جای تامل دارد.
محققان معتقدند جوانی که تاکنون تجربه‌ای از سیگار کشیدن ندارد، وقتی با گروهی از دوستانش هست با دیدن سیگار در دست آنها تمایل بیشتری برای یک بار تجربه کردن آن دارد، بخصوص وقتی با جملاتی نظیر «بیا بابا پکی بزن، با یک پک سیگاری نمی‌شوی، ما که سیگاری نیستیم، سیگار کلاس داره و... » مواجه می‌شود، ‌احتمالا برای این‌که از قافله رقابت با دوستان عقب نماند، آن را تجربه می‌کند؛ به طور کلی وقتی رفتار فرد با عوامل بیرونی همخوانی نداشته باشد، برای حفظ همنوایی خود با محیط، دست به اقداماتی می‌زند که می‌تواند با اصول اساسی ذهنی و احساسی او همخوانی نداشته باشد.
جوان امروز سیگار را انتخاب می‌کند؛ چون این انتخاب او را بیش از گذشته در ساختار اجتماعی گروهی‌اش تقویت می‌کند و به او ظرفیت بالاتری برای بروز خود و شرکت در مجامع دوستان می‌دهد.
اما چه کنیم ؟
تجربه نشان داده که در هیچ جای دنیا با گفتن سیگار نکشید ، گرایش به سیگار کم نشده؛ که اگر می‌خواست کم شود بر روی تمام بسته‌های سیگار نوشته‌اند برای سلامت مضر و عامل اصلی سرطان است!
نتایج یک تحقیق در دانشگاه  آمریکا AUHS در سال 2007 نشان می‌دهد که تنبیه و استفاده از رفتار‌های نامناسب، روحیه جوانان را پرخاشگرتر و گرایش آنان را به موادمخدر بیشتر می‌کند.
در تحقیق دیگری که بتازگی یک NGO در دانشگاه‌ها انجام داده، این نتیجه به دست آمده که گرایش به سیگار و قلیان میان دانشجویان رشته پزشکی 3 برابر دیگر دانشجویان است. همچنین تمایل به سیگار در دانشجویانی که از شهر و محل سکونت خود دور هستند، 5 برابر بیشتر است و تاسف‌بارتر این‌که بیش از 20 درصد از کسانی که در کلینیک‌های ترک سیگار موفق به ترک شده‌اند، بازگشت دوباره به سیگار در آنها دیده شده است.
حال چگونه می‌توان انتظار داشت که نوجوان و جوان که چشم‌ها و گوش‌هایش هر روز استفاده از سیگار را توسط همسالانش می‌بیند و می‌شنود، بتواند راه دیگری برای خود انتخاب کند‌؟ دوری و بیگانگی اعضای خانواده از یکدیگر و کم‌توجهی والدین به فرزندان، عدم به رسمیت شناختن ارزش‌های نسل جدید و فشار‌های روحی می‌تواند پیامد‌های جبران‌ناپذیری داشته باشد، بویژه در مورد ایران، کشوری که بیش از 50 درصد جمعیت آن زیر 30 سال هستند و این بازار بسیار داغ و خوبی برای شرکت‌‌های تولید سیگار است.
در تحقیقی محقق شد که زمان صرف شده برای تهیه خوراک در کشور‌های اروپایی 3 تا 4 دقیقه، پوشاک 7 تا 10 دقیقه و خرید سیگار 10 الی 20 دقیقه است؛ اما این زمان در کشور‌هایی مثل ایران کاملا برعکس است در تمام سوپرمارکت‌ها، کیوسک‌های روزنامه‌فروشی و حتی در اغذیه‌فروشی‌های شهر و کنار خیابان‌ها، اگر نگوییم 24 ساعته ولی تا پاسی از شب شاهد فروش سیگار هستیم.
گویا در زمینه مصرف سیگار بتدریج ایران گوی سبقت را از بسیاری کشورها ربوده است. طبیعی است که گسترش فرهنگ مصرف‌گرایی در جامعه و تمایل افراد برای استفاده از کالا‌های ارائه شده و دسترسی و رویت آسان به کالا‌هایی از جمله سیگار می‌تواند به گرایش بیشتر افراد به این گونه موارد منجر شود و این خود زمینه را برای استفاده بیشتر و ناصحیح و بروز آسیب‌های متعاقب آن فراهم می‌آورد.
حال به نظر می‌رسد با توجه به جایگاه مهم و تاثیرگذار خانواده بر اعضای آن باید شرایط را برای برقراری هرچه بیشتر امنیت اخلاقی در خانواده فراهم کرد تا اولین مراحل شکل‌گیری شخصیت افراد، بر پایه‌هایی محکم و اصولی بنا شود که این مساله خود رشد و ثبات عاطفی و روحی افراد را دربر خواهد داشت. گفتنی است که از طریق خانواده‌هایی سالم و بهنجار بسیار راحت‌تر می‌توان الگو‌های درست را در ذهن جوانان درونی کرد.
پس نباید این فرصت و امکان بالقوه را براحتی از دست بدهیم؛ همچنین اهمیت اطلاع‌رسانی و تبلیغات در زمینه منع سیگار را نیز نمی‌توان نادیده گرفت.



 

مهندسی فرهنگی

فرهنگی :: یادداشت

واقعیت‌های فرهنگی و اجتماعی جهان امروز دستخوش تغییر شده‌اند. اگر زمانی صاحبان قدرت با زور اسلحه و سر نیزه و توپ و تفنگ دیگران را به تبعیت وادار می‌کردند، امروز پایدارترین و موثرترین و کم‌هزینه‌ترین راه اعمال نفود، تغییر منش‌ها و نگرش‌های افراد است؛ این موضوع در رفتار  نوین قدرت‌های بزرگ جهان و استعمارگران دیروز مبنی بر فتح قلوب مردم و غارت منابع آنها بدون مقاومت مردم آن کشور کاملا مشهود است. یکی از استراتژیست‌های آمریکایی در خصوص دکترین جدید امنیت ملی این کشور گفته بود: «اگر مردم کشورهای هدف را به خوردن مک دونالد، پوشیدن لباس جین، خوردن کوکاکولا، گوش کردن جاز و نگاه کردن به فیلم‌های هالیوود وادار کنیم، بدون لشکرکشی می‌توانیم آنها را ساکنان ایالت جدید خود به حساب آوریم.»
در قشون‌کشی میان موساییان و ساحران، این جادوگران تجمل‌آفرینند که می‌توانند میان حقیقت و شبه حقیقت تشکیک ایجاد کنند و ضمیر جامعه را به سوی باورهای غلط سوق دهند. تا جایی که ممکن است برخی از افراد جامعه به جای انجام وظیفه در این جهان زودگذر به ابزار دنیایی و ثروت آن دلخوش کرده و ثروت دنیا را پایان همه چیز بدانند.
مهندسی فرهنگی که ذاتی درایتمند دارد می‌کوشد تا با شناسایی مهاجمان فرهنگی در مقابل باورهای غلط آنها بایستد و اگر موارد خوبی دیده می‌شد آنها را وارد فرهنگ کند! البته که تدابیر اندیشیده شده باید از جنس فرهنگ باشد.
مهندسی فرهنگی رویکردی کاملا مفهومی، تخصصی، زیرساختی و در عین حال عملیاتی است. همین ویژگی‌ها است که فرهنگ را متفاوت و غالب بر سایر عرصه‌ها ساخته است و به همین خاطر است که می‌گویند علاج ناهنجاری فرهنگی، درمان فرهنگی، علاج ناهنجاری اجتماعی درمان فرهنگی و حتی علاج ناهنجاری سیاسی نیز درمان فرهنگی است. مهندسی فرهنگی یعنی پاسخ خلاقانه به چالش‌های موجود در همه ابعاد توسعه کشور. مدیریت فرهنگی نیز باید در اختیار کسانی باشد که بر هندسه فرهنگی جامعه، ابزارهای نوین و روش‌های کار آمد و بهنگام آن مسلط باشند. در غیر اینصورت حتی اگر طراحی مهندسی فرهنگی ما ایده آل باشد، بنای آن را سست و لرزان اجرا خواهند کرد.
محیط اجتماعی فرهنگ بیشتر یک محیط واقعی است تا ایده‌آل و آرمانی‌. لذا مدیریت فرهنگی باید عملیاتی باشد نه دستوری. مدیر فرهنگی بیشتر باید در صحنه فرهنگ باشد تا پشت صحنه آن.
از طرفی مهندسی فرهنگی یک مقوله نسبی است، به این معنی که مهم‌تر از آمارهای کمی، این کیفیت رفتار فرهنگی است که نسبت موفقیت آن را مشخص می‌کند. در عین حال باید توجه کرد که فضای فرهنگی جامعه فضایی سیال و انعطاف‌پذیر است نه یک سیستم صرفا مکانیکی .
معنی مهندسی فرهنگی، اصلاح هندسه فرهنگ در نظام حاکمیتی است، نه ایجاد یک سیستم یکپارچه و واحد فرهنگی. به عبارتی مهندسی فرهنگی نیاز به یک اتاق فرمان دارد اما می‌تواند و باید از صدها و بلکه هزاران اتاق فکر و ابزارهای عملی متنوع برخوردار باشد. زیرا فرهنگ بیشتر از آنکه در اختیار حاکمیت باشد، به وسیله جامعه ساخته می‌شود.
در مهیا کردن بسترها و ابزار لازم و نوین و بهره‌گیری از تشکل‌های فرهنگی – مردمی و حمایت از آن‌ها در چارچوب نظام فرهنگی طراحی شده (که باید مورد اجماع ارکان فرهنگی جامعه نیز باشد) ضروری است. در مهندسی فرهنگی مردم باید متصدی اصلی فرهنگ باشند.
خاستگاه مهندسی فرهنگی، سنت‌ها و آرمان‌ها، رویکرد آن افق‌های تازه و ابزار و روش‌های آن مدرن است. تنها در چنین وضعی است که محصول مدیریت فرهنگی جامعه پیشرفته همراه با معنویت، فضیلت و اخلاق خواهد بود.
مهمترین اولویت مهندسی فرهنگی باید احاطه فرهنگ بر حوزه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی باشد. ما بدون فرهنگ نمی‌دانیم چه هستیم. انسان هرگز منقطع از فرهنگ نیست و فهم ما تابعی از فرهنگ ماست.

هدیه

فرهنگی :: یادداشت
دیدید وقتی یه هدیه یا یادگاری از بزرگی یا یکی از عزیزانمون می گیریم چطور ازش مراقبت می کنیم ؟ هر کسی هر چقدر هم اصرار بکنه  و هر قیمتی رو اون بزاره حاضر نیستیم به کسی بدیم . بچه ها بیاید مواظب باشیم که این معصومیتی که خدا توو این ماه بهمون داده یا لااقل پیشرفتی که حاصل شده رو نفروشیم . یا لااقل ارزون نفروشیم !!! عیدتونم مبارک ...
 
 
 

اینطوری که نمیشه زندگی کرد !

فرهنگی :: یادداشت
قرار شد توو هتل لباس احرام رو بپوشیم و بعدش بریم مسجد شجره و لبیک بگیم و مُحرم بشیم. حدیث داریم از معصوم (ع) که بهتره وقتی داری لباس احرام می‌پوشی، نیت کنی که داری لباس معصیت رو از تنت خارج می‌کنی و لباس عافیت و بندگی خدا می‌پوشی.
لباس احرام رو پوشیدیم و رفتیم به سمت مسجد شجره. لحظات شیرینی بود که لبیک گفتیم و 24 چیز بر ما حرام شد تا اینکه اعمال عمره مفرده تموم بشه. با شور و شوق خاصی راه افتادیم به سمت مکه با اینکه دلمون برای مدینه هر لحظه تنگ‌تر می‌شد.
به سمت مکه در حال حرکت بودیم. من و احمد قرار گذاشتیم که مثل بقیه نخوابیم و حالا که این چند ساعت که مُحرم هستیم مَحرم خدا هم شدیم، بیدار بمونیم و مثل بقیه روزهای سفر سعی کنیم با مباحثه علمی خودمون رو به خدای خودمون نزدیک‌تر کنیم! داشتیم با هم صحبت می‌کردیم که من گفتم احمد مُحرم شدیم، غیبت نکن؛ من اومدم حرف بزنم احمد گفت مُحرم شدیم، مسخره نکن...تهمت نزن...دروغ نگو... اصلا مثل اینکه همه حرف‌های ما دروغ و تهمت و مسخره کردن و غیبته!! احمد یه حرفی به شوخی زد که هیچ وقت یادم نمیره و خیلی برام جالب بود: «ای بابا! اینطوری که نمیشه زندگی کرد، بگیریم بخوابیم که گناه نکنیم!» یاد اون جمله امام (ره) افتادم که: «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید.» با خودم گفتم ای کاش همیشه می‌دونستیم که خدا داره می‌بینه تا بفهمیم چقدر گناه می‌کنیم.
رسیدیم به مسجدالحرام و اون لحظه‌های باشکوه و دوست داشتنی. همه چیز باید اونطوری باشه که خدا می‌خواد! دیگه در این یکی دو ساعت مثل بقیه زندگی مثل اینکه مسامحه در دین وجود نداره! کوچکترین خطایی رو باید همونجا جبران کنی وگرنه نمی‌تونی عمل بعدی رو انجام بدی!
یادمه وقتی رفتیم هتل و داشتیم لباس احرام رو عوض می‌کردیم احمد باز هم به شوخی یه چیزی گفت که اون لحظه‌هایی که هر چی خدا می‌گفت رو دوست داشتیم انجام بدیم همیشه یادمون بمونه: «چقدر سخت بود! نیت کردی که لباس عافیت رو در میاری و لباس گناه رو دوباره می‌پوشی؟»
 
 
 
 
 

اوقات فراغت

فرهنگی :: یادداشت

واژه فراغت را آنقدر شنیده‌ایم که برای پیدا کردن معنی آن نیازی به رجوع به لغت نامه پیدا نمی‌کنیم. شاید فقط برای آگاهی از املای فراغت که با «غ» است یا «ق» سوال داشته باشیم!

یادش بخیر  تابستان کودکی. منتظر تابستان بودیم تا در روزهای گرم تابستان با توپ پلاستیکی با بچه‌های محل هر روز و هر روز بریم فوتبال! نزدیک شب که می‌شد بر می‌گشتیم خونه و شب تلویزیون و استراحت و فردا روز از نو و روزی از نو ....

کم کم بزرگتر که شدیم آتاری 2600 و میکرو و سگا و کم کم بعد از مدتی پلی استیشن هم اضافه شد!

بعضی‌ها کلاس‌های ورزشی ثبت نام می‌کردند و بعضی‌ها کلاس‌های هنری. بعضی‌ها هم که به دنبال درآمد بودند و پس انداز. اما سرگرمی‌ها برای قشرهای مختلف جامعه متفاوت بوده و هست. به 13-14 سالگی که رسیدیم کوه رفتن و اردو هم اضافه شد.

اما این چند سال مثل اینکه اوقات فراغت تابستانی متفاوت شده است. اوقات فراغت دیگر فقط به خانواده و چند پایگاه تابستانی محله محدود نمی‌شود و به یک بحث رسانه‌ای تبدیل شده که در صحبت‌های بی‌شماری به آن اشاره می‌شود. همه این بحث‌ها پیرامون اوقات فراغت از تغییر نگرش و رویکردى خبر مى‌دهد که نسبت به این موضوع به وجود آمده است. مدیریت زمان شاخص اصلى این تغییر نگرش و برنامه ریزى براى اوقات فراغت است. توجه به اوقات فراغت دانش آموزانى که قرار است فصل تعطیلات خود را آغاز کنند از چنین زاویه‌اى اهمیت فراوان پیدا مى‌کند. چنین است که نحوه تدوین برنامه براى سپرى کردن درست این زمان خود به شاخصى براى نشان دادن مدیریت و برنامه ریزى تبدیل مى‌شود.

در تعاریفى که از سوى کارشناسان عنوان شده اوقات فراغت به زمانى گفته مى‌شود که در آن افراد جدا از نقشى رسمى که براى رسیدگى به امور بر عهده دارند، یک دسته فعالیت‌هاى آزادانه و انتخاب‌گرایانه را انجام مى‌دهند که چگونگى گذران آن متناسب با سن، جنس، طبقه اجتماعى، درآمد، شغل و مکان زندگى افراد متفاوت است. به اعتقاد جامعه شناسان و روانشناسان اوقات فراغت در جنبه‌هاى مختلف فردى، اجتماعى، فرهنگى، اقصادى و سیاسى با اهمیت و داراى کارکردهایى از جمله آزادى انتخاب و نوع فعالیت، اعتماد به نفس، خلاقیت و نوآورى، مشارکت اجتماعى، حفظ سنت‌ها و آداب ورسوم، تجدید قواى نیروى کار و افزایش بهره ورى اقتصادى و تعلق سیاسى است.

*برنامه ریزی

برنامه‏ریزى صحیح در زمینه اوقات و بهره‏گیرى مناسب از آن مى‏تواند اثرات مثبت فراوانى در زندگى انسان بر جاى گذارد. در زیر به برخى از این اثرات اشاره مى‏کنیم:

1- اوقات فراغت و خلاقیت: تحقیقات انجام شده در زمینه ویژگى‏هاى افراد خلاق نشان مى‏دهد که آنان علاوه بر این‏که از هوش سرشار و صراحت و انعطاف‏پذیرى بالایى برخوردار هستند، از اوقات فراغت‏خود حداکثر بهره را گرفته و با آزاداندیشى و تفکر خلاق خود، مسائل مختلف را بررسى مى‏کنند و در این فرصت‏هاى آزاد به راه حل‏هاى نو دست مى‏یابند؛ زیرا وجود فشار زمان یا فشار وقت در غیر ایام فراغت و در زندگى روزمره، زمینه‏ساز تنش و اضطراب بوده و وجود اضطراب شدید نیز یکى از آفات تفکر خلاق است.

علاوه بر این تحقیقات و مطالعات انجام شده حاکى از آن است که اوقات فراغت همواره بستر مناسبى براى خلاقیت‏ها و نوآورى‏ها بوده است؛ زیرا انسان در اوقات فراغت مى‏تواند با طیب خاطر و آزادانه اندیشه کند و در حل مسائلى که در حوزه شناختى او مطرح است از تفکر خلاق خود بهره بگیرد.

2- اوقات فراغت و بهداشت روانى: وجود اوقات فراغت در طول زندگى مى‏تواند نقش مؤثرى در سلامت و بهداشت روانى افراد داشته باشد. اشتغال مستمر و بدون وقفه فکرى یا عملى افراد، خستگى جسمى و ذهنى انسان را به دنبال دارد به گونه‏اى که فرد به تدریج نشاط و شادابى خود را از دست مى‏دهد.

فقدان حداقلى از اوقات فراغت در زندگى روزمره باعث افزایش اضطراب و فشار روانى شده، زمینه اختلال در قواى حسى و ادراکى را فراهم مى‏کند. در طول سال تحصیلى نیز هرگز نباید شاگردان را به مطالعه مستمر و بى‏وقفه مجبور کرد و مانع از استفاده آن‏ها از زنگ‏هاى تفریح و استراحت و بهره‏گیرى از اوقات فراغت‏شد؛ زیرا فشار ذهنى و روانى ناشى از فعالیت‏ها و مشغله‏هاى مستمر نه تنها موجب ایجاد اختلال در بهداشت روانى فرد مى‏شود، بلکه قدرت فراگیرى، ادراک مطالب و نگهدارى ذهنى را به حداقل مى‏رساند.

3- اوقات فراغت و اصلاح رفتار: کثرت و استمرار فعالیت‏هاى ذهنى و درسى و یا عملى در زندگى روزمره بدون بهره‏گیرى از فرصت‏هاى آزاد ممکن است‏به تدریج موجب پدیدار شدن بعضى از عادات یا رفتارهاى نامطلوب در انسان شود. این مساله در بین دانش‏آموزان مدارس به ویژه در مقطع راهنمایى و متوسطه به دلیل تراکم و فشردگى برنامه‏هاى درسى بیش‏تر قابل ملاحظه است. باید توجه داشت که انحرافات اخلاقى و رفتارى به صورت ناگهانى ظاهر نمى‏شود، بلکه به تدریج پدیدار مى‏گردد.

بنابراین، از اوقات فراغت مى‏توان به عنوان مناسب‏ترین زمینه براى اصلاح بسیارى از اختلالات رفتارى پرخاشگرى، افسردگى، کم‏رویى و... بهره گرفت.

4- اوقات فراغت و بهره‏گیرى از توان و استعداد: ایام تابستان بیشترین وقت‏براى بهره‏گیرى از توان و استعدادهاى موجود و بالقوه است. با به کارگیرى نیرو و توان و استعدادهاى مختلف در اوقات فراغت، از هدر رفتن و هرز دادن نیروهاى نسل جوان و نوجوان جلوگیرى به عمل خواهد آمد و در نتیجه، مى‏توان آن‏ها را با انواع فعالیت‏هاى شناختى و ذهنى و یا کارهاى فنى و تجربى آشنا نمود تا در جهت کمک به خانواده و جامعه خود و خودکفایى آن‏ها مؤثر و مفید واقع شوند؛ به ویژه پرداختن به آن نوع فعالیت‏هایى که مطابق میل و رغبت و علاقه قلبى آنان باشد.

* چشم انداز

اهمیت دادن به زمانى که در اختیار داریم تنها مختص به اوقات فراغت و نحوه مصرف زمان در این اوقات نیست. با این حال، هنگامى که بحث برنامه ریزى براى چنین موضوعى پیش کشیده مى شود، نحوه استفاده از زمان و مدیریت درست آن به منظور بهره ورى بیشتر در اولویت قرار مى گیرد.

کارشناسان معتقدند که اتخاذ برنامه هاى تفریحى و سرگرم کننده متناسب با توانایى افراد، توجه به گسترش روابط اجتماعى در برنامه هاى اوقات فراغت به منظور ایجاد تعلق خاطر افراد به نظام اجتماعى، مشارکت دادن جوانان در فعالیتهاى سازندگى کشور به منظور تقویت حس هویت در آنان، ایجاد واحدهاى کوچک ارزان قیمت محله اى، ارائه آموزشهاى متنوع مرتبط با نقش هاى غیر شغلى افراد و افزایش دادن مشارکت خانواده ها از جمله راهکارهاى غنى سازى اوقات فراغت است.

به گفته کارشناسان توجه درست به نحوه سپرى کردن اوقات فراغت از آن رو اهمیت دارد که این اوقات علاوه براینکه زمان بسیار مناسبى براى اجراى برنامه‌ها وطرح‌ها در راستاى پرورش نسل آینده است، مى‌تواند مانع از گسترش آسیب‌هاى اجتماعى و فرهنگى شود.

 

 

سوم خرداد!

فرهنگی :: مناسبتفرهنگی :: یادداشت
 
سوم خرداد که میشه یاد خرمشهر میفتم ، یاد ایران و ایرانی . یاد جهان آرا که بدون چشمداشت از جونش گذشت تا آرمانش زنده بمونه ، یاد تکلیفم که به خون شهدا و تلاش رزمندگان مدیونم و باید منم هر کاری از دستم برمیاد برای دینم و وطنم انجام بدم .
 
 
 
 
 

دلبر با کرامت

فرهنگی :: یادداشت

گفت: مادر، تو که میدونی من تو این محله چه جوری‌ام؟ اسممو هر کی می‌بره لعنت می‌فرسته به من! از بس که بدم، تو رو هم اذیت کردم، تازه فهمیدم میخوام بمیرم، گرچه تو رو اذیت کردم و از من بدت میاد ولی مادری. یه وصیتی دارم بهت.

مادر گریه‌اش گرفت، گفت چقدر مردم رو اذیت کردی، چقدر بی خدا گذروندی؟

گفت شده دیگه مادر، خجالتم نده، دارم می‌میرم!

وقتی جون دادم، لباسمو در بیار، ریسمان به پاهام ببند، من رو چند لحظه دور این حیاط بکشون، فقط بگو خدایا بنده فراریت رو اوردم، دیگه به بقیه‌اش کاری نداشته باش!

مادر میگه بچه‌ام سخت جون داد. بعد از گریه کردن گفتم پاشم حرفشو گوش بدم، لباسشو در اوردم، یه طناب بستم به پاش، اومدم بکشم که یه صدایی تو سرم پیچید: پیرزن! بنده گنهکار ما رو به خودمون واگذار!

بیاید از همین امروز قبل از مرگمون خودمون بریم پیشش... بهش بگیم خدایا من اومدم که دیگه نرم.

 

با این زبان که غیبت و دشنامش عادت است                دیگر چه جای توبه و عرض ندامت است

یاران ز نور وقت سحر فیض می‌برند                             بیچاره من که سهم دلم سیر ظلمت است

هر دم به دام گناهی دگر شدم                                 عمرم به سر رسید و دلم در اسارت است

از ادعا پُرَم ، تهی از علم و حکمتم                              تنها ثمر به خرمن عمرم جهالت است

از حرف حق گریزم و در بند باطلم                               غرق تعصبم ، همه کارم لجاجت است

کار دلم نفاق و دورویی و کینه است                            کار زبان تملق و عرض ارادت است

اشک یتیم لرزه نینداخت بر دلم                                  این بی تفاوتی همه اش از قساوت است

با این همه بدی اگر اهل سحر شدم                          حیرت مکن که دلبر من با کرامت است

 

لحظه را دریاب

فرهنگی :: یادداشت

People who are not enjoying their lives in the present have lust for life in the future . Lust for life is always in the future . It is a postponement . They are saying : We cannot enjoy today , so we will enjoy tomarrow

 

راستش وقتی این متن رو از اوشو میخوندم،‌ یاد داستان ماهیگیر مکزیکی افتادم،‌ شنیدید؟

 

میگن یه تاجر آمریکایی یه ماهیگیر مکزیکی رو در حال ماهیگیری می‌بینه! ماهیگیر بعد از حدود یک ساعت 5-6 تا ماهی میگیره و به سمت خونه حرکت می‌کنه!

تاجر آمریکایی بهش میگه چیکار می‌کنی؟ همین قدر ماهی؟‌ زندگی‌ات چه جوری می‌گذره؟

ماهیگیر مکزیکی میگه آره، همین رو الان می‌برم تو کلبه‌ام کنار همین رودخونه، برای من و خانواده‌ام کافیه،‌ بعد از شام هم با دوستام میرم بیرون و میگیم و می‌خندیم!

تاجر آمریکایی بهش میگه: به جای یه ساعت روزی چند ساعت کار کن،‌ اون‌وقت میتونی بیشتر ماهی بگیری،‌ ماهی‌هایی که نیاز نداری رو می‌تونی بفروشی،‌ بعدش یه قایق دیگه بخری،‌ کم کم دیگه کارگر هم استخدام می‌کنی، بعدش میتونی یه کارخونه کنسرو ماهی بزنی،‌ بعدش می‌تونی بری تو یه جای دنج یه کلبه لب رودخونه بخری و یه قایق بگیری و تفریحی ماهی بگیری، شام رو کنار خانواده‌ات باشی و بعدش با دوستات خوشگذرونی کنی!

ماهیگیر میگه چقدر طول میکشه؟

تاجر میگه حدودا 20 سال!

ماهیگیر مکزیکی میگه: این همه کار بکنم برای اینکه به جایی برسم که الان هستم؟!

حرمت نان و نمک در فرهنگ ایرانی

فرهنگی :: یادداشت

یکی از ویژگی‌های فرهنگی ما حفظ حرمت نان و نمک است. عباراتی چون «دستم نمک ندارد» در هنگامی که محبتمان پاداش درخوری نمی‌گیرد و «نترسید نمک ندارد» در هنگامی که غذای تعارف شده رد می‌شود، در همین رابطه به کار گرفته می‌شود.

حفظ این حرمت به تدریج و در اثر افراطی که ما در بعضی از کارهایمان پیش می‌گیریم شأن خود را از دست داده و به یک ضدفرهنگ تبدیل می‌شود.

وقتی یک نیکوکار دست کسی را می‌گیرد که شب به همراه خانواده‌اش با شکم گرسنه سر بر بالین نگذارد، از آن‌ها انتظار دارد که در حق او کار دیگری انجام دهد و جای دیگری جبران کند! قدرشناس محبت بودن بسیار زیباست و باعث تشویق نیکوکار می‌شود اما آیا این عرف درست است که نیکوکار به خاطر تشکر کردن این کار را انجام دهد ؟

امروز دیده می‌شود که حفظ این حرمت از ده‌ها بار تشکر و جبران کردن می‌گذرد و گاه به سکوت در مقابل رفتار و گفتار غیرمنطقی و حتی طرفداری غیرمنصفانه از او در یک مجادله یا معامله کشیده می‌شود!

بدین ترتیب اگر این طرفداری ناحق انجام نشود فرد متهم به «نمک خوردن و نمکدان شکستن» می‌شود! اتهامی که افراد طرفدار حق را از «نمک گیر شدن» می‌هراساند؛ چرا که می‌دانند این نان و نمک از سر مهر صادقانه تعارف نمی‌شود بلکه آنها را در قید جبرانی غیر منصفانه قرار خواهد داد! طبیعتا اینگونه حفظ مبالغه آمیز حرمت نان و نمک عده‏اى را بر آن مى‏دارد که با دادن یک شام و نهار و یا پیشکش یک هدیه و یا دادن رشوه، دهان افراد را بسته و آرا و عقاید آنها را خریده و به اهداف خویش برسند. و بسیاری از ما غافلیم که «عقیده» بالاترین بهایی است که در ازای خوردن یک وعده غذا که در خانه خود نیز یافت می‌شود، می‌توان به دیگری پرداخت!

با کمی دقت می‌توان دید که بسیارى دیگر از توصیه‌های فرهنگى ما چون مراعات دوست و همسایه، حفظ شان فامیل، احترام به بزرگ ‏تر و نگهداشتن حرمت موى سپید و ... که همه در راستای یک قدر شناسی ساده و صادقانه بوده است، به نوعى دچار همین سرنوشت شده‏اند. بدین معنی که در طول زمان، با افراطى که در راه انجام آنها در پیش گرفتیم، تغییر ماهیت داده و به زیر پا گذاشتن حق و عدالت در جامعه منجر شده اند. و چنین است که امروزه مخالفت با درخواست یک دوست، به زیر پا گذاشتن حرمت دوستى تعبیر می‌شود و سرپیچى کردن از فرمان غیر اصولى پدر یا معلم، به شکستن حرمت پدر و معلم و اعتراض به حرف ناحقى که از دهان سالمندى در آمده است به شکستن حرمت موى سفید!!! و اینها همه جامعه را بسوی خفقان و سکوت سوق می‌دهد، راه اعتراض و انتقاد را می‌بندد و در نهایت انسانها را تبدیل به انبار باروتی می‌کند که با اندک تلنگری منفجر می‌شوند. رفتار‌های خشونت بار، عدم صبر و تحمل، حساسیت بیش از حد و اندازه و. . . در جامعه ما ناشی از همین ویژگیهای فرهنگی ماست که هیچکس جز خودمان یعنی آشنایان، دوستان و فامیل به یکدیگر تحمیل نمی‌کنیم.

و نکته جالب توجه این‏جاست که اگر کسى از ما به خاطر همسایگی یا دوستی و یا به هر دلیل دیگرى به ناحق دفاع کند، کار او را نوعی مروت و مردانگى می‌دانیم، و آن را از خصوصیات خوب ملى و فرهنگى خود تلقى کرده و به آن می‌بالیم، اما وقتی همین کارها براى اثبات دوستى به دیگرى و در تضاد با منافع ما قرار گرفت، آنرا پستى و نامردى نام می‌دهیم.

بسیار افرادی که در ادارات و سازمان‏هاى دولتى و غیردولتى اشتغال دارند اگر بتوانند دست آشنایان و دوستان نزدیک خود را به کاری بند می‌کنند و به خاطر این عمل بر خود مى‏‌بالند، کاری که در بسیاری از موارد با زیر پا گذاشتن حق ناآشنایی صورت می‌گیرد. اما اگر همین عمل توسط افراد رده‌‏هاى بسیار بالاتر صورت گیرد، فریادشان به هوا مى‌‏رود که مملکت دارد نابود مى‏‌شود! غافل از این‏که این یک خصوصیت ملى است و مسئولین نیز در راستاى حفظ حرمت نان و نمک و حق دوستى و فامیلى دست به انجام این کارها مى‌زنند!