۴۹۸ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

نامیرا

فرهنگی :: کتاب

نامیرا اثر صادق کرمیار توسط نشر نیستان در ۳۳۶ صفحه و در سال ۱۳۸۸ منتشر شده است. این کتاب تا به امروز به چاپ ۲۶ رسیده است و بیش از ۱۲۰ هزار نسخه از آن فروخته شده.

پس از مطالعه این کتاب در گودریدز نوشتم:

یه کتاب داستانی جذاب. داستان یک پسری که تازه پدر خود را از دست داده است و وقتی شریک پدر از سفر تجاری برمی‌گردد با وجود فضای ناامن اطراف کوفه و راهزنان نزدیک است که اموال خود را از دست بدهد. در این راه می‌شنود که پدرش نمرده است و کشته شده است؛ عاشق می‌شود و دچار تردید می‌شود. تردید در اینکه حق با کیست؟ حسین یا یزید؟

داستان بزرگان کوفه که به صورت افراطی خواهان جنگ با یزید هستند و آخر در سپاه ابن زیاد می‌جنگند و کسانی که مخالف جنگ بودند اما آخر دل به کاروان حسین می‌بندند.

بسیار جذاب و خواندنی.

 

دیروز عرفه بود و روز شهادت مسلم بن عقیل. بسیاری از حوادث این کتاب در همان روزهایی می‌گذرد که مسلم به کوفه رسیده است. چگونگی جمع شدن مردم به دور مسلم و چگونگی پراکندگی آنان؛ چگونگی فریب خوردن بزرگان کوفه و نیرنگ‌های ابن زیاد و چگونگی فریب نخوردن برخی دیگر.

در این ۲۰ روزی که تا محرم مانده است، خواندن این کتاب را پیشنهاد می‌کنم.

کتاب به شکل داستانی و به نثری روان و قلمی توانا نگارش شده است. 

بخشی از این کتاب:

ربیع گفت: «چگونه می‌شود که معاویه و علی هر دو به سنت خدا عمل کنند، اما همواره در جنگ و دشمنی با یکدیگر باشند؟!»

مادر گفت: «بهترین میزان شناخت حق و باطل، عدالت است. کسانی که عدالت علی را برنتافتند، به ستم معاویه تن دادند.»

 

در خانه مختار، جماعت به گرمی گرد مسلم را گرفته بودند. مسلم نیز گرم و گیر برای مردم سخن می‌گفت: «به خدا سوگند! اینان جز حماقت و زبونی از مردم چیزی نمی‌خواهند. من در عجبم از سکوت مردانی که به دانش و نیکی و شرف مشهورند، از نامورانی که مردم به آنها امید بسته‌اند، اما آنان در برابر ستم سکوت می‌کنند. آنها بهشت خداوند را آرزو می‌کنند، در حالی که نه مالی در راه خدا داده‌اند و نه جان خویش را به خطر انداخته‌اند. و تنها به آبروی خویش نزد امیر و خلیفه می‌اندیشند. در عجبم از دلیران و سردارانی که اگر گمان کنند حقی از خودشان ضایع شده، زمین را و زمان را به آتش می‌کشند، اما در مقابل حقی که از این مردم ناتوان و رنجور پایمال می‌شود، چشم خود را می‌بندند و سازش و سکوت خود را تدبیر و تعقل می‌نامند. به خدا سوگند! مصیبت اینان از همه مردم بیشتر است.»

 

نسخه کاغذی این کتاب را می‌توانید از اینجا به قیمت ۳۰ هزار تومان خریداری نمایید. نسخه الکترونیک این کتاب را نیز می‌توانید از فیدیبو به قیمت ۲۱۹۰۰ تومان دریافت نمایید. همچنین نظرات کاربران گودریدز راجع به این کتاب را می‌توانید از اینجا مطالعه نمایید.
 

مطلا به جای طلا

فرهنگی :: کتاب

موفقیت چیزی است بس مهیب که با لیاقت تشابه کاذبی دارد و آدمی را فریب می‌دهد... در روزگار ما یک نظریه تقریبا رسمی و فلسفی، در نهایت صمیمیت وارد خانه موفقیت شده و به خدمت او کمر بسته است. این نظریه می‌گوید: «موفق شدن، به هر قیمتی که باشد!» و این نظریه فلسفی عصر حاضر است. ترقی و پیشرفت به هر ترتیبی که باشد، نشانه لیاقت است؛ حتی اگر در بخت‌آزمایی برنده شوید، مرد لایقی خواهید بود. هر کس پیروز شود مورد احترام است. همه چیز در این نکته نهفته است که سفیدبخت به دنیا بیایید، خوش اقبال باشید، بقیه چیزها خود به خود درست می‌شود. اگر چند مرد بزرگ و انگشت شمار را که روشنایی بخش قرن ما هستند کنار بگذاریم، ستایش و تجلیل از معاصران به علت نزدیک بینی است. در این ایام، مطلا را به جای طلا می‌گذارند. 

 

جلد 1 بینوایان، صفحه ۱۰۳
نویسنده: ویکتور هوگو

انتخاب ما

فرهنگی :: کتاب

این انتخاب‌های ماست که حقیقت باطنی ما را نشان می‌دهد نه توانایی ما.

 

جلد 2 هری پاتر، صفحه ۳۷۲
نویسنده: جی. کی. رولینگ

داغ فرزند

فرهنگی :: یادداشت

سریال پدر با همه فراز و نشیب‌ها و ایرادات محتوایی در جهت‌گیری‌ها و در اتفاقات، توانسته است مخاطبان زیادی را پای تلویزیون بنشاند. دیشب هنگام شروع سریال تذکر داده شد که این قسمت حاوی صحنه‌های غمگین است تا کسانی که تمایل ندارند نبینند. 

پدر در قبرستان به خدا شکوه می‌کرد که چرا مرا با داغ فرزند امتحان کردی؟ با پول و مال و جان امتحان میکردی. پدر در دل شب به خدا گلایه می‌کرد که چه کنم و چه کنم و ...؟

حتما کسانی که فرزند دارند می‌توانند کمی با پدری که داغ فرزند دیده است همدردی کنند اما تصور و خیال کجا و داغ کجا؟

به این فکر می‌کردم که چقدر دل و روح بزرگی دارند پدران و مادران شهدای ما که خودشان با دست خودشان فرزندشان را به آغوش شهادت می‌فرستند. قدرشان را بدانیم و آنها را تاج سر خود کنیم. به آنها که زخم زبان می‌زنند باید گفت که با زخم زبان زدن فقط خودت را کوچک می‌کنی، آنها داغ فرزند را با توکل به خدا صبوری می‌کنند، زخم زبان که کاری نمی‌کند.

 

منم یه مادرم، پسرمو دوسش دارم

ولی جوانمو به دست بی‌بی می‌سپرم

بی‌بی قبول کنه بشه مدافع حرم

ما از هم متنفر نیستیم!

فرهنگی :: یادداشت

چند سالی می‌شود که با افزایش جمعیت طبقه متوسط شهری، از این قشر بیشتر می‌شنویم. حضور پررنگ آنان در فضای مجازی و تولید محتوای زیاد آنان از تفکرات و زندگی خود و حتی علایق پیش پا افتاده خود، جلب توجه زیادی کرده است. آنان معمولا در صدر اخبار و شایعات فضای مجازی هستند و معمولا اتفاقاتی که برای اشخاص چهره شده و مشهور شده آنان میفتد، بازتاب گسترده در فضای مجازی دارد.

از سوی دیگر عده‌ای هستند که مدام بار و معنایی که برای طبقه متوسط شهری القا می‌کنند منفی است. طبقه متوسط شهری را یک سری آدم تازه به دوران رسیده و خوشگذران معرفی می‌کنند که با توجه به پول‌های بادآورده در حال خرید کالاهای تجملی هستند و وقت‌گذرانی در کافی‌شاپ و مهمانی و ... نه دغدغه درد قشر ضعیف را دارند و نه عمقی در تفکرشان. آنها را انسان‌هایی تعریف می‌کنند که دنباله روی سلبریتی‌ها هستند و تنبل و بی‌هویت ارزشی خاصی. بماند که نسل دهه هفتاد در این طبقه متوسط شهری، دارای بار معنایی منفی بیشتری نیز هستند.

اما اصل این قضیه آیا به صلاح جامعه است؟ این همان بلایی است که در فرهنگ عامه مردم در دهه چهل و پنجاه شمسی اتفاق افتاد و شهرستانی بودن داری بار معنایی منفی شد. 

آیا طبقه متوسط شهری واقعا اینگونه است؟ چند درصد از طبقه متوسط شهری که عموما در دهه هشتاد شمسی کمی اوضاع اقتصادی‌شان بهتر شد، اینگونه تعریف می‌شوند؟ آیا می‌شود بخاطر وجود درصدی از این طبقه که اتفاقا بیشتر در چشم هستند، آن را به کل این طبقه تعمیم دهیم؟ طبقه متوسط شهری در اطراف همه ما زیاد است. در بین آنان تحصیلکرده و با سواد و معقول و قانع و زحمت‌کش و باصفا و مهربان بسیار زیاد است.

چرا باید به جای اینکه از این طبقه به عنوان یک فرصت استفاده کنیم، مدام در رسانه‌ها به شکل تهدید آنان را می‌نگریم؟ به نظر می‌رسد اگر برنامه‌ای هم برای دامن زدن به این اختلافات هست، همه مردم باید با برادری و همدردی و تعریف هدف مشترک اثبات کنیم که نه تنها ما از هم متنفر نیستیم، بلکه باید در کنار هم به ساخت آینده هم فکر کنیم.

 

 

رویکرد صنایع خلاق؛ تغییر راهبردی صنعت نشر

فرهنگی :: یادداشت

این یادداشت در شماره ۵۱۵۰ روزنامه جام جم (امروز) منتشر شده است.

 

دیروز تفاهم‌نامه‌ای میان «سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران» و «آموزش و پرورش» منعقد شد. بر اساس این تفاهم‌نامه که با هدف تقویت نقش‌آفرینی دانش آموزان در مدیریت فرهنگی شهر تهران امضا شد؛ سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران با ایجاد تسهیلات برای بازدید گروهی دانش آموزان از موزه‌ها و خانه‌موزه‌های زیرمجموعه سازمان و فضاهای فرهنگی و اماکن تاریخی و گردشگری راه را برای آشنایی دانش آموزان با فرهنگ شهر تهران هموار خواهد کرد. سازمان دانش آموزی نیز بعد از امضای این تفاهم نامه همکاری، با ایجاد تشکل درون مدرسه‌ای «پیشتاز شهریار» و تولید محتوای آموزشی و تامین مربیان و استادان برای برگزاری دوره‌های مهارت تشکیلاتی و اجتماعی در فرهنگ‌سراها و خانه‌های فرهنگ زمینه را برای نقش آفرینی دانش‌آموزان در برنامه‌های فرهنگی شهر تهران آماده می‌کند.

در میان موضوعاتی که در این تفاهم نامه وجود دارد، به نظر می‌رسد که «باغ کتاب» نقش محوری دارد که بنا بر گفته مدیر آن در آیین امضای این تفاهم نامه، قصد دارد نگاه جدیدی را جایگزین تفکر سنتی در حوزه آموزش کند و هدف باغ کتاب را «کتابفروشی» نمی‌داند بلکه «ایجاد کردن خواننده» می‌داند. در این راستا، باغ کتاب که در حال حاضر روزانه ۲ هزار نفر بازدید گروهی دانش آموزی دارد، تلاش می‌کند با در اختیار قرار دادن ۱۴ هزار متر مربع «مرکز بازی‌های علمی»، دانش آموزان را در فضای بازی‌گونه به علم و دانش علاقه‌مند کند.

ضمن قدر دانستن این اقدامات، باید گفته شود برای اینکه ما بتوانیم سرانه مطالعه کشور را متناسب با سابقه فرهنگی کشورمان افزایش دهیم، نیاز به زنجیره‌ای از اقدامات است که شاید ایجاد یک مکان به وسعت ۳۰ هزار متر مربع در پایتخت کشور، اولویت اول نباشد.

بیش از همه چیز ما نیاز داریم که نگاه‌مان به نشر را تغییر دهیم. تا زمانی که نگاه ما به نشر از جنس یک صنعت وابسته به نفت است و معتقد باشیم برای اینکه کتاب وارد سبد مصرفی خانوار شود حتما باید یارانه به آن تعلق گیرد، بقیه زنجیره هم مطابق آن پیش خواهد رفت.

نگاه به نشر به عنوان یکی از اجزای اصلی صنایع خلاق در جهان امروزی، می‌تواند گره‌گشا باشد. اگر بخواهیم با رویکرد صنایع خلاق صنعت نشر در کشور را توسعه دهیم و زنجیره ارزش آن را ایجاد کنیم، نیاز است که بخش‌های مختلف این صنعت، متناسب با هم رشد کند. اگر دانش‌آموزان را در یک شهر به باغ کتاب می‌بریم تا نگاه جدید به علم و دانش بیابند، باید همزمان اقدامات بزرگ دیگری انجام دهیم. بازیگران مختلف این عرصه باید هر کدام نقش جدید خود را بشناسند و با هم‌افزایی با سایر بازیگران، به توسعه زیست‌بوم کمک کنند تا از این توسعه خود نیز منتفع شوند.

دولت باید در عمل، نه در شعار، به کاهش تصدی‌گری خود و مردمی کردن این صنعت که خواسته انقلاب اسلامی نیز هست، پایبند باشد. دولت باید با تنظیم لوایح و قوانینی به صورت شفاف تصمیم خود را در رابطه با عضویت در کنوانسیون برن (کپی رایت)، مردمی کردن ممیزی کتاب و همچنین شفافیت یارانه‌های کاغذ و خرید کتاب اعلام کند. تصمیم هر چه باشد، اعلام آن بهتر از ابهام و تردید هر روزه آن است. دولت باید برنامه عملیاتی برای نهاد کتابخانه‌های عمومی آماده نماید تا در هر شهری بتوان امکاناتی شبیه پارک علمی باغ کتاب را برای دانش آموزان ایجاد کرد. همچنین دولت و حاکمیت باید بتوانند با اجرایی کردن قانون حمایت از مولفان در سطح ملی، از کپی‌های غیرقانونی کتب در فضای مجازی جلوگیری کند. این اقدام بزرگترین کاری است که دولت برای حمایت از کتاب الکترونیک -که در آینده رشد قابل توجهی خواهد داشت- می‌تواند انجام دهد.

بخش خصوصی و بازار باید بداند اگر بازگشت سرمایه در این صنعت، کمی زمان‌بر است اما سود حاصل از آن می‌تواند مانند کشورهایی که رونق بازار نشر را تجربه می‌کنند، قابل توجه باشد. بخش خصوصی باید بداند که نگاه سنتی چند دهه قبل را باید فراموش کند و به بازار نشر به عنوان یک صنعت خلاق نگاه کند. بازاری که در آن کتاب الکترونیک سهم قابل توجهی دارد و همچنین ارتباط آن با سایر صنایع خلاق مانند سینما، بازی ویدئویی و اسباب بازی جدی است.

در این میان توجه به خواست و سلیقه مردم باید در دستور کار ناشران قرار گیرد. استثناهایی که در بازار کتاب کشور پرفروش شده است، نشان داده که اگر کتاب خوبی نوشته شود و خوب بازاریابی شود، مردم به آن اقبال نشان خواهند داد. یادمان نرود که این استثناها در حالی رخ داده است که بسیاری از شهرهای کشور دارای کتابفروشی در سطح متوسط هم نیستند. ناشران باید به توسعه زیست‌بوم این صنعت بیاندیشند تا خود نیز از آن منتفع شوند. ادغام بسیاری از ناشران خرد در کشور، می‌تواند از سوی خود ناشران صورت گیرد. کشوری با جمعیت ۸۰ میلیون نفری به ۱۴ هزار ناشر نیاز ندارد در حالی که بسیاری از آنان فعالیت جدی انتشاراتی ندارند. وجود این ناشران با کتاب‌های سطح پایین که اغلب تیراژ بسیار پایینی هم دارند، نه سودی به حال آنان دارد – به جز پر کردن رزومه-  و نه به حال کشور. اما ادغام آنان و تجمیع ظرفیت‌ها و توان آنان می‌تواند مثمرثمر باشد.

قشر فرهیخته‌تر مردم نیز باید بدانند که در دنیای رسانه‌های نوین، همین مردم هستند که باید نقش رسانه را در این عرصه بازی کنند. معرفی کتب خوب، هدیه دادن کتاب در مناسبت‌های مختلف، کتابخوانی در منزل جهت ایجاد عادت کتابخوانی در کودکان، اضافه کردن کتاب به سبد مصرفی خانوار می‌تواند ساده‌ترین اقدامات باشد.

کار سختی نیست. پژوهش‌ها اثبات کرده‌اند افرادی که ۹ کتاب غیردرسی را پشت سر هم می‌خوانند، دیگر نمی‌توانند لذت کتابخوانی را ترک کنند و به آن اعتیاد پیدا می‌کنند. بیایید آن را تجربه کنیم، تا در آینده نزدیک شاهد باشیم که وقتی از دانش آموزان می‌پرسیم «در آینده چه شغلی می‌خواهی داشته باشی؟» با افتخار بگویند «نویسندگی». بدانیم برای رونق صنایع خلاق، راهی به جز در اختیار داشتن تولید کنندگان حرفه‌ای محتوا نداریم.

 

نویسندگی کتاب؛ چالش وبلاگی

فرهنگی :: کتاب

دیروز که پست چالش وبلاگی: نویسندگی کتاب رو منتشر کردم، عرض کردم که کتابی که خودم دوست دارم بنویسم رو در پستی جداگانه می‌نویسم که پست قبلی طولانی نشه. یه کم سرم شلوغ شد و فرصت نشد چراغ اول رو خودم روشن کنم و چند تا از دوستان در بخش نظرات (در وبلاگ یا حساب لینکدین یا توییتر من) خیلی خلاصه ایده‌شون رو فرمودند و یکی از بلاگرها هم اولین پست رو گذاشت. فکر کنم من دومین نفر بلاگرها باشم. در پست اصلی این چالش، به ترتیبی که از پست‌ها مطلع میشم اطلاع رسانی می‌کنم.

 

از کودکی به کتاب علاقه داشتم و هر چند در دوره‌هایی موفق به خوندن کتاب‌های غیردرسی نشدم، اما همیشه علاقه‌ام به مطالعه رو حفظ کردم. چند سالی میشه که به کمک کتاب الکترونیک تونستم نظم مطالعه‌ام هم حفظ کنم. اما در مورد نویسندگی کتاب هم ایده‌هایی دارم که با توجه به اینکه سالها در رسانه‌ها بودم، به مرور تغییر کرده یا تکمیل شده یا اولویت‌دار شده.

اگه الان بخوام کتابی بنویسم به جز کتب علمی و تخصصی که همیشه علاقه داشتم، به دلیل اینکه گستره مخاطبان وسیع‌تری داشته باشه حتما ژانر داستانی رو برای کتاب انتخاب می‌کردم. داستانی با موضوع عدالت.

هسته اصلی داستان هم سعی می‌کردم حول شخصیت‌هایی شکل بگیره که اقتباسی از ادبیات داستانی بومی خودمون باشه. شخصیت‌هایی مثل سیمرغ، مثل گوهر شب‌افروز یا حتی مشاهیر واقعی‌تر مثل دانشمندان بزرگ تاریخی‌مون. در واقع ترکیبی از واقعیت و تخیل با چاشنی ادبیات عارفانه برای فهم بهتر مفهوم عدالت اما در سبک کاملا داستانی.

 

راه بهشت

فرهنگی :: یادداشت

درس گفتارهای فلسفه دین

اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان اروپا

خدا از دیدگاه قرآن

سرود یکتاپرستی

دکتر شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن

عناوین ۵ کتابی است که از ۷ تیر پارسال تا امروز از شهید بهشتی خواندم. متاسفانه فرصت نشده که فرازهایی از این کتب و معرفی‌شان را در وبلاگم بنویسم که حتما باید این نقیصه را جبران کنم. مجموع کتبی که تا به حال از این شهید بزرگوار خوانده‌ام به  ۱۶ کتاب رسیده است و هنوز کتب دیگری هستند - نزدیک به ۱۰ کتاب دیگر- که باید در برنامه مطالعاتی‌ام قرار گیرند. 

اندیشه و روش نگاه ایشان به مسایل پیش رو در آینده، یکی از گمشده‌های عصر ما است. ما به عالمانی نیاز داریم که از نزدیک درد مردم را بشناسند و خود در کار تشکیلاتی و اجرایی هم قوت قابل توجهی داشته باشند. 

روحش شاد و راهش که همان راه خمینی (ره) است مستدام.

 

پیشرفت یعنی این!

فرهنگی :: یادداشت

برگردیم به ۴ سال پیش. همه فکر می‌کردیم که چند گل از آرژانتین و مسی می‌خوریم. دعا می‌کردیم کمتر گل بخوریم تا آبرویمان نرود. بازی انجام شد و ۹۰ دقیقه مردانه جنگیدیم. داور پنالتی صحیح ما را نگرفت. ویدئو چک نبود و نشد اعتراض کنیم. در وقت‌های تلف شده «مسی» گل زد و باختیم. همه ته دلمان به تیم‌مان افتخار کردیم و با اینکه باخته بودیم اما خوشحال بودیم که خوب باختیم.

چهار سال بدین شکل سپری شد: همه بی‌برنامگی‌های ما ادامه داشت. کی‌روش نتوانست برنامه‌های خود را به طور کامل پیاده کند. با فدراسیون فوتبال خودمان جنگید، با مربیان داخلی خودمان جنگید، با نایک جنگید، با مربیان حریف جنگید... و این جنگندگی در برابر ناملایمات را قدم به قدم به بازیکنان در عمل و نه در حرف آموزش داد. وقتی فدراسیون هوای تیم‌های باشگاهی‌مان در آسیا را داشت و بازیکنان ملی را به کی‌روش نداد، گفت یادتان باشد باشگاهتان اولویت داشت نه تیم ملی‌تان؛ وقتی فوتبال‌تان از دنیا عقب‌تر است باید آمادگی‌ بیشتر باشد. اما وقتی سایر تیم‌ها به دلیل باقیماندن تحریم‌های پس از برجام هنوز هم با ایران بازی نمی‌کردند، نگفت چرا کشورتان تحریم است، علیه ظلم دشمن سخن گفت و در مقابل ما صبوری پیشه کرد.

حالا بعد از ۴ سال، ما مقابل اسپانیا شانه به شانه بازی کردیم. این بار ویدئو چک بود و گل‌مان مردود شد! موقعیت‌های ما بعضا خطرناک‌تر از اسپانیا بود و اصلا در طول بازی حس نکردیم با قهرمان جهان و اروپای همین چند سال قبل در حال بازی هستیم که بیشتر از نیمی از بازیکنانش در رئال و بارسلونا بازی می‌کنند. نکته اصلی اینجا بود: وقتی داور سوت بازی را می‌زد ما ناراحت بودیم که باختیم. مثل ۴ سال پیش خوشحال نبودیم که ۱-۰ به آرژانتین باختیم. نمی‌دانم چند نفر دقت کردند اما بازیکنان تیم ملی ایران پس از بازی به شدت ناراحت و غصه دار بودند که بازی را باخته‌اند در حالی که این صحنه‌ها را ۴ سال پیش بعد از بازی با آرژانتین نمی‌دیدیم. این یعنی پیشرفت. یعنی دیگر توقع نداریم مقابل تیم‌های بزرگ جهانی کمتر بخوریم تا آبرویمان برود. یعنی از خودمان توقع داریم که ببریم یا لااقل نبازیم حتی اگر دنیا تحریم کند و بازی دوستانه نکنند و نایک لباس ندهد و ... با همه این توقعاتی که از خودمان داریم اما خودخواه نیستیم. آقای گل هلند هم باشیم می‌توانیم چند دقیقه آخر بازی داخل زمین برویم اما نه به ساک ورزشی کسی لگد میزنیم و نه علیه کسی مصاحبه می‌کنیم.

پیشرفت خوب است. برای پیشرفت باید برنامه ریزی کنیم و بجنگیم و خودخواه نباشیم.

شب‌های قدر

فرهنگی :: یادداشت

زمان‌هایی در زندگی است که یک لحظه سرنوشت‌ساز می‌تواند آینده یک فرد تا پایان عمرش را تغییر دهد. مثلا کسی تصمیم مناسبی در مورد ازدواجش می‌گیرد و از همراهی یک همسر سازگار و همدل بهره می‌برد یا برعکس آن کسی که یک تصادف می‌کند و خدای نکرده سال‌ها با یک نقص عضو سپری می‌کند.

این قانون زندگی در این دنیاست که اگر مراقب نباشی یا دیگران مراقب نباشند، ممکن است در «یک لحظه» تصادفی رخ دهد و «یک عمر» مصیبت کشیده شود. 

یکی دیگر از قوانین هم همین شب‌های قدر است. در شب قدر می‌توانی راه هزار ماهه را بپیمایی. هزار ماه یعنی حدود ۸۰ سال. چرا؟ آیا عدل خدا زیر سوال می‌رود؟ آیا کسی که مثلا ۳۰ سال گناه کرده، با عمل یک شب ۸۰ سال جلو می‌رود و بخشیده می‌شود؟ آنوقت کسی که ۳۰ سال گناه نکرده اما از شب قدر استفاده نمی‌کند، از او عقب می‌ماند؟

خدا خواسته مرحمتی کند به همه بندگانش. به قول قدما «بار عام» داده است و هیچ خط کشی‌ای نکرده است. گفته است همه بیایید که مشمول رحمت من شوید. می‌خواهم به دلیل سالروز رحمت دیگر خودم یعنی نزول قرآن بر قلب بهترین بنده خودم، به همه پاداش بدهم. می‌خواهم هر حقی از من ضایع کرده‌اید را ببخشم؛ البته حق سایر بندگانم را نه. حق الناس را باید بروید و طلب عفو کنید. اما به همه هم توصیه می‌کنم که از حقی که گردن هم دارید بگذرید، با جریمه یا بی‌جریمه.

حال در این «بار عام» عدالت زیر سوال نمی‌رود؛ رحمت خودنمایی می‌کند. این فرصت برای همه است نه گروهی خاص. آن هم نه فرصتی که نعوذبالله بخواهیم خدا را استهزا کنیم و هر سال گناه کنیم و شب قدر بیایم و به اندازه ۸۰ سال جبران کنیم. آنجا هم خدا می‌گوید از دلتان آگاهم. می‌دانم کدام غفلت است و کدام عمد و استهزا.  

بیایید همه از این فرصت استفاده کنیم و قدر را قدر بدانیم.