۴۶۷ مطلب با موضوع «فرهنگی» ثبت شده است

شرف

فرهنگی :: کتاب
زندگی برای همه عزیز است، اما برای مرد بزرگ شرف از آن برتر است.
 

                تولستوی

 

 

حرمت نان و نمک در فرهنگ ایرانی

فرهنگی :: یادداشت

یکی از ویژگی‌های فرهنگی ما حفظ حرمت نان و نمک است. عباراتی چون «دستم نمک ندارد» در هنگامی که محبتمان پاداش درخوری نمی‌گیرد و «نترسید نمک ندارد» در هنگامی که غذای تعارف شده رد می‌شود، در همین رابطه به کار گرفته می‌شود.

حفظ این حرمت به تدریج و در اثر افراطی که ما در بعضی از کارهایمان پیش می‌گیریم شأن خود را از دست داده و به یک ضدفرهنگ تبدیل می‌شود.

وقتی یک نیکوکار دست کسی را می‌گیرد که شب به همراه خانواده‌اش با شکم گرسنه سر بر بالین نگذارد، از آن‌ها انتظار دارد که در حق او کار دیگری انجام دهد و جای دیگری جبران کند! قدرشناس محبت بودن بسیار زیباست و باعث تشویق نیکوکار می‌شود اما آیا این عرف درست است که نیکوکار به خاطر تشکر کردن این کار را انجام دهد ؟

امروز دیده می‌شود که حفظ این حرمت از ده‌ها بار تشکر و جبران کردن می‌گذرد و گاه به سکوت در مقابل رفتار و گفتار غیرمنطقی و حتی طرفداری غیرمنصفانه از او در یک مجادله یا معامله کشیده می‌شود!

بدین ترتیب اگر این طرفداری ناحق انجام نشود فرد متهم به «نمک خوردن و نمکدان شکستن» می‌شود! اتهامی که افراد طرفدار حق را از «نمک گیر شدن» می‌هراساند؛ چرا که می‌دانند این نان و نمک از سر مهر صادقانه تعارف نمی‌شود بلکه آنها را در قید جبرانی غیر منصفانه قرار خواهد داد! طبیعتا اینگونه حفظ مبالغه آمیز حرمت نان و نمک عده‏اى را بر آن مى‏دارد که با دادن یک شام و نهار و یا پیشکش یک هدیه و یا دادن رشوه، دهان افراد را بسته و آرا و عقاید آنها را خریده و به اهداف خویش برسند. و بسیاری از ما غافلیم که «عقیده» بالاترین بهایی است که در ازای خوردن یک وعده غذا که در خانه خود نیز یافت می‌شود، می‌توان به دیگری پرداخت!

با کمی دقت می‌توان دید که بسیارى دیگر از توصیه‌های فرهنگى ما چون مراعات دوست و همسایه، حفظ شان فامیل، احترام به بزرگ ‏تر و نگهداشتن حرمت موى سپید و ... که همه در راستای یک قدر شناسی ساده و صادقانه بوده است، به نوعى دچار همین سرنوشت شده‏اند. بدین معنی که در طول زمان، با افراطى که در راه انجام آنها در پیش گرفتیم، تغییر ماهیت داده و به زیر پا گذاشتن حق و عدالت در جامعه منجر شده اند. و چنین است که امروزه مخالفت با درخواست یک دوست، به زیر پا گذاشتن حرمت دوستى تعبیر می‌شود و سرپیچى کردن از فرمان غیر اصولى پدر یا معلم، به شکستن حرمت پدر و معلم و اعتراض به حرف ناحقى که از دهان سالمندى در آمده است به شکستن حرمت موى سفید!!! و اینها همه جامعه را بسوی خفقان و سکوت سوق می‌دهد، راه اعتراض و انتقاد را می‌بندد و در نهایت انسانها را تبدیل به انبار باروتی می‌کند که با اندک تلنگری منفجر می‌شوند. رفتار‌های خشونت بار، عدم صبر و تحمل، حساسیت بیش از حد و اندازه و. . . در جامعه ما ناشی از همین ویژگیهای فرهنگی ماست که هیچکس جز خودمان یعنی آشنایان، دوستان و فامیل به یکدیگر تحمیل نمی‌کنیم.

و نکته جالب توجه این‏جاست که اگر کسى از ما به خاطر همسایگی یا دوستی و یا به هر دلیل دیگرى به ناحق دفاع کند، کار او را نوعی مروت و مردانگى می‌دانیم، و آن را از خصوصیات خوب ملى و فرهنگى خود تلقى کرده و به آن می‌بالیم، اما وقتی همین کارها براى اثبات دوستى به دیگرى و در تضاد با منافع ما قرار گرفت، آنرا پستى و نامردى نام می‌دهیم.

بسیار افرادی که در ادارات و سازمان‏هاى دولتى و غیردولتى اشتغال دارند اگر بتوانند دست آشنایان و دوستان نزدیک خود را به کاری بند می‌کنند و به خاطر این عمل بر خود مى‏‌بالند، کاری که در بسیاری از موارد با زیر پا گذاشتن حق ناآشنایی صورت می‌گیرد. اما اگر همین عمل توسط افراد رده‌‏هاى بسیار بالاتر صورت گیرد، فریادشان به هوا مى‌‏رود که مملکت دارد نابود مى‏‌شود! غافل از این‏که این یک خصوصیت ملى است و مسئولین نیز در راستاى حفظ حرمت نان و نمک و حق دوستى و فامیلى دست به انجام این کارها مى‌زنند!

12 تیر 1386

فرهنگی :: کتاب

ای اهل ایمان در راه خدا پایدار و استوار بوده و شما گواه عدالت و راستی و درستی باشید و البته شما را نباید عداوت گروهی بر آن بدارد که از طریق عدل بیرون روید ، عدالت کنید که عدل به تقوی نزدیکتر از هر عمل است و از خدا بترسید که خدا البته به هر چه می کنید آگاه است.

سوره مائده، آیه 8
 
 

فرهنگ فاطمیه

فرهنگی :: مناسبت

سلام من به مدینه به آستان رفیعش                 به مسجد نبوی، به لاله‌های بقیعش

سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش         سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش

نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا                گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا

تو ای مسافر شهر مدینه در دل شب‌ها               نبود هر چه که گشتم نشان ز مرقد زهرا

سلام من به تو ای بانویی که مرد نبردی              ز غیر هر چه که دیدی به یار شکوه نکردی

سلام من به بازو و کبودی رویت                        به سرخ فامی اشک تو و سپیدی مویت

به ایام فاطمیه اول رسیدیم. چقدر زود گذشت که بزرگان می گفتند قدر بدانید شاید سال دیگه نتونید فاطمیه رو درک کنید.

درک کردن فاطمیه؛

چه کسانی فاطمیه را درک می‌کنند؟ درک کردن فاطمیه بستگی به چه چیزهایی دارد؟ آیا درک کردن فاطمیه فقط به لباس مشکی پوشیدن و روضه گرفتن و سینه زدن است، بی آنکه به فرهنگ فاطمیه نزدیک شویم؟

عده کمی در فاطمیه و به خصوص فاطمیه اول به عزا می‌نشینند اما همان عده کم هم به این موضوع توجه نمی‌کنند که فاطمیه چه درس‌هایی برای ما دارد!

چه می‌شود که خانمی که جهان به خاطر او خلق شده است این گونه خود را فدای ولایت و مهم‌تر از آن فدای حق می‌کند؟

به خودمان فکر کنیم، در کجای فرهنگ فاطمیه ایستاده‌ایم؟ چگونه خود را شیعه کسانی می‌دانیم که فقط در حرف می‌توانیم بگوییم به اعمال آنها عشق می‌ورزیم ولی در عمل خود را به آنها نزدیک نمی‌کنیم؟

چقدر حقیرند کسانی که به اسم مصلحت همه کم کاری‌های خود را توجیه می‌کنند و از ترس اینکه مردمان کوچک این زمانه از دور آنها پراکنده شوند، حاضرند حق را پنهان کنند اما غافل از آنکه حق هیچگاه پنهان نمی‌ماند و این انسان‌های حقیر روزی در انبوه برگ‌های درخت زیبا و تنومند حق و عدالت گم می‌شوند.

چقدر ساده لوحند کسانی که به دنبال خشنودی همگان هستند و خشنودی خالق خود را فراموش کرده‌اند. خشنود بودن مردم از انسان چیز بدی نیست، یکی از دعاهای پیامبر اسلام هم این بود که: «خدایا مرا در میان مردم خوشنام قرار بده»، اما چه نکاتی که در این زمینه نگاشته نشده است و چقدر کار انسان سخت شده است! کتاب‌های بسیاری که در این زمینه نوشته شده است در یک حکمت نهج البلاغه خلاصه شده است و بسیار آسان هدف و وسیله ما را مشخص می‌کند:

«رابطه خود را با خدا اصلاح کن، آنوقت خداوند رابطه تو با همه را اصلاح خواهد کرد.»

 

نفوذ فراماسونری در مدیریت نهادهای فرهنگی ایران

فرهنگی :: کتاب

تصمیم گرفتم که یه قسمت معرفی کتاب هم به بخش‌های وبلاگ اضافه کنم. از دوستان عزیز خواهش می‌کنم که اگه در زمینه فرهنگی و به خصوص فرهنگ ایران کتاب قشنگی مطالعه کردند به من خبر بدن که من بتونم معرفی‌اش کنم. شاید اینطوری یه کم سعی کرده باشم نظرات دوستان خوبم رو در وبلاگم دخیل کنم (البته تا جایی که بتونم)

کتابی که به تازگی مطالعه کردم در مورد نفوذ فراماسونری در مدیریت نهادهای فرهنگی ایرانه. نویسنده این کتاب اقای محمد حسین طباطبایی و از انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی است . البته در ابتدای این کتاب تاریخچه فراماسونرها و نفوذ اونها در کشورهای خاورمیانه هم توضیح داده شده اما واقعا بخش نفوذ انها در ایران خوندنیه. بهتون پیشنهاد می‌کنم این کتاب رو بخونید تا یه کم بفهمیم که اونا چطور روی آموزش پرورش و دانشگاه‌های ما، به خصوص دانشگاه تهران و شیراز تاثیرگذار بودند و ...

 

لباس پیامبر وسیله یکرنگی یا تفاوت ؟

فرهنگی :: یادداشت

چهارشنبه وقتی میومدم تهران، اتوبوس موقع نماز ظهر یه استراحتگاه نگه داشت. وقتی برای نماز ظهر رفتم نمازخونه‌ی مجتمع مهتاب، یه روحانی نظر منو جلب کرد. نمی‌دونم این روحانی کی بود و از کجا بود اما وقتی جامهری این نمازخونه رو دید، براش جالب بود و رفت جلوتر تا شماره شرکت سازنده رو بنویسه و شاید برای مسجدی که خودش امام جماعت اونجا بوده سفارش بده. یه جورایی حس کردم که میخواد خیلی متفاوت از بقیه باشه و یه جورایی از این کارش برداشت کردم که … نمی‌دونم شاید من اشتباه می‌کردم اما منو به این فکر فرو برد که: میگن روحانیون لباس پیامبر رو می‌پوشن و این لباس خیلی مقدسه. اما هیچ کس فکر نمی‌کنه که چرا پیامبر این لباس رو می‌پوشید!

در اکثر روایات اسلامی اومده که اگه کسی میومد توو مدینه پیامبر رو در نگاه اول نمی‌تونست تشخیص بده از بین جمعیت! پس یا پیامبر همچین لباسی نمی‌پوشیده یا اینکه پیامبر این لباس رو می‌پوشیده که شبیه بقیه مردم زمان خودش بشه! هر چی فکر کردم که دلیل اینکه الان روحانیون ما این لباس‌ها رو می‌پوشن چیه، به جوابی نرسیدم ! شاید میخوان بگن ما با بقیه فرق داریم، شاید هم می‌خوان آغوش باز خودشون رو نسبت به سوالات شرعی مردم به مردم نشون بدند!

اما هیچ وقت انسان‌های عدالتخواه از تبعیض خوششون نمیومد و … نمی‌دونم اما یاد اون داستان افتادم که بهلول غذاهایی که بهش میدادن رو میداد به لباساش بخورن. امیدوارم توجه به نکات کوچک باعث بشه که کارهای بزرگی انجام دهیم …

——————————————————————————————————

پی نوشت ( ۸۷/۱۱/۱۷):

امسال که رفته بودم حج، تازه پی بردم که چقدر لباس متفاوت پوشیدن در امور دینی هم خوبه. جایی که در به در دنبال کسی می‌گشتیم که بتونه به شبهاتمون پاسخ بده.

ضمنا یکی از دوستان هم جوابی مطرح کردند در مقابل این سوال من:

گفتند که پوشش پیامبر به همین شکل بوده، ممکنه جنس لباس یا طرحش عوض شده باشه ولی پوشش به این صورت بوده. نکته دوم اینکه تا چند دهه پیش این لباس هم متفاوت با لباس مردم عادی نبوده، اما وقتی که تهاجم فرهنگی غرب (فکر کنم گفت در زمان قاجاریه) شروع شد و مردم لباس‌هاشون رو تغییر دادند، روحانیون لباس‌هایی که داشتند رو عوض نکردند تا به نوعی این مطلب رو رسونده باشند که تهاجم فرهنگی غرب روی اونها تاثیر نداره.

 

جهاد فرهنگی

فرهنگی :: یادداشت

از خرابه می گذشتم منزلم آمد به یاد           دست و پا گم کرده ای دیدم دلم آمد به یاد

خیلی جالبه، وقتی به این حدیث امام علی (ع) فکر کردم که هر جا کوهی از ثروت انباشه شده باشد گودالی از فقر کنده شده است؛ فکر کردم این فقط برا پول و سکه نیست. میتونه خیلی جاهای دیگه هم استفاده بشه. مثلا تو همین شهر یه آدم‌هایی پیدا میشن که مثل یه کوهی از اخلاق حسنه هستند و یه سری آدم که کاش لااقل مثل اون سنگی بودند که:

تکلیف بشر خدمت خلق است ورنه              سنگ سر ره هم به کسی کار ندارد

نمی‌دونم، بعضی موقع‌ها فکر می‌کنم که همون جور که وقتی راجع به پول حرف می‌زنیم فقیر بودن بقیه رو می‌تونیم به رفتار ثروتمندان ربط بدیم، اینجا هم میشه فقر اخلاقی رو به ثروتمندان اخلاقی ربط داد، چون اونا کم تلاش می‌کنن برا دستگیری از بقیه افراد. یا اگر تلاش می‌کنن بلد نیستن چگونه تلاش موثر داشته باشن!

توجیه‌های بسیاری میارن مثل اینکه من فعلا بهشون کمک نمی‌کنم که خودم رو ارتقا بدم و بعد یه دفعه دست همه رو بگیرم یا اینکه تقصیر خودشونه که اینطوری هستن! یا اینکه درست بشو نیستن! اما مگر قلب ما برای بشریت نمی‌تپد؟ یا اصلا مگر برای ایران نمی‌تپد؟

پس بیایید یک جهاد فرهنگی رو شروع کنیم، از همین فردا دست بقیه رو بگیرید، منم سعی می‌کنم خودمو از چاه بکشم بیرون به شرط اینکه دست منم بگیرید!

راستی امروز یکی از اساتید این جهاد فرهنگی رو شروع کرد و سه پند داد : 1- علم بیاموزید. 2- علم خود را به دیگران هم یاد بدهید. 3 – به آن عمل کنید.