پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۱۱۲ مطلب با نشانه «نقل قول» ثبت شده است

نقل قول فرهنگی

هزار و هفتصد و هفتِ آبی لاجوردی

مادرم وقتی سر نماز می‌ایستاد، تمام اطلسی‌های سجاده، طلاکوب می‌شدند. مادرم یک انگشتر عقیق داشت که خودش را در آن می‌دید. موهاش را در آن شانه می‌زد. او یک دوره هفت جلدی از «لالایی‌ها» را به تازگی ترجمه کرده بود. مادرم به هفت زبان فراموش شده دنیا کاملا مسلط بود: زبان پری‌های دریایی، زبان خورشید خانم، زبان خروس قندی‌ها، زبان جغجغه‌ها، زبان عروسک‌های پارچه‌ای و زبان مدادهای دورنگ (همان‌هایی که نصفش آبی و نصفش قرمز بود.) اما او بیشتر به زبان سکوت با ما صحبت می‌کرد. الفبای نگاه مادرم را به خط نستعلیق می‌شد در چشم پدرم دید. ما روزی یک صفحه از آن مشق می‌کردیم...

وقتی پدر می‌رفت، مادر کارهاش را می‌کرد؛ دیزی ظهر پدر را بار می‌گذاشت و می‌رفت انباریِ زیرزمین. چادر شب را از روی دارِ قالی کنار می‌زد و شروع می‌کرد به بافتن. قالی مادر، پر از یاکریم بود، پر از شمعدانی و پروانه‌ی زرد. انگشتان مادر «اسلیمی» شده بود. کف دست‌هاش «ختائی» بود و از نگاهش «ترنج» می‌ریخت. وقتی راه می‌رفت جای پاهاش «لچک و خشتی» سبز می‌شد. وقتی حرف می‌زد، «خامه‌های لاکی» در صداش موج می‌زد. چادر قدش پر از «گره» بود و موهاش هفتصد «شانه» داشت.

ما دو قالیچه کوچک داشتیم. مادرم هیچ‌وقت پاهاش را روی مرغ‌های قالی نمی‌گذاشت. هیچوقت با جاروی خشک، قالی‌ها را جارو نمی‌زد. جمعه‌ها قالی‌ها را در آفتاب می‌انداخت، برای مرغ‌های آبی و زردش شعر می‌خواند؛ آنقدر می‌خواند تا مرغ‌ها خوابشان ببرد، بعد آرام قالی‌ها را سرِ جایشان می‌گذاشت.

 

بند بازی روی تن آب، صفحه ۳۲ و ۳۳

نویسنده: محمدمهدی رسولی

نقل قول فرهنگی

سال‌های قحطی عطش

کوچه‌های صفا و مروه پر از کفتر چاهی‌هایی‌ست که از دست خدا دانه ورمی‌چینند. چینه‌هاشان پر از خال ابروی کوچه‌هاست و در غیبت صدای علی در چاه، چهچهه‌ی غدیر، غدیر سرداده‌اند.

حالا کفتر چاهی‌ها می‌روند تا بشوند ساقی حلقه‌های حال.

ناگهان در بلندگوهای عصمت اعلان می‌کنند:

علی سینه‌ی آخته‌ی محمد بود به هجوم غم و شمشیر و تحقیر، عشق می‌خورد از دست‌های هاجر یقین، که حالا اسماعیلش را سیراب شده می‌بیند. حسین، تنها عکس یادگاری عطش و زمزم، مقیم صفا و مروه است در جستجوی آب، که عباس آن را در چارچوب کعبه قاب کرده است.

 

بندبازی روی تن آب، صفحه ۲۰

نویسنده: محمدمهدی رسولی

نقل قول علمی

مصرف کننده فرهنگ

ما در صنایع مختلف ترجیح می‌دهیم عمدتا تولید کننده و صادر کننده باشیم تا وارد کننده محض؛ اما در «صنایع فرهنگی» سخن از ترجیح نیست؛ سخن از یک ضرورت اجتماعی است. وارد کننده و مصرف کننده فرهنگ دیگران بودن، به هیچ وجه پذیرفتنی نیست.

استراتژی تجارت جهانی کانادا (۲۰۰۵)

نقل قول فرهنگی

میلیونر معرفت یا میلیونر ثروت؟!

فقر در موسم جوانی، اگر به توفیق و پیروزی منجر شود، این فایده را دارد که آدمی را به کار و کوشش عادت می‌دهد و او را به مرحله بالایی می‌رساند. فقر زندگی مادی را عریان می‌کند و همه زشتی‌هایش را به انسان نشان می‌دهد و او را وامی‌دارد که بکوشد و خود را از تنگنا برهاند و به سوی زندگی ایده‌آل صعود کند. معمولا جوان مرفه ثروتمند که همه چیز برایش فراهم است، اوقاتش را با تفریحات گوناگون می‌گذراند؛ به اسب دوانی و شکار می‌رود، انواع سگ‌ها را دارد، با دود توتون و قمار خود را سرگرم می‌کند. جنبه‌های حیوانی روح چنین موجودی در خدمت ابعاد لطیف و عالی آن قرار می‌گیرد؛ اما چون فقیر با هزار زحمت نانش را در می‌آورد و نانی را که از دسترنج خود به دست آورده می‌خورد و در افکار و رویاهای خود فرو می‌رود، به سیر و سیاحت تماشاخانه الهی مشغول می‌شود،‌ آسمان را تماشا می‌کند و ستارگان را و گل‌ها را و کودکان را و اجتماعی را که خود جزیی از آن است و در آن رنج می‌برد؛ دستگاه خلقت را سیر و سیاحت می‌کند که خود در آن نور می‌افشاند و آن قدر به جامعه بشری خیره می‌شود که باطن و عمق آن را می‌بیند و آن قدر به دستگاه خلقت چشم می‌دوزد که خدا را می‌بیند و آن قدر در فکر و رؤیا فرو می‌رود که خود را بزرگ و با شکوه احساس می‌کند و همچنان در عالم رویاییش می‌رود تا جایی که فضای سینه‌اش را پر از مهر و دوستی می‌یابد و در این میان خود را که رنج می‌برد فراموش می‌کند و به همه مردم می‌اندیشد و به آنها مهر می‌ورزد و احساس مطبوعی در او رشد می‌کند.

این همه چیزی نیست جز خودفراموشی، و دلسوزی برای دیگران. او با تفکر درباره طبیعت که زیبایی‌هایش را به پاکدلان نثار می‌کند و از ارواح آلوده دور نگاهشان می‌دارد، به مقامی می‌رسد که خود را میلیونر معرفت می‌بیند و برای میلیونرهای ثروت دلسوزی می‌کند. هر چه بیشتر روشنایی‌ها در جان او نفوذ می‌یابد، کینه‌ها از دل او بیرون می‌رود. با این اوصاف، او را باید موجود بدبختی به حساب آورد؟ نه! فقر و نداری یک جوان، بینوایی نیست. 

 

بینوایان، صفحه ۱۲۶۵ و ۱۲۶۶

نویسنده: ویکتور هوگو

نقل قول فرهنگی

چرا در رسانه‌ها ستاره‌پروری می‌شود؟

علت وجودی نظام ستاره‌پروری تثبیت تقاضای متغیر است؛ و از آنجا که تغییر تقاضا تا حدودی، ارتباطی منطقی با سطح درآمد دارد، این نظام در کشورهای ثروتمند به نسبت کشورهای فقیر از اهمیت بیشتری برخوردار است. کار این نظام ساده است. عرضه‌کنندگان نمی‌دانند و نمی‌توانند بدانند که آیا محصول تازه موفق خواهد بود یا خیر؛ زیرا اطلاعی از تمایل و سلیقه‌ی مصرف‌کنندگان ندارند. اما اگر نوعی رابطه‌ی عاطفی میان اجراکننده و مصرف‌کننده ایجاد شود، پیش‌بینی تقاضا به علت ثبات بیشتر آن آسان‌تر خواهد بود. 

 

صنایع فرهنگی، صفحه ۷۴

ناشر: یونسکو، مترجم: مهرداد وحدتی