۵۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رمضان» ثبت شده است

ارباب بهشتیان

فرهنگی :: مناجات

سلام... چه سال عجیبی بود که هم حس می‌کنم به تو نزدیک‌تر شده‌ام هم دورتر. انگار عمر انسان هر چقدر که میگذرد، پیچیدگی او هم بیشتر می‌شود. چند ماه از تو شاید دور شدم اما چند ماه هم به تو نزدیکتر شدم؛ شاید بعضی روزها به تو نزدیکتر شدم اما بعضی روزها از تو دورتر؛ حتی محدودتر از ماه و روز، برخی ساعات هم بود که در حال نزدیک شدن به تو دچار غفلت شدم؛ حتی محدودتر: لحظه! اما غفلت مرا خرده نگیر که:

سنگینی غمت به تغافل مرا فکند                لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

اصلا کرامتت آنقدر هست که حتی وقتی دور می‌شوم، تو نزدیک می‌شوی و احساس دوری نمی‌کنم. انگار نزدیک‌تر می‌آیی که دستم را بگیری و به سمت خدا ببری.

مجلس‌گرم‌کن‌های حرفه‌ای می‌گویند: «هر چه باشم از آن کسی که به تو ناسزا می‌گفت و به او کرامت کردی، بدتر نیستم» اما من چه بگویم که از او بدترم. آن کسی که ناسزا می‌گفت تو را نمی‌شناخت و تحت تأثیر تبلیغ معاویه و طمع پول او ناسزا می‌گفت اما من چه بگویم که تو را می‌شناسم و اطاعتت نمی‌کنم؟ من چه بگویم که همیشه کرامتت را دیده‌ام، فهمیده‌ام و نوش کرده‌ام اما فراموش کرده‌ام؟

ارباب مهربانم

نمی‌دانم درست است به تو بگویم ارباب یا نه؟ تو سید جوانان اهل بهشتی، من کجا و جوانان بهشتی کجا؟ 

ارباب بهشتیان

کرامتت را بیشتر به ما بنوشان که لایق وصلت شویم و این غم هجران پایان پذیرد. می‌شود همه ما شیعیان را لایق وصلت کنی:

من به تنهایی از این جام نخواهم نوشید                        همه اهل جهان را حسنی خواهم کرد

 

حب و رفتار

فرهنگی :: یادداشت

سلام امام من

نوشتن برای تو همان‌قدر سخت است که ننوشتن! نوشتن از این جهت سخت است که چه بنویسم که ذره‌ای لایق وجود مبارک تو باشد و ننوشتن از این جهت که به عشق تو زنده‌ام.

میلادت که می‌شود انگار خودم را فراموش می‌کنم؛ انگار یادم می‌رود چقدر کمبود و کاستی دارم؛ انگار یادم می‌رود چقدر قصور و تقصیر دارم. گویی با یک «بالحسن الهی العفو» همه چیز نو شده  -نه، از آن دسته از دیندارانی نیستم که هر رفتاری بکنم و بگویم خدا می‌بخشد! اما غفلت و لغزش‌هایم که قابل انکار نیست- می‌گویم نو شده چون کریمی و هر چه می‌خواهم نه نمی‌گویی و آنوقت من فکر می‌کنم حتما بخشیده شده‌ام که نه نمی‌شنوم:

ما از تو هیچ وقت نفرما ندیده‌ایم                          ای جمله‌ی همیشه «بفرما»تر از همه

خودم را فراموش می‌کنم چون در جایی که نور هست، تاریکی به چشم نمی‌آید. تو نور هدایتی برای تمام دوستان و دشمنانت؛ تو از هدایت دشمنان نیز دست برنداشتی چون امام باید این‌گونه باشد. گفتم دوستان و دشمنان اما مگر چند نفر کنار تو، دوست واقعی تو بودند؟ چند نفر کنارت بودند که به قول امام راحل عظیم الشأنمان «صلح تحمیلی» را پذیرفتی و گفتی اگر صلح نمی‌کردم یک شیعه بر روی زمین باقی نمی‌ماند. و شیعه را زنده نگه داشتی با زمینه سازی قیام حسین علیه السلام.

برخی می‌گویند ما شاید دوستت نباشیم اما دشمنت نیز نیستیم. یا می‌گویند ما شاید شیعه‌ات نباشیم اما محب تو هستیم؛ من این‌گونه جملات رو نمی‌پذیرم؛ مگر محب بدون عمل به خواسته‌های محبوب به چه دردی میخورد؟ حب ابن عباس به درد تو خورد یا حب سلیمان صرد خزاعی به درد برادرت حسین علیه السلام؟ پشیمانی سلیمان شاید عاقبت خودش را بخیر کرده باشد اما مگر امام زمانش را زنده کرد؟

امام مهربانم

محبتی کن که حب تو در دل من، خروجی رفتاری متناسب داشته باشد. اللهم اخرج حب الدنیا من قلبی...

 

 

عید واقعی

فرهنگی :: مناجاتفرهنگی :: مناسبت

سختی وداع با رمضان به کنار؛ رحمت خدا هم که تمامی ندارد اما از فردا دست شیطان دوباره باز می‌شود و به جز نفسم باید با او هم بجنگم. چقدر توشه آماده کرده‌ام برای جهاد اکبر؟ چقدر توانستم جلوی تبدیل شدن رمضان به وادی ظلمات را بگیرم؟

بعضا فکر می‌کنم چرا زندگی گاهی اوقات حسرت پشت حسرت می‌شود؟ حسرت فرصت‌های از دست رفته! گویا حسرت فرصت رمضان از دست رفته هم به کارنامه‌ام اضافه شده.

خدایا!

در روسیاهی من و زشتی اعمالم که بحثی ندارم اما جز خانه تو هم راهی نیست. ببخش؛ همه چیز را ببخش. حتی از عباداتم هم باید توبه کنم...

اگر توبه را بپذیری، آنوقت عید فطر من هم عید فطر می‌شود. آنوقت می‌شود منتظر عید واقعی بود که افضل الاعمال انتظار الفرج.

من از عِقاب تو سوی خودت گریزانم

فرهنگی :: شعر

خراب آمده‌ام تا کنی تو آبادم                    هزار شکر نگفتم، ز چشمت افتادم

خراب باده‌ی عفوم ببخش رسوا را              مُقرّ و معترفم از هزار بیدادم

مدد نمی‌شوم آقا به غیر دستانت             بگیر دست مرا با تمام ایرادم

به نور وجه تو سوگند سخت محتاجم          که هر چه آبرویم داده‌ای ز کف دادم

من از عقاب تو سوی خودت گریزانم            گناه می‌کنم و باز می‌کنی یادم

همیشه بنده‌ی در بند خود صدایم کن         خدا نکرده نکن از اطاعت آزادم

اگر چه سوی تو آلوده دامن آمده‌ام             ولی به اسم تو سوگند پاک بنیادم

میان این همه مهمان بعید می‌دانم            که مفتضحم بکنی در میان افرادم

نشاندی‌ام به کنار خداییان اما                  هزار مزه ندارد سکوت و فریادم

به زیر بار خود افتاده بودم اما زود              رسید دست عطای کسی به فریادم

سحر گشود به رویم تمام درها را              دمی که ناله‌ی رب‌الحسین سر دادم

 چه سود می‌بری از کیفر محب حسین      من آن بدم که دلم را به کربلا دادم

 

* این شعر در شب دوم ماه رمضان 92 توسط حاج منصور خوانده شده است.

منبع: سایت دوستداران حاج منصور ارضی

ای کاش دلبرم به دعایم زند صدا

فرهنگی :: شعر

 

تا که مقیم درگه جانان شود کسی                   یک لحظه کافی است پشیمان شود کسی

وقتی که بخشش و کرمت بی‌نهایت است          دیگر چه جای آنکه هراسان شود کسی

آید شبی توشه یک عمر را بَرَد                        وقتی که بر سرای تو مهمان شود کسی

توبه کند یکی، همه بخشیده می‌شوند              در چشم تو بس است نمایان شود کسی

مشتاق‌تر از تو به مناجات، بنده نیست               تا چه رسد برای تو گریان شود کسی

با این همه کرم، که ز دست تو دیده‌ام                راضی نمی‌شوی که پریشان شود کسی

ای کاش دلبرم به دعایم زند صدا                      خوب است در حضور تو عنوان شود کسی

وقتی حسین (ع) کشتی سلم و نجات ماست     کی در هراس و وحشت طوفان شود کسی

 

* این شعر توسط حاج منصور در شب 22 ماه رمضان سال 90 خوانده شده است.

* فایل صوتی این شعر را می‌توانید از اینجا دریافت نمایید.

 

پیاله‌ها همه از خشت خام زاده شدند!

فرهنگی :: شعر

کریم‌های دو عالم بنام زاده شدند                        زبانزد همه خاص و عام زاده شدند

اگر که ظرف نباشد، توقع «می» نیست                 شراب‌ها همه از فیض جام زاده شدند

چقدر خام شدم تا کمی مرا بپزند                         پیاله‌ها همه از خشت خام زاده شدند

تو امر کردی و تکوینا استجابت شد                        و عاشقان تو با یک کلام زاده شدند

جواب دادن تو اشتیاق می‌آرد                              سلام‌ها ز علیک السلام زاده شدند

چه خوب شد که محبان حلال زاده عشق              و دشمنان حسن هم حرام زاده شدند

حسن، حسین و یقینا حسین هم حسن است        نشسته‌ام که ببینم کدام زاده شدند

همین دو تا پسر فاطمه، همان اول                       امامزاده شدند و «امام» زاده شدند

چقدر دور و بر تو فرشته ریخته است                      بزرگ‌ها همه با احترام زاده شدند

بساط نوکری ما کنار تو پهن است                        از اول ایل و تبارم غلام زاده شدند

عجیب نیست بدنبال گنبدت هستیم                     کبوتران همه بالای بام زاده شدند

چه بهتر است که بشینی و سکوت کنی                که از قعود تو صدها قیام زاده شدند

 

* این شعر در شب میلاد امام حسن مجتبی (ع) سال 91، توسط حاج منصور خوانده شده است.

 

با من ای دوست جفا کن، ز وفا نیز بگو

فرهنگی :: شعر

با من ای دوست جفا کن، ز وفا نیز بگو                           سخن تند روا دار، دعا نیز بگو

خواستم شرح کنم با تو دل خونین را                              جگرم بر دهان آمد که مرا نیز بگو

مرهمی گر به لب تیغ بمالی بد نیست                            بعدِ یک عمر «برو»، گاه «بیا» نیز بگو

گیرم از وصل تو رنگم بپرد، عیب مکن                                هر چی بستی به من ای جان، به حنا نیز بگو

گفته بودی سخن اینجا در گوشی عیب است                    شهدا با تو چه گفتند؟ به ما نیز بگو

ای خدا خانه‌ات آباد، خرابم کردی                                  مفلسم، لیک تو از مزد و بها نیز بگو

دامن خالی ما، شهره کند جود تو را                               وصف خود می‌کنی امشب، ز گدا نیز بگو

زخم برداشت مرا از در بی‌قانونی                                  ما که مردیم، ز قانون شفا نیز بگو

تا کی از سیم و زرم کیسه تهی خواهد بود                      بس کن این مرحله را، خود ز عطا نیز بگو

تند منشین، که من از راه دراز آمده‌ام                              حرف تأخیر شد از تاول پا نیز بگو

میهمان حرم سامره‌ایم، حرفی نیست                              حاجی امشب سخن از کرب‌وبلا نیز بگو

 

* این شعر در شب سوم رمضان 91 توسط حاج منصور خوانده شده است.

 

اول تویی همیشه که آغاز می‌کنی

فرهنگی :: شعر

من کیستم که لطف خود ابراز می‌کنی            در را نیامده به رویم باز می‌کنی

من چوب قهر کردن خود را نخورده‌ام                از بس می‌آوری و مرا ناز می‌کنی

اول تویی همیشه که لبخند می‌زنی               اول تویی همیشه که آغاز می‌کنی

من یک گناه کرده‌ی گردن شکسته‌ام              آیا مرا دوباره سرافراز می‌کنی

بگذار خوب گریه کنم از خجالتت                      امشب که باز در به رویم باز می‌کنی

گفتم پرم شکسته، به دردت نمی‌خورد            گفتی دلت شکسته و پرواز می‌کنی

من آدمم، یقین می‌کنم که باز                       با یک حسین (ع) در دلم اعجاز می‌کنی

 

* این شعر توسط حاج منصور ارضی در شب 7 رمضان سال 90 خوانده شده است.

* فایل صوتی این شعر را می‌توانید از اینجا دریافت نمایید.

دیگر بیا مرا ز حریمت جدا مکن

فرهنگی :: شعر

ای آشنای عبد گنهکار یا مجیر                       مشکل‌گشای هر چه گرفتار یا مجیر
از من تمام عمر گنه دیدی و گنه                    شرمنده‌ام از این همه تکرار یا مجیر
از بس که تو ندیده گرفتی گناه من                 بر معصیت نموده‌ام اصرار یا مجیر
دیگر بیا مرا ز حریمت جدا مکن                      ای بهترین پناه من زار یا مجیر
بالاترین عذاب برایم جدایی است                   کی می‌رسد زمانه دیدار یا مجیر
قربان دست‌های تو یا ایها الطبیب                  دستی بکش بر این دل بیمار یا مجیر
گر دیر حاجتم بدهی قهر می‌کنم                   ناز مرا کشیده‌ای هر بار یا مجیر
می‌ترسم از قیامت و از دوری حسین             برگ امان به من بده از نار یا مجیر
دست خودم که نیست، لبم تشنه می‌شود     باشم به یاد تشنگی یار یا مجیر
تا کربلای حضرت ارباب پر کشم                      با یک سلام لحظه افطار یا مجیر
خواهم که بی‌حجاب تماشا کنم تو را               در تحت قبه حرم یار یا مجیر
آیا شود فدای علی‌اکبرم کنی؟                     پایین پای حضرت دلدار یا مجیر
امشب جواب سوز و نوای مرا بده                  دیگر برات کرب‌و‌بلای مرا بده



* این شعر در شب 13 رمضان 90 توسط حاج منصور خوانده شده است. فایل صوتی این شعر را می‌توانید از اینجا دریافت نمایید.

 

فقط ولای مرتضی نگاهداری‌ام کند

فرهنگی :: شعر

عجیب محتاجم اگر زمزمه یاری‌ام کند            کاش نفس کمک بر این ناله و زاری‌ام کند

دعای من فراتر از صدای من نمی‌رود             اجابتی مگر سحر به اشک جاری‌ام کند
ترحمی می‌طلبد این دل بی‌قرار من             مگر خدا توجهی به بی‌قراری‌ام کند
گناه بسیار ز من، نگاه ستار ز تو                  که جز تو پرده پوشی از گناه کاری‌ام کند؟
منم خطاکارترین، بی‌کس و بی‌یارترین           چه کس به جز تو فکر این بی‌کس و کاری‌ام کند؟
نه روزه و نماز من کند به تو مقربم                 نه ذکرم این چنین رود به دل که یاری‌ام کند
به حشر با چه جراتی نظر کنم به نامه‌ام        که نامه‌ی سیاه من ز خود فراری‌ام کند
به ریسمان گهی که آن ملک به دوزخم برد     فقط ولای مرتضی نگاهداری‌ام کند
بر این گدای فاطمه به جز دعای فاطمه          که این همه عنایت از بزرگواری‌ام کند؟
به جز شفاعت حسن به جز محبت حسین     ز شعله‌های قهر تو که پاسداری‌ام کند؟
مگر نصیب من شود دعای صاحب‌الزمان         که شام قدر مفتخر به جان نثاری‌ام کند