۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رمضان» ثبت شده است

ارباب بهشتیان

فرهنگی :: مناجات

سلام... چه سال عجیبی بود که هم حس می‌کنم به تو نزدیک‌تر شده‌ام هم دورتر. انگار عمر انسان هر چقدر که میگذرد، پیچیدگی او هم بیشتر می‌شود. چند ماه از تو شاید دور شدم اما چند ماه هم به تو نزدیکتر شدم؛ شاید بعضی روزها به تو نزدیکتر شدم اما بعضی روزها از تو دورتر؛ حتی محدودتر از ماه و روز، برخی ساعات هم بود که در حال نزدیک شدن به تو دچار غفلت شدم؛ حتی محدودتر: لحظه! اما غفلت مرا خرده نگیر که:

سنگینی غمت به تغافل مرا فکند                لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

اصلا کرامتت آنقدر هست که حتی وقتی دور می‌شوم، تو نزدیک می‌شوی و احساس دوری نمی‌کنم. انگار نزدیک‌تر می‌آیی که دستم را بگیری و به سمت خدا ببری.

مجلس‌گرم‌کن‌های حرفه‌ای می‌گویند: «هر چه باشم از آن کسی که به تو ناسزا می‌گفت و به او کرامت کردی، بدتر نیستم» اما من چه بگویم که از او بدترم. آن کسی که ناسزا می‌گفت تو را نمی‌شناخت و تحت تأثیر تبلیغ معاویه و طمع پول او ناسزا می‌گفت اما من چه بگویم که تو را می‌شناسم و اطاعتت نمی‌کنم؟ من چه بگویم که همیشه کرامتت را دیده‌ام، فهمیده‌ام و نوش کرده‌ام اما فراموش کرده‌ام؟

ارباب مهربانم

نمی‌دانم درست است به تو بگویم ارباب یا نه؟ تو سید جوانان اهل بهشتی، من کجا و جوانان بهشتی کجا؟ 

ارباب بهشتیان

کرامتت را بیشتر به ما بنوشان که لایق وصلت شویم و این غم هجران پایان پذیرد. می‌شود همه ما شیعیان را لایق وصلت کنی:

من به تنهایی از این جام نخواهم نوشید                        همه اهل جهان را حسنی خواهم کرد

 

حب و رفتار

فرهنگی :: یادداشت

سلام امام من

نوشتن برای تو همان‌قدر سخت است که ننوشتن! نوشتن از این جهت سخت است که چه بنویسم که ذره‌ای لایق وجود مبارک تو باشد و ننوشتن از این جهت که به عشق تو زنده‌ام.

میلادت که می‌شود انگار خودم را فراموش می‌کنم؛ انگار یادم می‌رود چقدر کمبود و کاستی دارم؛ انگار یادم می‌رود چقدر قصور و تقصیر دارم. گویی با یک «بالحسن الهی العفو» همه چیز نو شده  -نه، از آن دسته از دیندارانی نیستم که هر رفتاری بکنم و بگویم خدا می‌بخشد! اما غفلت و لغزش‌هایم که قابل انکار نیست- می‌گویم نو شده چون کریمی و هر چه می‌خواهم نه نمی‌گویی و آنوقت من فکر می‌کنم حتما بخشیده شده‌ام که نه نمی‌شنوم:

ما از تو هیچ وقت نفرما ندیده‌ایم                          ای جمله‌ی همیشه «بفرما»تر از همه

خودم را فراموش می‌کنم چون در جایی که نور هست، تاریکی به چشم نمی‌آید. تو نور هدایتی برای تمام دوستان و دشمنانت؛ تو از هدایت دشمنان نیز دست برنداشتی چون امام باید این‌گونه باشد. گفتم دوستان و دشمنان اما مگر چند نفر کنار تو، دوست واقعی تو بودند؟ چند نفر کنارت بودند که به قول امام راحل عظیم الشأنمان «صلح تحمیلی» را پذیرفتی و گفتی اگر صلح نمی‌کردم یک شیعه بر روی زمین باقی نمی‌ماند. و شیعه را زنده نگه داشتی با زمینه سازی قیام حسین علیه السلام.

برخی می‌گویند ما شاید دوستت نباشیم اما دشمنت نیز نیستیم. یا می‌گویند ما شاید شیعه‌ات نباشیم اما محب تو هستیم؛ من این‌گونه جملات رو نمی‌پذیرم؛ مگر محب بدون عمل به خواسته‌های محبوب به چه دردی میخورد؟ حب ابن عباس به درد تو خورد یا حب سلیمان صرد خزاعی به درد برادرت حسین علیه السلام؟ پشیمانی سلیمان شاید عاقبت خودش را بخیر کرده باشد اما مگر امام زمانش را زنده کرد؟

امام مهربانم

محبتی کن که حب تو در دل من، خروجی رفتاری متناسب داشته باشد. اللهم اخرج حب الدنیا من قلبی...

 

 

عید واقعی

فرهنگی :: مناجاتفرهنگی :: مناسبت

سختی وداع با رمضان به کنار؛ رحمت خدا هم که تمامی ندارد اما از فردا دست شیطان دوباره باز می‌شود و به جز نفسم باید با او هم بجنگم. چقدر توشه آماده کرده‌ام برای جهاد اکبر؟ چقدر توانستم جلوی تبدیل شدن رمضان به وادی ظلمات را بگیرم؟

بعضا فکر می‌کنم چرا زندگی گاهی اوقات حسرت پشت حسرت می‌شود؟ حسرت فرصت‌های از دست رفته! گویا حسرت فرصت رمضان از دست رفته هم به کارنامه‌ام اضافه شده.

خدایا!

در روسیاهی من و زشتی اعمالم که بحثی ندارم اما جز خانه تو هم راهی نیست. ببخش؛ همه چیز را ببخش. حتی از عباداتم هم باید توبه کنم...

اگر توبه را بپذیری، آنوقت عید فطر من هم عید فطر می‌شود. آنوقت می‌شود منتظر عید واقعی بود که افضل الاعمال انتظار الفرج.

ای کاش دلبرم به دعایم زند صدا

فرهنگی :: شعر

 

تا که مقیم درگه جانان شود کسی                   یک لحظه کافی است پشیمان شود کسی

وقتی که بخشش و کرمت بی‌نهایت است          دیگر چه جای آنکه هراسان شود کسی

آید شبی توشه یک عمر را بَرَد                        وقتی که بر سرای تو مهمان شود کسی

توبه کند یکی، همه بخشیده می‌شوند              در چشم تو بس است نمایان شود کسی

مشتاق‌تر از تو به مناجات، بنده نیست               تا چه رسد برای تو گریان شود کسی

با این همه کرم، که ز دست تو دیده‌ام                راضی نمی‌شوی که پریشان شود کسی

ای کاش دلبرم به دعایم زند صدا                      خوب است در حضور تو عنوان شود کسی

وقتی حسین (ع) کشتی سلم و نجات ماست     کی در هراس و وحشت طوفان شود کسی

 

* این شعر توسط حاج منصور در شب 22 ماه رمضان سال 90 خوانده شده است.

* فایل صوتی این شعر را می‌توانید از اینجا دریافت نمایید.

 

پیاله‌ها همه از خشت خام زاده شدند!

فرهنگی :: شعر

کریم‌های دو عالم بنام زاده شدند                        زبانزد همه خاص و عام زاده شدند

اگر که ظرف نباشد، توقع «می» نیست                 شراب‌ها همه از فیض جام زاده شدند

چقدر خام شدم تا کمی مرا بپزند                         پیاله‌ها همه از خشت خام زاده شدند

تو امر کردی و تکوینا استجابت شد                        و عاشقان تو با یک کلام زاده شدند

جواب دادن تو اشتیاق می‌آرد                              سلام‌ها ز علیک السلام زاده شدند

چه خوب شد که محبان حلال زاده عشق              و دشمنان حسن هم حرام زاده شدند

حسن، حسین و یقینا حسین هم حسن است        نشسته‌ام که ببینم کدام زاده شدند

همین دو تا پسر فاطمه، همان اول                       امامزاده شدند و «امام» زاده شدند

چقدر دور و بر تو فرشته ریخته است                      بزرگ‌ها همه با احترام زاده شدند

بساط نوکری ما کنار تو پهن است                        از اول ایل و تبارم غلام زاده شدند

عجیب نیست بدنبال گنبدت هستیم                     کبوتران همه بالای بام زاده شدند

چه بهتر است که بشینی و سکوت کنی                که از قعود تو صدها قیام زاده شدند

 

* این شعر در شب میلاد امام حسن مجتبی (ع) سال 91، توسط حاج منصور خوانده شده است.

 

اول تویی همیشه که آغاز می‌کنی

فرهنگی :: شعر

من کیستم که لطف خود ابراز می‌کنی            در را نیامده به رویم باز می‌کنی

من چوب قهر کردن خود را نخورده‌ام                از بس می‌آوری و مرا ناز می‌کنی

اول تویی همیشه که لبخند می‌زنی               اول تویی همیشه که آغاز می‌کنی

من یک گناه کرده‌ی گردن شکسته‌ام              آیا مرا دوباره سرافراز می‌کنی

بگذار خوب گریه کنم از خجالتت                      امشب که باز در به رویم باز می‌کنی

گفتم پرم شکسته، به دردت نمی‌خورد            گفتی دلت شکسته و پرواز می‌کنی

من آدمم، یقین می‌کنم که باز                       با یک حسین (ع) در دلم اعجاز می‌کنی

 

* این شعر توسط حاج منصور ارضی در شب 7 رمضان سال 90 خوانده شده است.

* فایل صوتی این شعر را می‌توانید از اینجا دریافت نمایید.

عزت گنج تو

فرهنگی :: شعر

بخشیدن ما این همه تدبیر ندارد                       در شهر کسی هست که تقصیر ندارد؟

کوشش مکن این‌قدر به بندم بکشانی                دلداده‌ی تو حاجت زنجیر ندارد
وقتی که در ِسفره شاهانه چو باز است             یک بنده کم و بیش که تأثیر ندارد
گفتم که شبی با تو به خلوت بنشینم                خواب من ِ هجران زده تعبیر ندارد
یک بار نشد زود به سوی تو بیایم                       این آمدن توست که تأخیر ندارد
در سینه ز بد حالی من آه نمانده                       این خسته‌ی عصیان، به کمان تیر ندارد
جز من که خجالت‌زده از شرم گناهم                   در شهر یکی ناله‌ی شب‌گیر ندارد
تا آنکه من از عزت گنج تو خرابم                          ویرانی من منت تعمیر ندارد
تا رحمت تو در ید پر فیض حسین است                یک بنده دگر سر به سوی زیر ندارد

* این شعر در شب ۲۵ رمضان سال ۸۷ توسط حاج منصور خوانده شده است.

 

مشتاق نوای بنده

فرهنگی :: شعر

خواهش مسکین کند لطف و عطا را بیشتر           می‌کشد اهل کرم، ناز گدا را بیشتر
هر چه من آلوده گشتم پرده‌پوشی کرده‌ای           هر چه من بد کرده‌ام، کردی مدارا بیشتر
من خبر دارم که مشتاق نوای بنده‌ای                  دوست داری بندگان مبتلا را بیشتر
از سر احسان تو شد آرزوهایم زیاد                      سفره‌ی رنگین نماید اشتها را بیشتر
تا سروکارم به اهل معصیت افتاده است               قسمتم شد غفلت و کردم خطا را بیشتر
این منم حالا که پیش روی تو افتاده‌ام                  خوب‌تر باشد ببینی زیرپا را بیشتر
خودنمایی هم درِ این خانه دارد قیمتی                می‌خرد اما گدای بی‌ریا را بیشتر
بس که امر معصیت راه نگاهم بسته است           گم نمودم جلوه‌ی نور خدا را بیشتر
تا به کی آن گوهر نرجس از ما غائب است           دیدمش کمتر چون گشتم هر کجا را بیشتر
مشهد و شهرالنبی، سامرا باشد عزیز                دوست می‌دارم ولی کرب و بلا را بیشتر
تا که دیدند آمده بر تل خاکی، خواهری                بر حسینش می‌فشردند نیزه‌ها را بیشتر
تا میان قتلگه تا دید وضع خیمه را                      بین مقتل می‌کشید او دست و پا را بیشتر
در شرار خیمه‌ها می‌گفت زین‌العابدین               عمه جان! باشد حواست بچه‌ها را بیشتر
گوشواره روی گوش دختران خردسال                  حرص آرَد دست‌های بی‌حیا را بیشتر
جسم پرخونی که صدپاره ز تیر و نیزه شد           حس نماید ضربه‌های سخت پا را بیشتر
تا بگیرد جایزه شاهد به کارش می‌گرفت             من شکستم بوسه‌گاه مصطفی را بیشتر



* این شعر در شب ۲۳ رمضان ۹۰ توسط حاج منصور خوانده شده است.

دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست

فرهنگی :: شعرفرهنگی :: مناسبت

در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست               زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست
باید به بال رفت و درآورد گیوه را                         در بارگاه طور به پا احتیاج نیست
بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا               تا خانه‌ی تو راهنما احتیاج نیست
تو بی‌وسیله هم بلدی معجزه کنی                    دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست
خواهش نکرده اهل کرم لطف می‌کنند                اینجا به التماس گدا احتیاج نیست
تو با سکوت کردن خود، جنگ می‌کنی               تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست
وقتی به خاک مادر تو سنگ قبر نیست               دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست
محشر برای رو شدن اعتبار توست                     کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟
وقتی برات کرب و بلا را تو می‌دهی                    تا که حرم رویم، دعا احتیاج نیست



* این شعر در شب ۱۵ رمضان ۹۰ توسط حاج منصور خوانده شده است.

اگر ز چاله درآید به چاه می‌افتد

فرهنگی :: شعر

همین که از لب ما آه آه می‌افتد                        طبیب زودتر از ما به راه می‌افتد
دو روز رفتم و با پای خویش برگشتم                   همیشه کار گدایان به شاه می‌افتد
کریم بودن و بخشیدنت به جای خودش               بگو کی از سر ما این گناه می‌افتد؟
اگر که بار من از شانه‌ام نیفتاده                         بدون لطف تو خواه و ناخواه می‌افتد
به ما نگاه بینداز، چشم سلطان هم                  گهی به روی غلام سیاه می‌افتد
هر آن کسی که بدون علی (ع) صدات کند            اگر ز چاله درآید به چاه می‌افتد
در این بساط که دریا به قطره محتاج است            نیاز کوه گناهی به کاه می‌افتد
فدای شاه غریبی که لحظه آخر                        به نیزه تکیه زند، بی‌سپاه می‌افتد
فدای شاه غریبی که رأس پرخونش                    به پای دخترکی بی‌پناه می‌افتد


 
* این شعر توسط حاج منصور در شب سوم ماه رمضان سال ۹۰ خوانده شده است.

* فایل صوتی این شعر را می‌توانید از اینجا دریافت نمایید.