۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فتنه سبز» ثبت شده است

بیست و چهارم خرداد 88: خس و خاشاک ساده لوح!

سیاسی
 
بیست و چهارم خرداد مصادف با تولد حضرت زهرا بود و دکتر احمدی‌نژاد همه رو به جشنی در میدان ولیعصر دعوت کرد. اون روز جملاتی گفت که بلافاصله با بی‌بندوباری مطبوعاتی، گفتند منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک نصف ملت بودند! اگر در موتور جستجوها واژه خس و خاشاک و احمدی نژاد را جستجو کنید، می‌توانید بین اون همه توهین علیه رئیس جمهور جمله اصلی را هم پیدا کنید. ببینیم جمله رئیس جمهور چه بود:
«در انتخابات ایران 40 میلیون نفر خودشان بازیگر اصلی و تعیین کننده اصلی بوده‌اند. حالا 4 تا خس و خاشاک این گوشه‌ها کاری می‌کنند، بدانید این رودخانه زلال ملت جایی برای خودنمایی آنان نخواهد گذاشت. 70 میلیون ملت ایران و 40 میلیون شرکت کننده در انتخابات همه عزیزند، همه ملت ایرانند و همه همدلند و دولت خادم همه آنان و در خدمت همه آنهاست. رقابت‌ها به پایان رسید و دوره دوستی‌ها و ساختن‌ها آغاز شد.»
گویا برخی نمره ریاضی را «تقلبی» پاس کرده‌اند. چون نه می‌دانند که 24 از 13 بزرگتر است و نه می‌دانند 4 تا خس و خاشاک نه نصف 70 میلیون است و نه نصف 40 میلیون!
عده‌ای گفتند احمدی‌نژاد منظورش از 4 تا، سران فتنه بودند و طرفداران آن‌ها را شامل می‌شود! این جمله از مقام معظم رهبری در 12 آبان 88 مقایسه خوبی است برای حقیقت جویان؛ جایی که آیت الله خامنه‌ای حساب 4 تا ساده لوح را از ملت جدا می‌کنند:
«آن روزى که آمریکا دست از استکبار بردارد، آن روزى که از دخالتهاى بیجا در امور ملتها دست بردارد، یک دولتى مثل بقیه‌ى دولتهاست، براى ما هم دولتى مثل بقیه‌ى دولتها خواهد بود؛ اما تا روزى که آمریکائى‌ها هنوز به طمعِ برگشتن به ایران و تجدید روزگارِ گذشته و عوض کردن تاریخ و به عقب بردن زمان باشند و بخواهند بر کشور ما مسلط بشوند، با هیچ وسیله‌اى نخواهند توانست ملت ما را به عقب‌نشینى وادار کنند؛ این را بدانند. و به این غائله‌هائى هم که بعد از انتخابات پیش آمد، دل خوش نکنند؛ جمهورى اسلامى قوى‌تر از این حرفهاست، عمیق‌تر از این حرفهاست، ریشه‌دارتر از این حرفهاست. جمهورى اسلامى با حوادث بسیار سخت‌ترى هم مواجه شده، که بر همه‌ى اینها فائق آمده؛ حالا چهار نفر آدمهائى که یا ساده‌لوح - حالا هرچه و با هر انگیزه‌اى؛ قضاوت نکنیم - هستند، یا با نیت بد و خباثت‌آلود، یا با نیت نه آنچنان بد، اما همراه با ساده‌لوحى و بد فهمیدن قضایا، با جمهورى اسلامى مواجه شده‌اند، اینها نمیتوانند براى آمریکا در کشور ما فرش قرمز پهن کنند؛ این را بدانند: ملت ایران ایستاده است
 
 
 
 

 

بیست و سوم خرداد

سیاسی
محل کارم نزدیک وزارت کشور بود؛ یک خیابون پایین‌تر. بعدازظهر که شد اغتشاشات شروع شد. شعارهای تندی که می‌دادند اما کسی توجه نمی‌کرد. اول فقط شعار می‌دادند. یه ماشین که راننده‌اش روحانی بود داشت از خیابان پروین اعتصامی (از خیابان‌های فرعی فاطمی، نزدیک وزارت کشور) رد می‌شد. جلوی ماشینش رو گرفتند و روحانی را پیاده کردند و کتک زدند و شیشه‌های ماشینش را شکستند. از آنجا همه چی شروع شد. شعارها تندتر شد. سنگ‌ها آماده شد. اگر قیافه‌ات به بسیجی‌ها میخورد، یا شلوار پارچه‌ای داشتی یا اگر خانم بودی و چادر داشتی با سنگ می‌زدند.
نیروی انتظامی فقط می‌گفت بفرمایید! بفرمایید! تجمع نکنید!
ما که از پنجره‌های محل کار داشتیم این صحنه‌ها را می‌دیدیم، پیش خودمان می‌گفتیم با گفتن بفرمایید آیا این‌ها می‌فرمایند؟!
کمی گذشت، چادر از سر یک خانم کشیدند. دیگر طاقت نیاوردیم. رفتیم برای حمایت از اون خانم. رسیدیم به خیابان که دیدیم همزمان با ما گارد ویژه آمد...
ما حرکت کردیم به سمت خونه. از میدون فاطمی نمی‌شد بریم، نیروی انتظامی گفت اونطرف شلوغه. اومدیم از سمت خیابون حجاب بریم به سمت میدون ولیعصر. با صحنه جالبی مواجه شدیم. حدود 20 نفر با ماسک سبز، عرض خیابان را بسته بودند و با سنگ‌هایی که جلوی پایشان ریخته بود اجازه عبور به هیچ شخص عادی‌ای را نمی‌دادند. حتما باید طرفدار آن‌ها می‌شدی و با آن‌ها در سنگ زدن به مردم همراه می‌شدی که به شما کاری نداشته باشند. همان سیاست بوش: «دو دسته وجود دارد: یا با ما، یا بر ما!»
از شیوه اعتراض آن‌ها و سنگ زدن آن‌ها به مردم فهمیدم آن‌ها به رأی مردم معترضند نه به شمارش در آرا!
برگشتیم و مسیر پارک لاله را انتخاب کردیم! آنجا همه مشغول بازی بودند! انگار نه انگار بیرون از پارک خبری هست. انگار نه انگار که گردشگران خارجی از هتل لاله بیرون آمده بودند و در حال تماشای اغتشاشات بودند!
به بلوار کشاورز رسیدیم. هر جا چراغ قرمز بود و خودروها متوقف بودند شیشه خودروها شکسته می‌شد. یک خانم پیری از ما پرسید: «آنطرف هم شلوغه؟ من میخوام برم خونمون. دو ساعته گیر کردم. خدا لعنتشون کنه.»
به هر زحمتی بود به میدان ولیعصر رسیدیم و به سمت جنوب شهر رفتیم. از چهارراه ولیعصر که رد شدیم دیگر خبری نبود. دیگر همه چیز آرام بود...
 
 
 
 

 

بیست و دوم خرداد

سیاسی
 
هر ایرانی خاطره‌ای از این روز دارد. شور و شوق انتخاباتی آن هم با 85 درصد شرکت واجدین شرایط! علامت تعجب گذاشتم چون هیچ جای دنیا در هیچ انتخابات ریاست جمهوری این را تجربه نکرده بود. علامت تعجب گذاشتم چون باز هم رسانه‌های دنیا حتی فکر این همه شرکت کننده را نمی‌کرد.
به اتفاق 2 نفر از دوستانم رفتیم و رأی دادیم. من و یک نفر به احمدی‌نژاد و نفر سومان به موسوی. آنقدر موضع‌گیری‌های چند سال اخیرمان مشخص بود که همه می‌دانستیم رأی دیگری چیست.
پرسیدم:
از چند ماه قبل میگید تقلب، تقلب. اگه رای نیاوردید که نمیگید تقلب؟
گفت:
نه دیگه، این همه ناظر انتخاباتی! میرحسین هم کلی ناظر داره. اگه بخواید تقلب کنید هم انقدر نمی‌تونید تقلب کنید که احمدی‌نژاد رأی بیاره!
با اینکه به ما تهمت زد و توهین کرد اما به احترام دوستی چیزی نگفتم. گفتم همین که لااقل می‌داند در جمهوری اسلامی درصد تخلف (نه تقلب) کم است، کافی است.
پرسید:
اگه میرحسین رأی بیاره چی؟
گفتم:
وقتی شورای نگهبان تأیید کرده برای ما قابل احترامه. وقتی رأی بیاره و تنفیذ بشه هم رئیس جمهور قانونی مملکته. طبق قانون اساسی. به قول میرحسین خودتون اجرای بی چون و چرای قانون اساسی.
رأی دادیم؛ آخر شب شنیدم که با اینکه شمارش آرا تا اینجا میگه میرحسین عقبه ولی در کنفرانس مطبوعاتی پیروزی خودشو اعلام کرده.
فردا صبح رفتم سرکار...