کسی که عقل ندارد، ادب ندارد؛ کسی که همت ندارد، مروت ندارد و کسی که دین ندارد، حیا ندارد. خردمندی موجب معاشرت نیکو با مردم است و به وسیله عقل سعادت هر دو عالم بدست می‌آید.
امام حسن مجتبی علیه السلام
پژوهشگر را دنبال کنید

بایگانی

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

۱۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محرم» ثبت شده است

هر کدام از دوستداران حسین علیه السلام که توانایی داشتند برای نصرت امام، آن توانایی را به فعل درآوردند؛ یکی با جنگاوری، دیگری با سقایی و ... اسیری. به هر حال نمی‌توان گفت دوستدار حسین علیه السلام، عرصه را دید و توان کاری داشت ولی نظاره کرد. اصلا نظاره کردن در مبارزه با باطل، ربطی به کسانی که دل به شعائر حسینی بسته‌اند ندارد. زیرا آنها معتقدند که اسلام دین عقیده و جهاد است. اگر اعتقاد پیدا کردند که چیزی باطل است باید جهاد کنند تا باطل رو به زوال رود و حق مستقر شود. روزی این کار فقط با گریه انجام می‌شود و روزگاری دیگر ممکن است اکتفا به گریه، خود یک انحراف باشد.

اگر بخواهیم روز آزمایش، نظاره‌گر فرمانروایی ظاهری باطل نباشیم باید هر لحظه با باطل مبارزه کنیم؛ از همه مهم‌تر باطل درون‌مان. اصلا مگر می‌شود با سرچشمه گل‌آلود، توقع صفای آب داشته باشیم؟ 

پروردگارا! درونم پر شده از باطل. باطلی که ذره ذره به وجودم نفوذ کرد و جدی نگرفتمش. مگر نه اینکه «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»؟ چرا من نه تنها از لغو، دوری نمی‌کنم بلکه برای شتابان رفتن به سمت آن برنامه‌ریزی هم می‌کنم؟ 

خدایا! به من قوت بده تا بتوانم باطل را از وجودم بزدایم و آماده نصرت امام شوم که صدای هل من ناصر ینصرنی را شنیدن همان انتظار ظهور است.

 

۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۵:۰۲
قاسم صفایی نژاد

هدف صفویه تنها تحریک تعصب‌ها و احساسات ناآگاهانه توده بود و برگزاری کارناوال‌های مذهبی و تراژدی‌های تاریخی به سبک مسیحیت و نه اسلام، که برای هر عمل کوچکش، حتی یک امر عبادی، اثر سازنده و آموزنده و برداشت و نتیجه منطقی‌اش را طلب می‌کند.

چه بسا این مراسم و تشریفات ظاهری و عاطفی، خود وسیله‌ای بود که مردم از شناخت حقیقت و تفکر و مطالعه در فلسفه و روح و هدف‌های اصلی مکتب تشیع و انقلاب کربلا غافل مانند. زیرا هیچ جهلی سنگین‌تر از جهل مردمی نیست که یک نوع احساس معرفت کاذب پیدا کرده‌اند. چون دو ماه محرم و صفر را پیوسته از عاشورا گفته‌اند و بر حسین گریسته‌اند و دو ماه دیگر مصائب و مناقب او را تکرار می‌کنند، به صورت دروغینی احساس می‌کنند که لابد کربلا را و قهرمان کربلا را می‌شناسند!

اصل سوگواری نیز که پیش از صفویه، حتی از روزگار ائمه شیعی (از جمله امام ششم) در شیعه یک سنت بود. یک سنت مترقی و حتی با اختناق و سکوت و وحشت و دشمنی خلافت، یک سنت انقلابی به شمار می‌رفت.

غیر از این که این اصل، از نظر روحی و اعتقادی پرورش ایمان و تلطیف روح اخلاقی و عاطفی فرد اثری عمیق و آموزنده دارد و من در کتاب فاطمه فاطمه است به تفصیل از آن سخن گفته‌ام، در روزگاری که حکومت‌ها به کمک روحانیون وابسته و مورخان و نویسندگان و وعاظ اجیرشان می‌کوشیدند تا واقعه کربلا را از تاریخ اسلام حذف کنند و این جوشش انقلابی حیات‌بخش ابدی را در خاطره‌ها بکشند و به فراموشی بسپرند، این سنت یک نوع مبارزه دائمی مردم در زمینه فکری و اجتماعی و حتی سیاسی با دستگاه بود که می‌خواست یک تاریخ مصلحتی و ساخته و پرداخته و خوب و خوشی برای مردم تدوین کند که در آن هیچ حادثه غیرعادی و غیرطبیعی و غیراسلامی و جریان بدی اتفاق نیفتاده و اصلا خبری نبوده و چیزی نشده!

اما آنچه در کار صفویه مطرح است، مسئله اشکار و اشیا و رسوم و تشریفات تقلیدی سوگواری است و ثانیا هدف سیاسی و انحرافی‌ای که در این استخدام و تقلید، در جهت مصالح حکومتی خود و در خلاف جهت آگاهی مردم و شناخت تشیع تعقیب می‌کردند.

 

تشیع علوی، تشیع صفوی

نویسنده: دکتر علی شریعتی

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۲۵
قاسم صفایی نژاد

 

هر چند هر روز عاشوراست اما روزهای ماه محرم که می‌رسد یادآوری درس‌های عاشورا می‌‌تواند توشه مفیدی را نصیب انسان نماید. قبلا در باب اهمیت عاشورا و عبرت‌های عاشورا نگاشته‌ام، اما دیشب حدیثی از امام صادق علیه‌السلام شنیدم که به نظر بیان آن خالی از لطف نباشد. حدیثی که در باب تفاوت نوع حکومت‌داری بنی‌امیه و ائمه اطهار است و الگو و معیاری برای نقد حکومت‌ها جهت اصلاح امور.

امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:

آیا نمیدانی امارت بنی امیه بر پایه شمشیر و ظلم و ستم قراردارد ولی «امامت» ما بر پایه دوستی و الفت و وقار و تقیّه و نیک رفتاری و پرهیزکاری و اجتهاد قرار دارد، پس شما مردم را به دین خودتان و به آنچه آن را قبول دارید ترغیب کنید. (بحارالانوار، جلد 69، صفحه 170)

به نظر می‌رسد به دلیل اینکه اکثر این پایه‌های حکومت در رفتار و عمل انسان متجلی می‌شود، ترغیب مردم به دین‌مان هم باید از طریق عمل‌مان صورت پذیرد. سوال اینکه: چقدر در این راه موفقیم؟

۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۱ ، ۰۹:۴۸
قاسم صفایی نژاد

این یادداشت برای پایگاه تحلیلی تبیینی برهان نوشته شده است.

 

بخش دوم منشور مداحی از منظر رهبری

 

ویژگیهای یک مداح چه باید باشد؟

•    فهماندن شعر خوب، هنر مداح است
-    مردم زبان شعر را بهتر مى‌خواهند، اما مثل زبان نثر نمى‌فهمند؛ بخصوص اگر شعر، شعر بالایى باشد.
-    شما باید این را بفهمانید. فهماندنش با این نیست که آدم با صداى خوب بخواند. خیلیها شعر را با صداى خوب مى‌خوانند؛ ولى مستمع هم نمى‌فهمد که چه گفت! شما باید بفهمانید. این فهماندن، همان هنر مداحى است.
-    شعر را همراه با هنرِ خواندن - که البته غالباً با صداى خوب هم همراه است - براى تفهیم عرضه کنید.
-    اگر با صداى خوب هم همراه نباشد، همان کیفیتِ خواندن، جبران صداى خوب را مى‌کند. گاهى ممکن است از خیلى از خوش‌صداها هم بهتر و جاافتاده‌تر و شیرینتر تلقى بشود. از این باید براى پراکندن بهترین معارف اسلامى در باب اهل‌بیت و غیر آن استفاده کنید.
-    هر آهنگ و آوازى به درد شما نمى‌خورد. آهنگ و آواز خاصى به درد شما مى‌خورد؛ آن هم با شیوه‌ى بیان خاص مداحى. اگر کار مهم نبود، من در بیان این جزییات معطل نمى‌شدم؛ اما کار خیلى مهم است.
-    اگر این کار، خوب انجام بگیرد - که بحمداللَّه ما در طول سالهاى متمادى، بسیارى از برادران را دیده‌ایم که این کار را خوب هم انجام مى‌دادند و مى‌دهند - نقش فوق‌العاده مؤثر و والایى در پیشرفت فکرى و اعتقادى و اسلامى جامعه‌ى ما خواهد داشت.[1] 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۰ ، ۱۰:۱۸
قاسم صفایی نژاد

* این یادداشت برای پایگاه تحلیلی تبیینی برهان نوشته شده است.

 

برای شیعیان روزهای محرم و صفر، ایام خاصی است. ایام غمناکی که به گفته امام راحل عظیم الشأنمان اسلام را زنده نگه داشته است. روزهایی که کشتی نجات اباعبدالله الحسین (ع) همه را به ساحل محبوب میرساند. در این ایام مردم برای شرکت در عزاداری ها با بلبلان گلزار حسینی بیشتر مأنوس هستند. در این یادداشت سعی کرده ایم تا اهمیت مداحی، وظایف و شرایط مداح و همچنین آفات مداحی را از منظر رهبری جستجو کنیم تا مطمئن تر به سر منزل مقصود برسیم.
اهمیت مداحی
جریان عاطفی تشیع
-    از اولِ تاریخ تشیع تا امروز، یک عنصر اصلى و اساسى در تشیع و جریان تشیع، همین جریان عاطفى است.
-    البته عاطفه‌ى متکى به منطق، عاطفه‌ى متکى به حقیقت، نه عاطفه‌ى پوچ.
-    لذا شما در قرآن هم ملاحظه میکنید که اجر رسالت، محبت و مودت در قربى است؛ «قل لا اسئلکم علیه اجرا الّا المودّة فى القربى». این خیلى نکته‌ى مهمى است که باید به آن توجه داشت.
-    خدشه‌دار کردن این محبت به هر شکلى و به هر صورتى، خیانت به جریان عظیم محبت اهل‌بیت و پیروى اهل‌بیت است. این محبت را باید حفظ کنید.
-    لذا شما مى‌بینید در دوران ائمه (علیهم‌السّلام) این همه محدثین، این همه شاگردان آگاه و فقهاى بزرگ در خدمت امام صادق (علیه‌السّلام)، امام باقر (علیه‌السّلام) و ائمه‌ى دیگر بودند، معارف را نقل کردند، احکام را نقل کردند، شرایع را نقل کردند، اخلاقیات را نقل کردند، شنیدند و نقل و ثبت کردند؛ اما در کنار همه‌ى اینها، باز وقتى انسان درست نگاه میکند، مى‌بیند نگاه به دعبل خزاعى است، نگاه به سید حمیرى است، نگاه به کمیت بن زید اسدى است. در حالى که امثال زراره و محمدبن‌مسلم و بزرگانى از این قبیل در دستگاه ائمه (علیهم‌السّلام) هستند، اما امام رضا (علیه‌السّلام) دعبل را مینوازد؛ امام صادق (علیه الصّلاة و السّلام) سید حمیرى را مورد توجه و محبت قرار میدهد؛ این به خاطر این است که آن جنبه‌ى ارتباط عاطفى و محبت‌آمیز، در شعر شاعران، مدح مادحان و ذکر ذاکران، به نحو اتمّ و اوفى وجود دارد، اما در دیگر جاها وجود ندارد؛ یا اگر هست، ضعیف است؛ یا اینجورى بگوئیم، تأثیرگذارى آن ضعیف است. شعر، مدح، ذکر، این نقش را در تاریخ تشیع دارد. 

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۰ ، ۱۳:۰۰
قاسم صفایی نژاد

از آسمان منادی ماتم رسیده است                  فبک علی الحسین، محرم رسیده است
از آسمان ببار که دل‌ها گرفته است                   خون گریه کن که قافله غم رسیده است
مشکی به تن کنید که احرام نوکری است          ایام شور و نوحه و سر دم رسیده است
ره وا کنید دست به سینه ادب کنید                  زهرا (س) ز عرش با کمر خم رسیده است
با گریه بر غم تو به معراج می‌رویم                    این ارث مادری است دمادم رسیده است
نام تو ای مبدل السیئات بالحسنات                 هر جا به داد توبه آدم رسیده است
والفجر کربلای تو قبل از طلوع عشق                تا ابتدای سوره مریم رسیده است
ای وای رد نیزه و شمشیر کیست این               تا بوسه‌گاه حضرت خاتم رسیده است
تا زنده‌ام بر غم تو گریه می‌کنم                       شکر خدا به زخم تو مرهم رسیده است
از غیر خط کرب و بلا دم زدن چرا؟                    از جانب حسین مگر کم رسیده است؟
حالا زمان یاری مظلوم کربلاست                      هل من معین خطاب به ما هم رسیده است
مانده است ایمن از فتن آخرالزمان                   هر کس که در حوالی پرچم رسیده است



* این شعر در شب اول محرم 88 توسط حاج منصور خوانده شده است.

* فایل صوتی این شعر با صدای حاج منصور را می‌توانید از اینجا دریافت نمایید.

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۰ ، ۰۸:۴۸
قاسم صفایی نژاد

میان ما شیعیان، برخی از ماه‌های سال از بقیه ماه‌های سال عزیزترند؛ از جمله ماه رمضان، ذی‌الحجه، محرم و صفر. اما در این بین به فرموده امام راحل عظیم‌الشأنمان «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.»
ماه مُحرمی که با ورود حسین علیه‌السلام به کربلا، جامه عزا بر تن دوستدارانش می‌پوشاند و با تاسوعا و عاشورا تا اربعین حسینی در ماه صفر ادامه می‌یابد. اما براستی تفاوت قیام حسین بن علی علیه‌السلام با مابقی قیام‌های تاریخ در چیست که اینگونه ماندگار می‌ماند و حتی باعث زنده نگه داشتن دین پیامبر آخرالزمان صلی‌الله علیه و آله می‌شود. مقام معظم رهبری در تفکیک حرکت امام حسین علیه‌السلام از دیگر حرکات شجاعانه تاریخ می‌فرمایند:
«ماجراى کربلا تقریباً بیشتر از یک نصف روز - یا اندکى بیشتر - طول نکشیده است. تعدادى هم شهید شده‌اند - حالا هفتاد و دو نفر یا چند نفر کمتر و بیشتر - این همه شهید در دنیا هست. مسأله‌ى کربلا که شما مى‌بینید این همه عظمت پیدا کرده است - حق هم همین است و هنوز از اینها عظیمتر است - این‌گونه در اعماق وجود بشر تأثیر گذاشته و نفوذ کرده است، به خاطر روح این قضیه است. جسم قضیه چندان حجمى ندارد. بالاخره بچه‌هاى کوچک در همه‌جا کشته شده‌اند؛ در حالى که آن‌جا یک بچه‌ى شش ماهه کشته شد - دشمنان در بعضى جاها قتل عام کرده‌اند و صدها بچه را کشته‌اند - قضیه در این‌جا از لحاظ جسمانى مطرح نیست؛ از لحاظ معنا و روح خیلى مهم است.
روح قضیه این است که امام حسین علیه السّلام در این ماجرا، با یک لشکر روبه‌رو نبود؛ با جماعتى از انسانها، هر چند صد برابر خودش، طرف نبود؛ امام حسین علیه السّلام با جهانى انحراف و ظلمات روبه‌رو بود. این مهم است. با یک جهان کجروى و ظلمت و ظلم مواجه بود، که آن جهان هم همه چیز داشت. پول، زر و زور، شعر، کتاب و محدّث و آخوند داشت. وحشت انگیز بود. تن آدم معمولى - حتى آدم فوق معمولى - در مقابل عظمت پوشالى آن دنیاى ظلمت مى‌لرزید. قدم و دل امام حسین علیه‌السّلام در مقابل این دنیا نلرزید؛ احساس ضعف و تردید نکرد و یک تنه وسط میدان آمد. عظمت قضیه این است که قیامِ‌للَّه است.
کار امام حسین علیه‌الصّلاه والسّلام در کربلا، با کار جدّ مطهرش حضرت محمد بن عبداللَّه صلى‌اللَّه علیه و آله و سلم در بعثت، قابل تشبیه و مقایسه است. قضیه این است. همان‌طور که پیغمبر در آن جا، یک تنه با یک دنیا مواجه شد، امام حسین هم در ماجراى کربلا، یک تنه با یک دنیا مواجه بود. آن بزرگوار هم نترسید؛ ایستاد و جلو آمد. امام حسین هم نترسید؛ ایستاد و جلو آمد. حرکت نبوى و حرکت حسینى، مثل دایره‌ى متحدالمرکز هستند. به یک جهت متوجّهند. لذا این‌جا «حسین منى و انا من حسین» معنا پیدا مى‌کند. این عظمت کار امام حسین است.
امام حسین علیه‌السّلام در شب عاشورا که فرمود: بروید و این‌جا نمانید؛ دست بچه‌هاى مرا هم بگیرید و ببرید؛ اینها مرا مى‌خواهند، شوخى که نکرد. فرض کنید آنها قبول مى‌کردند و مى‌رفتند و امام حسین، تک و تنها و یا با ده نفر مى‌ماند؛ آیا خیال مى‌کنید عظمت کار امام حسین کم مى‌شد؟ نه؛ عیناً باز همین عظمت را داشت. اگر به جاى این هفتاد و دو نفر، هفتاد و دو هزار نفر اطراف امام حسین را مى‌گرفتند، آیا باز عظمت کار کم مى‌شد؟
نه، عظمت کار این‌جا بود که امام حسین علیه‌السّلام، در مقابل فشار و سنگینى یک دنیاى متعرّض و مدّعى، احساس تردید نکرد؛ در حالى که آدمهاى معمولى احساس تردید مى‌کنند. آدمهاى فوق معمولى هم احساس تردید مى‌کنند. کمااین‌که بارها گفته‌ام عبداللَّه بن عباس - که یک شخصیت بزرگى است - و همه‌ى آقازاده‌هاى قریش، از آن وضع ناراحت بودند. عبداللَّه زبیر، عبداللَّه عمر، عبدالرحمن بن‌ابى بکر و فرزندان بزرگان صحابه و بعضى صحابه از این قبیلند. در مدینه عدّه‌ى زیادى صحابه بودند؛ آدمهاى با غیرتى هم بودند - نه این‌که خیال کنید با غیرت نبودند - همان کسانى بودند که در مقابل تهاجم مسلم‌بن عقبه، در قضیه‌ى «حَرّه» مدینه - که سال بعد به مدینه حمله بردند و همه را قتل عام کردند - ایستادند؛ جنگیدند و مبارزه کردند. خیال نکنید ترسو بودند؛ نه، شمشیرزن و شجاع بودند.
شجاعت ورود در میدان جنگ، یک مسأله است و شجاعت مواجه شدن با یک دنیا، یک مسأله‌ى دیگر است. امام حسین علیه‌السلام این دومى را داشت. براى این دومى حرکت کرد. براى همین است که من بارها تأکید کرده‌ام که حرکت امام بزرگوار ما، یک حرکت حسینى بود. امام بزرگوار در زمان ما، رشحه‌اى از حرکت حسینى را در کار خود داشت. حالا بعضى بگویند که امام حسین در صحراى کربلا، تشنه شهید شد؛ ولى امام بزرگوار، با این عزّت، حکومت و زندگى کردند؛ از دنیا رفتند و تشییع شدند. شاخص قضیه اینها نیست. شاخص قضیه مواجه شدن با یک عظمت پوشالى است که همه‌ى چیزها را هم با خود دارد.
قبلاً گفتم که دشمن امام حسین علیه‌السلاّم، پول و زور و شمشیر زن و مروّج و مبلّغ و سینه چاک داشت. عزیزان من! الان وضع شما این است. کربلا تا آخر دنیا گسترده است. کربلا که به مرزهاى آن میدان چند صد مترى محدود نمى‌شد. الان همان روز است. همه‌ى دنیاى استکبار و ظلم امروز، با جمهورى اسلامى مواجه است.» [1]

 

 پاورقی:
[1]- بیانات پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار 24/9/1375

 

این یادداشت را می‌توانید در استوا هم ببینید. 

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۸۹ ، ۱۱:۱۵
قاسم صفایی نژاد
 
اکثر ما علاقه‌مندان به جمهوری اسلامی، عبارت «عبرت‌های عاشورا» به گوشمان خورده است؛ اما شاید خیلی از ما به طور دقیق نمی‌دانیم که عبرت‌های عاشورا در چه حوزه‌ای به کار می‌آید و چه زمانی بدردمان می‌خورد.
ابتدا بهتر است بدانیم «عبرت» یعنی چه؟ عبرت گرفتن از یک اتفاق «یعنى خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتى است؛ چه چیزى او را تهدید مى‌کند؛ چه چیزى براى او لازم است؟ این را مى‌گویند عبرت.» (1) به عبارت دیگر اگر بخواهیم از عاشورا «عبرت» بگیریم، باید ابتدا از وضعیت آن زمانه مطلع شویم؛ سپس وضعیت زمان حال خود را رصد کنیم و با توجه به اتفاقاتی که در عاشورا افتاد، تهدیداتی که دین ما را به خطر می‌اندازند شناسایی کنیم. بعد از آن نوبت به این می‌رسد که چگونه در مقابل این تهدیدات مقاومت کنیم و بر آن‌ها فائق آییم. اینجاست که باید به ابزارهای لازم دسترسی پیدا کنیم، از ابزارهای دنیایی گرفته تا تقوا و بصیرت.
یک عبرت از عاشورا
«اولین عبرتى که در قضیه‌ى عاشورا ما را به خود متوجه مى‌کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلوات‌اللَّه و سلامه علیه، جامعه‌ى اسلامى به آن حدى رسید که کسى مثل امام حسین علیه‌السّلام، ناچار شد براى نجات جامعه‌ى اسلامى، چنین فداکارى‌اى بکند؟ این فداکارى حسین بن على علیه‌السّلام، یک وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ یک وقت در قلب کشورها و ملتهاى مخالف و معاند با اسلام است؛ این یک حرفى است. اما حسین‌بن‌على علیه‌السّلام، در مرکز اسلام، در مدینه و مکه - مرکز وحى نبوى - وضعیتى دید که هر چه نگاه کرد چاره‌اى جز فداکارى نداشت؛ آن هم چنین فداکارى خونین با عظمتى! مگر چه وضعى بود که حسین‌بن‌على علیه‌السّلام، احساس کرد که اسلام فقط با فداکارى او زنده خواهد ماند، والّا از دست رفته است؟! عبرت این‌جاست. روزگارى رهبر و پیغمبر جامعه‌ى اسلامى، از همان مکه و مدینه پرچمها را مى‌بست، به دست مسلمانها مى‌داد و آنها تا اقصى نقاط جزیزةالعرب و تا مرزهاى شام مى‌رفتند؛ امپراتورى روم را تهدید مى‌کردند؛ آنها از مقابلشان مى‌گریختند و و لشکریان اسلام پیروزمندانه برمى‌گشتند؛ که در این خصوص مى‌توان به ماجراى «تبوک» اشاره کرد. روزگارى در مسجد و معبر جامعه‌ى اسلامى، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نفس، آیات خدا را بر مردم مى‌خواند و مردم را موعظه مى‌کرد و آنها را در جاده‌ى هدایت با سرعت پیش مى‌برد. ولى چه شد که همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایى رسد و آن‌قدر از اسلام دور شدند که کسى مثل یزید بر آنها حکومت مى‌کرد؟! وضعى پیش آمد که کسى مثل حسین بن‌على علیه‌السّلام، دید که چاره‌اى جز این فداکارى عظیم ندارد! این فداکارى، در تاریخ بى‌نظیر است. چه شد که به چنین مرحله‌اى رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجه دقیق قرار دهیم.
ما امروز یک جامعه‌ى اسلامى هستیم. باید ببینیم آن جامعه‌ى اسلامى، چه آفتى پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ ... در ظرف بیست سال چه شد که به آن‌جا رسیدند؟ اگر بیمارى‌اى وجود دارد که مى‌تواند جامعه‌اى را که در رأسش کسانى مثل پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بوده‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیمارى، بیمارى خطرناکى است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردى از شاگردان پیغمبر اکرم صلوات اللَّه و سلامه علیه محسوب مى‌کرد، سر فخر به آسمان مى‌سود. امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا؟! آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعه‌ى ما خیلى باید مواظب باشد که به آن بیمارى دچار نشود. عبرت، این‌جاست! ما باید آن بیمارى را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.» (2)
بیماری جامعه اسلامی زمان امام حسین علیه‌السلام چه بود؟
«من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح مى‌کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفى مى‌کند. آن آیه این است که مى‌فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا.» دو عامل، عامل اصلى این گمراهى و انحراف عمومى است: یکى دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگى جدا کردن و توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب از خداى متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایى را از زندگى کنار گذاشتن. دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبى. به فکر جمع‌آورى ثروت، جمع‌آورى مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش کردن. این، درد اساسى و بزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامى، آن حالت آرمانخواهى از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ این‌که «دیگرى جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد.» (3)
وظیفه ما
قبل از اینکه بخواهیم وظیفه خودمان را بیان کنیم، باید از خود بپرسیم که «آیا هر جامعه‌ى اسلامى، همین عاقبت را دارد؟ اگر عبرت بگیرند، نه؛ اگر عبرت نگیرند، بله. عبرتهاى عاشورا این‌جاست. ما مردم این زمان، بحمداللَّه به فضل پروردگار، این توفیق را پیدا کرده‌ایم که آن راه را مجدّداً برویم و اسم اسلام را در دنیا زنده کنیم و پرچم اسلام و قرآن را برافراشته نماییم. در دنیا این افتخار نصیب شما ملت شد. این ملت تا امروز هم که تقریباً بیست سال از انقلابش گذشته است، قرص و محکم در این راه ایستاده و رفته است. اما اگر دقّت نکنید، اگر مواظب نباشیم، اگر خودمان را آن‌چنان که باید و شاید، در این راه نگه نداریم، ممکن است آن سرنوشت پیش بیاید. عبرت عاشورا، این‌جاست.» (4) اما چگونه می‌توانیم خودمان را در راه نگه داریم تا آن سرنوشت برایمان رقم نخورد: «عبرت‌گیرى از عاشورا این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوى و فرزند انقلاب گوشه‌گیر شود.» (5)
 

پاورقی:
1. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردانها، گروهانها و دسته‌هاى عاشوراى نیروهاى مقاومت بسیج سراسر کشور22/4/1371
2. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردانها، گروهانها و دسته‌هاى عاشوراى نیروهاى مقاومت بسیج سراسر کشور22/4/1371
3. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردانها، گروهانها و دسته‌هاى عاشوراى نیروهاى مقاومت بسیج سراسر کشور22/4/1371
4. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران 18/2/1377
5. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردانها، گروهانها و دسته‌هاى عاشوراى نیروهاى مقاومت بسیج سراسر کشور22/4/1371

این متن را می‌توانید در استوا هم ببینید.


 
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۸۹ ، ۱۵:۱۷
قاسم صفایی نژاد
 
انسان همیشه بین مرز خیر و شرهاست   تشخیص این دو راه محتاج سحرهاست
باید برای قرب، طی بندگی کرد                معراج بعد از راه‌ها بعد از گذرهاست
باید که از مرز ظواهر آنطرف رفت              زیرا که گاهی پشت آیینه خبرهاست
باید که قبل از دیگران با نفس جنگید         نفس مهذب گشته در حکم سپرهاست
روی درختی که به پای ریشه‌هایش          خون عقیده ریخته، حتما ثمرهاست
باید به عاشورا نظر کرد و نظر داد             نوعا بصیرت‌ها همان نوع نظرهاست
فرمود علی اکبر چه باکی دارم از مرگ      تا راه ما حق است، حق در این گذرهاست
حقاً که حق است او ولو تنها بماند           که گفته است مرز حقیقت بیشتر یا بیشترهاست
ای پیر راه ما خیالت جمع باشد               ای پیر راه، فهم جوان‌ها آنقدرهاست
که با 9 دی فتنه را درهم شکستند         آری به دنبال بصیرت‌ها، ظفرهاست
مثل پدر ما را نوازش کن، بغل کن            امشب شب لطف پدرها بر پسرهاست
فرموده‌اند اولادنا اکبادنا، پس                 با این حساب، امشب شب آه جگرهاست
 
شعر خوانده شده توسط حاج منصور در حضور رهبر معظم انقلاب؛ شب 8 محرم 1389

این مطلب را در خبرگزاری فارس، جهان نیوز، جوان آنلاین، دولت یار، رجانیوز، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، الف، گفتمان دینی، خبرنگاران آزاد ایران، صراط نیوز، ثانیه نو و فاش نیوز هم ببینید.
 
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۸۹ ، ۰۸:۴۷
قاسم صفایی نژاد
 
ای که باشد راه تو مزروع راه مجتبی              هست هر سینه‌زن تو در پناه مجتبی
هر که می‌گردد سیاهی‌لشگر بزم عزا             حق نویسد نام او را در سپاه مجتبی
ساقی اشک عزای تو بود چشم حسن            اشک‌های ما بود لطف نگاه مجتبی
جمله لایوم او گرمی بزم روضه‌هاست              هر محرم هست گرم از سوز و آه مجتبی
از وجود این دو آقازاده ابن الکریم                     کربلا دارد صفای خیمه‌گاه مجتبی
عاشقت داند عزای تو عزای او بود                   ای که باشد قتلگاهت قتلگاه مجتبی
هم میان خانه هم لشگر ندارد امنیت             یوسف حیدر شدن باشد گناه مجتبی
 
 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۸۹ ، ۱۶:۲۹
قاسم صفایی نژاد