۲۷۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نقل قول» ثبت شده است

نقطه مقابل «گذشته»، «آینده» نیست!

فرهنگی :: کتاب

ویران کردن کار خوبی است به شرط آنکه چیزهای تازه‌ای در جای ویرانه‌ها ساخته شود. و ما در انتظار این بازسازی، چیزهایی را مطالعه می‌کنیم که دیگر وجود ندارد. و به این مطالعات نیاز داریم تا در آینده از این چیزها پرهیز کنیم. نقطه مقابل «گذشته» به غلط «آینده» نام گرفته است. ما وقتی گذشته را می‌بینیم که با گذرنامه جعلی قصد بازگشت دارد، نباید بگذاریم که بازگردد و دوباره چنین دامی برای ما بگستراند؛ باید از آن پرهیز کنیم. گذشته چهره‌ای دارد آلوده به خرافات و با نقابی به نام ریا چهره‌اش را پنهان می‌کند. نقاب از چهره‌اش برداریم تا آشکارا او را ببینیم.

 

بینوایان، صفحه ۹۲۹

نویسنده: ویکتور هوگو

حماقت بزرگ از خطاهای کوچک به وجود می‌آید

فرهنگی :: کتاب

حماقت‌های بزرگ آدمی، به طناب‌های ضخیم می‌مانند، که از رشته‌های نازک به هم تافته به وجود آمده‌اند. این رشته‌های نازک را اگر جدا جدا باشند، به آسانی از هم می‌گسلید و با خودتان می‌گویید: «این که چیزی نبود!» اما رشته‌های نازک را وقتی به هم می‌پیچید، ضخامت و قدرت می‌یابند. بنابراین، خطاهای مردان بزرگ، عظیم و سترک به نظر می‌آیند.

 

بینوایان، صفحه ۸۷۰

نویسنده: ویکتور هوگو

مرگ هراسناک کدام است؟

فرهنگی :: کتاب

در منطق علی بن ابیطالب علیه السلام، آن مرگی که تمامی افراد و اجتماعات باید از آن بهراسند، عبارت از مرگ وجدان و فطرت است. زیرا فرد یا اجتماعی که خودپرستی و عشق به شخصیت را به جایی برساند که تمامی ارزش‌های زندگی را به تراکم ثروت و امر و نهی منحصر کند، چنین فرد یا اجتماعی دو اسبه به سوی انقراض و نابودی می‌تازد. در آن فرد و اجتماعی که وجدان و فطرت اولیه می‌میرد، احساس تکلیف نابود گشته، مبادی و اصول انسانیت که انسان را از وحشی جدا می‌کند و به او علم و فلسفه و اخلاق و دین یاد می‌دهد، جای خود را برای تنازع در بقا و پامال نمودن ناتوانان خالی می‌کند.

 

نگاهی به امام علی علیه السلام، صفحه ۱۴۹ و ۱۵۰

نویسنده: علامه محمدتقی جعفری

پست فطرت میانه‌رو!

فرهنگی :: کتاب

تناردیه در همه کار و حتی در مکر و حیله، تعادل را نگاه می‌داشت. در پست فطرتی میانه‌رو بود؛ که چنین پست فطرتانی خطرناک‌ترند؛ زیرا پستی نهادشان با تزویر و ریا درآمیخته است.

بینوایان، صفحه ۷۰۹

نویسنده: ویکتور هوگو

هر دو از یک دست برنمی‌آید

فرهنگی :: کتاب

جنگ زیبایی‌های هراس‌آوری دارد که در این باره چیزهایی گفته‌ایم. اما جنگ زشتی‌هایی نیز دارد که از همه پلیدتر و نفرت‌انگیزتر به یغما بردن آسیای مردگان است پس از پیروزی؛ یعنی به هنگامی که نخستین سپیده سحری پس از پایان جنگ بر اجساد بی‌جان و بی‌دفاع می‌تابد.

چه کسانی مردگان را غارت می‌کنند؟ چه کسانی پیروزی را با پلیدی می‌آلایند؟ این دزدان چه کسانی هستند که پس از پیروزی به رزمگان هجوم می‌آورند؟ بعضی از دانایان و از جمله ولتر معتقدند غارتگران همان فاتحانی هستند که به افتخار دست یافته‌اند؛ و می‌گویند که غارتگری کار پیروزمندان است و دیگران در این میان کاره‌ای نیستند. بر اساس این نظریه، همان کسانی که در جنگ فاتح شده‌اند، و صحیح و سالم مانده‌اند، به جان کسانی می‌افتند که بی‌جان و بی‌دفاع بر خاک افتاده‌اند، و آنها را لخت می‌کنند. این فاتحان، قهرمانان روزند و خفاشان شب؛ و خود را مجاز می‌دانند که از جسدی که خود بر خاکش انداخته‌اند دزدی کنند. اما ما با این نظریه موافق نیستیم؛ به کف آوردن تاج افتخار و در آوردن کفش از پای مردگان، هر دو از یک دست برنمی‌آید.

 

بینوایان، صفحه ۶۴۵

اثر: ویکتور هوگو

مطلا به جای طلا

فرهنگی :: کتاب

موفقیت چیزی است بس مهیب که با لیاقت تشابه کاذبی دارد و آدمی را فریب می‌دهد... در روزگار ما یک نظریه تقریبا رسمی و فلسفی، در نهایت صمیمیت وارد خانه موفقیت شده و به خدمت او کمر بسته است. این نظریه می‌گوید: «موفق شدن، به هر قیمتی که باشد!» و این نظریه فلسفی عصر حاضر است. ترقی و پیشرفت به هر ترتیبی که باشد، نشانه لیاقت است؛ حتی اگر در بخت‌آزمایی برنده شوید، مرد لایقی خواهید بود. هر کس پیروز شود مورد احترام است. همه چیز در این نکته نهفته است که سفیدبخت به دنیا بیایید، خوش اقبال باشید، بقیه چیزها خود به خود درست می‌شود. اگر چند مرد بزرگ و انگشت شمار را که روشنایی بخش قرن ما هستند کنار بگذاریم، ستایش و تجلیل از معاصران به علت نزدیک بینی است. در این ایام، مطلا را به جای طلا می‌گذارند. 

 

جلد 1 بینوایان، صفحه ۱۰۳
نویسنده: ویکتور هوگو

انتخاب ما

فرهنگی :: کتاب

این انتخاب‌های ماست که حقیقت باطنی ما را نشان می‌دهد نه توانایی ما.

 

جلد 2 هری پاتر، صفحه ۳۷۲
نویسنده: جی. کی. رولینگ

سیب سازش...

شخصی

دیروز به مراسم اولین سالگرد شهید مدافع حرم، حاج شعبان نصیری رفته بودم. سردار عزتمندی که به صورت گمنام همیشه به دنبال کار و خدمت بود. 

نوه نوجوان شهید نصیری در این مراسم، متنی قرائت کرد که خواندن آن خالی از لطف نیست:

 

مثل باد بود...

گاهی شرق، گاهی غرب
گاهی جنوب، گاهی شمال
گاهی نسیم، گاهی طوفان
از غم اسیری زینب، عمری خودش را آواره کرد
یک روز در جنوب خودمان
یک روز در شمال عراق
یک روز در پی اشرار سیستان
یک روز سازندگی در بلوچستان
یک روز در شاخ آفریقا «رحماء» محرومان سومالی بود
یک روز در سوریه با شاخ شیطان «اشدّاء» بود

مثل باد بود...
بی وزن
بی من
بی منیّت
بی ریا، با اخلاص
بی اسم، با رسم

مثل باد بود...
مثل «پرنده‌تر ز مرغان هوایی»

 


حاج شعبان و سپاه بدر عراق، طلیعه‌ی «اتحاد جماهیر مهدوی» هستند،
آن‌جا که کیان و «ابواسحاق» به صبح عاشورا رسیدند.
مگر همین برادر «ابومهدی» چه کم دارد از مختار
همین سرباز صفر، که تاج سر ما شد
همین صفر که انگشتر سردار سلیمانی‌ست.
همین تجسّم اخوّت
قهرمان غلبه بر نژاد و قومیت

 

هِی «نیکی»!
اگر تو در سازمان ملل، دست و پا می‌زنی برای نابودی انقلاب
اصلاً عیسی رفته به آسمان که دعا کند برای نهضت روح‌ا...

هُو «نتانیاهو»!
اگر تو نمایش کمدی بر پا می‌کنی
موسی دوباره رفته طور، تا دعا کند که خدا رد کند قوم «موسوی الخمینی» را از خلیج فارس و برساند به ارض مقدس مسلمین
چرا که اول، نوبت قبله‌ی دوم است و دوم، نوبت قبله‌ی اول

«ترامپ» مثل ترومپت است
همان شیپورِ خودمان
سر و صدا زیاد می‌کند
امّا در عمل، بادی‎ست که هیچ غلطی نمی‎تواند بکند

 

برو سربه‎سر نگذار!
فوت نکن ما را
خاموش نمی‎شود نور خدا
گُر می‎گیریم
زُلفت به باد می‎رود
شومن بدون زلف، به درد مور و مار قبرستان می‎خورد

با تو با«ظرافت»برخورد کردن فایده نداشت
آخر، ما شدیم تروریست نِیشِن
حکم آن است که خمینی گفت: «زیرِ پا...»
تو را باید زیر پوتین‎های حاج‎قاسم له کرد.

 

و امّا بعد...
جوجه سلطان سعودی، به جنگ یوز آسیایی آمده
اگر عمر سعد از گندم ری خورد تو هم از یونجه‎زارش خواهی خورد 
راستی چقدر «آل»تان شبیه یهود است
یکی «گاو»تان کرده
دیگری «حمار»
گمانم یهود بر پشتتان صعود کرده تا خوبتر تیر بیاندازد به مسلمان

اسلام شما «الکی» است
مثل جهادتان که «بدلی»ست
اصلش پیش ماست،
در نگاه حججی
نه در هارت و پورت خمپاره‌ها
تکبیرتان هم به درد مأذنه‌های «ضِرار» می‌خورد

 

باید که رسوای حکمیت شود
هر کس که خطوط قرمز علی را رعایت نکرد
چقدر بی‎انصاف است منتقد!
هِی به «برجام» می‎گوید «ترکمنچای»
من مانده‎ام جواب نوه‎ام را چه دهم اگر بپرسد چرا با تجربه‎ی ترکمنچای، پای امضای کری را مهر کردید؟!
آنهم در شرایطی که قوای دشمن، در مرز عقب‎نشینی بود
و ما کرور کرور میرزای کوچک و بزرگ داشتیم

شما که تا اسم «ابوموسی» را می‎بریم، 8 صبح فردا جلوی دادگاه مطبوعات، عریضه پر می‎کنید!
خداوکیلی اگر ابوموسی بود، با آن خورجینِ پر از ساده‎لوحی، می‎رفت دوباره با اروپا مذاکره کند؟!
چقدر ابوموسایی تو! اگر فکر می‎کنی «امانوئل مکّار» آخر کار، «عمو سام»ش را ول می‎کند و توی غریبه را می‎چسبد
قرار که نیست حالا که زمین خوردی از لج رقیب داخلی، تا خانه‎ی آخر، سینه‎خیز بروی
بیا با شجاعت
مثل یک قهرمان
دیپلماسی یا هر نوع دیگر آن
از ملّت، طلب عفو کن!
بگو شیطان وسوسه‎مان کرد
فریبمان داد
گفت: «امضای من، تضمین است»
گفت اگر از سیبِ سازش بخورید، تحریم‎ها برداشته می‎شود
ناگهان از باشگاه هسته‎ای اخراج شدیم
و جامه‎های شرفمان در پیشگاه ملت، به باد رفت


هان ای یهود و سعود!
در نبرد پیش رو، موسی هم با ماست
و ما...
هم انتقام مغنیه و همدانی و نصیری را از شما می‌گیریم
و هم انتقام یحیی و یوسف و ارمیا را
و داوود چنان فلاخن کند طیاره‌هاتان را
که فراموش کنید «آپاچی»بازی درآوردن سر مظلومان یمن را

و یمن...
و یمن و یمن و یمن
آباد شود دنیا، به یُمن خرابه‌های یَمن
«النصرُ للاسلام»
این سنت لایتغیّر است.
هر جا که پابرهنه‌ای در مقابل کوهی از نفت و طلا بایستد.

 

"عابد شهروی"

کتاب الکترونیک؛ ۲۵ سال قبل!

فرهنگی :: کتاب

امروز اطلاعات یک کتابخانه‌ی عظیم، در حجم بسیار کوچکی جا می‌گیرد. گفته‌اند ابوالفرج اصفهانی، کتابهایش را چهل شتر بار می‌کرد و با خودش از این‌جا به آن‌جا می‌برد. کجایی؟ از خواب بیدار شو ابوالفرج! ببین چهل هزار کتاب - بلکه بیشتر: چهارصد هزار کتاب - را می‌شود روی یک صفحه، با یک دستگاه کوچک به همراه داشت و هر مطلبی را که خواست از آن بیرون آورد! امروز دنیا این‌گونه است و باید از دستاوردهای جدید استفاده کرد و بهره برد. ما متأسفانه هنوز یادنگرفته‌ایم؛ هنوز عادت نکرده‌ایم و دستمان روان نیست. بیشتر دلمان می‌خواهد همین‌طور این کتابها را ورق ورق بگردیم.

مرحوم والد ما، آن اوایل، کتابهایی را که چاپ حروفی داشت و کوچک بود، رغبت نمی‌کرد بردارد نگاه کند؛ خوشش نمی‌آمد. از همان کتابهای بزرگ خط کلیشه‌ای چاپ سنگی خوشش می‌آمد. مثلاً «مکاسب» چاپ شده بود و در خانه داشتیم؛ اما خوشش نمی‌آمد استفاده کند. ایشان همان «مکاسب» قدیمی چاپ سنگی را دلش می‌خواست ورق بزند! ببینید این انس، چه چیز عجیبی است و آدم را چطور می‌کشاند! ما امروز تقریباً همان حالت را داریم! ما خیلی حاضر نیستیم از این وسایل جدید استفاده کنیم. باید یاد بدهید و یاد بگیرند. باید عادت کنند و دستشان روان شود. وقتی که دست روان شد، آن‌وقت از آن وسیله، بهره‌های فراوانی گرفته خواهد شد.

 

رهبر معظم انقلاب ۱۴ دی ۱۳۷۱

 

هر که نان از عمل خویش خورد...

فرهنگی :: کتاب

حاتم طائی را گفتند: از خود بزرگ همت‌تر در جهان دیده‌ای یا شنیده‌ای؟ گفت: بلی روزی چهل شتر قربان کرده بودم امرای عرب را.

پس به گوشه صحرائی به حاجتی برون رفتم. خارکنی دیدم پشته فراهم آورده. گفتمش: به مهمانی حاتم چرا نروی که خلقی بر سماط او گرد آمده‌اند. گفت:

هر که نان از عمل خویش خورد               منت حاتم طائی نبرد

من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم.

 

​گلستان، نویسنده: سعدی

​باب سوم، حکایت شماره ۱۴