سرمایهگذاری برای تولید، یکی از راههای کلیدی برای رشد اقتصادی و ایجاد اشتغال پایدار است. اما موفقیت این سرمایهگذاری مستلزم رعایت شروط و الزامات خاصی است که بدون آنها، بازده مطلوب حاصل نمیشود. بعضی از این شروط به صورت پیششرط هستند و تا زمانی که آثار اجرای آن ملموس نباشد، نباید انتظار تحقق سرمایه گذاری داشته باشیم.
از منظر اقتصاد کلان شاید «امنیت اقتصادی و شفافیت قانونی»، «زیرساختهای مناسب تولید»، «سیاستهای حمایتی و تضمین بازگشت سرمایه»، «وجود نیروی انسانی ماهر و توسعه بازارها» و همچنین «فرهنگ سرمایهگذاری و تولید» جزو مولفههای ضروری باشد اما از منظر مدیریتی مهمترین مولفه «بهرهوری» است.
میدانیم که حجم قابل توجهی از اقتصاد کشور، اقتصاد دولتی است و جذب سرمایهگذاری مردمی برای شرکتهای دولتی که عموما دارای نرخ بهرهوری پایین هستند، سختترین کار ممکن است. آمارها طی حداقل ۱۲ سال گذشته از بهرهوری پایین شرکتهای دولتی حاکی است و مردم به صورت روزمره با آن درگیر هستند؛ به ویژه آنکه با ورود شرکتهای دولتی به بورس و نوسانات پربسامد بورس در سالهای گذشته، اعتماد مردم به سرمایهگذاری دراین بخش هم کاهش پیدا کرده است.
از سویی دیگر میتوان با گسترش بنگاههای کوچک و زودبازده مردمی بر این چالش غلبه کرد اما این راه حل هم با چالش بزرگ نوسانات اقتصاد کلان ناشی از تحریم و البته گسیل نقدینگی به بازار ارز و طلا مواجه است.
این موارد، نمونههایی هستند از اوضاع نامساعد برای هدایت نقدینگی مردم از بازار ارز و طلا به بازار تولید که حتما نیازمند سیاستگذاری مناسب در بخشهای مختلف است؛ اما این سیاستگذاری کافی نیست و به طور قطع نیازمند تحول در ساختارهای کلان مدیریتی برای افزایش بهرهوری هستیم.
نظر شما در این باره چیست؟

گفتوگو پیرامون این نوشته
دیدگاهها و گفتوگو