در رشته «مدیریت» در دانشگاه، بسیار میخوانیم که تواناییهای رهبری خود را باید زیاد کنیم تا بتوانیم مدیریت بر قلبها داشته باشیم. رهبری کردن مخصوصا در سطح مدیران عالی سازمان نتایج مبارکی دارد که انگیزش منابع انسانی و اصلاح فرهنگ سازمانی از آن جملهاند.
اما ما در عرصه فرهنگ -به ویژه هر چقدر به دولت و مدیریت دولتی نزدیک میشویم- هنوز به سطحی نرسیدهایم که در مورد تفاوت «مدیریت» و «رهبری» صحبت کنیم و بهتر آن است از تفاوت «اداره کردن» و «مدیریت» سخن برانیم. منظورم از «اداره»، انجام کارها به شکل روزمره، بدون افق بلندمدت و بدون ریسکپذیری است.
معمولا ساختار، سیستم، فرهنگ سازمانی و البته مدل رفتار نهادهای نظارتی طوری است که مدیران بخصوص از نوع محافظهکار را سرگرم «اداره» میکند. مدیر بر مبنای اندازهگیری شاخصهای خاصی «اندازهگیری و کنترل» میشود و تخصص، خلاقیت و توان تحولآفرینی ارزشمند نیست.
بسیار پیش آمده، مدیران متخصص و متعهدی که توان تحول به ویژه با داراییها و ظرفیتهای یک سازمان فرهنگی را دارند اما سایرین -اعم از هیات مدیره و سهامدار و حتی معاونین- همراهی لازم را ندارند و مدام تکرار میکنند که:
– دنبال دردسر هستی؟ ولش کن کارهای زیرساختی رو!
– وقتی همراهی وجود نداره، برای چی این همه انرژی میذاری؟
– مگه خبر داری چند روز دیگه هستی که داری راجع به آینده برنامه ریزی میکنی؟
– کارهای کوتاه مدت تعریف کن که به چشم بیاد در دوره احتمالا کوتاهی که مدیری!
– مگه قبلیها چی تحویلت دادن که حالا تو میخوای همه مشکلات گذشته رو درست کنی؟
این موضوع وقتی جدیتر میشود که برای ایجاد تحول، به تنهایی قادر به تصمیمگیری نیستی و لازم است حتما تأیید و امضای سایرین در فرآیندها وجود داشته باشد و اغلب افراد دنبال «اداره» هستند و نه «مدیریت».
البته همه اینها در شرایطی است که حکمرانی باید به این سمت برود که به مدیران تحولآفرین، انگیزش لازم را تزریق کند و نه اینکه یکی پس از دیگری آنها را ناامید کند و از عرصه فرهنگ بیرون براند.
به دور از سیاهنمایی، ادامه چنین روندی، باعث پیشرفت چشمگیر متناسب با ظرفیتها و داراییهای فراوان کشور نخواهد شد و هر روز از دنیایی که خلاقیت و تحول در آن ارزشمند است، جاماندهتر خواهیم شد.
شما چه نظری در این رابطه دارید؟

گفتوگو پیرامون این نوشته
دیدگاهها و گفتوگو