پژوهشگروبلاگ شخصی قاسم صفایی نژاد

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «استوا» ثبت شده است

نقل قول سیاسی

برافراشته شدن پرچم اسلام

 
این روزها صحبت اکثر انسان‌های دور و برمان، حتی مردم عادی، نقل حوادث و اتفاقات کشورهای تونس و مصر است و پیش‌بینی‌هایی که هر شخص فراخور اطلاعات خود دارد. اتفاقاتی که اگر درست به آن بنگریم، بیانگر بیداری مسلمانان کشورهای مختلف است. مسلمانانی که بیش از پیش از دست حاکمان وابسته و زورگوی خود به تنگ آمده‌اند و خواهان اجرای اسلام در کشورشان هستند.
ما معتقدیم که جمهوری اسلامی، الگوی مناسبی برای مردم مسلمان سراسر جهان است؛ دلیل‌مان هم این است که ما هیچ‌وقت زیر بار زور نرفته‌ایم و همواره معتقدیم که استقلال، مهم‌ترین عامل پیشرفت کشور است، چرا که دولت‌های زورگو نشان داده‌اند که از حل کوچکترین مشکلات خود نیز عاجزند. از سال‌ها قبل شاهد بودیم که دولت‌های سلطه‌طلب و استعمارگر روز به روز به مرگ نزدیکتر می‌شوند و پرچم اسلام روز به روز برافراشته‌تر می‌شود و هر کس که متمسک به اسلام است زنده‌تر می‌گردد. گویا این روزها و با دیدن این اتفاقات، باورمان به این قضیه نیز بیشتر شده است؛ قضیه‌ای که رهبر آگاه و بصیرمان 15 سال قبل به آن باور داشت:
«دولت جمهورى اسلامى و ملت ایران، افتخار مى‌کنند که با زور و غصب کنار نمى‌آیند. رژیم غاصبِ صهیونیستِ تروریستِ نژادپرست را یک روز هم نپذیرفته‌اند و نخواهند پذیرفت. هرکس که از زورگویان حمایت مى‌کند، سیاهکار است. ملت ایران، در طول این هفده سال توانسته است ثابت کند که قدرتمند، رشید و صبور است. راه خود را با طمأنینه، آرامش و با اتّکاى به نفس ادامه مى‌دهد. هفده سال پیش، ملت ما، این ارتش، این نیروى هوایى، این نظم و سطح عالى دانش در نیروهاى مسلّح و این دانشجو و استاد و چنین فرماندهان و مسؤولان دانشگاهى را نداشت، و این، آسان به دست نیامده است. تلاشها و کوششها شده است. ان‌شاءاللَّه، از این هم پیش‌تر خواهیم رفت. نیروهاى مسلّح، روزبه‌روز، به هدفهاى خود نزدیکتر خواهند شد، و روزبه‌روز تواناییهاى بیشترى به دست خواهند آورد. این تواناییها، فقط توانایى نظامى نیست. توانایى علمى، صنعتى و روحى هم هست. اتّکاى به نفس هم هست. دشمن هرچه مى‌تواند، تلاش کند. بانوى ما، زینب کبرى علیهاسلام، خطاب به سیه‌روى‌ترین انسانهاى زمان خود فرمود: «کد کیدک، واسع سعیک فواللَّه لاتمحوا ذکرنا.» امروز ملت ایران و مسؤولان این کشور، همان سخن را به دشمنان زورگو و یاوه‌گوى جمهورى اسلامى مى‌گویند. آنهایى که در موضع مسؤولان کشور امریکا یا هر گوشه‌ى دیگر دنیا، علیه ملت ایرانْ سخنان یاوه مى‌گویند و زشتیهاى خودشان را به ملت و دولت ایران نسبت مى‌دهند، خودشان تروریست و زورگویند. آنان بدکاره و نژادپرستند. آنان از حل کردن ابتدایى‌ترین مشکلات اجتماعى خود، یعنى مسأله‌ى نژاد و سیاه و سفید، عاجزند. امروز همین سخنان را ملت و نظام ایران خطاب به آنها مى‌گوید: «کدکیدک. واسع سعیک. فواللَّه لاتمحوا ذکرنا.» مگر شما مى‌توانید کمترین آسیبى به جمهورى اسلامى برسانید؟! شما خواهید مُرد. شما خواهید رفت. شما مانند آن امپراتورى دیگر، زایل خواهید شد و پرچم اسلام روزبه‌روز، برافراشته‌تر خواهد شد. ملت ایران و هرکس که متمسّک به اسلام است، روزبه‌روز زنده‌تر خواهد شد.» [1]
 
پاورقی:
[1]- بیانات رهبر معظم انقلاب در مراسم صبحگاه «نیروى هوایى» 1374/9/26
 
این مطلب را می‌توانید در استوا هم بخوانید.
 
 
 
نقل قول سیاسی

مواجهه با عظمت پوشالی

میان ما شیعیان، برخی از ماه‌های سال از بقیه ماه‌های سال عزیزترند؛ از جمله ماه رمضان، ذی‌الحجه، محرم و صفر. اما در این بین به فرموده امام راحل عظیم‌الشأنمان «این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.»
ماه مُحرمی که با ورود حسین علیه‌السلام به کربلا، جامه عزا بر تن دوستدارانش می‌پوشاند و با تاسوعا و عاشورا تا اربعین حسینی در ماه صفر ادامه می‌یابد. اما براستی تفاوت قیام حسین بن علی علیه‌السلام با مابقی قیام‌های تاریخ در چیست که اینگونه ماندگار می‌ماند و حتی باعث زنده نگه داشتن دین پیامبر آخرالزمان صلی‌الله علیه و آله می‌شود. مقام معظم رهبری در تفکیک حرکت امام حسین علیه‌السلام از دیگر حرکات شجاعانه تاریخ می‌فرمایند:
«ماجراى کربلا تقریباً بیشتر از یک نصف روز - یا اندکى بیشتر - طول نکشیده است. تعدادى هم شهید شده‌اند - حالا هفتاد و دو نفر یا چند نفر کمتر و بیشتر - این همه شهید در دنیا هست. مسأله‌ى کربلا که شما مى‌بینید این همه عظمت پیدا کرده است - حق هم همین است و هنوز از اینها عظیمتر است - این‌گونه در اعماق وجود بشر تأثیر گذاشته و نفوذ کرده است، به خاطر روح این قضیه است. جسم قضیه چندان حجمى ندارد. بالاخره بچه‌هاى کوچک در همه‌جا کشته شده‌اند؛ در حالى که آن‌جا یک بچه‌ى شش ماهه کشته شد - دشمنان در بعضى جاها قتل عام کرده‌اند و صدها بچه را کشته‌اند - قضیه در این‌جا از لحاظ جسمانى مطرح نیست؛ از لحاظ معنا و روح خیلى مهم است.
روح قضیه این است که امام حسین علیه السّلام در این ماجرا، با یک لشکر روبه‌رو نبود؛ با جماعتى از انسانها، هر چند صد برابر خودش، طرف نبود؛ امام حسین علیه السّلام با جهانى انحراف و ظلمات روبه‌رو بود. این مهم است. با یک جهان کجروى و ظلمت و ظلم مواجه بود، که آن جهان هم همه چیز داشت. پول، زر و زور، شعر، کتاب و محدّث و آخوند داشت. وحشت انگیز بود. تن آدم معمولى - حتى آدم فوق معمولى - در مقابل عظمت پوشالى آن دنیاى ظلمت مى‌لرزید. قدم و دل امام حسین علیه‌السّلام در مقابل این دنیا نلرزید؛ احساس ضعف و تردید نکرد و یک تنه وسط میدان آمد. عظمت قضیه این است که قیامِ‌للَّه است.
کار امام حسین علیه‌الصّلاه والسّلام در کربلا، با کار جدّ مطهرش حضرت محمد بن عبداللَّه صلى‌اللَّه علیه و آله و سلم در بعثت، قابل تشبیه و مقایسه است. قضیه این است. همان‌طور که پیغمبر در آن جا، یک تنه با یک دنیا مواجه شد، امام حسین هم در ماجراى کربلا، یک تنه با یک دنیا مواجه بود. آن بزرگوار هم نترسید؛ ایستاد و جلو آمد. امام حسین هم نترسید؛ ایستاد و جلو آمد. حرکت نبوى و حرکت حسینى، مثل دایره‌ى متحدالمرکز هستند. به یک جهت متوجّهند. لذا این‌جا «حسین منى و انا من حسین» معنا پیدا مى‌کند. این عظمت کار امام حسین است.
امام حسین علیه‌السّلام در شب عاشورا که فرمود: بروید و این‌جا نمانید؛ دست بچه‌هاى مرا هم بگیرید و ببرید؛ اینها مرا مى‌خواهند، شوخى که نکرد. فرض کنید آنها قبول مى‌کردند و مى‌رفتند و امام حسین، تک و تنها و یا با ده نفر مى‌ماند؛ آیا خیال مى‌کنید عظمت کار امام حسین کم مى‌شد؟ نه؛ عیناً باز همین عظمت را داشت. اگر به جاى این هفتاد و دو نفر، هفتاد و دو هزار نفر اطراف امام حسین را مى‌گرفتند، آیا باز عظمت کار کم مى‌شد؟
نه، عظمت کار این‌جا بود که امام حسین علیه‌السّلام، در مقابل فشار و سنگینى یک دنیاى متعرّض و مدّعى، احساس تردید نکرد؛ در حالى که آدمهاى معمولى احساس تردید مى‌کنند. آدمهاى فوق معمولى هم احساس تردید مى‌کنند. کمااین‌که بارها گفته‌ام عبداللَّه بن عباس - که یک شخصیت بزرگى است - و همه‌ى آقازاده‌هاى قریش، از آن وضع ناراحت بودند. عبداللَّه زبیر، عبداللَّه عمر، عبدالرحمن بن‌ابى بکر و فرزندان بزرگان صحابه و بعضى صحابه از این قبیلند. در مدینه عدّه‌ى زیادى صحابه بودند؛ آدمهاى با غیرتى هم بودند - نه این‌که خیال کنید با غیرت نبودند - همان کسانى بودند که در مقابل تهاجم مسلم‌بن عقبه، در قضیه‌ى «حَرّه» مدینه - که سال بعد به مدینه حمله بردند و همه را قتل عام کردند - ایستادند؛ جنگیدند و مبارزه کردند. خیال نکنید ترسو بودند؛ نه، شمشیرزن و شجاع بودند.
شجاعت ورود در میدان جنگ، یک مسأله است و شجاعت مواجه شدن با یک دنیا، یک مسأله‌ى دیگر است. امام حسین علیه‌السلام این دومى را داشت. براى این دومى حرکت کرد. براى همین است که من بارها تأکید کرده‌ام که حرکت امام بزرگوار ما، یک حرکت حسینى بود. امام بزرگوار در زمان ما، رشحه‌اى از حرکت حسینى را در کار خود داشت. حالا بعضى بگویند که امام حسین در صحراى کربلا، تشنه شهید شد؛ ولى امام بزرگوار، با این عزّت، حکومت و زندگى کردند؛ از دنیا رفتند و تشییع شدند. شاخص قضیه اینها نیست. شاخص قضیه مواجه شدن با یک عظمت پوشالى است که همه‌ى چیزها را هم با خود دارد.
قبلاً گفتم که دشمن امام حسین علیه‌السلاّم، پول و زور و شمشیر زن و مروّج و مبلّغ و سینه چاک داشت. عزیزان من! الان وضع شما این است. کربلا تا آخر دنیا گسترده است. کربلا که به مرزهاى آن میدان چند صد مترى محدود نمى‌شد. الان همان روز است. همه‌ى دنیاى استکبار و ظلم امروز، با جمهورى اسلامى مواجه است.» [1]

 

 پاورقی:
[1]- بیانات پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار 24/9/1375

 

این یادداشت را می‌توانید در استوا هم ببینید. 

 

 

نقل قول سیاسی

هویت اسلامی در برابر استحاله فرهنگی

 
روزهای زمستان که یکی یکی سپری می‌شود و به ماه بهمن می‌رسیم، لحظه‌شماری می‌کنیم برای روزهای دهه فجر. روزهایی که حتی برای ما جوان‌ترها هم با احساس غرور و آزادی همراه است. اما سؤال این است که چه اتفاقی از لحاظ فرهنگی افتاد که روح اعتماد به نفس ملی در ایرانی‌ها دمیده شد و هر چه از انقلاب می‌گذرد، مردم نسبت به مبانی انقلاب عمیق‌تر، پخته‌تر و مجرب‌تر می‌شوند؟ در پاسخ به این سؤال می‌توان گفت:
«ملت ایران وجود خود را، هستى خود را در راه رسیدن به این آرمان بزرگ به میدان آورد. در حقیقت ملت ایران در دوران انقلاب اسلامى احساس هویت کرد. آنچه که دشمنان، دشمنان بنیانى این ملت همیشه می‌خواسته‏اند و دنبال می‌کرده‏اند، این بوده است که از این ملت سلب هویت کنند. وقتى یک ملتى احساس شخصیت نکرد، احساس هویت نکرد، راحت‏تر زیر بار می‌رود؛ گذشته‏ى او را انکار می‌کنند، امکانات او را انکار می‌کنند، قدرت‌هاى درونى و ذاتى او را انکار می‌کنند، براى این‌که بتوانند به راحتى آن ملت را، آن کشور را در مشت بگیرند. این کارى بود که در دوران استحاله‏ى فرهنگى، یعنى دوران منحوس پهلوى، در این کشور با شدت ادامه پیدا کرد و روز به روز در آن سال‌ها تقویت شد.
جمهورى اسلامى، جهت را صد و هشتاد درجه تغییر داد. ملت ایران احساس هویت می‌کند؛ هویت اسلامى که هویت ایرانى هم نشأت گرفته‏ى از همین هویت اسلامى است. احساس می‌کند که ایران اسلامى همان هویت گمشده‏اى است که بایستى این ملت دوباره آن را به دست بیاورد و بر اساس او، آرمان‌هاى خود را معین و برنامه‏ریزى کند و تلاش و مجاهدت خود را شکل دهد. این کارى است که ملت ما به خوبى انجام داده است و دارد انجام می‌دهد. من این آیه‏هاى یأسى را که بعضى پى در پى تکرار می‌کنند، مطلقاً قبول ندارم و آن‌ها را انکار می‌کنم. من با اطلاع از مسائل گوناگون کشور بزرگ و ملت عظیم‏الشّأنمان بالعیان مى‏بینم که این ملت و جوانان این ملت با گذشت زمان و تقریباً سه دهه از آغاز پیروزى انقلاب، نسبت به مبانى انقلاب عمیق‏تر، پخته‏تر و مجرب‏تر شده‏اند. [1]
 
پاورقی:
[1]- بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دیدار مردم شهرستان کازرون ‏16/2/1387
 
این یادداشت را می‌توانید در استوا هم بخوانید
 
 
یادداشت فرهنگی

پیشرفت ایران اسلامی

 
چند هفته پیش بود که اندیشمندان علوم مختلف کشورمان در جلسه‌ای خدمت مقام معظم رهبری رسیدند. پس از آن بود که «الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت» بیشتر از گذشته دغدغه ذهن‌های علاقه‌مندان به پیشرفت ایران اسلامی گردید. هر شخص و هر رسانه‌ای از ظن خود یار این الگویی شد که قرار است دانشمندان با تأمل فراوان و با زمینه فرهنگی کشورمان به آن دست یابند.
سعی نگارنده در این یادداشت این بوده است که از یک زاویه خاص، یکی از تعاریف مرتبط با این بحث از نگاه رهبر معظم انقلاب و انحراف تفکرات مختلف از این تعریف را در اختیار علاقه‌مندان قرار دهد.
«اساس نگاه اسلامى به پیشرفت، بر پایه‌ى این نگاه به انسان است: اسلام انسان را یک موجود دوساحتى میداند؛ داراى دنیا و آخرت؛ این پایه‌ى همه‌ى مطالبى است که در باب پیشرفت باید در نظر گرفته بشود؛ شاخص عمده این است؛ فارقِ عمده این است. اگر یک تمدنى، یک فرهنگى و یک آئینى، انسان را تک ساحتى دانست و خوشبختى انسان را فقط در زندگى مادىِ دنیائى به حساب آورد، طبعاً پیشرفت در منطق او، با پیشرفت در منطق اسلام - که انسان را دو ساحتى میداند - بکلى متفاوت خواهد بود. کشور ما و جامعه‌ى اسلامى آن وقتى پیشرفته است که نه فقط دنیاى مردم را آباد کند، بلکه آخرت مردم را هم آباد کند. پیغمبران این را میخواهند: دنیا و آخرت. نه دنیاى انسان باید مغفول عنه واقع بشود به توهم دنبالگیرى از آخرت، نه آخرت باید مغفول عنه واقع بشود بخاطر دنبال‌گیرى از دنیا. این بسیار نکته‌ى مهمى است. اساس، این است. آن پیشرفتى که در جامعه‌ى اسلامى مورد نظر است، اینچنین پیشرفتى است.
چند جور انحراف ممکن است در اینجا بوجود بیاید:
یکى این است که کسانى دنیا را اصل بدانند و از آخرت فراموش کنند؛ یعنى همه‌ى تلاش جامعه و برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران و حکومت، براى این باشد که زندگى مردم را از لحاظ دنیائى آباد کنند: مردم پول داشته باشند، ثروت داشته باشند، راحت باشند، مشکل مسکن نداشته باشند، مشکل ازدواج نداشته باشند، مشکل بیکارى نداشته باشند؛ فقط همین! اما از لحاظ معنوى در چه وضعى باشند، مطلقاً مورد توجه قرار نگیرد. این یک انحراف است.
یک انحراف دیگر این است که از دنیا غفلت کنند؛ از دنیا غفلت کردن یعنى از مواهب حیات و مواهب زندگى غفلت کردن و به آن بى‌اعتنائى کردن؛ این هم یک انحراف دیگر است. مثل بسیارى از گرفتارى‌هائى که در مجموعه‌ى دینداران در گذشته اتفاق افتاده: اقبال به مسائل اخروى و دینى، و بى‌توجهى به مواهب عالم حیات و استعدادهائى که خداى متعال در این عالم قرار داده است؛ این هم یکى از انحرافهاست. «هو الذّى انشأکم من الارض و استعمرکم فیها»؛ خدا شما را مأمور کرده است به آبادى زمین. آبادى یعنى چه؟ یعنى استعدادهاى بى‌پایانى که در عالم ماده وجود دارد را یکى یکى کشف کردن، آنها را در معرض استفاده‌ى انسان قرار دادن و انسان را به این وسیله به جلو بردن. این مسئله‌ى علم و تولید علم و این مسائلى که ما میگوئیم، ناظر به این است.
یک انحراف دیگر هم این است که انسان در زندگى شخصى خود، مواهب حیات و نیازهاى مادى را دست کم بگیرد و مورد بى‌اعتنائى قرار بدهد؛ این هم در اسلام گفته نشده، خواسته نشده؛ بلکه عکسش خواسته شده: «لیس منّا من ترک اخرته لدنیاه و لا من ترک دنیاه لاخرته». اگر آخرت را به خاطر دنیا ترک کردید در این امتحان مردودید؛ اگر دنیا را هم به خاطر آخرت ترک کردید در این امتحان مردوید. این خیلى مهم است. امیرالمؤمنین به کسى برخورد کرد که زن و زندگى و خانه و همه چیز را کنار گذاشته بود و به عبادت پرداخته بود؛ فرمود: «یا عدّى نفسه»، اى دشمن کوچک خویشتن! با خودت دارى دشمنى میکنى؛ خدا این را از تو نخواسته. «قل من حرّم زینة اللَّه الّتى أخرج لعباده و الطّیّبات من الرّزق». این هم این مطلب است. بنابراین تعادل دنیا و آخرت و نگاه به دنیا و آخرت - هم در برنامه‌ریزى، هم در عمل شخصى و هم در اداره‌ى کشور - لازم است. این هم یک شاخص عمده‌ى پیشرفت است.» [1]
 
پاورقی:
 
[1]- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان و دانشجویان کردستان 27/02/1388
 
این یادداشت را می‌توانید در استوا و ندای انقلاب هم بخوانید. 
یادداشت فرهنگی

عبرت‌های عاشورا

 
اکثر ما علاقه‌مندان به جمهوری اسلامی، عبارت «عبرت‌های عاشورا» به گوشمان خورده است؛ اما شاید خیلی از ما به طور دقیق نمی‌دانیم که عبرت‌های عاشورا در چه حوزه‌ای به کار می‌آید و چه زمانی بدردمان می‌خورد.
ابتدا بهتر است بدانیم «عبرت» یعنی چه؟ عبرت گرفتن از یک اتفاق «یعنى خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتى است؛ چه چیزى او را تهدید مى‌کند؛ چه چیزى براى او لازم است؟ این را مى‌گویند عبرت.» (1) به عبارت دیگر اگر بخواهیم از عاشورا «عبرت» بگیریم، باید ابتدا از وضعیت آن زمانه مطلع شویم؛ سپس وضعیت زمان حال خود را رصد کنیم و با توجه به اتفاقاتی که در عاشورا افتاد، تهدیداتی که دین ما را به خطر می‌اندازند شناسایی کنیم. بعد از آن نوبت به این می‌رسد که چگونه در مقابل این تهدیدات مقاومت کنیم و بر آن‌ها فائق آییم. اینجاست که باید به ابزارهای لازم دسترسی پیدا کنیم، از ابزارهای دنیایی گرفته تا تقوا و بصیرت.
یک عبرت از عاشورا
«اولین عبرتى که در قضیه‌ى عاشورا ما را به خود متوجه مى‌کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلوات‌اللَّه و سلامه علیه، جامعه‌ى اسلامى به آن حدى رسید که کسى مثل امام حسین علیه‌السّلام، ناچار شد براى نجات جامعه‌ى اسلامى، چنین فداکارى‌اى بکند؟ این فداکارى حسین بن على علیه‌السّلام، یک وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ یک وقت در قلب کشورها و ملتهاى مخالف و معاند با اسلام است؛ این یک حرفى است. اما حسین‌بن‌على علیه‌السّلام، در مرکز اسلام، در مدینه و مکه - مرکز وحى نبوى - وضعیتى دید که هر چه نگاه کرد چاره‌اى جز فداکارى نداشت؛ آن هم چنین فداکارى خونین با عظمتى! مگر چه وضعى بود که حسین‌بن‌على علیه‌السّلام، احساس کرد که اسلام فقط با فداکارى او زنده خواهد ماند، والّا از دست رفته است؟! عبرت این‌جاست. روزگارى رهبر و پیغمبر جامعه‌ى اسلامى، از همان مکه و مدینه پرچمها را مى‌بست، به دست مسلمانها مى‌داد و آنها تا اقصى نقاط جزیزةالعرب و تا مرزهاى شام مى‌رفتند؛ امپراتورى روم را تهدید مى‌کردند؛ آنها از مقابلشان مى‌گریختند و و لشکریان اسلام پیروزمندانه برمى‌گشتند؛ که در این خصوص مى‌توان به ماجراى «تبوک» اشاره کرد. روزگارى در مسجد و معبر جامعه‌ى اسلامى، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نفس، آیات خدا را بر مردم مى‌خواند و مردم را موعظه مى‌کرد و آنها را در جاده‌ى هدایت با سرعت پیش مى‌برد. ولى چه شد که همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایى رسد و آن‌قدر از اسلام دور شدند که کسى مثل یزید بر آنها حکومت مى‌کرد؟! وضعى پیش آمد که کسى مثل حسین بن‌على علیه‌السّلام، دید که چاره‌اى جز این فداکارى عظیم ندارد! این فداکارى، در تاریخ بى‌نظیر است. چه شد که به چنین مرحله‌اى رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجه دقیق قرار دهیم.
ما امروز یک جامعه‌ى اسلامى هستیم. باید ببینیم آن جامعه‌ى اسلامى، چه آفتى پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ ... در ظرف بیست سال چه شد که به آن‌جا رسیدند؟ اگر بیمارى‌اى وجود دارد که مى‌تواند جامعه‌اى را که در رأسش کسانى مثل پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بوده‌اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیمارى، بیمارى خطرناکى است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردى از شاگردان پیغمبر اکرم صلوات اللَّه و سلامه علیه محسوب مى‌کرد، سر فخر به آسمان مى‌سود. امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا؟! آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعه‌ى ما خیلى باید مواظب باشد که به آن بیمارى دچار نشود. عبرت، این‌جاست! ما باید آن بیمارى را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.» (2)
بیماری جامعه اسلامی زمان امام حسین علیه‌السلام چه بود؟
«من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح مى‌کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفى مى‌کند. آن آیه این است که مى‌فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا.» دو عامل، عامل اصلى این گمراهى و انحراف عمومى است: یکى دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگى جدا کردن و توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب از خداى متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایى را از زندگى کنار گذاشتن. دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانیها رفتن؛ دنبال هوسها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبى. به فکر جمع‌آورى ثروت، جمع‌آورى مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. اینها را اصل دانستن و آرمانها را فراموش کردن. این، درد اساسى و بزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامى، آن حالت آرمانخواهى از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ این‌که «دیگرى جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد.» (3)
وظیفه ما
قبل از اینکه بخواهیم وظیفه خودمان را بیان کنیم، باید از خود بپرسیم که «آیا هر جامعه‌ى اسلامى، همین عاقبت را دارد؟ اگر عبرت بگیرند، نه؛ اگر عبرت نگیرند، بله. عبرتهاى عاشورا این‌جاست. ما مردم این زمان، بحمداللَّه به فضل پروردگار، این توفیق را پیدا کرده‌ایم که آن راه را مجدّداً برویم و اسم اسلام را در دنیا زنده کنیم و پرچم اسلام و قرآن را برافراشته نماییم. در دنیا این افتخار نصیب شما ملت شد. این ملت تا امروز هم که تقریباً بیست سال از انقلابش گذشته است، قرص و محکم در این راه ایستاده و رفته است. اما اگر دقّت نکنید، اگر مواظب نباشیم، اگر خودمان را آن‌چنان که باید و شاید، در این راه نگه نداریم، ممکن است آن سرنوشت پیش بیاید. عبرت عاشورا، این‌جاست.» (4) اما چگونه می‌توانیم خودمان را در راه نگه داریم تا آن سرنوشت برایمان رقم نخورد: «عبرت‌گیرى از عاشورا این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوى و فرزند انقلاب گوشه‌گیر شود.» (5)
 

پاورقی:
1. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردانها، گروهانها و دسته‌هاى عاشوراى نیروهاى مقاومت بسیج سراسر کشور22/4/1371
2. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردانها، گروهانها و دسته‌هاى عاشوراى نیروهاى مقاومت بسیج سراسر کشور22/4/1371
3. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردانها، گروهانها و دسته‌هاى عاشوراى نیروهاى مقاومت بسیج سراسر کشور22/4/1371
4. بیانات مقام معظم رهبری در خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران 18/2/1377
5. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرماندهان گردانها، گروهانها و دسته‌هاى عاشوراى نیروهاى مقاومت بسیج سراسر کشور22/4/1371

این متن را می‌توانید در استوا هم ببینید.