برای درک رسانه‌ها

درباره کتاب

کتاب «برای درک رسانه‌ها» اثر مارشال مک لوهان در سال ۱۳۷۷ توسط مرکز تحقیقات مطالعات و سنجش برنامه‌ای صدا و سیما و با ترجمه سعید آذری در ۴۴۴ صفحه منتشر شد. در این کتاب، مک‌لوهان سعی دارد در راستای سایر نظریات خود به بررسی تعدادی از اصلی‌ترین امتدادهای حواس انسانی و برخی از نتایج روانی و اجتماعی آنها بپردازد. در مقدمه کتاب به نکته جالب توجهی اشاره شده است که سه چهارم مطالب کتاب جدید است و برای اولین بار مطرح می‌شود و از منبع دیگری اقتباس و گردآوری نشده است.

مارشال مک‌لوهان، نظریه‌پرداز خلاق ارتباطات، در این اثر ماندگار، رسانه‌ها را نه به‌مثابه ابزارهایی خنثی بلکه به‌عنوان بسترهای ساخت معنا و تعیین‌کننده‌های شکل تفکر معرفی می‌کند. شعار معروفش «رسانه خود پیام است» در همین کتاب شکل گرفته، و همچنان به‌مثابه سنگ‌بنای مطالعات رسانه‌ای مدرن عمل می‌کند.

مک‌لوهان در این اثر، رسانه‌ها را همچون توسعه‌دهندگان حواس انسان می‌بیند که رابطه ما با جهان و دیگران را بازتعریف می‌کنند. او با رویکردی تلفیقی از تاریخ، روان‌شناسی، تکنولوژی و فرهنگ، نشان می‌دهد که چگونه رسانه‌های مختلف هویت انسانی و ساختارهای اجتماعی را دستخوش تغییر می‌کنند.

فرازی از کتاب

در فراز انتخاب‌شده از صفحه ۳۹۹، مک‌لوهان با نگاهی فرهنگی-نمادین، به رقابت فضایی شوروی و آمریکا می‌پردازد، اما تمرکزش نه بر تکنولوژی بلکه بر تصویر، احساس و نشانه‌سازی است. او نشان می‌دهد چگونه رخدادهایی مثل پرواز «والنتینا ترشکووا» می‌توانند از سطح یک رویداد علمی فراتر بروند و به آیکون‌هایی فرهنگی و روانی تبدیل شوند که نظام معنایی رقیب را به چالش می‌کشند.

مفهوم «جنگ آیکون‌ها» که در این بخش به آن اشاره می‌شود، بسیار شبیه به فضای امروز رسانه‌های اجتماعی است؛ جایی که تصویر و نماد، عملاً بر گفتمان غالب چیره شده و «قلم» (یا همان رسانه) از «شمشیر» قدرتمندتر عمل می‌کند.

مک‌لوهان در این فراز، نقش رسانه را در بازآفرینی معنا و کنترل احساس جمعی با زبانی کنایه‌آمیز و ژرف تحلیل می‌کند. نقد او نه صرفاً به رسانه‌های غربی یا شرقی بلکه به ذات عملکرد رسانه‌ها در شکل‌دهی به ادراک جمعی است.

پیشنهاد

«برای درک رسانه‌ها» کتابی نیست که صرفاً خوانده شود؛ باید بازخوانی و تأمل شود. برای کسانی که می‌خواهند رسانه را فراتر از ابزار اطلاع‌رسانی ببینند—به‌عنوان یک قدرت فرهنگی و هستی‌شناسانه—این کتاب نقطه شروعی ضروری است.

زمانی که روس‌ها در تاریخ شانزدهم ژوئن ۱۹۶۳ «والنتیناتروشکووا» زن جوانی را که از هر گونه اطلاعات مربوط به خلبانی بری بود، به عنوان اولین زن فضانورد در مدار زمین قرار دادند، مطبوعات و سایر رسانه‌ها به گونه‌ای عکس‌العمل نشان دادند که گویی این پرواز خدشه‌ای بر تصویر فضانوردان مرد بویژه آمریکایی‌ها وارد کرده است. روس‌ها با این حرکت به شدت از ارج و قرب فضانوردان آمریکایی کاستند و نشان دادند که فضانوردی هیچ ربطی به هوانوردی ندارد و نیازی نیست که یک فضانورد، قبلا پروانه خلبانی اخذ کرده باشد.

به طنز می‌توان گفت در چنین وضعیتی، تنها راه چاره‌ای که برای غربی‌ها باقی می‌ماند و با علم به اینکه اصولا فرهنگ آنها اجازه نمی‌داد که زنی بر مدار کره زمین قرار بگیرد، این بود که گروهی کودک فضانورد را آموزش دهند تا از اطریق آنها فضانوردی را به عنوان یک بازی کودکانه جلوه دهند.

پرواز اولین «اسپوتینک» یعنی ماهواره اتحاد شوروی در واقع جز به سخره گرفتن روانی جهان سرمایه‌داری چیز دیگری نبود، آن هم به کمک یک تصویر یا شمایل تکنولوژیکی که راه مقابله با آن جز همان به فضا فرستادن کودکان، چیز دیگری نبود. وجود اولین زن فضانورد بوضوح به حرکتی عاطفی اشاره داشت و از نظر احساسی شدیدا بر غربی‌ها تأثیر گذاشت. لذا می‌توان جنگ آیکون‌ها یا شمایل‌ها که طی آن سعی می‌شود موجودیت جمعی رقبا به زیر سؤال برده شود، از مدت‌ها پیش آغاز شده است و جوهر و عکس به جای نیروهای رزمنده و ماشین‌های جنگی قد برافراشته‌اند و قلم روز به روز برنده‌تر از شمشیر می‌شود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا