هشت از ده

با محاسبات عادی دنیای ما، هشت سال از دهه چهارم زندگی‌ام گذشته است. دهه‌ای که به چهل سالگی می‌رسم و پس از آن، تغییر سخت است. اینکه هفتصد و سی روز دیگر فرصت دارم یا نه را خدا می‌داند ولی اینکه از این هشت سال فرصت چگونه استفاده کرده‌ام یا تلف کرده‌ام را باید محاسبه کنم.

محاسبه گذشته، قرار نیست یأس را زیاد کند که ناامیدی نسبتی با انسان ندارد؛ محاسبه گذشته چراغ راه آینده است و کوره سختی‌ها، اگر لطف یار باشد، همان محل پختگی است. انسان اگر می‌خواهد به ارزشمندترین چیزها برسد، باید لایق آن هم شود و گریزی از پرداخت بها نیست. ادعا کردن، راحت‌ترین کارِ ممکن است و در عمل ثابت کردن، سخت است و از آن سخت‌تر، ثابت‌قدم ماندن!

اما می‌دانم که همه چیز زمان نیست و گاهی می‌توان با عشق، ره صدساله را یک شبه پیمود.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا