در روزگاری زندگی میکنیم که تصاویر ماهوارهای، دادههای بیدرنگ، و پلتفرمهای بیواسطه، جهان را به نظارهگری لحظهبهلحظه بدل کردهاند؛ جهانی که میبیند، میشنود، تحلیل میکند، اما اغلب کاری نمیکند! این سکوت جهانی، در برابر گرسنگی سیستماتیکی که امروز در غزه جریان دارد، یکی از تلخترین جلوههای افول اخلاق در عصر فراانسانگرایی است.
ماهها از آغاز محاصره کامل نوار غزه توسط ارتش رژیم صهیونیستی میگذرد؛ محاصرهای که نهتنها برق و آب، بلکه سادهترین نیازهای زیستی انسان -از جمله نان، شیر خشک، دارو و سوخت- را ا نیز هدف قرار داده است. دهها گزارش بینالمللی، از سازمان ملل متحد گرفته تا صلیب سرخ و نهادهای غیردولتی، بر وقوع یک «قحطی ساخت بشر» در غزه تأکید دارند؛ اما در این میانه، ابزارهای روایت برای افکار عمومی جهان در اختیار محاصرهگران است، نه محاصرهشدگان.
در روایت رسمی رژیم صهیونیستی، ورود غذا و دارو نه ممنوع، بلکه «کنترلشده» و «محدود» است! اما در واقعیت میدانی، کامیونهای کمکرسان هفتهها پشت گذرگاهها متوقف میمانند، و گاه هدف قرار میگیرند. تصاویر کودکان گرسنه که در آغوش مادران بیرمق، جان میدهند، نه به «تیتر یک» رسانههای جهانی بدل میشود و نه به محرکی برای اقدام سیاسی.
وقتی غذا و دارو به ابزار فشار نظامی بدل میشود، مرز میان «جنگ» و «جنایت»، میان مشروعیت و بیرحمی، بیش از پیش فرو میریزد. اینجا دیگر سخن از درگیری سیاسی یا نظامی نیست؛ اینجا بحث فراتر از ایدئولوژی و تفکر و مواجهه تمدنی است؛ سخن از حذف سیستماتیک یک جمعیت از راه محرومسازی زیستی است. جنایتی که پیشچشمان جهان و در روشنترین نقطهی تاریخ رسانهای بشر رخ میدهد.
توجه داشته باشیم که در دنیایی که جنگ با بمب و رسانه همزمان پیش میرود، آنکه گرسنه است، صدایش شنیده نمیشود و محاصره غذایی، در لایهای عمیقتر، محاصرهای بر روایتها نیز هست: حذف روایت قربانی، برجستهسازی روایت ظالم، و سکوت نهادهایی که میتوانستند مانع شوند.
اکنون، پرسش پیشرو این است: مسئولیت ما در بازتاب حقیقت چیست؟ آیا میتوان روایت را از چنگ خشونت افسارگسیخته بیرون کشید؟
