اهمیت جایزه با محوریت تهران
به نظرم مزیت جایزه تهران نسبت به سایر جوایزهای ادبی، بخش «روایت» آن و به ویژه بخش «تو هم روایت کن» است که روایتهای مردمی را جمع آوری میکند. از این جهت جایزه تهران یک فرصت کمنظیر است تا «روایتگری مردمی» جدی گرفته شود. وقتی روایت به شکل رسمی در قالب یک جشنواره ادبی مطرح میشود، نه فقط متنهای ادبی ارزش پیدا میکنند، بلکه شهروندان احساس میکنند حرفهایشان شنیده میشود. در واقع این جشنواره گفتوگوی تازهای میان مردم و مدیران شهری ایجاد میکند. روایتها کمک میکنند تصویری واقعیتر و انسانیتر از تهران شکل بگیرد؛ تصویری که میتواند حتی بر تصمیمگیریهای شهری هم اثر بگذارد. ثبت روایتهای مردم و محلهها یعنی تقویت حافظه جمعی تهران و عمیقتر شدن پیوند میان شهروند و شهر.
نقش نویسندگان در حفظ هویت شهری با ثبت روایتها و داستانها
هویت یک شهر منحصر به ساختمانها و خیابانها نیست؛ محصولی است از مجموعهای از سازوکارهای حکمرانی: نظام آموزشی، روابط اقتصادی، زیرساختهای شهری، فرهنگ عمومی، آیینها و مناسک اجتماعی. نویسندگان با ثبت و جانبخشیدن به تجربههای روزمره، این لایههای پنهانِ هویت شهری را مستند میکنند. روایتنویس، پژوهشگرِ احساسات زندگی شهری است؛ او از دل مدیریت و آمار میگذرد و به عمق زندگی مردم میرسد. همین روایتهاست که میتواند برای مدیران شهری چراغ راه باشد، شکافهای حکمرانی را نشان دهد و سندی باشد برای اصلاح و بازتعریف سیاستهای شهر. در کنار آن وقتی که داستان هم به روایت اضافه میشود، تخیل و تصویر آینده میتواند یاریگر باشد.
در مورد محورهای موضوعی جایزه
تهران دوستداشتنی یعنی شهری که در مهربانیهای کوچک روزمره -از لبخند متصدی مترو تا همصحبتی در صف نانوایی- دوستی را معنا میکند. از شهری که همه برای نظم و اعتلای آن میکوشند و همه دغدغه رفع مشکلات آن مانند ترافیک و آلودگی دارند تا شهری که کارتنخوابی و حاشیهنشینی و مدیریت گرمخانههای آن در تعداد بالا وجود دارد و مدیریت آن را جز با همراهی و مهربانی مردم میسر نمیکند.
تهران مقاوم، اما چهرهای دیگر دارد: شاید تهران به دلیل تنوع اقوام به دلیل مهاجرتهای دهههای گذشته از این بابت مورد کممهری قرار بگیرد اما تهران شهروندانی دارد که در انقلاب ۱۳۵۷ علیه استبداد ایستادند، در فتنههای سیاسی در برابر نفوذ ضدانقلاب پایداری کردند، و در دوران جنگ با اسرائیل بیشترین انسجام ملی را نشان دادند. همه این روایتها قابل بازگویی و ثبت و انتشار است و به نظرم جذابیت فراوان دارد.
وجوه پرظرفیت و کمتر دیدهشده
به نظرم یکی از وجوه کمتر روایتشده تهران، «همزیستی در دل تفاوتها»ست. تهران شهری است که لایههای متعددی از تنوع را در خودش جمع کرده: از اقوام مختلفی که برای کار و زندگی به این شهر آمدهاند، تا گرایشهای فکری، مذهبی، فرهنگی و حتی سبکهای متفاوت زندگی روزمره. در کمتر شهری میشود چنین گسترهای از تفاوتها را در یک جا دید.
اما آنچه کمتر در داستانها منعکس شده، این است که با وجود همه این تفاوتها، نوعی «پیمان نانوشتهی همزیستی» در جریان است. وقتی سوار مترو میشویم، آدمهایی از طبقات اجتماعی مختلف کنار هم میایستند؛ وقتی در دانشگاهها قدم میزنیم، دانشجویانی از شهرها و پیشینههای متفاوت روی یک نیمکت مینشینند؛ یا در محلههای قدیمی، همسایههایی با سبکهای زندگی کاملاً متفاوت کنار هم سالها زیستهاند. اینها روایتهایی هستند که کمتر به چشم آمدهاند، اما عملاً بنیان زندگی در تهران را شکل میدهند.
تمرکز بیشتر داستانها معمولاً روی تضادها و مشکلات شهر است—از ترافیک و آلودگی تا بیعدالتیهای اجتماعی—اما کمتر به این «ظرفیت همزیستی» پرداخته شده. در حالی که همین سرمایه اجتماعی، یعنی توانایی زندگی در دل تضادها، یکی از مهمترین دلایل دوام و پویایی تهران است. این شهر، مثل یک آزمایشگاه اجتماعی بزرگ است که در آن آدمها یاد میگیرند با همه اختلافها و فاصلهها، نوعی سازگاری پیدا کنند.
از دل همین همزیستی، روایتهای امیدبخش و انسانی زیادی میتواند شکل بگیرد. داستانهایی از همدلیهای کوچک در دل شلوغی، از یاریهای ساده در سختیها، از کنار هم ایستادن در لحظههای بحران. اینها همان چیزهایی است که میتواند چهره دیگری از تهران را به نمایش بگذارد؛ چهرهای که کمتر دیده شده، اما در واقعیت زندگی مردم جریان دارد.
این گفتگو را در سایت جایزه داستان تهران ببینید.