و ایستگاه آخر دهه چهارم زندگی از امروز شروع میشود. نُه سال پیش نوشتم که چهل سالگی از امروز شروع میشود چرا که فرصتها مثل باد میگذرند و امروز باورم نمیشود که نُه سال گذشت و تنها یک سال فرصت دارم تا نقطهای که بعد از آن همه میگویند تغییر سخت است.
از روز تولدم در سال گذشته تا امروز، شاید با همه سالهای دیگر متفاوت بود؛ سالی که عزیزی مانند سیدحسن نصرالله را از دست دادیم که هنوز جای خالی او را باور نکردهام؛ سالی که جنگ تحمیلی جدیدی را تجربه کردیم و بیشتر خودمان را شناختیم. سالی که ابتدای آن روزهای سخت و دشوار مسئولیت اجرایی بود و پس از اندکی فراغت از مسئولیت اجرایی و تصمیم برای تمرکز بر امور پژوهشی.
یاد گرفتم ارزش ایمان، سلامتی و زمان از هر دارایی دیگری ارزشمندتر است و مصاحبت با انسانهای ریشهدار و اصیل، سرمایهای بیقیمت. آنچه میدانستم از نتیجه صبوری را در عمل تجربه کردم و چه شیرین و آرامبخش بود. سال پیش رو تا تولد چهل سالگیام، اگر زنده باشم و آن را ببینم، فرصتی است که به دور از افراط و تفریط در هر بخشی از وجوه انسانی، تعادل پیشه کنم و با سرمایهای که از درسهای سخت و شیرین زندگی آموختهام، با امید و توکل به فضل الهی قدمی ماندگار بردارم.
دوست دارم اگر تجربیاتی از مواجهه یا نزدیک شدن به چهل سالگی دارید، با من سهیم شوید.