فصل نهم کتاب حکمرانی آینده با خوانشی فلسفی از فاوست گوته آغاز میشود؛ جایی که فاوست ترجمه «در آغاز کلمه بود» از انجیل یوحنا را نمیپذیرد و آن را به «در آغاز عمل بود» تغییر میدهد. دورانته از این نقطه حرکت میکند تا نشان دهد چگونه در جهان امروز، کنش جایگزین فهم، بازنمایی و داوری شده است. این گذار، بهزعم او، در اوج خود در توسعه هوش مصنوعی دیده میشود: فناوریای که دیگر نه بر «هوشمندی» بهمعنای انسانی، بلکه بر توانایی کنشگری، دگرگونسازی و مداخله در جهان استوار است.
او توضیح میدهد که تاریخ هوش مصنوعی را میتوان تاریخ جدایی تدریجی میان هوش و کنش دانست. هوش مصنوعی برای «هوشمند بودن» نیازی به شبیهسازی ذهن انسان ندارد؛ کافی است بتواند عمل کند، یاد بگیرد و نتایج تولید کند. این «عاملیت مصنوعی» سه پیامد مهم دارد:
- پیامد تجربی: انسان دیگر لزوماً آغازگر زنجیره کنشها نیست.
- پیامد معرفتی: ما همیشه الگوی کافی برای فهم یا پیشبینی پیامدهای کنشهای الگوریتمی نداریم.
- پیامد هنجاری: تعیین مسئولیت و پاسخگویی دشوارتر میشود، زیرا کنشگر مشخصی برای فراخواندن وجود ندارد.
دورانته سپس به توان محاسباتی میپردازد؛ نیرویی که زیربنای سامانههای هوش مصنوعی است و آنها را قادر میسازد دادهها را پردازش و به خروجی تبدیل کنند. او نشان میدهد که چگونه رشد توان محاسباتی، ما را از «جامعه اطلاعاتی» به «جامعه دادهمحور» منتقل کرده است؛ جایی که مدلهای محاسباتی، بازنماییهای تازهای از جهان میسازند—بازنماییهایی که الزاماً با منطق انسانی همخوان نیستند.
این وضعیت دو مسئله اساسی ایجاد میکند:
- مسئله معرفتی: مدلهای محاسباتی جهان را بر اساس منطق خود بازنمایی میکنند و این بازنماییها بهتدریج بر تصمیمگیریهای انسانی غلبه میکنند.
- مسئله هنجاری: توان محاسباتی بهطور نابرابر توزیع شده و همین امر پرسشهایی درباره کنترل، نظارت و حکمرانی بر آن ایجاد میکند.
دورانته هشدار میدهد که ما بهتدریج خود و جهانمان را با بازنماییهایی سازگار میکنیم که برای عملکرد سامانههای محاسباتی مناسبترند. این روند، نهفقط فنی، بلکه فرهنگی و اجتماعی است: نوعی «انقلاب روزمره» که آرام و نامحسوس، عادات، رفتارها و سبک زندگی ما را دگرگون میکند.
قدرت محاسباتی همچنین شکلهای تازهای از دانش تولید میکند—دانشی که نهفقط درباره جهان، بلکه درباره خود ماست. الگوریتمها پروفایل میسازند، رفتار را پیشبینی میکنند، انتخابها را جهت میدهند و حتی روایت هویت ما را بازتعریف میکنند. این دانش، مبنای اعطای فرصتها، امتیازها یا محرومیتها قرار میگیرد.
در نهایت، دورانته به حکمرانی دیجیتال میرسد. او با ارجاع به جک بالکین توضیح میدهد که حکمرانی در عصر دیجیتال دیگر دوگانه (دولت/بازار) نیست؛ بلکه چندبازیگره است: دولتها، شرکتهای بزرگ فناوری، و کاربران. هیچیک از این بازیگران مدل روشن و جامعی برای حکمرانی ندارند. بنابراین، تنظیمگری باید در دو سطح انجام شود:
- سطح معرفتشناختی: مواجهه با تکثر مدلهای بازنمایی واقعیت.
- سطح هنجاری: کنترل زمینهها، ابزارها و پیامدهای قدرت محاسباتی بدون مانعتراشی در نوآوری.
پیام اصلی فصل این است که قدرت محاسباتی نهفقط ابزار، بلکه نیرویی سازنده است—نیرویی که جهان، کنشگری، دانش و حتی خودِ ما را بازآفرینی میکند. چالش اصلی آینده، یافتن شیوهای برای حکمرانی بر این قدرت است، بدون آنکه نوآوری را خفه کنیم یا آزادی انسانی را از دست بدهیم.