سالگرد تخریب بقیع
چه روزهایی بود روزهای مدینه در آغوش تو. انگار توو اون ۷ روز به اندازه ۷ زندگی رشد کردم و بهت نزدیک شدم. نه، اشتباه شد! بهم نزدیک شدی… میبینی آقا؟ هنوز…
خواندن نوشتهبایگانی
چه روزهایی بود روزهای مدینه در آغوش تو. انگار توو اون ۷ روز به اندازه ۷ زندگی رشد کردم و بهت نزدیک شدم. نه، اشتباه شد! بهم نزدیک شدی… میبینی آقا؟ هنوز…
خواندن نوشتهسلام حضرت ارباب؛ میخواستم حرفهای زیادی بزنم اما در شب رؤیایی تولد تو که باران نقل ستاره از آسمان به روی زمین میبارید، بیتی شنیدم که تمام حرفها را به تنهایی زد:…
خواندن نوشتهذوالقرنین، به همراه لشگرش در حال عبور از وادی ظلمات بود. او به سپاهیانش اعلام کرد که هر چه در مسیرتان است، بردارید و با خود بیاورید. اما اکثر سپاهیان تنبلی میکنند…
خواندن نوشتهتولدت شد. پارسال در مسجدالحرام بودم و غربت تو در بین مردم آنجا بیش از همه چیز به چشم میآمد. اونجا هیچکس اجازه برگزاری جشن علنی رو نداره و … اما در…
خواندن نوشتهسال گذشته در سالروز میلاد خداوندگار مناجات بود که عطر خوش گلهای پیامبر رحمت در بقیع به مشامم رسید. پشت در بقیع، منتظر بودم در خیل جمعیت عاشقان معشوق، نگاهی هم به…
خواندن نوشتهمیخواست رحمتش همهجا را بغل کند. چه رحمتی فراگیرتر از باران؟ از اشکهای چشمان زیبای تو، باران درست کرد تا تمام مصیبتهایی که تو در طول عمرت کشیدی تبدیل به موج زیبای…
خواندن نوشته