گوشهای از دفتر خاطرات…
چهارشنبه ۸۷/۵/۱۶ ساعت 40دقیقه بامداد به وقت مدینه تازه ۱۰ دقیقه هست رسیدیم مدینه و هتل قصر الخیام… مادر… فکر می کردم وقتی می رسم مدینه، بوی ارباب و کرامت ارباب میاد…
خواندن نوشتهبرچسب
چهارشنبه ۸۷/۵/۱۶ ساعت 40دقیقه بامداد به وقت مدینه تازه ۱۰ دقیقه هست رسیدیم مدینه و هتل قصر الخیام… مادر… فکر می کردم وقتی می رسم مدینه، بوی ارباب و کرامت ارباب میاد…
خواندن نوشتهدلم شکسته دلم را نمیخری آقا مرا به صحن بقیعت نمیبری آقا اگرچه غرق گناهم ولی خبر دارم…
خواندن نوشتهای آسمانتر از همه، بالاتر از همه ای بیکرانتر از همه، «دریا»تر از همه سبحان ربی همهی سجدههای من پروردگار سبز «مبرَا»تر از همه دیدیم از تمام جهان مردهتر شدیم پس آمدیم…
خواندن نوشتهسلام . امیدوارم حال همه دوستان عزیز خوب باشه ایشالله من سه شنبه مشرف میشم مدینه بعدش هم مکه . یادتون نره که منو حلال کنین ، منم اگه قابل باشم دعاتون…
خواندن نوشته