اگر کمکمان کنی!
سر سفره بودیم. دخترم تشنه بود و آب میخواست. بطری کنار دستش بود و میخواست برای خودش آب بریزد. گفتم: صبر کن بابا من برات بریزم. گفت: نه خودم میخوام بریزم. خودش…
خواندن نوشتهبرچسب
سر سفره بودیم. دخترم تشنه بود و آب میخواست. بطری کنار دستش بود و میخواست برای خودش آب بریزد. گفتم: صبر کن بابا من برات بریزم. گفت: نه خودم میخوام بریزم. خودش…
خواندن نوشتهچند روز پیش از خانه که بیرون آمدم، در محوطه سبز جلوی ساختمان، کنار سطل زباله، گربهای را دیدم. گربه حالتی شبیه به کمین به قصد شکار گرفته بود و چشمش به…
خواندن نوشتهتغییر نعمت شاید به خودی خود اصطلاح دارای بار ارزشی منفی نباشد. به هر حال نعمتی از دست رفته است و نعمتی دیگر جایگزین آن شده است. اما گاهی اوقات نعمات بزرگی…
خواندن نوشتهدیشب مشغول بازی قایم موشک با دخترم بودم. یک ربع که از بازی گذشت، روند بازی عوض شد. گفت: بابا من میرم اونجا قایم میشم، تو بیا منو پیدا کن. چشم گذاشتم…
خواندن نوشتهبعضی وقتها باید «کمیل» خواند. دیگر کمیل یک عمل مستحبی نیست، واجب میشود انگار. نه واجب شرعی، واجب دلی! صحیفه سجادیه را خیلی دوست دارم، امام چهارممان «زین العابدین» است و دعاهای…
خواندن نوشتهدوباره لیله الرغائب شد… دوباره اومدم بساط آرزوهامو پهن کردم در خونهات. شب آرزوها هر سال، شب جمعه اول ماه رجبه، همه آرزوهای من هم که یه جا جمع شده در کمیل.…
خواندن نوشته