اگر کمکمان کنی!
سر سفره بودیم. دخترم تشنه بود و آب میخواست. بطری کنار دستش بود و میخواست برای خودش آب بریزد. گفتم: صبر کن بابا من برات بریزم. گفت: نه خودم میخوام بریزم. خودش…
خواندن نوشتهبرچسب
سر سفره بودیم. دخترم تشنه بود و آب میخواست. بطری کنار دستش بود و میخواست برای خودش آب بریزد. گفتم: صبر کن بابا من برات بریزم. گفت: نه خودم میخوام بریزم. خودش…
خواندن نوشتهتغییر نعمت شاید به خودی خود اصطلاح دارای بار ارزشی منفی نباشد. به هر حال نعمتی از دست رفته است و نعمتی دیگر جایگزین آن شده است. اما گاهی اوقات نعمات بزرگی…
خواندن نوشتهشاید هیچ سالی به این اندازه از تو دور نبودم. و شاید هیچ سالی به این اندازه عزم خوب شدن و مردانه قیام کردن برای اصلاح نداشتم. امسال میخواهم به جای شبه…
خواندن نوشتهاین روزها بسیار از بندگان خدا، خود را به کربلا میرسانند. پیاده روی از نجف تا کربلا حرکتی عظیم است که حتما تاثیرات مثبت آن بر بسیاری از افراد جامعه انکارشدنی نیست.…
خواندن نوشتهداشتم بایگانی ۱۰ سال گذشته را میخواندم؛ بایگانی مربوط به کلیدواژه تو. انگار این ۳۲ مطلب گذشتهای که راجع به تو نوشتهام، هر سال دورتر شدهام و دورتر. هر سال از هجر…
خواندن نوشتهمقتدر اما خاضع ای خدا، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگدلانی که علم را بهانه…
خواندن نوشته