دوم شخص مفرد
خیلی خونگرم و صمیمی بود؛ سالها میشناختمش؛ از دور، از نزدیک. همکاری مستقیم نداشتیم. گفتوگوهای دو نفرهمون توی همۀ ده سال گذشته به یک ساعت هم نمیرسه؛ اما کوتاه بودن و موندنی. همیشه…
خواندن نوشتهبرچسب
خیلی خونگرم و صمیمی بود؛ سالها میشناختمش؛ از دور، از نزدیک. همکاری مستقیم نداشتیم. گفتوگوهای دو نفرهمون توی همۀ ده سال گذشته به یک ساعت هم نمیرسه؛ اما کوتاه بودن و موندنی. همیشه…
خواندن نوشتهآقای سالاری کارخانهدار است؛ کارخانه #پسته. بدش میآید به او بگویند سرمایهدار. همه زندگیاش کار است و کار و فکر میکند دارد به جامعه خدمت میکند و شغل ایجاد میکند. آرزو دارد در…
خواندن نوشتهزبان فارسی به هزار و یک دلیل برای ما مهم است که همه میدانیم. از ابتدای راه اندازی #نشر_صاد، برای سرویراستاری دنبال کسی میگشتم که زبان فارسی برایش نه تنها مهم باشد، بلکه حفظ…
خواندن نوشتهشما هم نظر دهید. این جمله اولم هست. اگه نمیخواید نظر بدید، نخونید اصلا این پست رو. روز جهانی وبلاگ نویسی نزدیکه. ۳۱ آگوست که میشه ۹ شهریور ۱۴۰۰. روز جهانی کتاب…
خواندن نوشتهقبلا در مورد چهل و یکم و سیاگالش، سعی کردم این باب جدید وبلاگم را باز کنم که علاوه بر معرفی کتاب، داستان چگونگی تولید و انتشار کتاب هم بنویسم اما مثل…
خواندن نوشتهچند سال پیش یه چالش وبلاگی ایجاد کردم که اگر یه روزی نویسنده شدید، دوست دارید در مورد چه موضوعی کتاب بنویسید؟ بعد از اون، مسابقه داستان نویسی خودنویس رو در نشر…
خواندن نوشته