صبر در راه خدا
سلام ارباب کریمم همیشه درب خانهات به روی هر غریب و مسکین و حاجتمندی باز بود؛ گویی خانه نه، بلکه مهمانخانه بود. اما چه شد که تنهاترین سردار شدی، به بیوفایی مردمان…
خواندن نوشتهبرچسب
سلام ارباب کریمم همیشه درب خانهات به روی هر غریب و مسکین و حاجتمندی باز بود؛ گویی خانه نه، بلکه مهمانخانه بود. اما چه شد که تنهاترین سردار شدی، به بیوفایی مردمان…
خواندن نوشتهاگر هیچوقت از تو احساس دوری نکردم، به این خاطر است که هر چه از تو دور میشوم، بیشتر به سمت من میآیی. من چیزی جز روسیاهی و جفا ندارم اما تو…
خواندن نوشتهدوباره سالروز عروج توست… دوباره مرا دلتنگ خودت کردی؛ دوباره به خاطر من آوردی که سالها پیش چقدر هر روز وصال تو رو میخواستم اما حالا… یادت هست که میگفتم: چشمت هزار…
خواندن نوشتهمیدانم که هم «حسنی» هستی و هم «حسینی» خودت گفتی هم حسنی هستم و هم حسینی اما خودت هم گفتی شرایط، شرایط رقم زدن عاشورای دیگری است نه صلح امام حسن علیه…
خواندن نوشتهروزهای تو که میرسند گویی دوباره من زنده میشوم. بندهای که دوباره امیدوار میشود خدا هنوز افسارش را به گردنش نیفکنده و هنوز اربابش از او دل نبریده است. هر چند که…
خواندن نوشتهروز توطئه، روز شهادت تو هم هست. اصلا انگار این روز دوشنبه باید در تاریخ اسلام بماند، از رحلت پیامبر بزرگوارش تا کوچه بنیهاشم و تا تیرباران جنازه. شاید خواستی با شهادتت…
خواندن نوشته