تا اختیار، دست من بینوا فتاد روح بهشتیام به زمین بیهوا فتاد
من دست و پای روحی خود را شکستهام اینگونه شد که روح بزرگم ز پا فتاد
هر گاه نامه عملم داشت میرسید یک لحظه سیاه در آن از ریا فتاد
شیرازه کتاب عمل، اصل نیت است وای از توجهی که به غیر خدا فتاد
حالِ سحر برایم اگر ماندگار نیست پیداست در حرم گذرم بیصفا فتاد
قطع رجا از کَرَمت، کفر کامل است روزی هزار بار رهت بر گدا فتاد
انت الغنی است ورد زبان انا الفقیر این نغمه بر لبم ز لب مصطفی فتاد
یک خوشه گندم این همه ره دور میکند آدم چقدر از هدف خویش جدا فتاد
شیطان نکرد سجده به نور علی و من سجادهام به خاک ره «هل اتی» فتاد
کوشش نکردهایم ز آتش جدا شویم نور علی به فضل تو در جان ما فتاد
ما را گر از زبانه آتش هراس نیست برد و سلام فاطمه بر سینهها فتاد