پرش به محتوای اصلی
قاسم صفایی‌نژادپژوهشگر حکمرانی آینده

مامانش بود!

از سه ماهی قرمز عیدمان، دو تا زنده بودند. پریشب یکی‌شان از دنیا رفت. موقعی که آب تنگ ماهی را عوض می‌کردم، ماهی مرده را داخل کیسه فریزر گذاشتم و برخلاف همیشه که در گلدان لب بالکن خاکش می‌کردم، به دلیل بی‌حوصلگی داخل سطل زباله انداختم. اصلا حواسم نبود دخترم این صحنه را می‌بیند. 

من حواسم نبود ولی دخترم صدایش به اعتراض بلند شد که: بابا چرا انداختیش سطل آشغالی؟ مامانش بود!

—————————————

خدایا!

چقدر از بی‌حوصلگی و حواس‌پرتی و غفلت و … کارهایی کرده‌ایم که دیده‌ای؟ که شنیده‌ای؟ که خوانده‌ای دلمان را؟

ببخش من را که هر لحظه در خسر و زیانم.

گفت‌وگو پیرامون این نوشته

دیدگاه‌ها و گفت‌وگو

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.