آتشبس، بهطور معمول، صدای گلولهها را خاموش میکند. اما اگر در این دوره، همه صداها همزمان خاموش شوند—از جمله روایت—نه صلحی پایدار شکل میگیرد و نه حافظهای قابل اتکا ساخته میشود. نبرد روایت، اگر در این دوره رها شود یا صرفاً در اختیار نهادهای رسمی باقی بماند، نهتنها به خلأ معنایی میانجامد، بلکه اعتماد عمومی را در بلندمدت تضعیف میکند.
در دورههای تعلیق نظامی، آنچه اغلب از نگاه تحلیلها پنهان میماند اما نقشی حیاتی ایفا میکند، حضور کنشگرانی است که خارج از ساختارهای رسمی، روایتهای جایگزین یا تکمیلی تولید میکنند. خبرنگاران مستقل، ناظران محلی، تحلیلگران غیردولتی و حتی شهروندانی که در شبکههای اجتماعی تجربههای شخصی خود را ثبت و منتشر میکنند، بخشی از این منظومهاند. نقش این صداها نه در تخریب روایتهای رسمی، بلکه در تکمیل، اصلاح و گسترش آنهاست.
هرگاه روایت صرفاً از مسیرهای رسمی و محدود ارائه شود، اعتماد عمومی دچار تزلزل میشود. در مقابل، زمانی که روایتهای مستقل مجال حضور و اثرگذاری مییابند—خواه در قالب نقد، بازنگری تحلیلی یا بازگویی خلاقانه—فرایند اقناع تسهیل شده و روایت از سطح «شنیده شدن» به مرحله «پذیرفته شدن» ارتقا مییابد.
آتشبس، بهرغم سکوت نظامی، نباید به سکوت روایی منجر شود. معتقدم آتشبس را نباید صرفاً مکثی در عملیات نظامی تلقی کنیم، بلکه باید آن را بهعنوان فرصتی برای بازاندیشی و گشودن فضای گفتوگو تعریف کنیم؛ گفتوگویی که بدون حضور و مشارکت صداهای غیردولتی، ناقص و کماثر خواهد بود.
آتشبس، بهرغم سکوت نظامی، نباید به سکوت روایی منجر شود. این دوره نه مکثی منفعل، بلکه فرصتی برای بازاندیشی و بازتنظیم سازوکارهای روایتسازی است. گفتوگویی که بدون حضور و مشارکت صداهای غیردولتی، ناقص و کماثر خواهد بود. فعالسازی ظرفیت نهادهای مستقل در این مقطع، نه تهدیدی برای روایت رسمی، بلکه راهی برای افزایش شفافیت و تقویت سرمایهٔ اجتماعی آن است.
نادیده گرفتن این صداها تبعاتی فراتر از حد تصور دارد. فردا که گلولهها دوباره شلیک شوند، ضربه به اعتماد عمومی—که در همین سکوت میبایست بیش از پیش تقویت میشد—مهمترین خلأ در مواجهه با بحرانهای بعدی خواهد بود. این فرصت را مغتنم بشماریم.