ربایش مادورو توسط ترامپ

سوم ژانویه؛ قانون «قربانی» قدرت!

سوم ژانویهٔ ۲۰۲۶ را می‌توان روزی دانست که یک فرض قدیمی یعنی «وجود حداقلی از قواعد مشترک در سیاست جهانی»، به‌طور عریان زیر سؤال رفت. بازداشت و انتقال نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، به نیویورک در قالب یک عملیات نظامی، نه یک اقدام استثنایی، بلکه نشانه‌ای روشن از تغییری عمیق‌تر است: گذار از نظم مبتنی بر قانون به نظمی مبتنی بر ارادهٔ قدرت.

در این رخداد، مسئله صرفاً شخص مادورو یا دولت ونزوئلا نیست. آنچه به چالش کشیده شد، اصل حاکمیت ملی و مصونیت رهبران سیاسی در نظام بین‌الملل است؛ اصلی که قرار بود حتی در منازعات شدید نیز خط قرمز باقی بماند. شکستن این خط قرمز، پیام روشنی دارد: قواعد، تنها تا جایی معتبرند که مزاحم اعمال قدرت زورگویان نباشند.

یک الگو، نه یک حادثه

اگر این رویداد را در خلأ تحلیل کنیم یا آن را صرفا یک استثنا بدانیم، به خطا رفته‌ایم. از حمله به پاناما در ۱۹۸۹ و بازداشت مانوئل نوریگا، تا ترور قاسم سلیمانی که اتفاقا در سوم ژانویه ۲۰۲۰ در بغداد رخ داد، و اکنون ونزوئلا در ۲۰۲۶، یک منطق ثابت تکرار شده است: ایالات متحده خود را نه درون نظم حقوقی جهانی، بلکه در جایگاه داور نهایی آن می‌بیند. در این منطق، قانون نه محدودکنندهٔ قدرت، بلکه ابزاری برای توجیه آن است.

تفاوت‌ها در جغرافیا و بهانه‌هاست، نه در ماهیت اقدام. هر بار، «تهدید امنیت»، «مبارزه با تروریسم» یا «دفاع از دموکراسی» به‌عنوان پوشش اخلاقیِ کنش‌هایی به کار رفته‌اند که در صورت انجام توسط هر کشور دیگری، مصداق آشکار تجاوز تلقی می‌شدند.

سازمان ملل؛ از مرجعیت تا تماشاگری

واکنش نظام بین‌الملل به ربایش مادورو، بیش از هر چیز، ضعف ساختاری آن را عیان کرد. شورای امنیت، بار دیگر در بن‌بست سیاسی فرو رفت؛ متحدان واشنگتن ترجیح دادند سکوت را بر هزینه‌پردازی ترجیح دهند؛ و سازمان ملل به صدور چند بیانیهٔ بی‌اثر بسنده کرد.

وقتی نقض صریح حاکمیت یک کشور، بدون پیامد واقعی باقی می‌ماند، دیگر سخن گفتن از «نظم مبتنی بر قانون» بیشتر به یک شعار تبلیغاتی شباهت دارد تا یک واقعیت عینی. قانونی که ضمانت اجرا ندارد، نه بازدارنده است و نه معتبر؛ تنها تزئینی است برای مشروع جلوه دادن وضع موجود.

جنگ روایت‌ها

واشنگتن هم‌زمان با عملیات نظامی، روایت خود را نیز به میدان آورد: مبارزه با نارکوتروریسم! که ترور و مواد مخدر را توأمان به همراه دارد تا بتواند چنین افتضاحی را توجیه کند. این همان الگویی است که پیش‌تر در قالب «دفاع مشروع» یا «مداخلهٔ بشردوستانه» تجربه شده بود. در این چارچوب، عمل خشونت‌آمیز پیشاپیش بی‌گناه فرض می‌شود، زیرا در زبان اخلاقی بازتعریف شده است.

نقش رسانه‌های جریان اصلی غربی در این میان کلیدی است. بسیاری از آن‌ها، به‌جای پرسش از مبنای حقوقی اقدام، درگیر بازتولید روایت رسمی می‌شوند و صدای منتقدان را به حاشیه می‌رانند. نتیجه، شکل‌گیری اجماعی رسانه‌ای است که نه بر پایهٔ حقیقت، بلکه بر اساس توازن قدرت بنا شده است.

پس از فروپاشی توهم

پرسش اساسی این است: در جهانی که قدرت، آشکارا بر قانون تقدم یافته، چه می‌توان کرد؟ پاسخ، نه ساده است و نه فوری، اما برخی مسیرها روشن‌اند:

  • دیپلماسی جمعی واقعی: کشورها ناگزیرند از وابستگی به سازوکارهای فلج‌شده عبور کرده و ائتلاف‌هایی بر مبنای منافع و قواعد مشترک خود ایجاد کنند.
  • بازسازی روایت جهانی: بدون تولید روایت جایگزین دربارهٔ عدالت، حاکمیت و امنیت، میدان افکار عمومی به‌طور کامل در اختیار قدرت مسلط باقی خواهد ماند. بدون روایت درست، کم کم انسان‌ها می‌پذیرند که اعمال هر قدرتی، ولو بدون عقلانیت، مشروع است و ارزشمند!
  • تقویت درون‌زایی: تجربه نشان داده است که استقلال اقتصادی، فناورانه و دفاعی، نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه شرط بقا در نظام بین‌الملل امروز است. اعتماد به سازوکارهای بین‌المللی و حتی محاسبه بر پایه افکار عمومی دنیا دیگر فقط یک فریب است.
  • نهادسازی موازی: ایجاد و تقویت نهادهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای مستقل می‌تواند در بلندمدت، انحصار نهادی غرب را فرسایش دهد. تقویت جنبش عدم تعهد یا حتی بریکس و شانگهای شاید بتواند نشانه‌هایی برای جایگزینی سازمان ملل در آینده باشند.
جمع‌بندی

ربایش مادورو، بیش از آنکه یک بحران دیپلماتیک باشد، نشانهٔ بحران مشروعیت نظم جهانی است. جهانی که در آن، قانون تابع قدرت است، دیر یا زود به فضایی ناامن برای همهٔ بازیگران تبدیل می‌شود. اگر امروز این منطق بی‌پاسخ بماند، فردا محدود به ونزوئلا یا یک منطقهٔ خاص نخواهد بود.

مسئولیت مقابله با این وضعیت، تنها بر دوش دولت‌ها نیست. روشنفکران، رسانه‌ها و نخبگان فکری نیز باید در شکستن روایت مسلط و افشای این الگوی تکرارشونده نقش ایفا کنند. مسئله، دفاع از یک دولت یا یک فرد نیست؛ مسئله، دفاع از حداقل عقلانیت در سیاست جهانی است. یا باید قواعد را دوباره معنا کنیم و برای آن‌ها ضمانت بسازیم، یا باید بپذیریم که جهان وارد عصری شده است که در آن، ربایش و ترور، جایگزین دیپلماسی شده‌اند.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالا بروید