پس از آتشبس در غزه، بحران انسانی همچنان ادامه دارد. محدودیتهای شدید برای ارسال کمکها پابرجاست و بیماران و آوارگان در شرایطی دشوار به سر میبرند. در این میان، حضور آنجلینا جولی، بازیگر هالیوود و فرستاده سابق سازمان ملل، در گذرگاه رفح و انتشار تصاویر او با بیماران و امدادگران، بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی یافت و توجه افکار عمومی را به خود جلب کرد.
اما این حضور، فراتر از یک اقدام بشردوستانه ساده است. از منظر حکمرانی روایت و جنگ شناختی، چنین چهرههایی به صحنه آورده میشوند تا افکار عمومی را مدیریت کنند؛ تمرکز رسانهها از نقش نظام سلطه و سکوت سازمانهای بینالمللی در تداوم بحران، به داستانهای انسانی محدود میشود. روایت غالب، مسئولیت سیاستهای کلان و حمایتها از خشونت سازمانیافته را به حاشیه میراند و نگاهها را به اقدامات بشردوستانه و تصویر چهرهها منتقل میکند.
بشردوستی سلبریتیها واقعا به نفع انسانیت است؟
پدیده حضور چهرههای مشهور در بحرانها، در ادبیات غربی با عنوان Celebrity Humanitarianism شناخته میشود. ایلان کاپور، استاد دانشگاه یورک، در کتاب Celebrity Humanitarianism: The Ideology of Global Charity نشان میدهد که این نوع بشردوستی، اغلب به جای نقد ساختارهای قدرت، به بازتولید آنها کمک میکند. به تعبیر او، سلبریتیها با برند شخصی خود، همزمان هم «وجدان عمومی» را آرام میکنند و هم مشروعیت نظام نابرابر جهانی را تقویت مینمایند. نوورا کوتیلاینن نیز در کتاب Humanitarianism: Keywords توضیح میدهد که از دهه ۱۹۵۰ تاکنون، سازمانهای بینالمللی آگاهانه از چهرههای محبوب برای بازنمایی بحرانها استفاده کردهاند؛ از دنی کی و آدری هپبورن تا جولی و کلونی. این روند، به تعبیر پژوهشگران، نوعی «سیاست نمایش» است که رنج دیگران را در قالبی قابل مصرف برای مخاطبان غربی عرضه میکند.
جنگ شناختی و مدیریت افکار عمومی
از منظر جنگ شناختی، حضور جولی در غزه را میتوان یک عملیات نرم دانست. در این عملیات، تمرکز افکار عمومی از پرسشهای سخت سیاسی (نقش قدرتهای جهانی در تداوم بحران) به پرسشهای نرم انسانی (همدردی با بیماران و کودکان) منتقل میشود. این تغییر کانون توجه، همان چیزی است که در نظریههای جنگ شناختی به عنوان «انحراف روایت» شناخته میشود.
به بیان دیگر، روایت غالب رسانهای، به جای آنکه بر مسئولیت دولتها و سازمانهای بینالمللی در استمرار خشونت تأکید کند، بر حضور یک چهره محبوب تمرکز میکند. این امر، همزمان دو کارکرد دارد:
– تسکین وجدان عمومی: مخاطب جهانی احساس میکند که «کاری در حال انجام است» چون یک چهره مشهور حضور یافته است.
– پنهانسازی مسئولیت ساختاری: سیاستهای کلان و حمایتهای پشت پرده از خشونت، از کانون توجه خارج میشوند.
نمونههای تاریخی و مقایسهای
این پدیده محدود به غزه نیست. در بحران دارفور، حضور چهرههایی چون جرج کلونی و بونو، روایت رسانهای را از پیچیدگیهای سیاسی و نقش قدرتهای منطقهای به سطحی انسانی و عاطفی منتقل کرد. در زلزله هائیتی نیز، تمرکز رسانهها بر حضور سلبریتیها، بیش از آنکه به نقد ناکارآمدی نهادهای بینالمللی بپردازد، بر تصاویر همدردی و کنسرتهای خیریه متمرکز شد.
این نمونهها نشان میدهد که انسانیدوستی سلبریتیها، بخشی از حکمرانی روایت جهانی است؛ حکمرانیای که با ابزارهای فرهنگی و رسانهای، میدان جنگ شناختی را مدیریت میکند.
پیامدها برای تحلیل بحرانها
تجربه اخیر غزه نشان میدهد که حضور چهرههای جهانی میتواند به ابزاری پیچیده برای شکلدهی روایتها و مدیریت افکار عمومی بدل شود. این امر چند پیامد مهم دارد:
– ضرورت نگاه انتقادی به روایتهای بشردوستانه: حتی اقدامات خیرخواهانه باید در چارچوب قدرت و روایت تحلیل شوند.
– بازاندیشی در نقش رسانهها: رسانهها نه تنها بازتابدهنده بحران، بلکه بخشی از سازوکار مدیریت آن هستند.
– فهم میدان جنگ روایتها: بحرانهای انسانی همیشه میدان جنگ روایتها هستند؛ میدانی که آینده سیاست جهانی را رقم میزند.
جمعبندی
آنجلینا جولی در غزه، تنها یک بازیگر هالیوود نبود؛ او نماد یک سازوکار پیچیده در حکمرانی روایت جهانی بود. حضور او نشان داد که در عصر جنگ شناختی، حتی انساندوستی میتواند به ابزاری برای مدیریت افکار عمومی و بازتولید نظم موجود بدل شود. برای تحلیل بحرانهای انسانی، باید فراتر از تصاویر همدردی رفت و سازوکارهای قدرت و روایت را دید. تنها در این صورت است که میتوان به فهمی دقیقتر از میدان جنگ شناختی دست یافت؛ میدانی که همواره در پس بحرانهای انسانی جریان دارد.
